يکشنبه 10 مرداد ماه 1389 ساعت 10:01 قبل از ظهر به وقت تهران
موضوع :
زن و مرد
درود بر زيبا
زن مرد
خانم آقا
مؤنث مذکر
Female Male
Woman Man
Lady Gentleman
Feminine Masculine
Yin yang
Shakti Shiva
Anima Animus
نوشتن در مورد ماهيت اين دو جنس انسانی مطالعه و شناخت وسيعی نياز دارد، با اين وجود سعی دارم از منابع مختلف کمک گرفته و هرچند به طور ناقص مقاله ای در اين مورد بنويسم.
اين نوشته را با باورهای قديمی در مورد زن و مرد که هنوز در بسياری ذهن ها ريشه دارد شروع می کنم.
در بيشتر مذاهب اصلی جهان، باور اينگونه است که؛ خدا مرد را آفريد و زن را از تکه ای از مرد به وجود آورد.
در زبان انگليسی لغت man از Human گرفته شده که به معنی انسان است و Woman از لغت man به اضافه wo ساخته شده که Woo به معنی جلب نظر کردن و عشقبازی کردن است. يعنی زن، انسانی است جذب کننده و جلب کننده و عشقبازی کننده.
در همين وبلاگ نوشته ای دارم با عنوان s e x و gender که در آن تفاوت دو جنس را از نظر جسمی و فرهنگی توضيح داده ام. برخی خصوصيت به جنسيت طبيعی شخص مربوط است اما برخی خصوصيات را جامعه به صورت کليشه ای بين اين دو تقسيم کرده است(gender). دو جنس متفاوت مؤنث و مذکر (Male , Female) از انسان وجود دارد که در جامعه به آنها ، زن و مرد (Man , Woman) می گويند و آنها در آداب معاشرت متمدن، خانم و آقا (Gentleman , Lady) خطاب می شوند
هنوز در تمدن ما (ايران) بسياری به همسر خود می گويند زن من !!!! اين نشان از نبود آداب و يا اشاره به نگرش کالا بودن زن در ذهن آن مرد دارد. آن که به همسر می گويد خانم من يا آقای من ، يک پله ، و آنکه می گويد همسر من ، يک پله ديگر در مسير تمدن پيش رفته است. در غرب نيز هنوز لغات Wifeو Husband وجود دارند و کمتر Spouse يا Partner همچون لغت همسر در محاوره استفاده می شود. با خواندن کل اين نوشته متوجه خواهيد شد که چرا روی اين موضوع تاکيد دارم.
در حال حاضر در مقالات زبان انگليسی ، کاربرد He يا She برای سوم شخص ، بسته به نظر نويسنده است و نشان جنسيت نيست و سعی می شود که جنسيت مورد توجه قرار نگيرد مگر اينکه نياز باشد که جنسيت مشخص گردد. در دوران قبل در مقالات فقط از He استفاده می شد. همانطور که خدا با He عنوان می شد. اين موضوع نشان می دهد که تمدن انسانی فراتر از جنسيت به انسان ها نگاه خواهد کرد.
حال بپردازيم به باورهای دو جانبه که زن و مرد را مستقل اما در ارتباط با هم تفسير می کنند.
در چين نگرشی وجود دارد به صورت يک زوج نيروی همزيست که يين و يانگ ناميده می شوند.
توضيح اين نظريه برگرفته از چند متن با ويرايش:
" نظريه يين و يانگ يک برداشت اعتقادي است . به عبارت ساده تر دو صفتي هستند که تغييرات سيکلهاي زندگي را مد نظر دارند : تغييراتي که مي توانند در هر زمينه اي باشند . يين و يانگ همچنين معرف يک نوع روش فکري است که دو قطب هر چيز يا هر وضعيتي را در نظر مي گيرد.
يانگ ، در حقيقت آن قسمت از دامنه يک تپه را نشان می دهد که در معرض نور آفتاب قرار دارد و روشن است و معرف اين خصوصيات می باشد ؛ حرارت ، روشنايی ، مثبت بودن ، فعال بودن ، سفتی و استواری ، واقعيت پسندی ، خورشيد ، روز و ... .
يين ، در اصل برای نشان دادن آن سوی تپه ای به کار می رفته که در تمامی طول سال , از خورشيد محروم بوده است . اين واژه با خصوصياتی از قبيل ؛ سرما , تاريکی و درون گرايی ، منفی بودن ، انفعالی بودن ، ملايمت و آرامی ، تخيلی بودن ، ماه ، شب و ... ارتباط دارد.
تئوري يين و يانگ را مي توان به صورت يک تصوير نشان داد که معرف تبادل تاثيرگذاري ميان يين و يانگ است. يا هر يک از اين دو مولد ديگري است . يا هر يک از اين دو متضاد ديگري است. يا هر يک از اين دو طرف مي تواند بخشي از يک ديگر را شامل شود. يا هر يک از اين دو مي تواند جايگزين ديگري شود. تئوري يين و يانگ حدود 800 سال قبل از ميلاد مسيح طي مدت طولاني در کشور باستاني چين پي ريزي شده است .
يين و يانگ از جهان تصوري سياه وسفيد نشان مي دهد. بر پايه اعتقادات ، « يانگ » معرف خورشيد و « يين » معرف ماه است . اين دو روشني بخش جهان از مشرق ظهور مي کنند و بعد با حرکتي مشهود به سوي جنوب و بعد از آن به جانب غرب مي روند. در طب سنتي « يين و يانگ » در هر شخص حالت متوازن و متعادل دارند و اين با خود انسان است که اين دو نيرويي را که در بدن دارد تحت کنترل خود درآورد. « يانگ » مانند آتش است و شعله هاي آن زبانه کشيده و بالا مي رود و گرما به وجود مي آورد و يين مانند باران فرو مي ريزد و خنکي ايجاد مي کند و راکد است .
يين و يانگ نشان دهنده قطب هاي مخالف و تضادهاي جهان هستند. البته اين بدان معنا نيست که يانگ خوب است و يين بد است (در حقيقت اين تحريفي نادرست است). بلکه يين و يانگ مانند شب و روز يا زمستان و تابستان بخشي از چرخه هستي هستند. وقتي تعادل و احساس خوبي به وجود مي آيد که تعادل بين يين و يانگ برقرار باشد. نقطه هاي متضادي که داخل شکل يين و يانگ ديده مي شود به اين مفهوم است که يين وقتي به حداکثر خودش برسد، و مي خواهد تمام شود در درونش يانگ را دارد و وقتي هم که يانگ مي خواهد به حداکثر خود برسد در درونش يين را دارد . يعني وقتي يکي تمام ميشود، ديگري در درونش رشد مي کند و اين چرخه ادامه پيدا مي کند.
هيچ چيزي کاملا يين يا کاملا يانگ نيست. مثلا آب سرد در مقابل آب جوش يين است ولي در مقابل يخ يانگ است.
يين و يانگ کاملا به هم وابسته اند و هيچ کدام بدون ديگري نمي توانند وجود داشته باشند. نور بدون تاريکي معني ندارد.
يين و يانگ مي توانند خودشان تقسيم شوند به يين و يانگ: مثلا گرم در برابر سرد ينگ است ولي گرم خود تقسيم مي شود به داغ (ينگ) و ولرم (يين) ، سرد نيز خود تقسيم مي شود به خنک (ينگ) و بسيار سرد (يين)
اشتباه رايجي كه وجود دارد اين است كه نماد يين و يانگ را به مثابه گونه اي دوگانه در نظر مي گيرند. تا وقتي كه اين جوهر يگانه را به دو قطب تقسيم مي كنيم از ادراك حقيقت عاجزيم. در واقع جزء مكمل هر شيئي در خود او قرار دارد و تنها اين ادراك و ذهن انسان است كه آنها را به دو دسته مخالف تقسيم مي كند. خورشيد، وجودي مخالف ماه نيست آنها مكمل يكديگر بوده و وجود هر كدامشان لازم و ملزوم وجود ديگريست. ما نيز نمي توانيم بدون وجود هر يك از آنها به زيستن ادامه دهيم. به همين ترتيب زن مكمل وجود مرد است چرا كه بدون وجود زن ممكن نيست مردي بر صحنه خاك پديد آيد و عكس اين مطلب نيز صادق است. يگانگي يين و يانگ لازمه زندگي است. "
يانگ بخش مردانه (Masculine) و يين بخش زنانه (Feminine) اين چرخه زندگی را نشان می دهد و در درون هر کدام بخشی از ديگری قرار دارد. جالب است که وقتی به مقدار نهايی خود می رسد بخشی از ديگری را در خود دارد. {هنگامی که شخص به کمال نزديک می شود.} اين که در درون هر کدام قسمتی از ديگری وجود دارد در نظريه ديگر بيشتر توضيح داده خواهد شد.
در اسطوره های غربی از آنيما و آنيموس ياد شده است. Anima به معنی روح ، جان ، روان ، وجود و خود واقعی درون است. Animus به معنی اراده ، قصد ، نيت ، جسارت و خصومت می باشد. اين دو از Archetype ، نمادها يا کهن الگو های مهم غرب است. در اين کهن الگوها؛ آنيما ، بخش زنانه ی درون مرد است و آنيموس بخش مردانه ی درون زن هست.
اين نظريه بسيار شبيه نظريه يين و يانگ است با تفاوتی کم در معنی مردانگی و زنانگی درونی هر فرد.
در مورد اين نظريه برگرفته از چند متن با ويرايش ؛
" انديشمندی می گويد: : انسان نه تنها موجودي جنسي بلكه دو جنسي (androgynous) است و مردي كه با خصوصيات زنانه ناخودآگاهش در ارتباط نباشد موجوديست آبستره و توسط كيهان اداره و در تسخير ناخودآگاه و رباط گونه ميشود. زني هم كه با مرد درونش در ارتباط نباشد، زنيست بيشخصيت، بيهويت و بدون هدف و انگيزه.
برخي خصوصيات آنيما و آنيموس ؛
آنيما آنيموس
تاريك روشن
سكون حركت
منفعل فعال
عاطفه منطق
انتظار كشنده جلو رونده
بيهدف هدف مند
بي برنامه با برنامه
بي وفا با وفا
عشق جنگ
علاقه به جمع علاقه به انزوا
سكس معنويت
سرد گرم
بدون اصول اصول گرا
آنيما، روان زنانه درون مرد يا طبيعت زنانهي مستتر در مرد است. آنيما در رؤياها و تخيلات و نقاشيها و شعرها و داستانها بهصورت معشوق رؤيايي و مادر تجلي ميكند.
« آنيما تجسم تمامي گرايش هاي رواني زنانه در روح مرد است. همانند احساسات ، خلق و خو هاي مبهم ، مكاشفه هاي پيامبر گونه ، حساسيت هاي غير منطقي، قابليت عشق شخصي، احساسات نسبت به طبيعت و سرانجام روابط با نا خودآگاه » ( از کتاب "انسان و سمبل هايش" کتابی از دکتر يونگ، روانشناسی که نظريه هايش به نظريه های شرقی بسيار نزديک است )
آنيموس يا روان مردانه ی زن ، روح مردانه ي زن است . بروز آنيموس در رؤيا به صورت عاشق رؤيايي است. اين بخش از زن سبب وجود انگيزه و هدف و هويت است و در صورت بروز کارکرد منفی ، احساس ناامنی و پوچی ايجاد می کند.
به اعتقاد يونگ، درون هر انساني بين آنيما يا آنيموس و ايگوي شخص كه جنسيتش را نيز مشخص ميكند اختلاف و تضادی هست كه اين پتانسيل ها باعث توليد انرژي ميشود كه اگر كنترل نگردد و ناآگاهانه صورت گيرد، توليد انرژي منفي و باعث بروز روان پريشي و افسردگي ميشود و اگر آگاهانه باشد و كنترل گردد، از اين انرژي سنتزي مناسب انجام ميشود. يونگ اعتقاد داشت انسان ميتواند در مراحل بالاي آگاهي اين تضادها را آشتي بدهد (ديالكتيكي) "
برای مطرح کردن يک نظريه ديگر دوباره برگرديم به شرق. اين نظريه به هند مربوط می شه و دو جنس را با اسم های شيوا و شاکتی که معانی و نمودهای مختلفی دارند معرفی می کند.
شاکتی و شيوا در حال رقص شيوا در حال رقص
شاکتی در حال رقص شيوا نشسته
در مورد اين نظريه :
"خالق از ديد تانترا به صورت اتحاد دو اصل منفعل و فاعل ، هوشياري كيهاني (شيوا) و انرژي كيهاني(شاكتي) بيان مي گردد. شيوا عبارت است از هوشياري ابدي ، ازلي و غير فعال و شاكتي يا انرژي ابدي و ازلي ولي فعال كه در مقام خالق به حالت اتحاد اوليه كيهاني خود قرار گرفته اند.
با اين كه هوشياري و انرژي از هم جدا شده اند تا فرايند خلقت را بوجود بياورند ولي همواره در تلاشند تا با هم متحد گردند و بتوانند اتحاد اوليه كيهاني كه از آن بوجود آمده اند را دوباره تجربه كنند اين اتحاد مجدد هوشياري و انرژي فردي و تبديل آن به اتحاد اوليه كيهاني از ديدگاه تانترا به عنوان هدف غايي حيات ناميده مي شود.
اتحاد نهايي شيوا و شاكتي تنها در كالبد انساني مي تواند رخ دهد همچنين بدليل داشتن ميزان تجلي هوشياري بالاتر و در نتيجه اختيار بيشتر (نسبت به جمادات ، نباتات ، حيوانات) ، تنها انسان است كه قادر مي باشد آگاهانه سير تكامل خود را تسريع نموده و يا بصورت طبيعي آن را بپيمايد."
شيوا (Siva) ، نيروی مردانه (Masculine) و شاکتی ، نيروی زنانه (Feminine) در هر فرد است. هنگامی که نوع انسان به حالت دو جنسی (androgynous) دست پيدا می کند يک بيداری (awakening) موزون مردانه و زنانه ، واضح و آشکار در درون ظاهر می شود. انسان يک جهان کوچک (Microcosms) است که هنگامی که در درون انسان اين دو نيرو با هم به رقص درآيند بيداری در کيهان درونی تجربه خواهد شد و يگانگی را با جهان بزرگ (Cosmos گيتی) احساس خواهد کرد.
اگر به نظريه غربی آنيما و آنيموس دقت کرده باشيم و همچنين به نظريه شرقی يين و يانگ که در آنها نيروی مردانه فعال و نيروی زنانه منفعل است، برخلاف آنها ، شيوا ( نيروی مردانه )؛ منفعل و شاکتی (نيروی زنانه)؛ فعال است.
شاکتی (نيروی زنانه) ، درون و روان و روح اين کيهان است و اثرات فعاليت آن در جهان بيرونی نمود می يابد و با سطح وجدان مرتبط است. شاکتی آنچيزيست که خلق شده است و آن در درون انسان ها عامل عبادت ، پرستش ، ستايش ، عشق ورزی و طلب است.
شيوا ( نيروی مردانه ) ، هيئت تمام آن چيزهايی است که خلق شده است. به اين معنا که شاکتی جوهر مخلوقات و شيوا نمود فيزيکی و بيولوژيکی مخلوقات است. به همين دليل است که شاکتی فعال است. اين روان است که انسان را به پيش می راند.
پس طبق اين نظريه جوهر هستی خاصيت زنانه (Feminine) و نمود اين هستی خاصيت مردانه (Masculine) دارد.
در مورد اين سه نظريه مطالب بسياری وجود دارد که نمی توانم به همه آنها در اين مقاله اشاره کنم. در مجموع همه اين نظريه ها به وحدت ميان دو جنس معتقد هستند و اذعان می دارند که لازم است در درون هر فردی اين هر دو با هم به رقص (زندگی) درآيند.
حال می خواهم اين دو جنس انسانی را از زاويه باور و علم امروز بيشتر بررسی کنيم. اخيرا کتاب هايی اين دو جنس را با هم مقايسه کرده اند و نکته ای که بسيار بر زبان ها است اين است که زنان نمی توانند نقشه بخوانند و مردان نمی توانند بر دو موضوع همزمان تمرکز کنند. نکته ديگری که وجود دارد اين است که زنان جزء نگر هستند و مردان کل نگر . اما بيايم ببينيم اين دو چه کارهايی می توانند انجام دهند.
اينکه زنی وقتی برای اولين بار به منزلی به عنوان مهمان وارد می شود بيشتر لوازم موجود را می بيند ولی مرد در همين موقعيت لوازم کمتری را می بيند دليلش اين است که زن همه لوازم را به طور سطحی می بيند و مشغول صحبت است اما يک يا چند وسيله خاص نظر مرد را جلب می کند و او به آنها به صورت عميق نگاه می کند. توضيح بيشتر اين که مرد به طور عمقی يا طولی به هر موضوع نگاه می کند و زن به طور عرضی همه موضوع ها يا وسايل را در ذهن خود جای می دهد. اين که زن در سطح است و او می تواند همه لوازم را ببيند و مرد در عمق يک وسيله فرو می رود خاصيتی است که بيشتر توضيح خواهم داد. شکل زير ذهن زن را که همه موضوع ها را دايره وار دربر می گيرد و ذهن مرد را که به عمق يک موضوع می رود نشان می دهد.
زن ، درست است که همه جزئيات يک منزل را می بيند ولی وارد جزئيات هر کدام از لوازم نمی شود و تنها به ديدن و لذت بردن اکتفا می کند. اما مرد ، هر شيئی را که می بيند می خواهد که جزئيات آن را بفهد و بشناسد و به عمق آن فرو می رود و در نتيجه از بقيه وسايل غافل می ماند. اين که زن می تواند چند موضوع را با هم پيگيری کند ( دواير هم مرکز ) ولی مرد هر موضوع را جداگانه با عميق شدن در جزئيات آنها پيگيری می کند در شکل زير نشان داده شده است.
پس اينطور نيست که زنان جزء نگر و مردان کل نگر هستند. هرکدام به روش خود جزء نگر و کل نگر هستند. اين موضوع در مورد قدرت تحليل و تعميم نيز قابل بررسی است. قدرت تحليل مسائل در ذهن زن به اندازه ذهن مرد نيست و همچنين زن در تعميم مسائل به موقعيت های مشابه بسيار ضعيف است. (به عمق نمی پردازد) در عوض زن قدرت دريافت مستقيم (intuitive) مسائل را داراست (شهودی) و در بسياری موارد نيازی به تحليل ندارد. (آن را دربر می گيرد، به آن احاطه پيدا می کند)
در همين وبلاگ در نوشته ای با عنوان زن سالاری، نظريه خانم دکتر هورنای در مورد ارتباط بين شکل آلت تناسلی مردان و زنان و طريقه انديشيدن آنها را بيان کرده ام. خانم هورنای در اين نظريه اظهار می کند که ذهن زن ، به سبب شکل آلت زن که در درون او قرار دارد، درون گرا و انتزاعی انديش است و ذهن مرد، به سبب بيرونی بودن آلت تناسليش ، برون گرا و عينی انديش است. اينجا می خواهم ارتباط عملکرد آلت تناسلی مرد و زن را با طريقه انديشيدن بيان کنم. آلت تناسلی زن ؛ در بر می گيرد ( آلت مرد را ) و آلت تناسلی مرد به عمق می رود (به عمق آلت تناسلی زن). اين نيز جالب است که روش انديشه اين دو به روش کارکرد آلت تناسليشان شبيه است. {در مطلب ديگری در اين وبلاگ با عنوان نظريه شخصيت در مورد ارتباط جسم و انديشه هر فرد نوشته ام که اين هم می تواند بخشی از همان نظريه باشد.} مرد در مورد هر موضوعی بسيار تعمق می کند اما زن بعد از دريافت ، عمل می کند وقتی از او می پرسی که چرا بدون تعمق عمل کرد می گويد نمی دانم. در واقع اينطور نيست که نمی داند. نمی تواند دريافت خود را توضيح دهد. {اينجا درستی يا نادرستی تصميم يا روش تصميم گيری مد نظر نيست که بستگی به آگاهی و قابليت دريافت فرد دارد}
به هر حال همين بررسی ها می تواند نشان دهد که چرا مردان در يافتن مسير بهتر عمل می کنند ، چون نياز به تحليل دارد. اما در مسائل دريافتی همچون صحبت کردن با تلفن همراه همزمان با رانندگی، زن قابليت بهتری دارد.
اينطور نيست که اين قابليت ها مطلق باشند و در جنس ديگر يافت نشوند بلکه اينها همه نسبی هستند و بسته به ژنتيک و پرورش و انرژی فرد در آن موقعيت خاص ، متفاوت و قابل تغيير می باشند.
پس قابليت هايی که دو جنس دارند متفاوت اند و قابل مقايسه نيستند و نشانه مزيت برای هرکدام محسوب نمی شوند. همانطور که سه نظريه جهانی در مورد اين دو جنس اشاره می کنند اين دو جنس قابليت های متفاوتی دارند که با حضور هم کامل می شوند و با رقص اين دو جنس با هم ، اين قابليت ها دو چندان می شوند.
يا اينگونه می توان گفت که اين دو جنس ، دو بعد مختلف يک چيز را در خود دارند که از هم جدا افتاده اند و به همين دليل نيمه همديگر تلقی می شوند و نيمه گمشده هم ناميده می شوند.
شکل سه بعدی بالا را از دو طريق می توان بيان کرد. 1- ترکيب دو جنس منجر به ايجاد يک استوانه شده است. 2- نگاه به استوانه از دو جايگاه متفاوت دو شکل متفاوت را تداعی می کند. هر دو يک سخن است اما به زمان تشکيل اين کل و جدايی اين دو اشاره دارد. به توصيف اين دو منظرگاه نمی پردازم. اميد که خود با کمک گرفتن از نظريه ها بيشتر تعمق کنيم.
در نهايت، نمونه های ديگری از تفاوت دو جنس برای درک بيشتر ذکر می کنم.
انديشمندی می گويد؛ " مرد ، مغز خانه و زن قلب آن است." اگر دقت کنيم به دليل بيشتر شهودی بودن ذهن زن (انتزاعی بودن)، خلاقيت بيشتری نسبت به مرد دارد که از احساسات و عواطف بالای او نيز ناشی می شود. و به دليل تحليلی بودن ذهن مرد (عينی بودن)، در زمينه مديريت بهتر از زن عمل می کند. مديريت رابطه با مغز ، با مرد و مديريت رابطه با قلب ، با زن است. مديريت با قلب به خلاقيت نياز دارد و مديريت با مغز به تحليل. البته برای يادآوری در هر لحظه لازم است که به خود بگوييم که اينها مطلق نيستند
ذهن و جسم انسان بخش های مختلفی دارد که برای درک بيشتر، لازم است تمام بخش ها و احساس های خود را بشناسد. برخی از بخش های دو جنس انسان در مقايسه با هم بررسی شد. نمونه ديگری بيان می شود تا تعمق بيشتر را با خود بياورد و ما را به اين موضوع رهنمون شود که وقتی قسمتی را شناختيم فکر نکنيم که شناخت ما کافی شد و وقتی به مشکلی برخورديم تعجب کنيم و بگوييم چرا چنين اتفاقی افتاد ، سر در نمی آورم؟! جواب اين است؛ لابد چيزهايي وجود دارد که هنوز نمی دانيم. بعد از اين جواب بيشتر ما مسئله را رها کرده و زندگی عادی خود را پی می گيريم و به دنبال يادگيری جنبه های ديگر نمی رويم. اگر چنين کنيم که بيشتر چنين می کنيم آن مسئله بارها برای ما تکرار خواهد شد تا زمانی که بياموزيم. و چنين است که ما همواره با همان مسائلی روبرو هستيم که هميشه روبرو هستيم.
جنبه ديگری که از اين کل می خواستم برايتان بنويسم ، رک گويی و صراحت است. نوشتم جنبه ديگری از اين کل ، منظور همان کلی است که به دو صورت زنانه و مردانه قابل بررسی است. بسياری از اين که می گويند رک گو هستند و راستگو ، آن را برای رابطه کافی می دانند. اما جنبه ديگری نيز وجود دارد و آن پذيرش و انعطاف پذيری است. جنبه رک گويی و صراحت، خاصيت مردانه و جنبه پذيرش و انعطاف پذيری، خاصيت زنانه است. هر دو جنس انسان لازم است که هر دو اين خاصيت ها را دارا باشد تا بتواند جنبه های درونی جنس مقابل را درک کرده و با آن ارتباط برقرار کند. اينجاست که همچون يين و يانگ يک دايره کامل را می توانند شکل دهند به گونه ای که از ديگری بخشی را در درون خود دارند.
جالب است که در همين زمينه نيز اشاره ای دوباره داشته باشم به تشابه کارکرد آلت تناسلی دو جنس و ذهنيت زنانه و مردانه. آلت تناسلی مرد است که با صراحت (straight) وارد آلت زن می شود و آلت زن با انعطاف پذيری آلت مرد را در خود می پذيرد. اين دو خاصيت و رفتار ذهنی اين دو جنس نيز ارتباط مستقيمی با عملکرد جسمی آنها دارد که به تمام بخش ها ذهنی و جسمی اين دو مربوط می شود و آنچه که در اين ارتباط در مورد آلت تناسلی بيان شد، نمود بيرونی جسم اين دو جنس در ارتباط با هم بود وگرنه ، تستسترون و استروژن که هورمون های مردانه و زنانه معروف هستند به طور مستقل در نهان همين خاصيت های ذکر شده را برای هر دو جنس ايجاد می کنند. هنگام بارداری که پذيرش و انعطاف پذيری زن در مقابل جنين است ، استروژن بيشتری ترشح می شود تا جنين دفع نشود، يعنی پذيرش را افزايش می دهد. و ثابت شده است که در مردانی که ترشح تستسرون بالايی دارند ، خشونت که نمودی از صراحت بيش از اندازه است بيشتر است.
هوتی ، عارف ژاپنی ملقب به بودای خندان ، شکمی بزرگ و پستان هايی افتاده دارد که نشانی از زنانگی درون اوست. اين عارف به درجه ای از تعادل يين و يانگ در درون خود رسيده است که نمود جسمی و رفتاری آن در او مشهود شده است.
همانطور که در مقاله نظريه شخصيت نوشته ام می توان با تغيير نگرش و رفتار ، در جسم تغيير ايجاد کرد و يا با تغيير در جسم می توان در نگرش، تغيير ايجاد کرد که اين را علم NLP نيز به گونه ای بيان داشته است. پس می توان در صورت لزوم با تغيير نگرش، به طور نمونه، ميزان تستسترون و استروژن را کنترل کرد و بسياری کارهای ديگر را انجام داد. به طور نمونه ؛ مرد ، انعطاف پذيری را در خود بيشتر کند و زن ، صراحت را در خود پرورش دهد. مرد ، مهارت های دريافت شهودی را بياموزد و زن ، روش های تحليل و تعميم مسائل را تمرين کند.
در اينجا در مورد کارکرد نيم کره چپ و راست مغز در دو جنس نمی نويسم که آن نيز خود مبحث بسيار جالبی است. آنچه مسلم است با شناخت بيشتر ، عملکرد بهتری خواهيم داشت.
انديشمندی می گويد : "طرف مقابل خود را تا حدی می توانی بشناسی که خود را شناخته ای." هرچه خود را بيشتر بشناسيم، ديگران را بيشتر درک خواهيم کرد. اگر جنبه های مختلف و خاصيت ها و احساس های مختلف در جهان را بشناسيم و سپس ميزان آنها را در درون خود بشناسيم و بعد از آن، تعادل لازم را بين آنها در درون خود ايجاد کنيم. به درک از خود و از ديگران و از کيهان دست يافته ايم. با اين شيوه خواهيم توانست تعادل ها ، هماهنگی ها يا بی تعادلی ها و ناهماهنگی ها را در خود و ديگران تشخيص دهيم و هنگام ارتباط با ديگران، آنها را درک کنيم.
اميد دارم که بتوانيم هماهنگی لازم اين دو نيروی کيهانی (Masculine و Feminine) را در درون خود ايجاد کنيم .
تهيه شده توسط سينا

سه شنبه 15 تير ماه 1389 ساعت 02:09 بعد از ظهر به وقت تهران
موضوع :
شاه خوبان
درود بر زيبا
...
تأکيد بر ظاهر ، به بها دادن بيش از حد به ارزش "زيبايی" در زندگی شهوانی منتهی می شود. در عين حال شخص از اين شمار بی ارزش شده است. در "زيبا" دانستن زن چيزی تحقير کننده وجود دارد. آيا استفاده از اين صفت در نهايت به اين معنا نيست که ما تعمداُ از کاربرد صفت های ديگر دوری می کنيم و از داوری درباره کيفيات ذهنی زن می پرهيزيم؟ برآوردی گزاف در مقوله ای نسبتاُ کم ارزش اين ظن را بر می انگيزد که ما عمدتاُ مايل به برآوردن مقولاتی با ارزش والاتر نيستيم. به علاوه، تأکيد بر ظواهر نه تنها مؤيد بی ارزش شمردن شخصی است که مورد داوری قرار گرفته است، بلکه هم چنين نشانه بی ارزش شمردن داوری است. زيرا اگر من درباره زيبايی زنی سخن بگويم ، اين امر نشانه آن است که نه تنها چيزی مناسب درباره شخصيت آن زن ندارم ، بلکه رغبت چندانی هم نسبت به شخصيت وی ندارم - زيرا به کيفيات شخصيت بها نمی دهم.
تمام عشوه گری ها ، همه عاشق پيشگی ها ی معمولی گذشته و حال، به شخصيت درونی يار به طور ناخودآگاه توجه ندارند. يگانگی و تفرد ديگری عمداُ در اين گونه برخوردها ناديده گرفته می شوند. مردمی که داوطلب اين گونه عشق ورزی های سطحی اند ازتعهدات عشق واقعی می گريزند، از هر نوع حس داشتن پيوندهای واقعی با يار فراری اند - زيرا اين پيوندها مسؤوليت به بار می آورد. اين عده در مفهومی جمعی پناه می گيرند و يک "سنخ" را ترجيح می دهند؛ يارشان در هر موقعی کم و بيش نماينده اتفاقی آن سنخ است. ايشان بيش تر سنخ بر می گزينند تا شخصی بخصوص را . عشق ايشان معطوف "ديدهای" سنخی ولی غيرشخصی است. آن سنخ زنانه ای که بيش تر مورد پسند واقع می شود، دختری است که در گروه همسرايان کار می کند.
هنگامی که شخصيت اين سنخ را تجزبه کنيم به آسانی می توان وی را درک کرد. دختر همسرا ، به اصطلاح سمبلی است از دختران "عمده فروش" . او نمونه ای جدايی ناپذير از ساز و کاری معين است: تمام گروه. او عضو گروه رقص است و به اين تربيت بخشی از يک گروه جمعی. با اين حساب وی نمی تواند از چهارچوب آن گروه پا فراتر بگذارد، او نمی تواند در دسته ای که روی صحنه هستند از خط گروه خارج شود. مردم معمولی امروزی اين نوع زن را به عنوان زن آرمانی برای عشق ورزی برمی گزيند، زيرا اين زن ، با بی شخصيتی خود نمی تواند به مرد مسؤوليت تحميل کند. اين نوع زن همه جا هست. همان گونه که در نمايش ، دختری را می توان جای دختر ديگر نشاند، اين دسته از زنان در زندگی به آسانی جابه جا می شوند. دختر سمبليک گروه رقص و آواز زنی است بی شخصيت که هر مردی بدون نياز به رابطه شخصی و تعهد می تواند به وی نزديک شود؛ زنی که اين مرد می تواند داشته باشد و از اين رو به عشق نيازی ندارد. اين گونه زن مانند شيئی است بدون خصيصه های شخصی ، بدون ارزش شخصی. تنها شخص انسان می تواند معشوق را دوست داشته باشد، بی شخصيتی دختر رقصنده را نمی توان دوست داشت. در اين زنان مشکل، وفاداری وجود ندارد؛ بی وفايی تابع بی شخصيتی است. نه تنها بی وفايی در اين گونه روابط شهوانی محتمل است؛ بلکه ضروری نيز هست. زيرا آن جا که سعادت در عشق موجود نباشد، اين فقدان را بايد با کميت لذت جنسی جبران کرد.
اين نوع عشق ورزی ، نشانه ای از شکل معيوب عشق که اغلب اين جمله را درباره شان به کار می برند؛ "من اين زن را داشته ام" . اين جمله بطور کامل ماهيت اين گونه عشق ورزی را به معرض نمايش می گذارد. آن چه که "داريد" می توانيد دور بيندازيد؛ آنچه که مالک آنيد، می توانيد تغييرش دهيد. هرگاه مردی " مالک زنی باشد، به آسانی می تواند وی را مبادله کند، حتی می تواند برای خود زنی ديگر بخرد."
اين رابطهء "داشتن" در نگرهء زن نيز رونوشتی دارد. زيرا اينگونه عشق ورزی سطحی که تنها به سطح يار ، ظاهر بيرونی وی توجه دارد، خود برای زن هم موضوعی سطحی است. آنچه که شخصی به اينگونه "هست" به حساب نمی آيد، تنها چيزی که به حساب می آيد مقدار نيازی است که شخص به عنوان يار احتمالی جنسی دارد. آنچه که داريد ممکن است برهم بريزد، همينطور "سطح" زن نيز – با آرايش- قابل تغييراست. بنابراين نگرهء زن با نگره مرد تطبيق می کند. اين زن آن چه در قدرت دارد، به کار می برد تا کيفيت های شخصی خود را پنهان سازد، تا مرد را با آنها آزار ندهد، و به مرد آن چيزی را بدهد که در جست و جويش است؛ يعنی چيزی که مرد ترجيح می دهد. اين زن – يا بهتر است گفته باشيم "عروسک" شهری معاصر – به طور کامل در ظاهر خود غرقه است. او می خواهد که "مورد مصرف" واقع شود. ولی نمی خواهد که به شدت مورد مصرف واقع شود ، و نمی خواهد برای آن چه که به واقع هست به کار گرفته شود؛ يعنی شخص آدمی با همه وحدانيت و تفردش. او می خواهد به عنوان عضوی از يک جنس به کار گرفته شود، و از اين رو تن اش را ، با تمام کيفيات غير اختصاصی آن در معرض ديد می گذارد . او می خواهد بی شخصيت باشد و نمايندهء آن دسته زنانی که طرفدار مد روزاند و نمايش دهندهء اتفاقاتی که در بازار بيهودگی های شهوانی روی می دهد. اين زن هرچه برده وارتر خواهد کوشيد اين سنخ مردمی را تقليد کند، و در انجام اين کار الزاماُ بايد به خود و خويشتن خود وفادار نباشد.
برای مثال ، اين زن می تواند نمونهء خود را از ميان هنرمندان سينما برگزيند. او بارها و بارها خود را با سنخ می سنجد. سنخی که نمايش دهندهء خود او يا نمونهء زن آرمانی مردی است که با او است. او ابداُ نيازی ندارد بر شخصيتی که در تمام موجودات انسان يگانه و مقايسه ناپذير است تأکيد کند.
اين زن حتی اشتياقی هم ندارد که خود نوع جديدی از زن ديگر بيافريند، و برای ارائه شيوه ای جديد هم اقدامی نمی کند. وی به جای آفريدن دسته ای جديد، به اين راضی است که نمايندهء دستهء خود باشد. اين زن با شادی، و در کمال آزادی، خود را به مردی از آن دسته که ترجيح می دهد، عرضه می کند. اين زن هرگز خويشتن را در اختيار مرد قرار نمی دهد، هرگز عاشقانه خويشتن را تسليم نمی کند.
با پرداخت اين چنين گمانه ها و طی کردن اين گونه خط سير، بيش تر و بيش تر از حقيقت دور می افتد و تجربهء شهوانی را کام می بخشد. زيرا مردی که از اين قماش زنان بر می گزيند، ابداُ خواهان او نيست؛ اين مرد در واقع قماش خود را برگزيده است. اين زن با تبعيت از اميال مرد، در واقع به آن چه مرد نياز دارد و می خواهد " دارا" باشد، پاسخ می گويد. و هر دو طرف معامله دست خالی هستند. به جای جستجوی يکديگر و يافتن خويشتن هم ديگر ، يافتن وحدانيت و تفرد که به تنهايی برای عاشق يکديگر بودن و زندگی ارزشمند داشتن کافی است، اين زن و مرد خود را فريب داده اند. زيرا هر مرد در کار خلاق خود، آشکارساز وحدانيت و تفرد خويش است، ولی در عشق وحدانيت و تفرد يار خود را به خويش می گيرد. در تسليم دو جانبهء عشق ، در داد و دهش ميان دو انسان ، شخصيت هر يک از طرفين به جای خود می آيدو تکانهء عشق تا آن لايه ای از وجود پيش می رود، که در آن هر وجود شخصی آدمی ، ديگر نمايندهء "دسته ای" خاص نيست، بلکه نشانهء خود او است، غيرقابل مقايسه ، جايگزين ناپذير و دارای شوکت کامل وحدانيت خويش. اين شوکت ، شوکت آن فرشتگانی است که به عقيدهء فلاسفه اسکولاستيک نشانهء نوع نيستند؛ بلکه از هر کدام شان تنها يک مورد وجود دارد.
...
اين متن قسمتی از بخش "اندر معنای عشق" از کتاب پزشک و روح نوشته دکتر ويکتور فرانکل می باشد. بخش "اندرمعنای عشق" بسيار پربار است و اين تنها قسمتی از اين کتاب است ، قسمت اصلی اين بخش به معنای عشق راستين و روش های عشق ورزی و تحليل آنها می پردازد.
همانطور که اکثر دوستان می دانند کتاب معروف دکتر ويکتور فرانکل که به عموم توصيه می شود " انسان در جستجوی معنا" می باشد.
هر دو کتاب در سايت گروه نيک انديشان در دسترس خواهد بود.
شاه خوبانی و منظور گدايان شده ای
قدر اين مرتبه نشناخته ای يعنی چه
شاداب باشيم در هوشياری و آگاهی
سينا

شنبه 29 خرداد ماه 1389 ساعت 03:54 بعد از ظهر به وقت تهران
موضوع :
خود فروشی و تن فروشی
درود بر زيبا
در هر جامعه ای نگرش ها و تعاریف مختلفی از مسائل وجود دارد اما برخی مسائل، روشن و واضح است که در جوامع مختلف با کمی اختلاف در تعريف، اسامی مختلفی دارند و برخوردهای متفاوتی با آن مسائل صورت می گيرد.
از تعريف تن فروشی شروع می کنم. زنی که از هر جايی رانده شده و از لحاظ مالی در مضيقه شديد قرار دارد و به هر دری می زند بسته می يابد دوستانی پيدا می شوند که به او پيشنهاد می دهند با در اختيار گذاشتن جسم خود پول دريافت کند و زندگی خود و چه بسا فرزند خود را حفظ کند. شايد که برای بيشتر زنان اين کار بسيار سخت باشد و شروع آن برای برخی غير ممکن و برای برخی مشکل و برای برخی بی اهميت است. اين تن فروشی است. تن فروشی يعنی در اختيار قرار دادن تن خود برای لذت در قبال دريافت وجه.
تن فروشی در جوامع مختلف ، متفاوت است و نگرش های متفاوتی نيز بر آن وجود دارد. در ويتنام و تايلند يکی از روش های بسيار معمول جذب توريست است. در اين جوامع نگرش به تن فروشی بد نيست و همه می دانند که اين کار از روی نياز انجام می شود و عرضه برای تقاضاست. آن برای تامين نياز دو طرف است. يک طرف به پول برای زندگی نياز دارد و طرف ديگر به ارضای غريزه خود نياز دارد که در اين عمل {تن فروشی} هر دو طرف به خواسته خود می رسند. اين نگرش آن کشورهاست به اين عمل. اما تن فروشی در جوامع تعريف و حد خاصی دارد. دختران و زنان در اين کشورها در هنگام تن فروشی به طرف مقابل اجازه نمی دهند که لب آنها را ببوسد. لب را نشانه ای برای ابراز عشق می دانند و می گويند آن برای دوست پسرم است. البته اگر بعد از مدتی بين آن زن و مرد رابطه ای ايجاد شود برحسب احساسی که در زن به مرد ايجاد شده است عمل تن فروشی به معاشقه بدل می شود و لب گرفتن نيز مجاز می گردد که اين از روی احساس است و به تن فروشی مربوط نمی شود.
پس تعريف عمل جنسی صرف با تعريف معاشقه متفاوت است. معاشقه بغير از عمل جنسی جسمی صرف، احساس درونی طرفين نسبت به هم را نيز در بردارد.
در اينجا شايد يادآوری اين نکته بديهی نياز باشد که تاکيد کنم که داشتن شهوت نسبت به طرف مقابل با داشتن احساس نسبت به طرف مقابل متفاوت است و تعريف مشخصی دارد . با وجود اين از نظر بسياری ، اين دو از هم قابل تفکيک نيست. اما بايد تاکيد کنم که از نظر من قابل شناخت و تفکيک است.
همين تن فروشی در ايران بسيار قبيح است و به زنانی که به اين کار تن می دهند بدکاره می گويند. در حين اينکه عرضه و تقاضا وجود دارد و زنان بسياری از روی نياز به اين عمل تن داده اند اما فرهنگ غالب ايرانی آن را بد می داند و در حالی که در ظاهر اکثر افراد خود را از آن مبرا می دانند اما بسياری از همين افراد نيز در خفا به دنبال آن هستند. این نگرش جامعه ايران است. اما نوع تن فروشی در ايران متفاوت از جوامعی است که در بالا ذکر شد. عمل تن فروشی در ايران بسيار شبيه معاشقه است و شما دو نفر عاشق را با دو نفر در حال عمل جنسی صرف نمی توانيد متمايز کنيد. عمل صرف جنسی در ايران حد و تعريف خاصی ندارد ( مثل محدوديت لب گرفتن) مگر آنکه بنا به مبلغ و چانه زنی، حد آن تعريف گردد. ( هر عملی مبلغ خود را داشته باشد.) به ندرت برخی هم هستند که به هر کاری تن نمی دهند و حد دارند.
هنگامی که مسئله ای تعريف شده باشد، آموزش وجود خواهد داشت و حقوق مشخصی تعريف خواهد شد و در پی آن دفاعيه هايی نيز از طريق اتحاديه های صنفی صورت خواهد گرفت. آموزش در زمينه های مختلف از جمله بهداشت و تعريف حدود و تعيين مبلغ می تواند که حقوق انسانی يک زن(عرضه کننده) را تامين کند و از بسياری مسائل نيز برای مرد (متقاضی) تامين کننده باشد. ( از جمله بهداشت)
تا اينجا تعريف تن فروشی بود. خود فروشی چيست؟{ اين تعاريف نقطه نظرات من است و ممکن است که مورد قبول يا رد قرار گيرد.}
ابتدا نيازهای انسان را از نظرآقای دکتر مازلو در اينجا قيد می کنم؛
1- نيازهای فيزيولوژيکی ( گرسنگی و تشنگی )
2- نيازهای ايمنی ( احساس امنيت و دور از خطر بودن)
3- نيازهای احساس تعلق و عشق ( پيوند با ديگران ، پذيرفته شدن )
4- نيازهای اعتباری ( پيشرفت ، کارايی و کسب پذيرش )
5- نيازهای شناختی ( دانستن ، فهميدن )
6- نيازهای زيباشناختی ( تقارن ، زيبايی )
7- خودشکوفايی
انسانی که از نظر نيازهای اوليه فيزيکی شامل غذا، مسکن، بهداشت تامين است اما با وجود اين به اعمالی دست می يازد که ارزش انسانی را زير سوال می برد به خودفروشی افتاده است. اين اعمال ممکن است عمل جنسی صرف ، دريافت رشوه ، دادن رشوه ، دريافت هديه در قبال مزدوری و يا عمل جنسی بدون داشتن احساس صرفا برای دريافت تاييد از طرف مقابل باشد.
اعمال بسياری وجود دارد که خودفروشی است و بسياری از ما به آن توجه نداريم. چرا من اين اعمال را خودفروشی می نامم. تعريف خودفروشی در مقايسه با تن فروشی بيشتر آشکار می شود. انسانی که برای تامين نيازهای اوليه خود ، تن خود را در اختيار می گذارد بسيار ارزشمندتر از کسی است که برای تامين نيازهای کاذب خود،{ که می تواند برايشان بيشتر تلاش کند يا خود را تغيير دهد} جان ( روان و روح) خود را درگير می کند و در اختيار می گذارد و به فروش می رساند.
پس همانطور که از نامگذاری آن ها مشخص است خود فروشی به فروش خود و جان و روان شخص مربوط است و تن فروشی به تن و جسم شخص. در تن فروشی در قبال نياز فيزيولوژیکی ، فيزيک بدن در اختيار قرار داده می شود اما در خودفروشی برای به دست آوردن نيازهای کاذب ( سوار شدن به ماشين آنچنانی) ،علاوه بر تن ، جان و روان نيز تقديم می گردد.
خودفروشی درجاتی دارد. پايين ترين سطح آن تن فروشی است. هرچه فرد نيازهای بيشتری را از طريق اعمال ناشايست تامين کند و هرچه برای تامين نيازهای درجات بالاتر( نيازهای عنوان شده آقای مازلو) تن به خودفروشی دهد درجه خودفروشی بيشتر است. به طور مثال ممکن است فردی برای تامين نياز اوليه(فيزيولوژيکی) خود شخصی را لو بدهد. اين خودفروشی در مرتبه تن فروشی است ولی تا حدودی مزموم تر از تن فروشی. اما هنگامی که شخصی با وجود تامين مادی برای دريافت بيشتر مزايا با مديران و حکمرانان همراهی کرده و مزدوری کند برای نشاندن ناحق به جای حق، خودفروشی درجه بالاتری است.
تامين نياز شهوت چه از طرف مرد و چه از طرف زن اگر آسيبی در پی نداشته باشد جزو تامين نيازهای سطح پايين محسوب می شود و همچون تن فروشی ، خود فروشی سطح پايين است.
و يا ممکن است شخصی برای پذيرش در محفلی يا کسب اعتبار يا تاييد زيبايی يا هر نياز سطح بالای ديگری تن به کارهای ناشايست(تعريف شده است) بزند که به نسبت بالا بودن سطح نياز ، درجات خودفروشی نيز بالاتر خواهد بود.
اکثر ما کم و بيش در حال خودفروشی هستيم و از آن اطلاع نداريم. اما در جوامع و فرهنگ های مختلف درجات خودفروشی متفاوت است و در هر فرهنگی اين اعمال تا حد مشخصی خودفروشی محسوب نمی شود و غير از آن يا بالاتر از آن خودفروشی محسوب می شود. اين درجه بندی به درجه عزت نفس و شرف و جلال آن فرهنگ و يا شخص بستگی دارد. به طور نمونه فرهنگ سامورايی مرگ را به کوچکترين خفت ترجيح می دهد. که در فرهنگ ايرانی هم بوده که سارای برای دوری از لکه دار شدن دامن ، خود را به رودخانه انداخت و از بين برد. البته حفظ زندگی اولويت اول انسان است و لازم است که زنده ماند و برای حفظ يا بدست آوردن شرف مبارزه کرد. پائلو کوئلو می گويد اگر ببر به سراغت آمد غذای خود را به او بده بخورد بعد تو با تفنگ برخواهی گشت.
شايسته است که نيازها بخصوص نيازهای سطح بالا همچون پذيرش ، پيشرفت و ... از طريق صحيح تامين گردند نه از راه ارائه تن يا جان. لازم به يادآوری نيست که راه صحيح شامل تلاش و مطالعه و پشتکار و تعامل و ايجاد روابط سالم و بيان احساسات زيبا و سالم می تواند باشد.
افراد خودشکوفا جزو کسانی هستند که خودفروشی نمی کنند.


اين هم شعر از خيام
آن مايه زدنيا که خوری يا پوشی
معذوری اگر در طلبش می کوشی
باقی همه رايگان نيرزد هشدار
تا عمر گرانبها بدان نفروشی
شاداب باشيم در هوشياری
سينا

چهار شنبه 5 خرداد ماه 1389 ساعت 09:53 قبل از ظهر به وقت تهران
موضوع :
گروه خونی
درود بر زيبا
در مورد خودم در رابطه با گروه خونی به نکته ای پی برده بودم که برام جالب بود. با چند نفر در میان گذاشتم که بیشتر روشن شد. بعد که در اینترنت هم در مورد گروه خونی مطالعه کردم مطالب بیشتری رو متوجه شدم. اون موردی که در مورد شخصيت خودم توجه من رو جلب کرده بود در مطالب اينترنت بهش اشاره نشده ولی در مطالب اينترنتی هم به رابطه گروه خونی و شخصيت پرداخته شده هر چند که نمی شه گفت به صورت علمی هم ثابت شده.
بعداز اينکه نظر خودم رو نوشتم مطالب اينترنتی رو هم در مورد رابطه شخصيت و گروه خونی که از چند سايت گرفتم اينجا قرار می دم شايد که برای خواننده ها جالب باشه.
گروه خونی من +O هست . همونطور که اکثر شما می دونيد ، گروه خونی +O به همه گروه های خونی A B AB O می تونه خون بده ولی فقط از +O می تونه خون دريافت کنه. من در شخصيت خودم متوجه اين موضوع شدم که در حين اينکه می تونم محبت کنم ولی از هر کسی نمی تونم محبت يا هديه ای قبول کنم و فقط از افراد خاصی می تونم بپذيرم. اين موضوع من رو به معنای عزت نفسی که در خود احساس می کنم می رسونه.
برای تحقيق در اين مورد با چند نفر نيز صحبت کردم. يک خانم 60 ساله که در کوه با هم همراه بوديم به طور تصادفی در مورد گروه خونی خود که +O می باشد صحبت کردند و من در مورد يافته خودم در مورد رابطه شخصيت و گروه خونی خودم به ايشان گفتم. ايشان گفتند " درسته من هم همينطور هستم. چرا ما اينطوری هستيم؟ شايد ما غُد هستيم؟!"
نمونه ديگر؛ آقای پيرايشگر موهای من هست که هنرمند هست و 16 سال هست که از ايشون وقت می گيرم و موهای من رو با هنرمندی پيرايش می کنه. هربار که پيشش می رم درحين پيرايش صحبت می کنيم و از هم می آموزيم. در ديدار اخير از خصوصيات خودش صحبت می کرد که از هرکسی چيزی قبول نمی کنه و به خاطر به دست آوردن چيزی خودش رو کوچيک نمی کنه، که به طور روشن نشان از عزت نفس داشت. از گروه خونيش پرسيدم و گروه خونی ايشون هم +O هست. خودشون از موضوع بده بستان گروه خونيشون مطلع بودند. بعد از اينکه موضوع رابطه گروه خونی و اين خاصيت ايشون رو بهشون گفتم، گفت "نمی دونم شايد از غرور ماست!" ولی من به ايشون گفتم عزت نفس و شرف الان کم شده و نادر افرادی مثل ايشون هستند.
در اين وبلاگ پيشتر(چند سال پيش) در مورد غرور مثبت نوشتم و به همين موضوع عزت نفس و شرف مربوط می شه. که در مطلب بعديم به اين موضوع خواهم پرداخت.
همونطور که در مطلب نظريه شخصيت نوشتم شايد بشه بيشتر رفتارها رو تغيير داد.
حالا نظر شما رو به مطالب اينترنی در مورد گروه خونی جلب می کنم؛
همواره شاداب و شناور باشيد
سينا
*****************************************************
سیستم گروه خونی (ABO)
در سال 1901 میلادی فیزیولوژیست اطریشی بنام کارل لاند شتاینر
( Karl Landsteiner) موفق به کشف سیستم گروه خونی گردید . اوبه افتخار این کشف بزرگ درسال 1930 به دریافت جایزه نوبل پزشکی نایل آمد.
--------------------------------------------------------------------------------
لاند شتاینر در آن زمان دریافته بود که بعضی از انسان ها روی سطح گویچه های قرمز خونشان یک ماده پروئئینی دارند. او نام این ماده پروئئینی را آنتی ژن Aلاند شتاینر این افراد که روی سطح گویچه های قرمزخون خود آنتی ژن A داشتند . را در گروه خونی A قرار داد.
--------------------------------------------------------------------------------
لاند شتاینر به مطالعات خود ادامه داد تا اینکه افرادی را یافت . که روی سطح گلبولهای قرمزخونشان عامل پروتئینی د یگری وجود داشت نام این آنتی ژن B را نهاد
--------------------------------------------------------------------------------
واین گونه نتیجه گرفت افرادی که روی سطح گویچه های قرمزخونشان آنتی ژن Bباشد. به گروه خونی B تعلق دارند.
--------------------------------------------------------------------------------
لاند شتاینر دامنه مطالعاتش را افزایش می دهد در این مسیر افرادی کمی را می یابد که روی سطح گویچه های قرمز خونشان هر دو عامل آنتی ژنی A و B را یکجا داشتند آنها را در گروه خونی AB قرار می دهد.
--------------------------------------------------------------------------------
بالاخره کشف او نتیجه بخش می شود چون افرادی یافت می شوند
که در سطح گویچه های قرمز خونشان هیچیک از عامل های آنتی ژنی A و B را نداشتند .این آدمها در گروه خونی O قرار گرفتند
نتایج مهم :
سیستم گروه خونی براساس تحقیقات ارزشمند کارل لاند شتاینر (ABO )بنا می شود که در این سیستم جمعا 4 نوع گروه خونی A , B , AB , O وجود دارد.
اگر گروه خونی شما (A) است , در سطح گویچه های قرمز خون شما آنتی ژن
(A) و جود دارد و در داخل سرم یا پلاسمای خون شما آنتی کر B موجود است .
اگر گروه خونی شما (B) است , در سطح گویچه های قرمز خون شما آنتی ژن
(B) و جود دارد و در داخل سرم یا پلاسمای خون شما آنتی کر A موجود است
اگر گروه خونی شما (AB) است , در سطح گویچه های قرمز خون شما آنتی ژن (A , B) و جود دارد در داخل سرم یا پلاسمای خون شما آنتی کرهای, A B وجود نه دارند.
اگر گروه خونی شما (O) است , در سطح گویچه های قرمز خون شما آنتی ژن (A , B) و جود نه دارد در داخل سرم یا پلاسمای خون شما آنتی کرهای, A B وجود دارد.
تهیه کننده : مهدی خواجه - آموزشیار آزمایشگاه سلام گویچه قرمز http://abo.blogsky.com
********************************************************
تشخیص شخصیت از روی گروه خونی شما
گروه خونی O :
صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند. درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند. غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.
گروه خونی A :
محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند. از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند. اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد. آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند. آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید. ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.
گروه خونی B :
براحتی از دیگران دستور نمی گیرند. سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید. معقول و خونسردند و درعین بامزگی، بسیار خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمیهراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند. از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.
گروه خونی AB :
رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند. در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند. در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند. درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند. برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند. درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بلایی برخوردارند. چندان مسئولیت پذیر نیستند. خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند. حالات روحی آنها خیلی سریع تغیر می کند. می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید.
گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی
www.niksalehi.com
**********************************************************
بخشی از شخصیت شما در رگهایتان جاریست آیا گروهای خونی می توانند باعث ایجاد یک خصوصیت یا عادت شخصی شوند؟شاید بله...شاید هم نه...برای نزدیک شدن به پاسخ این مقاله را بخوانید.اما فراموش نکنید که اتکا به یک مقوله یا دلیل برای قضاوت در مورد اشخاص تنها نوعی ساده لوحی است.
گروه خونی O تیپ گرم
حدود38%مردم جهان دارای گروه خونی O+ و 6%دارای گروه خونی O- هستند.
خصوصیات:
بی پروا،با اراده،مغرور،بخشنده،اجتماعی،با انرژی،برونگرا،رک وصریح،واقع گرا،نمایشی،عمومی،مثبت،مستقل،ریسک پذیر،نا فرمان،بی اعتبار،لجوج وخودمحور. به آسانی دوست می شوندوبا جریانات همراه شده وبه فرصت ها چنگ می زنند.برای شروع یک پروژه یا شکاریک ایده ونظر صریح هستند.درفعالیت های سازمان یافته خوب عمل می کنند.دربعضی موارد چندان دقیق نیستندواحساسات زیاد و قوی از خود نشان می دهند.ممکن است به سرعت مخالفت عمیق خود را با یک نظر بیان کننداما معمولا این مخالفت پایدار نیست.کارگشایانی سنتی،محرک وکمی لاف زن هستند.
احساسات خود را خیلی نشان می دهنداما در برخورد با دیگر گروهای خونی این بیان اظهارات متغیر است.نوعی ظرافت ذاتی وفطری دارند.شخصیت های اجتماعی وپر زرق و برق هستندمیتوانند در حوادث و بحران ها سازگاری خوبی داشته باشند.لغات و کلمات به آسانی به سراغ آنها می آیند.خجالتی نیستندورک وصریح احساسات درونیشان را فاش می کنند.جاه طلب اند اما گاهی با جزییات سرگرم می شوند.علاقمند به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.
--------------------------------------------------------------------------------
گروه خونی A تیپ سرد
حدود 34%از مردم دارای گروه خونی A+و6%دارای گروه خونیA-هستند.
خصوصیات:
مطیع وآرام،دقیق،دلسوزوغمخوار،فداکار،مودب،درستکار،وفادار،احساساتی،درونگراوکمی دستپاچه.حتی در مواقع آشوب و غضب آرام وخون سرد هستند.نسبت به نظرات عمومی حساس اند.اغلب درون گرا هستند دربرخورد با دیگران خجالتی وکمرو هستند یا حتی مریض به نظر می رسند کمی بدبین هستند.برای روابط ارزش قائل بوده ونسبت به دیگران وفادارند.نسبت به تغییرات تردید دارند.دوست داران طبیعت وگریزان از جمعیت وشلوغی هستند.به یک مکان شخصی یا پناهگاه امن ومخفی برای خود نیازمندند.عموما دو دل و غیر قاطع اند.برای حضوردر کارهای تیمی آماده هستند مخصوصا وقتی دستوری به آنها داده شود.علاقه مند به ایجادرابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای اینکار نمی کنند.
--------------------------------------------------------------------------------
گروه خونی B فعال
حدود 9% از مردم جهان دارای گروه خونی B+ و25%هم دارای گروه خونی B- هستند
خصوصیات:
بشاش وخوشرو،خوش بین،فعال،حساس،مهربان،فراموش کار،آشفته،درهم وسازمان نیافته،پرسروصدا،خودپسندوخودبین،پرانرژی وجدی در راه رسیدن به هدف،معمولا جزوبهترین افراد تیم می شوندوافراد تکرویی هستند.اغلب کارها رابا روشهای خودشان انجام می دهندوخود کفا هستند.شخصیتهای ماجراجوودلیر،علاقه مند به داشتن یک راه مشخص ومخصوص،موجوداتی اجتماعی وعلاقه مند به مهمان داری هستند.علاقه به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.
--------------------------------------------------------------------------------
گروه AB فارغ از مراقبت وبی نیاز از توجه
حدود4%مردم گروه خونی AB+ و1%گروه خونی AB- دارند
خصوصیات :
اجتماعی، سخت گیر نیستند،غمخوار ودلسوز،دیپلماتیک،اهل گشت وگذار،خلاق،غیر قابل پیش بینی،هنرمند،انعطاف پذیر،ترشرو ودرخود!مخلوطی از تضادها،خجالتی در مقابل بعضی ها ، بی باک وگستاخ با بعضی دیگر، برونگراودرونگرا،گاهی غیر قابل پیش بینی است وگاهی ظاهرا بسیار آرام وخونسردبه نظر می رسند.قدرت خلاقه زیادی دارند،توانا در پیدا کردن مشکلات ودور زدن آنها،علاقه مند به محیط شهری،به آسانی خسته می شوند.به نظر می رسد که هر کاری که انجام می دهند از روی اجبار است. هرگزکاری را برای قدردانی انجام نمی دهند.اسرار آمیز بنظر می رسند.در فعالیتهای اجتماعی می توانند هماهنگ ظاهر شوند.علاقه مند به ایجاد رابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای این کار نمی کنند.
*******************************************************
ویژگی های شخصیتی گروه خونی O
افراد این گروه دارای ژنی در بدن هستند که به آنها قدرت تحمل مصائب، اعتماد به نفس ، شهامت و خوشبینی می بخشد. افراد این گروه خود را باور دارند و به خود اهمیت فراوان می دهند. علت این امر آن است که گروه O قدیمی ترین گروه خونی افراد جهان است و اجداد این گروه به ورزش ، شکار ، حمله به حیوانات، و مقاومت در برابر مشکلات عادت داشته اند و این عادت به افراد بعدی این گروه منتقل شده است.
به هر حال افراد این گروه خونی، افرادی مصمم، کوشا، جدی، قاطع و پابرجا هستند و اگر تحقیق کنید خواهید دید که بسیاری از سیاستمداران فعلی جهان در گروه خونی O قرار دارند.
ساختار شخصیتی گروه خونی A
از خواص مهم افرادگروه خونی A آن است که از خوردن سبزی لذت می برند و دارای دستگاه هاضمه بسیار ظریف می باشند. سیستم دفاعی آنان با جایی که در آن زندگی می کنند خوب همسانی پیدا می کند. در برابر حوادث روحی مثل استرس ها و ناراحتی های فکری با آرام کردن درون خود خوب مقاومت می نمایند و افرادی فعال و سازنده به شمار می روند.
افراد این گروه در معرض ابتلای به استرس ها قرار دارند و بهترین راه درمان استرس در افراد این گروه استفاده از ورزش یوگا است. به طور کلی ورزش های سبک برای افراد این گروه بسیار مفید است. افراد این گروه به خوبی می توانند در جوامع پر جمعیت و بزرگ زندگی کنند و به طور کلی آنها افرادی هستند که تابع قانون، منظم و شایسته هستند. احترام دیگران را رعایت می کنند و از خود خاطره خوبی در سایر افراد باقی می گذارند. نخستین افراد این گروه از بدو پیدایش انسان در کره زمین افرادی باهوش ، حساس و باشوق بودند و قادر بودند با حوادث محیط خود مبارزه کنند. این افراد می توانند در مواقع حساس به خوبی تصمیم بگیرند و خوب و صحیح عمل کنند.
همچنین آنها قادرند که در مواقع سخت، اضطراب و هیجان خود را به خوبی کنترل کنند. اما وقتی هیجان و ناراحتی آنها از حد فراتر رود این افراد منفجر می شوند افراد این گروه نمی توانند برای کارهایی که به مدیریت دقیق نیاز دارد نامزدهای مناسبی باشند در حالی که افراد گروه O دارای این صلاحیت می باشند.
گروه خونی B
افرادگروه B در برابر برخورد با حوادث می توانند بلافاصله تغییر وضع داده و خود را با شرایط زمان و مکان هم آهنگ کنند؛ این سخن به آن معنا نیست که در فکر خود پابرجا نیستند بلکه منظور آن است که می توانند با هر تغییری هماهنگ شده و خود را از برخورد با مشکلات در امان نگه دارند. افراد گروه B قادرند در مقابل بسیاری از بیماری های شایع مقاومت و پایداری کنند. حتی اگر بیماری های قلبی و سرطانی هم بگیرند باز هم عمر بیشتری می توانند داشته باشند.
این افراد در مقابل بیماری ها مقاومت بیشتری نشان می دهند و کمتر از سایر گروه ها بیمار می شوند. کارهای روزمره را با نهایت دقت و نظم انجام می دهند. بهره وری از ورزش و خوردن غذای فراوان برایشان مفید است. شرایط زندگی برای این افراد راحت تر است. کمتر دچار برخوردهای ناراحت کننده می شوند؛ به خوبی می توانند نظرات دیگران را درک کنند.
30 تا 40 درصد از میلیونرها از گروه خونی B هستند. بسیاری از مدیران و اشخاص سطح بالا در جهان گروه خونی B دارند. افراد این گروه دارای تعادل چشمگیر و هماهنگی اعمال بدن هستند. انرژی های مختلفی که در بدن آنها وجود دارد موافق و موازی هم می باشند و به همین جهت این افراد کمتر دچار بیماری می شوند. خواص گروه خونی B داشتن زندگی منظم و آرام است.
گروه خونی AB
وجه مشخصه این گروه همراه شدن خواصگروه A وB با هم است. قابلیت تغییر شرایط بدنی با تغییر یافتن عوامل خارجی را داشته، دستگاه هاضمه حساس و ضعیفی دارند. سیستم دفاعی آنها مقاومت کمی دارد و می توانند با استفاده از ورزش به استرس ها و ناراحتی های محیطی پاسخ دهند. خلاقیت در این افراد وجود دارد. آنها در همان مراحل اولیه استرس به آن جواب می دهند و آن را از سر می گذرانند. در افراد این گروه عشق به معنای واقعی وجود دارد.
این افراد ، مهربان خوش خلق، خلیق و آرام هستند. میل به نصیحت کردن و راهنمایی مردم در آنها زیاد است و بسیاری از آنها هر کاری از دست شان برمی آید برای کمک به دیگران انجام می دهند. سیستم دفاعی آنها ضعیف بوده و در برابر میکروب ها و ویروس ها از خود مقاومت زیادی بروز نمی دهند. افراد گروه AB به خاطر حسن نیت فراوان و خوش قلبی ، همیشه خیر و خوبی مردم را می خواهند و همه را به صلح و آرامش دعوت می کنند. بسیاری از درمانگرها و کسانی که روی انرژی درمانی کار می کنند دارای گروه خونی AB می باشند.
مریم سلطانیان
***********************************************************

شنبه 25 ارديبهشت ماه 1389 ساعت 09:18 قبل از ظهر به وقت تهران
موضوع :
رفتار با عشق در رابطه دو نفره
درود بر زيبا
جمعه و سه شنبه ساعت 9 شب به مدت 2 ساعت آقای دکتر هولاکويی در شبکه انديشه که روی ماهواره هات برد پخش می شود به هموطنان در سراسر جهان مشاوره رايگان ارائه می دهد.
مطلب را با اين اطلاع رسانی آغاز کردم که توجه دوستان عزيز رو به اين موضوع مهم جلب کنم که سعی کنند اين برنامه رو حتمن ببینند چون برای زندگی و رشد بسيار مفيد است.
خانومی با دکتر هولاکويی تماس گرفته بود و دو سوال بسيار جالبی داشت که دکتر هولاکويی پاسخ های بسيار کاملی به ايشان و در واقع به همه ما داد ( اين برنامه دوباره تکرار شد.) که من سعی می کنم اينجا تا جايی که حافظه ياری می دهد و قلم توان دارد درج کنم.
سوال اول اين بود که خانوم گفتند " ما اول زندگی خود را با عشق آغاز کرديم ولی الان اون شور و عشق را نداريم. می خواستم بدونم که چکار می شه کرد که باز هم مثل اول زندگیمون باشيم؟"
جواب دکتر هولاکويی چنين بود:
" اين کاملن طبيعی است و همه رابطه ها به مرور عادی می شود و آن هيجان اولیه را ندارد.اين به اين معنا نيست که عشق از بين رفته است بلکه آن هيجان و شور و حال کمتر شده است. همواره لازم است که به هم يادآوری کنيد که همديگر را دوست داريد و عشق بورزيم.
اما با عشق زندگی کردن شرايطی دارد که بايد رعايت شود. اگر شما عاشق همسر خود هستيد اولين شرط به جا آوردن عشق "صداقت" است. در هر شرايطی حقيقت را بگوييد هرچند که می دانيد او ناراحت خواهد شد. به طور مثال اگر شما صدهزار تومان به خواهرزاده خود داده ايد و می دانيد که همسرتان مخالف اين موضوع هست، اگر همسرتان از شما پول خواست شما حقيقت را بگوييد و نگوييد که ندارم و نمی دانم ، خرج شد. بدون بازی حقيقت را بگوييد. هر چند که می دانيد که او با بعضی از کارهای شما مخالف است اما شما به عقيده خود عمل می کنيد ولی به او دروغ نمی گوييد. صداقت اصل اول عشق و دوستی است. آنچه که مانع صداقت می شود ترس است. ترس از روبرو شدن، ترس از از دست دادن...
دومين اصل در عشق ورزی اين است که درخواست خود را همواره مطرح کنيم. اينکه فکر کنيم او خود بايد نيازهای و خواسته های ما را درک کند نداريم. به روشنی خواسته های خود را مطرح کنيم.
اصل سوم اين است که او نفر اول است. اگر فرزند شما می گويد برويم پارک و همسر شما گفت برويم سينما ، سينما انتخاب شما خواهد بود. همسر به فرزند ارجح است چه برسد به اينکه صحبت پدر و مادر را ارجح کنيم. اينکه بازی کنيم که پدر و مادر می میرند و چند روزی با ما هستند پس به حرف آنها عمل کنيم اشتباه است. همسر نفر اول در زندگی و تصميم شماست.
دفاع از حساسيت های او اصل چهارم در ارتباط عاشقانه است. اگر او در مورد شغل خود حساس است، يا موهای سرش ريخته ، اگر در مهمانی صحبتی پيش آمد شما با زيرکی صحبت را عوض می کنيد و از حساسيت های او مراقبت می کنيد.
قدردانی و قدرشناسی اصل پنجم رابطه دوستی است که همواره بايد اجرا شود. از هر عمل شايسته همسر خود لازم است که قدرشناسی کنيم تا همواره هوشيار بودن خود را به او نشان دهيم و يادآوری کنيم که همواره اعمال او برايمان مهم است.
اصل ششم اين است که در هنگامی که او می خواهد مشکلی را حل کند و با ما مطرح می کند سعی کنيم که برای حل مشکل به روشی که او می خواهد به او کمک کنيم نه به روشی که خود درست می دانيم. روش خود را به او تحميل نکنيم و او را نصيحت نکنيم. بپرسيم که او چه کمکی از ما می خواهد و ما به چه روشی به او کمک کنيم او را در حل مشکل ياری خواهد کرد؟
و اصل هفتم در يک رابطه عاشقانه حفظ رابطه جنسی به بهترين نحو ممکن است."
سوال دوم خانوم اين بود؛ " آيا من بايد به خاطر خواست های او از خواست خودم چشم پوشی کنم؟"
جواب آقای هولاکويی به اين سوال ؛
" هيچگاه به خاطر خواست های طرف مقابل از خواست خود چشم پوشی نکنيد. مگر اينکه از روی آگاهی باشد نه از روی ترس. اینکه ممکنه اگه من به خواستش اهميت ندم از من قهر بکنه يا از دستش بدم يا هر بازی ديگه ای ، اينها از روی ترس است و شما و همه بايد که ترس رو از خودمون دور کنيم. ولی اگر شما دوست داريد که به خواسته ايشون اهميت بديد و ايشون هم می دونه که داريد اين کار رو به خاطرش انجام میدين می تونين که اينکار رو به ميل خود انجام بدين ولی اينطور نباشه که بعد از او انتظار جبران داشته باشين و بگين که من اون کار رو کردم شما هم در عوض اين کار رو برای من انجام بده. خواسته خودتون بوده و عشق ورزيديد که خواسته او رو اولويت بديد."
اگر دو طرف به اين اصول آگاه باشند هرچند که هرچند وقت همديگر را خواهند آزرد اما به اين واقف هستند که دو انسان مستقل هستند که همديگر را دوست دارند و در حين اينکه به خواسته های خود اهميت قائلند عاشق هم هستند و سعی دارند که به هم در عمل نيز عشق بورزند و اين عشق ورزی جبران اختلاف ها خواهد بود و آزردگی ها را خواهد شست. برعکس اگر يکی از طرفين يا هر دو ، اين اصول را رعايت نکنند نشان از اين است که عشقی وجود ندارد يا معنای عشق برايشان روشن نيست يا روش های عشق ورزی آموخته نشده است. چون جبران برای آزردگی ها وجود نخواهد داشت دلخوری به مرور افزوده خواهد شد و در نهايت به جدايی خواهد انجاميد.
زيبا يارتان
سينا

شنبه 28 فروردين ماه 1389 ساعت 10:23 قبل از ظهر به وقت تهران
موضوع :
دموکراسی
درود بر زيبا
چند وقتی هست که می خوام اين موضوع رو مطرح کنم. به نظرم می رسه که در ايران معنی دموکراسی هم مانند معانی ديگه درک نشده.
در ايران، مردم فکر می کنند که دموکراسی به معنی آزادی کامل هست. فکر می کنند که رای گيری دموکراتیک يعنی لحاظ شدن رای همه و به اجرا گذاشته شدن خواسته همه يا برآورده شدن خواسته همه.
يک تفاوت ظريف در اين معنی و معنی اصلی دموکراسی وجود داره که معمولن اشتباه گرفته می شه. اگه الان معنيش رو بنویسم و بخونن می گن که ما می دونستيم و معلومه که دموکراسی همينه ولی در عمل باز يادمون می ره و همون معنی اول رو انتظار داريم.
دموکراسی يعنی در نظر گرفتن رای اکثريت نه رای همه. در دموکراسی خواسته همه رو نمی شه برآورده کرد. ممکنه خواسته بعضی کاملن در جهت مخالف باشه و نشه برآورده کرد. اما می شه روش هايی پيدا کرده که رای اکثريت رو در بر بگيره. يعنی اينطور نباشه که يک رای که بيشترين آرا رو آورده فقط به اجرا در بياد بلکه روشی پيدا بشه که برخی رای های کمی نزديک به رای اصلی هم تامين بشه. بايد بشينن و مذاکره کنند و رای های مشابه رو با ارائه يک روش خاص برآورده کنند. ولی هر کاری بکنی بعضی رای ها که کاملن در جهت مخالف اکثريت هستند نمی شه در اين روش گنجوند. اين افراد که رایشون در جهت مخالف رای اکثریت هست چاره ای جز کنار اومدن با رای اکثريت و تحمل ندارند.
اما دو گونه رای گيری به نظر من وجود داره. روش بالا يکی از روش های رای گيری هست. اما جايی که آسيبی وجود داشته باشه، يعنی جايی که حقوق انسانی زير سوال بره، رای با آسيب پذيرها هست حتا اگر در اقليت باشند.
يک مثال اينه که اگه باندهای استريوی يک اتومبيل، پشت صندلی های عقب باشه و اين اتومبيل 5 سرنشين داشته باشه ( 2 سرنشين جلو و 3 سرنشين عقب). اگر يکی از سرنشين های صندلی عقب به صدای بالای استريو اعتراض کنه و خواهش کنه که کمی صداش رو کم کنند نمی شه قضيه رو به رای گيری گذاشت. نمشه گفت که بچه ها شما نظرتون چيه و اگه چهار نفر بقيه گفتند مشکلی ندارند و يا می خوان که صدا بالا باشه پس رای اکثريت با اون ها باشه و اهميتی به خواسته فرد آسيب پذير ندن. اينجا رای با آسيب پذير هست. در جامعه هم همينطوره و در مورد بسياری از مسائلی که از نظر حقوق بشر و روانشناسی و جامعه شناسی تاکيد شده که مراقبت ويژه می خواد، نمی شه رای اکثريت معتقدان مخالف رو در مورد آن لحاظ کرد. ولی در بسياری جوامع اين موضوع ناديده گرفته می شه و موضوعات مسلم به رای گذاشته می شه و با وجودی که خلاف حقوق بشر هست اما چون اکثريت اون جامعه، به گونه ديگری فکر می کنند حقوق مسلم انسان ها به صورت قانونی زيرپا گذاشته می شه.
موضوعی که ذهن من رو به فکر واداشت اين بود که چرا جوامع متمدن به جوامع عقب مانده حمله نمی کنند و تمدن رو با زور در آنجا حاکم نمی کنند. جوابش خيلی جالبه. جوابی که بهش رسيدم اينه که اونها ( جوامع متمدن) به عقايد انسان ها احترام می زارن و نمی خوان که عقايد هرچند کاملن درست خود رو به ديگران تحميل کنند. ولی برای کمک به رشد،تعليمات فرهنگی ارائه می کنند و هرچند وقت يکبار به دولت های جوامع مختلف فشار می يارند که رفراندوم برگزار کنند و رای ملت رو لحاظ کنند شايد که مردم اون جامعه رشد کرده باشند و رايشون عوض شده باشه و کمی در مورد خودشون بخوان حقوق بشر رو لحاظ کنند.
برنامه ای در شبکه BBC پخش می شد که نمونه جالبی از کشور آفريقايی رو نشون می داد. اين کشور آفريقايی قبلن مستعمره فرانسه بوده و قانونش فرانسوی تدوين شده بوده. اکثريت ملت اين کشور، مسلمان هستند. هنگامی که فرانسه، اين کشور رو به ملتش واگذار می کرد با توافق استقلال خواهان دو قانون رو تدوين کردند و کشور رو تحويل دولت محلی دادند. دو قانون وجود داره و دو دايره قضايی، يکی اسلامی و ديگری فرانسوی. هر مجرمی رو که دستگير می کنند حق داره که انتخاب کنه با کدوم قانون براش حکم صادر بشه. دولت متمدن فرانسه نمی تونست که قانون متمدن خودش رو به اين کشور تحميل کنه ولی با کسانی که خواستند حاکم اونجا بشند به توافق رسيده که به اعتقاد هر فرد احترام گذاشته بشه و هر لحظه از هر فرد خاطی پرسيده بشه که اعتقاد شما در لحظه اکنون چی هست و مايل هستيد که با چه قانونی با شما رفتار بشه يا محاکمه بشيد. افرادی رو نشون می داد که شلاق می خوردند و خودشون قانون اسلامی رو انتخاب کرده بودند و شخصی رو نشون داد که دستش از ساعد قطع بود. ازش پرسيدند که شما خودتون قانون مورد محاکمه رو انتخاب کرديد گفت بله. پرسيدند "می دونستيد که حکم چيه؟" گفت "بله می دوستم. من دزدی کرده بودم و بايد که به اين جزا می رسيدم."
اين روش به نظر کاملترين می رسه که همه در هر لحظه بتونند حقوق خود را تعيين کنند تا اگر دولتی يا اکثريتی خواستند حقوق انسانی را ناديده بگيرند انسان های فرهيخته بتوانند حقوق خود را داشته باشند.
حتا در کشور آمريکا هم در بعضی ايالت ها حکم اعدام وجود داره و بسياری از طرفداران حقوق بشر در هر اعدام جمع می شند و اعتراض خودشون رو به اين قانون اعلام می کنند. اگر اون روش دو قانونی کشور آفريقايی در آمريکا هم اجرا می شد و چند نوع قانون وجود داشت، مردم روش زندگی و تنبيه و تشويق خودشون رو انتخاب می کردند و حقوق انسان ها براساس آگاهی اون ها برآورده می شد.
يونيسف که بخش فرهنگی سازمان ملل هست، دوره های آموزشی و امکانات تحقيقی را برای همه کشورها فراهم می کنه تا جوامع و ملل مختلف رشد کنند. و اگر يک ميليون رای در کشوری بر عليه يکی از قوانين آن کشور جمع آوری بشه سازمان ملل سعی می کنه که در مورد آن قانون به دولت آن کشور اظهاريه بده و اون قانون رو به نقد بکشه تا رای ملت اون جامعه لحاظ بشه.
مسئولين دولت های متمدن اميدوار هستند که کشورهای ديگر به مرور رشد کنند و با آموزش درست، رفتار درست را بياموزند و در نهايت حقوق مسلم انسان را درک کرده و به آن رای داده و به آن دست پيدا کنند.
خلايق هرچه لايق
شاداب باشيد
سينا

چهار شنبه 20 آبان ماه 1388 ساعت 04:14 بعد از ظهر به وقت تهران
موضوع :
پيش گيری سرخوردگی در رابطه
درود بر زيبا
ارتباط دو نفر هنگامی می تواند به خوبی پيش برود که طرفين نکاتی را همواره در نظر داشته باشند.
اولين نکته؛ تصميم برای داشتن ارتباط خوب است. اگر تصميمی در اين زمينه وجود ندارد لزومی به مطالعه ادامه اين مطلب نيست.
دومين نکته مهم؛ مثبت نگري است.
و سومين نکته؛ رفتار مثبت هست.
اگر تصميم داريم که رابطه ای که ايجاد کرده ايم به خوبی پيش برود و به خوبی حفظ شده و بهتر نيز شود لازم است که همواره هوشيار باشيم که در مقاطع مختلف و موقعيتهای مشکل دار نيز مثبت نگاه کرده و مثبت عمل کنيم.
حتا اگر متوجه شديم که نگرش مثبت ، بی مورد است و مسلم شد که قضيه، منفی است نيز مثبت عمل کنيم. ( البته مسلم است که اين هنگامی امکان پذير است که حساب رابطه آسيب نديده باشد و رنجشی برایمان نباشد که توضيح داده خواهد شد.)
در رابطه دو طرفه اگر يک طرف ضعيف عمل کرد لازم است که طرف مقابل هوشيار باشد و خوب عمل کند تا خلا را جبران کند تا در موقعيت بهتر در صورت لزوم در آن مورد صحبت شود. توضيح اينکه اگر يکی از طرفين رنجشی دارد يا خسته است يا به هر دليلی خوب رفتار نمی کند و يا لحن خوبی ندارد ، طرف مقابل، به رابطه هوشيار باشد و سعی کند که رفتار خوبی از خود نشان دهد تا رابطه در سطح مناسب يا آستانه خوب حفظ شود.
در زمان معاصر به رابطه نيز به عنوان يک عنصر مستقل نگاه می شود. به اين صورت که طرفين يک رابطه، عناصر مستقلی هستند و رابطه بين اين دو نيز يک عنصر مستقل است که لازم است مورد توجه قرار گيرد و تغذيه شود. به اين صورت که عنصر رابطه ، مثل يک حساب بانکی است که می تواند پر از محبت باشد يا خالی. حساب های بانکی کنونی آستانه ای دارند که شما نمی توانيد کمتر از آن مبلغ در حساب خود داشته باشيد. به طور مثال 5000 تومان کمترين مبلغی است که شما بايد در حساب خود نگه داريد و نمی توانيد آن را برداشت کنيد. اين آستانه پايين حساب شماست. عنصر رابطه نيز آستانه پايينی دارد که طرفين بايد به آن توجه داشته باشند که از آن آستانه پايين تر تجاوز نکنند. اگر طرفين هوشيار نباشند و حساب رابطه آنها از آن حد پايين تر رفت ، آن رابطه آسيب ديده است.
چرا رابطه را به عنوان يک عنصر مستقل در نظر می گيريم. اين موضوع باعث می شود که ما در آن لحظات که به رفتار خود فکر می کنيم ، يا می خواهيم به رفتاری پاسخ بدهيم فقط به عنصر خود يا عنصر طرف مقابل نيانديشيم بلکه عنصر ديگری به نام عنصر رابطه را نيز در نظر بگيريم. اگر خسته هستيم، اگر از طرف مقابل رنجيده هستيم، دو عنصر منفی داريم که می تواند رفتار ما را منفی کند، اما اگر به حساب رابطه توجه کنيم شايد که هوشيار باشيم که اين حساب خالی نشود و در نتيجه مثبت عمل کنيم.
در مورد زمانی صحبت شد که يکی از طرفين در آستانه خوبی نيست و خوب عمل نمی کند، حال توجه کنيم به زمانی که رفتار يکی از طرفين عالی است ، ممکن است طرف مقابل هوشيار نباشد يا به عمد در پاسخ به رفتار عالی ، رفتار خوبی از خود بروز ندهد، که اين نيز در عنصر رابطه اثر منفی خواهد داشت و از حساب رابطه برداشت خواهد کرد.
در هنگامی که يکی از طرفين خوب عمل می کند ، هوشيار باشيم که خوب عمل کنيم که اين دو عملکرد با هم رابطه مستقيم خواهند داشت و به حساب رابطه خواهد افزود. اين رابطه مستقيم عملکرد دو طرف در نمودار الف با نقطه صورتی با حلقه ای سبز نشان داده شده است. هنگامی که يکی از طرفين ضعيف عمل می کند ، اگر طرف مقابل هوشيار باشد و خوب عمل کند، عملکرد دو طرف، رابطه معکوس(نمودار ب نقطه صورتی با حلقه سبز) باهم دارند ولی باز به حساب رابطه خواهد افزود. پس در هنگام خوب بودن رفتار طرف مقابل از رابطه مستقيم و هنگام ضعيف بودن رفتار طرف مقابل از رابطه معکوس استفاده کنیم. اين روش که بديهی به نظر می رسد حساب رابطه را پر خواهد کرد و نه تنها در مواقع مشکل ساز تا حد آستانه پايينی پيش نخواهد رفت که آسيب ببيند، بلکه روز به روز رابطه ای پر گل و پر از شادی و عشق خواهد شد.


اما... اما با وجود اينکه اين موضوع بديهی به نظر می رسد چرا عمل به آن کمتر به چشم می خورد. هنگامی که يکی از طرفين ضعيف عمل می کند ، طرف مقابل نيز مقابله به مثل می کند( رابطه مستقيم نقطه بنفش) و هنگامی که يکی از طرفين به صورت عالی عمل می کند ، به طور مثال می گويد دوستت دارم، طرف مقابل در درون خود لذت می برد و به قول معروف حال می کند ولی به قول معروف کلاس می گذارد يا اگر رنجشی دارد لجبازی می کند و جواب طرف مقابلش را نمی دهد! ( رابطه معکوس نقطه بنفش). اينگونه رفتار ها از حساب رابطه می کاهد و روز به روز حساب را به آستانه پايينی يعنی آستانه آسيب رابطه نزديک تر می کند.
اگر يکی از طرفين اين رابطه رنجش پيدا کند، شايسته است که طرف ديگر از رابطه معکوس (نقطه صورتی) استفاده کند تا زمانی که رابطه به رابطه مستقيم ( نقطه صورتی ) برسد.
رفتار معکوس در تاريخ ايران و داستان های عاشقانه ايرانی بسيار به چشم می خورد. در داستان ليلی و مجنون ، يک شب، مجنون به در خانه ليلی می آيد و عاشقانه ها سر می دهد اما ليلی در جواب از ناتوانی و ناکامی و اينکه نمی توانيم به هم برسيم سخن می گويد. بعد که مجنون نااميد و مايوس و گريان راه خود در پيش می گيرد ، ليلی به خود آمده و به رنجشی که در مجنون ايجاد کرده واقف می شود و به دنبال او می رود، اين بار ليلی سخن از عشق و دلدادگی می گويد و مجنون در پاسخ از رنجش و ناکامی . ليلی نااميد و گريان برمی گردد و دوباره مجنون به خود آمده و به دنبال ليلی می رود. در آن شب اين اتفاق هفت بار تکرار می شود و شاعر هر هفت بار را به تفصيل سروده است. اما همانطور که همه می دانيم در نهايت ناکامی بود که برای ليلی و مجنون حاصل شد.
پس برای حفظ و بهبود رابطه لازم است که در هنگام رفتار خوب طرف مقابل از رابطه مستقيم و در زمان رفتار ضعيف طرف مقابل از رابطه معکوس استفاده شده و همواره رفتار مناسب و خوبی با هوشياری ارائه گردد.
لازم است که طرفين همواره در نظر بگيرند که هيچ کس کامل نيست و مثبت نگاه کنند که ممکن است طرف مقابل در زمان مورد انتظار، هوشياری کافی و لازم را نداشته و لجبازی را کنار بگذارند و حتا اگر در مقابل رفتار عالی خود ، رفتار ضعيف دريافت کردند( نقطه بنفش رابطه معکوس)، اگر تصميم دارند که رابطه را بهبود بخشند، همچنان به رفتار عالی خود ادامه دهند(نقطه صورتی رابطه معکوس) تا زمانی که رابطه مطلوب به دست آيد( نقطه صورتی رابطه مستقيم).

البته مسلم است که اين روش برای رابطه ای بيان می شود که طرفين اين رابطه همديگر را می شناسند و به هم اعتقاد دارند که تصميم به بهبود رابطه گرفته اند. در نهايت اينکه اگر حساب رابطه آسيب ببيند بازسازی آن مشکل خواهد بود . در اين مرحله هست که سرخوردگی برای يکی از طرفين يا هردو را به دنبال خواهد داشت و روش های مشاوره ای مورد نياز خواهند بود.
اميد که هوشيار باشيم و عشق بورزيم
سينا
|