شنبه  13  تير ماه  1388




            چهار شنبه  10  تير ماه  1388  ساعت 04:17  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع :

        
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 


            چهار شنبه  10  تير ماه  1388  ساعت 04:16  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : از قهوه خانه تا باشگاه

         درود بر زيبا
   
    در دوران نه چندان دور که هنوز تکنولوژی رشد نکرده بود در ايران در شهر ها و روستاها اکثر آقايان بعد از کار ، عصرها در قهوه خانه ها جمع می شدند و در مورد مسائل مختلف شهر و روستا با هم صحبت می کردند. در بعضی قهوه خانه ها هم نقالی بود که داستان های شاهنامه يا کتاب های ديگر را نقل می کرد. خانم ها هم در آن دوران در کوچه ها در فرصت هايی که به دست می آمد کنار درب منازلشان می نشستند و با همسايه ها تبادل نظر می کردند.
   
    در کشورهای اروپايی نيز مکان هايی به عنوان کافه ها و بارها برای حضور وجود داشت که اکثر آقايان و برخی خانم ها در آنجا حضور پيدا می کردند و خود را با گپ زدن و نوشيدن و موسيقی سرگرم می کردند يا غذايی صرف می شد. در اين کشورها اعيان و خواص به بارها مراجعه نمی کردند و در خانه همديگر حضور می يافتند و گپ می زدند. البته به مرور که رستوران های مجلل پديد آمد اعيان نيز با مراسم خاص خود برای صرف شام مراجعه می کردند. اما رستوران هايی که بار داشتند همچنان برای حضور عموم بودند.
   
    به مرور که زندگی ماشينی می شد ، نوع موسيقی در اين کافه ها و بارها تغيير کرد و در ايران راديو جای نقالی را گرفت.
   
    در اروپا اعيان برای مداومت حضور خود، مکان هايی را تدارک ديدند که همچون کافه های عمومی بود اما برای خواص بود و نياز به عضويت داشت. با اين روش ، آنها نيز می توانستند در مکان های مشخصی حضور داشته باشند و گپ بزنند و تبادل نظر کنند. اين مکان ها کلاب يا کلوپ ناميده شدند. که در ايران فرهنگستان زبان فارسی عنوان باشگاه را به معنی جای بودن و حضور به اين نوع مکان ها اطلاق کرد.
    اين باشگاه ها در اوايل تشکيل، مردانه بودند و عضو زن نداشتند که بعد ها باشگاه های مختلط نيز ايجاد شد. اين باشگاه ها با عنوان ها و اهداف مختلفی تشکيل می شدند و اعضای خاصی را می پذيرفتند. با گسترش علم و تکنولوژی و تغيير مشاغل و ايجاد اعتبارات شغلی جديد، باشگاه های مختص شغلی نيز ايجاد شدند. با گذشت زمان و تغيير شرايط ديگر باشگاه ها فقط به اعيان تعلق نداشتند، کارمندان يا افراد معتبر ديگر نيز در باشگاه ها عضو می شدند. برخی باشگاه ها فقط برای بودن تشکيل شده بودند و برخی با اهداف خاصی ايجاد شده بودند، اهدافی چون فرهنگ ، اقتصاد ، خيريه.
    در کتاب هشتاد روز دور دنيا نوشته ژول ورن در يک باشگاه اعيان در مورد سفر به دور دنيا شرط بندی می کنند و در يکی از داستان های شرلوک هلمز ، برادر شرلوک که جزو اعيان است باشگاه جديدی بنا کرده است که باشگاه سکوت نام دارد و افرادی که مايل نيستند صحبت کنند و فقط مايل هستند در جمع حضور داشته باشند و روزنامه بخوانند و نوشيدنی بنوشند عضو اين باشگاه می شوند.
   
    اين روش که روش بسيار مناسبی است که جايگزين کافه می شود چند حسن دارد؛ اول اينکه اعضا برای بقای باشگاه مبلغی پرداخت می کنند. دوم اين که افرادی که عضو اين باشگاه می شوند با ثبت نام ، تمام مشخصات خود را در اختيار باشگاه قرار می دهند که همه اعضا با اطمينان خاطر بيشتری در اين مکان ها حضور می يابند. سوم اينکه افرادی که در باشگاه هايی با اهداف مشخص عضو می شوند می دانند که می توانند با اعضای ديگر در موارد مشترکی تبادل نظر کنند و گپ بزنند.
   
    برخی باشگاه ها ترکيبی از بارها و رستوران ها و کلوب ها را طراحی کرده اند که هم غذا سرو می شود ، هم نوشيدنی و هم موسيقی دارند و بعضی از باشگاه ها ميز بيليارد هم دارند. اين نوع باشگاه ها همچون کافه ها هستند با اين تفاوت که عضو می پذيرند و بدون عضويت کسی وارد اين مکان ها نمی شود. اسم مهمان نيز با نام ميزبان او ثبت می شود و مسئوليت او با ميزبان است.
   
    اين نوع مکان ها و فرهنگ آن در اوايل سده 1300 وارد ايران شد و با حضور مستشاران در ايران اين باشگاه ها برای اعضای سفارت ها و دولتی ها تشکيل شدند.
   
   
    باشگاه انقلاب يکی از نمونه های اين نوع مکان ها هست که در ايران برای عموم ساخته شدند. اگر دقت شود با وجود اين که اين باشگاه پر از امکانات ورزشی است اما به آن عنوان ورزشگاه داده نشده و باشگاه ناميده می شود. چرا که با هدف بودن و حضور پيدا کردن تشکيل شده که انگيزه های حضور در اين باشگاه ، دويدن ، شنا کردن و ورزش های مختلف و يا حضور و نشستن و گپ زدن در کافه های اين باشگاه هستند.
   
    انسان موجودی اجتماعی است و از طريق اجتماع رشد می يابد. انسان همواره به دنبال روش هايی برای اجتماع و حضور در کنار هم بوده که اين باشگاه ها و کافه ها و ورزشگاه ها اين نياز را به شيوه مناسبی تامين می کنند.
   
    در اين عصر ماشين ، که ارتباط حضوری و فيزیکی انسان ها را کاهش می دهد ، ارتباط مجازی برای ادامه وجود ارتباط ايجاد شده اند که نمی توانند جايگزين حضور و جمع باشند. بنابراين برای انتقال فرهنگ و رشد افراد نياز است که باشگاه هايی ايجاد شوند تا اين نياز را تامين کنند.
   
    فرهنگسراها تا حدودی برآورنده اين نياز هستند اما برای سنين خاصی در نظر گرفته شده اند و نياز به فعاليت های خاص تعريف شده در آن فرهنگسراها باعث محدوديت شرکت کننده ها می شود و همه نمی توانند در آنها حضور يابند.
   
    گروه نيک انديشان نيز با هدف حضور و ارتقا تشکيل شده و باشگاه های مختلفی در درون خود پيش بينی کرده است. باشگاه نشست ها برای دور هم نشينی در نشست های هفتگی و تبادل نظر در نظر گرفته شده است. باشگاه کوه و گردش با دعوت دوستان به همراهی در کوه و گردش ها نياز با هم بودن و تشکيل اجتماعات را برآورده می کند. در حين اينکه هدف گروه نيک انديشان ارتقا شخصی با حضور در جمع است ، باشگاه ها روش اين گروه محسوب می شوند برای ايجاد انگيزه برای حضور و در کنار هم بودن و همراهی کردن هم با اهداف و مسئوليت پذيری مشخص.
   
    اميد که با همراهی هم و تشکيل باشگاه هايی برای حضور با روش مناسب برای انتقال داشته ها و استفاده بهينه از فرصت های زندگی و جلوگيری از اتلاف وقت جوان ها در خيابان ها يا گپ زدن های بی هدف ، گامی در جهت فرهنگ و رشد برداشته شود.
   
   
   
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 


            سه شنبه  11  فروردين ماه  1388  ساعت 03:53  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : از خودم

         درود بر زيبا
   
    اين جسم و روان ما اولين وسيله ای است که در اختيار ماست ، در نگهداری و مراقبت آن بيشتر بکوشيم.
   
    توضيح اينکه به طور مثال برای رفاه خود اتومبيل می خريم ، از آن نگهداری می کنيم ، روغن عوض می کنيم ، قطعات آن را تعويض می کنيم. اما برای اولين و بهترين وسيله ما که اين جسم و روان ماست وقت صرف نمی کنيم و بدون برنامه ريزی از آن کار می کشيم ، ورزش نمی کنيم ، تغذيه نامناسب داريم و هنوز به سلامتی و رفاه و شادی فکر می کنيم.
   
    شاداب باشيم
   
    سينا
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 


            يکشنبه  6  بهمن ماه  1387  ساعت 11:50  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : ساختار کيهان

         درود بر زيبا
   
   
    از وقتی که يادم می ياد در مورد خدا و کائنات خيلی فکر می کردم و سعی داشتم که بشناسمش. کتاب های مختلف در زمينه های مختلف پزشکی و عرفانی و فيزيک و مذاهب مختلف مطالعه کردم. کوه که می رفتم ، انرژی موجود در کوه ها در انديشيدن من خيلی به من کمک می کردند. تا اينکه در سال 1375 به شناختی در مورد کيهان دست يافتم که مطالعات بعدی من هم آن را تاييد می کند. در مورد اين شناخت خود صحبت کرده ام اما تاکنون مطلبی ننوشته ام. وقتی که به اين شناخت دست يافتم ناگهان خلائی در من ايجاد شد . ذهن به انديشيدن در اين زمينه عادت کرده بود و هنگامی که جواب را دريافت کرد احساس خلا يا رهايی کرد . اين احساس خلا کمی گيج کننده بود به خاطر عادتی که ذهن به انديشيدن داشت و اکنون احساس می کرد که چيزی ندارد که به آن بيانديشد. در اين مرحله که چند روز طول کشيد هم احساس سبکی داشتم هم احساس گنگ خلا که حال چه کنم. بعد از جمع و جور کردن افکارم با خود انديشيدم که اکنون می توانم در مورد اين ساختار بيشتر تحقيق کنم ، آن را برای خود روشن تر کنم و راه های بهره مندی از اين ساختار را بياموزم و روش هايی برای تشريح اين ساختار برای ديگران را نيز تجربه کنم.
   
    حال سعی دارم که شناخت خود را از اين کائنات بنويسم. تشريح سختی است اما تمام سعی خود را خواهم کرد . بارها در نوشته هايم از پزشکی، عرفان، فيزيک و علوم ديگر کمک گرفته ام تا قسمت های کوچکی از اين ساختار را بيان کنم اما تاکنون به طور کامل در اين مورد مطلبی ننوشته ام. اثبات های علمی را فقط نقل قول خواهم کرد و مرجعی برای آن ارائه نمی دهم و برای عرفان نيز مرجعی جز تجربه وجود ندارد. هر چند وقت يکبار سعی خواهم کرد اين متن را ويرايش و پربارتر کنم.
   
    اين همه مقدمه نوشتم چون شروع برای تشريح ساختار کيهان بسيار سخت جلوه می کند. می توانم از اينجا شروع کنم که کل کائنات به توسط يک عبارت بيان شده است اما توضيح اين عبارت ضروری به نظر می رسد و ممکن است که برداشت ها و توضيح های متفاوتی در اين زمينه وجود داشته باشد. آن عبارت که ساختار کيهان را نشان می دهد اين است ؛ " وحدت در کثرت". شايد دوستانی که اين عبارت را شنيده اند و تفسيری از آن را نيز در ذهن خود دارند نيازی نبينند که ادامه نوشته من را بخوانند اما ممکن است که تشريح اين عبارت از ديدگاه من متفاوت باشد.
   
    در ابتدا می خواهم بيان کنم که به چه چيزی اعتقاد ندارم. می خواهم تاکيد کنم که از نظر من دو يا چند چيز مجزا به نام های خدا ، کائنات و ... وجود ندارد. از نظر من يک کل وجود دارد که اين کائنات يا کيهان است. از نظر من اينطور نيست که خدايي وجود داشته باشد و آن خدا اين کيهان را ايجاد کرده باشد. اين کل، همان خدا، همان کائنات است، ازلی و ابدی. ديگر لزومی نمی بينم که مذاهب را تشريح کنم فقط به اين اشاره می کنم که همه سنن و مذاهب به دليل جهل انسان و کنجکاوی انسان و در ادامه برای زندگی بهتر ايجاد شده اند و به مرور که جهل کاهش يافته و شناخت بيشتر شده از چند خدايی به يک خدايی و در نهايت به عبارت " وحدت در کثرت" رسيده است.
   
    در ادامه می نويسم که در مورد اين کائنات به چه چيزی معتقدم. کائنات ، کل چيزی است که وجود دارد. حال اين کيهان چگونه است . عرفان بسياری از جنبه های اين کيهان را درک کرده است و فيزيک در مسيری که پيش گرفته است در حال شناسايی اين جنبه هاست. در مجموع ، دانسته های علمی و تجربه های عرفانی ما را به اين شناخت رهنمود می کند که اين کل دارای ابعاد بسياری است. برای تشريح اين ابعاد و چگونگی آنها به طور نمونه يک بُعد آن را ذکر می کنم که به تنهايی و جدای از بُعد های ديگر نيست؛ بُعد فيزيکی ( نمی گويم بعد مادی که در ادامه دليل را توضيح خواهم داد.) که ما می توانيم آن را به راحتی لمس کنيم و ببينیم ، يک بُعد اين کائنات است.
    کائنات يک کل است که بُعدهای مختلفی دارد. برخی به ماوراالطبيعه معتقدند و برخی معتقد نيستند . در زمان های نه چندان دور هنگامی که شخصی در دره ای فرياد می کرد ، اکوی صدای او پاسخی از خدا يا طبيعت تلقی می شد که به عنوان ماورالطبيعه شناخته می شد. اما با پيشرفت علم، امواج شناخته شدند و تا جايی پيشرفتيم که اکنون با ريزموج ها بوسيله موبايل با هم در ارتباط تنگاتنگ هستيم. جواب من به هر دو گروه ( معتقد يا غير معتقد به ماوراالطبيعه) اين است که اين ابعاد کيهان تا جايی که شناخته نشده اند ماوراالطبيعه ناميده می شوند و زمانی که شناخته می شوند از نظر اين دو گروه به شکل های متفاوتی تعبير می شوند.
   
    اينجا لازم است که نظر خود را در مورد ماده و فيزيک بيان کنم. از نظر من ماده که کل کائنات را در بر گرفته تمام ابعاد را در خود دارد و فيزيکی که اکنون ما آن را لمس می کنيم يک بعد از اين ماده است. علم فيزيک در حال شناسايی بعدهای مختلف اين ماده يا کائنات است. موج ، ماده نيست ، ولی يک بعد ديگری از اين ماده است. کسانی که به ماورالطبیعه معتقد نيستند معتقدند که علم فيزيک در حال شناخت اين عالم است و عالم ماوراالطبيعه وجود ندارد. کسانی هم که به ماورااطبيعه معتقدند معمولن معتقد هستند که چيزی غير از اين دنيا و ماده وجود دارد که در اين دنيا و ماده اثر می گذارد. نظر من در مورد کائنات همچون غير معتقدها به ماوراالطبيعه هست اما من آن بعد از طبيعت را که برای بشر ناشناخته است ماوراالطبيعه می نامم. معتقدان به ماورالطبيعه نيز آن را ماوراالطبيعه می نامند اما آن را آمده از جايي جدا از اين کائنات می دانند.
   
    چرا من نيز آن را ماوراالطبيعه می نامم. چون نظر من با معتقدان به ماوراالطبيعه نيز اشتراکاتی دارد. من به انرژی درمانی معتقدم در حالی که غيرمعتقدان به ماورااطبيعه به انرژی درمانی معتقد نيستند. اکثر معتقدان به انرژی درمانی به ماورا اين طبيعت يعنی خدا و چيزی ورای اين طبيعت معتقد هستند اما من معتقد نيستم. پس نظر من هم نظر معتقدان به ماوراالطبيعه و هم نظر غيرمعتقدان ماوراالطبيعه را پوشش می دهد اما با تعريفی ديگر.
   
    حال نظر خود را به طور روشن در مورد کائنات دوباره می نويسم. کل کائنات ، آن چيزی که وجود ( هستی ) دارد ابعاد مختلفی دارد. کل کائنات که ابعاد مختلفی دارد ماده هست در بعد فيزيکی ، يعنی بعدی که قابل لمس و مشاهده است و موج است وقتی که در نقش ديگری ظاهر می شود و انرژی هست وقتی که در بعد ديگری ظاهر می شود. آن بعدهايی را که می توانيم بشناسيم در حيطه فيزيک و آن بعدهايي که در حال حاضر ناشناخته اند ماورااطبيعه می ناميم. در راستای پيشرفت علم بسياری از بعدهای ماورالطبيعه شناخته شده و جزو علم و فيزيک محسوب می شوند اما اين ابعاد آنقدر گسترده اند که نمی توان گفت تا کجا علم خواهد توانست پيش برود.
   
    در مورد انرژی نکته ای را متذکر می شوم که لفظ انرژی در علم فيزيک با انرژی که در انرژی درمانی به کار برده می شود متفاوت است . مرسوم شده است که به اين بعدهای متفاوت چون از نظر جريان پيدا کردن شبيه هم هستند يک لفظ به کار برده شود. در واقع لفظ انرژی برای بعد ديگری از ماده که می تواند جريان پيدا کند به کار برده شده اما در انرژی درمانی از اين لفظ برای بيان چگونگی انتقال نيروها از لفظ انرژی استفاده شده تا اين جريان نيروها با تمثيل فيزيکی تفهيم شود. در حالی که صحبت از انرژی در عرفان و انتقال نيرو، بُعدهای ديگری را مد نظر دارد.
   
    حال چرا بُعد فيزيکی را بُعد مادی نمی نامم. درست است که ماده يک بعد از اين کائنات است و علم فيزيک همه ابعاد اين کائنات را مورد بررسی و کشف قرار می دهد. اما آن بعدی را که قابل لمس است بُعد فيزيکی می نامم. دليل اين است که ابعاد جدا از هم نيستند و اين يک کل است که ابعاد مختلف دارد. ماده هم بُعد فيزيکی دارد و همزمان بُعدهای ديگر را نيز داراست. بنابراين از لفظ بُعد مادی برای ماده استفاده نمی کنم تا ماده را از بعدهای ديگر خالی نکرده باشم. ماده همزمان همه ابعاد را در درون خود دارد. آن بُعدی را که قابل لمس است بُعد فيزيکی می نامم.
   
    حال برمی گردم به عبارت " وحدت در کثرت" . من چگونه اين عبارت را در ماده می توانم تشريح کنم. کل کائنات يکپارچه است با ابعاد مختلف. در بُعد فيزيکی، ذرات از هم جدا به نظر می رسند اما در واقع اين کل ، يکپارچه است و تمام ذرات در ارتباط تنگاتگ با هم هستند و در ابعاد ديگر در واقع از هم جدا نيستند که در ارتباط باشند يا نباشند. به نظر می رسد که اين ذره ای بودن فقط در بُعد فيزيکی اين کيهان نمود دارد و در ابعاد ديگر ذره ای وجود ندارد که جدا باشند. اين نظريه ، انتقال نيروها در ابعاد ديگر را نيز توجيه می کند که هنگام انرژی درمانی ، فرد درمانگر از طريق بعدی که ذره ای نيست و يکپارچه است با فرد ديگر در ارتباط است و به اين ارتباط هوشيار می شود و درمان حاصل می شود.
   
    در تعريف روح نيز از همين نظريه استفاده می کنم و روح را نيز بعد ديگری از اين کائنات می دانم اما نه تکه تکه و جدا برای هر فرد. روحی برای هر فرد قائل نيستم. به روحی يکپارچه قائل هستم که همه می توانند به اين روح هوشيار شده و با هم در ارتباط باشند. نمی گويم در بُعد ديگر سير کرده و با هم ارتباط برقرار کنند. می گويم به اين بُعد هوشيار شده و با هم ارتباط برقرار کنند. زيرا که زمان فقط در برخی بعدها وجود دارد و برای بعد های ديگر بی معنی است . کافی هست به آن بعد هوشيار شويم ، کل در اختيار ماست و نيازی به سير کردن در اين کل نيست.
   
    پس به نظر من در بُعدهای ديگر ما از هم جدا نيستيم فقط به آن هوشيار نيستيم. با هوشياری به بعدهای ديگر که از طريق يادگيری مهارت هايي امکان پذير است می توانيم با بعد فيزيکی همديگر نيز ارتباط برقرار کنيم.
   
    مرگ نيز اتمام پايين ترين سطح از هوشياری است که انسان و موجودات زنده دارا هستند. سطوح بالاتر
    هوشياری از طريق کسب مهارت ها به دست می آيند و گاهی اوقات اين هوشياری های برتر از بدو تولد در کودکان وجود دارد که به مرور کور می شود.
   
    برای انتقال بهتر بُعد روح از تمثيل بخار استفاده می کنم. هنگامی که در تجمعی به صورت انسان شکل گرفته است در بُعد روح به صورت تمثيلی شما فشردگی بخار در قسمتی از بخار کل را در نظر بگيريد. هنگام مرگ ، اين فشردکی بخار از بين می رود. چرا از تمثيل بخار استفاده می کنم؟ مولکول های جسم جامد قابل جابه جايی نيستند ، مولکول های آب تا حدی در حرکت هستند که سيال محسوب می شوند ، مولکول های بخار يا ابر در جريان هستند و به وابستگی بسيار ناچيزی دارند. هنگامی که من از تمثيل بخار برای بُعدی مثل روح استفاده می کنم می خواهم بيان کنم که ذرات اين کل در حال حرکت هستند و نمی توان گفت که کدام دره به کدام موجود تعلق دارد. هنگامی که بعد از مرگ فشردگی ذرات از بين می رود شما نمی توانيد ذرات پراکنده در بخار را دوباره جمع آوری کنيد و اعلام کنيد که اين ذرات به شخص خاصی تعلق داشته اند. ذرات در کل پخش می شوند. دقت شود که بخار فقط تمثيل است و همانطور که قبلن گفته شد ذره فقط در بُعد فيزيکی وجود دارد و بُعدهای ديگر ذره ای نيستند و يکپارچه هستند . فقط تجمع انرژی می تواند وجود داشته باشد نه ذره.
    با نظريه من ، نه تنها وجود روح که نظريه تناسخ( زندگی دوباره ) نيز رد می شود. و می توان اين نتيجه را نيز گرفت که در همه ما ذراتی از گذشتگان وجود دارد.(اين متفاوت از مسئله ژنتيک است.)
   
    يونگ معتقد است که يک ناخوآگاه جمعی وجود دارد که به ما منتقل می شود. با نظريه من ، اين ناخودآگاه جمعی نيز در همين کل ثبت شده است و در همه ما وجود دارد. چون ما در درون اين کل قرار داريم و قسمتی از آن هستيم.
   
    اين نظريه بسياری از سوالات را پاسخ می دهد . پاسخ اين که ما از کجا آمده ايم و به کجا می رويم اين است که ما از جايی نيامده ايم و به جايی نيز نخواهيم رفت، فقط از شکلی به شکل ديگر تغيير می يابيم. چرا آمده ايم. ما وسيله هايی هستيم برای جلوه گری کائنات. در مذاهب گوناگون نيز گفته شده است که او ما را آفريد تا خود را ببيند.
   
    اميد که به بُعدهای ديگر خود هوشيار شده و همديگر را درک کرده و از افکار منفی برای خود و ديگران بپرهيزيم که ما همه يکی بيش نيستيم.
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 


            دوشنبه  30  دی ماه  1387  ساعت 01:37  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : من فرق دارم

         درود بر زيبا
   
   
    در ارتباط دختر و پسر بسيار اتفاق می افته که پسر مجبور می شه بگه من فرق دارم به من به طور ديگه ای نگاه کن .
   
    يک تفاوتی که بين ذهن دختر و پسر وجود داره اينه که وقتی پسر با دختر ارتباط برقرار می کنه پسر به اين ارتباط ، منحصر به فرد نگاه می کنه و با اين دختر می خواد که به يک شناخت برسه و ذهنيات قبليش رو از ارتباط های قبليش وارد اين رابطه نمی کنه. ولی دختر همواره در رفتارهاش نيم نگاهی به ارتباطهای قبليش داره و رفتارش رو براساس رفتار ارتباطهای قبليش تنظيم می کنه و طرف مقابلش رو با قبلی مقايسه می کنه و تا زمانی که به شناخت جديدی از اين پسر جديد نرسيده بارها با شخص جديد مثل طرف قبلیش رفتار می کنه. اينطور نيست که پسر تجربه های قبليش رو دور ريخته باشه نه ! اون تجربه کسب کرده و گذشته رو فراموش کرده و به اين دختر به عنوان يک شخص جديد با تفاوت های منحصر به فرد نگاه می کنه و رفتارش براساس رفتار ارتباط قبليش نيست و منحصر به فرد هست.
   
    وقتی آقايون می گن من فرق دارم ، منظورشون اين نيست که فراتر و برتر هستند. منظورشون اينه که به طرف مقابلشون بگن که من با قبلی فرق دارم پس لطفن ذهنيت قبليت رو بزار کنار و سعی کن با شناختی که به مرور نسبت به من پيدا می کنی رفتار کنی نه اينکه رفتار قبلی رو ادامه بدی.
   
    خانم هورنای ( روانکاو و روان شناس) می نويسد : " مرد همواره مجبور است که خود را به زن ثابت کند اما زن نيازی به اين ندارد و همواره می تواند از سکس بهره مند شود."
   
    آقايون همواره مجبور بوده اند که برای شروع ارتباط و ادامه ارتباط و ايجاد شناخت تلاش کنند و در اين مورد خانم ها اجباری نداشته اند چون مورد نظر و پذيرش آقايون قرار گرفته اند که به آنها شروع ارتباط پيشنهاد شده است. در ضمن دختر هنگام پذيرش پيشنهاد ارتباط می پرسد که چه شناختی نسبت به من داری که به من پيشنهاد می دهی. يعنی نيازی ندارد که خود را به طرف مقابل اثبات کند و برعکس انتظار دارد که پسر او را شناخته باشد و برای پيشنهاد خود دليل بياورد.
   
    يکی از تفاوت های ديگر ذهن زن و مرد اين است که مرد با شناخت نسبی که به دست می آورد ارتباط را شروع می کند تا به مرور به شناخت بهتر دست يابد اما زن نمی تواند با شناخت سطحی ارتباط را آغاز کند و اصرار دارد که با کلنجار رفتن به شناخت نسبی دست پيدا کند بعد ارتباط را آغاز کند اما طبق تفاوت قبلی که بيان شد طرز فکر قبلی خود را در مورد ارتباط های قبلی و مرد ها رها نمی کند و به اين فرد منحصر به فرد نگاه نمی کند که بتواند به شناخت خوب و ارتباط خوب دست يابد که اين دو طرز برخورد و ذهنيت باعث می شود تا مرد بگويد که لطفن به من متفاوت نگاه کن. که منظور اين نيست که من خيلی فراتر و بهتر از ديگران هستم بلکه منظور اينست که من متفاوت هستم و لازم است که به من منحصر به فرد نگاه کنی.
   
    در نهايت اينکه همه منحصر به فرد هستند اما اين جمله که من منحصر به فرد هستم به اين معنی نيست که فراتر و برتر هستم به اين معنی است که به من متفاوت نگاه کن تا بتوانيم ارتباط متفاوتی را تجربه کنيم.
   
   
    زيبا همراهتان
   
    سينا
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 


            يکشنبه  1  دی ماه  1387  ساعت 01:42  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : انتقاد و تحسين

         درود بر زيبا
   
    انتقاد در کتاب های فرهنگ لغات چنين معنا شده ؛ جدا کردن سره از ناسره، گفتن خوبی ها و زشتی های موضوعی يا رفتاری .
    سره به معنی پاکی و ناسره به معنای قلب و غیراصل است.
   
    آنطور که من در جامعه خودمان درک کرده ام، هرگاه شخصی کار خوبی انجام می دهد يا کاری را به خوبی انجام می دهد عکس العملی از اطرافيان ديده نمی شود. تحسينی ، تشويقی... اينطور به نظر می رسد که آن شخص وظيفه خود را انجام داده و اگر آن را به خوبی انجام داده کار شاقی نکرده.
   
    اما هنگامی که شخصی کاری را به خوبی انجام نمی دهد بلافاصله انتقادها فوران می کنند.
   
    در کتاب ويل دان (WHALE DONE) در مورد آموزش نهنگ ها نکته جالبی آموخته می شود. با تشويق نهنگ ها به انجام حرکات مورد نظر ، اگر نهنگ ها آن حرکت را درست انجام دادند به آن ها ماهی خوشمزه دلخواهشان داده می شود و اگر اشتباه انجام دادند مربی ها هيچ عکس العملی نشان نمی دهند. اين روش از آنجا پيش گرفته شده است که مغز موجود زنده روی هر موردی که تمرکز کنيم شرطی می شود، اگر روی اشتباه ها عکس العملی نشان دهيم مغز روی آنها نيز شرطی می شود و چون اشتباه ها بيشتر از درست ها رخ می دهد پس شرطی شدگی بيشتری را روی اشتباه ها خواهيم داشت. بنابراين مربی ها هيچ عکس العملی بر روی اعمال اشتباه شده از خود بروز نمی دهند. نه اخم می کنند نه روی بر می گردانند ، چون نهنگ معنی اين رفتار ها را نمی فهمد و در نتيجه گيج می شوند که کدام کار درست است. مانند آن دانش آموزی که هنگام نوشتن ديکته وقتی معلم گفت "اين را که می گويم ننويسيد" نوشت "اين را که می گويم ننويسيد".
   
    کودک انسان نيز معنی عکس العمل ها را نمی داند و اين بزرگ تر ها هستند که ذهن آنها را شرطی می کنند. و از آنجايی که بزرگ ترها در ايران به انتقاد از اشتباهات بيشتر تاکيد می کنند تا تحسين خوبی ها ( برعکس آن کاری که مربی نهنگ ها انجام می دهند) کودکان يا بزرگسالان فردا در عين اينکه اشتباهات خود را به خوبی رفع نکرده اند عيبجو بار می آيند. و همينطور با کودکان فردا به همانگونه رفتار می کنند. اين زنجيره هنگامی قطع يا اصلاح می شود که با آگاهی و مطالعه ، روش های درست تعامل را آموخته و عمل کنيم و عملکرد و عکس العمل خود را در مورد رفتارها و اعمال ديگران و همچنين اعمال خود تغيير دهيم.
   
    کتاب "هيچکس کامل نيست" کتاب آموزشی خوبی است در زمينه روش های درست انتقاد کردن و انتقاد شنيدن که پيشنهاد می گردد.
   
    شاداب باشيد
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 


            جمعه  5  مرداد ماه  1386  ساعت 11:12  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : يک نظريه شخصيت

         درود بر زيبا
   
    جنگل و طبيعت را جهان وحش می نامند. جهان وحش در مقابل جهان متمدن ناميده می شود.
    جايگاه زندگی انسان ، تمدن نامگذاری شده . در واقع انسان ، اهلی و حيواناتی که با انسان زندگی می کنند اهلی هستند و جانداران ديگر را وحشی می نامند.
   
    قوانين جهان وحش براساس حفظ بقاست. در جهان متمدن ، قوانين علاوه بر حفظ بقا اصول ديگری را نيز در بردارد.
   
   
    در جهان وحش ، جانوران ، می خورند که زنده بمانند، فرار می کنند يا دفاع می کنند که زنده بمانند و توليد مثل می کنند که بقا یابند که البته پيامد لذت جنسی است. همه اين اعمال غريزی هستند و تصميم گيری برای آينده در جهان وحش وجود ندارد.
   
    در جهان متمدن ، می خورند که زنده بمانند ، فرار می کنند يا دفاع می کنند که زنده بمانند ، توليد مثل می کنند برای ؛دوست داشتن بچه، کمک دست در پيری ، بقا ، لذت جنسی ، به همسايه تجاوز می کنند برای قدرت طلبی و لذت بيشتر ، ايثار می کنند برای بقای نوع ، از آسيب زدن های ذهنی خودداری می کنند به جهت انسان دوستی ...
   
    که به اين صورت قانون ها در دنيای متمدن کمی متفاوت از جهان وحش می شود.
   
    انسان جانداريست که قشر مخ دارد و اين قشر مخ به او اجازه می دهد که حافظه بلند مدت داشته باشد و بتواند برای آينده برنامه ريزی کند و در مورد گذشته بيانديشد.
   
    يادگيری ميمون ها در ذهن آنها ثبت می شود و جزو عملکرد عادتی آنها می شود و نمی تواند به انديشيدن منجر شود.
   
    پس قابليتی که مغز انسان دارد او را از ديگر حيوانات متمايز می کند به اين صورت که می تواند از گذشته پند بگيرد و برای آينده برنامه ريزی کند.
   
    پس حيوانات به صورت غريزی و يادگيری که در مغز آنها ثبت شده عمل می کنند اما انسان نه تنها به صورت غريزی که بر اساس برنامه ريزی بلند مدت نيز می تواند عمل کن.
   
    برخی حيوانات با يادگيری ، چند عمل محدود به طور ميانگين 5 عمل را می توانند به توالی و پشت سر هم انجام دهند و بقيه رفتارهای آنها از عادت و غريزه ناشی می شود.
   
    حال اين غريزه از کجا ناشی می شود. يک سری برنامه ريزی ها که در DNA ثبت شده که از طريق والدين منتقل شده اند و وقتی کودک به دنيا می آيد بر اساس مراتب رشد و قابليت فيزیکی ، آن برنامه ها را می تواند به عمل در بياورد. مکيدن شير از پستان برنامه ای است که در ذهن يا می توان گفت در تک تک سلول ها در DNA ثبت شده است. وقتی که بالغ می شود بدون يادگيری خاصی به سمت عمل جنسی رو می آورد. عمل جنسی را با فکر به بقای نسل انجام نمی دهد اين يک برنامه است که با تحريک و ايجاد لذت ، حيوان يا انسان به سوی اين عمل کشيده می شود تا بقای نسل از طريق آن به انجام برسد.
    اما يک سری از اين غريزه ها را نيز خود حيوان يا انسان بر اساس يادگيری هایی که به عادت بدل می شود و در ذهن ثبت می شود ايجاد می کند و به نسل بعد هم منتقل می کند. در واقع همه غريزه ها در تکامل به همين صورت شکل گرفته و در DNA ثبت شده و به نسل بعد منتقل شده اند.
   
    اين غريزه ها برای بقا آموخته شده و ثبت شده و به نسل های بعد هم منتقل شده اند. يادگيری هايی برای مکيدن پستان ، شکار ، فرار ، عمل جنسی ، همه برای بقا صورت گرفته اند.
   
    حال انسان غريزه هايی را با خود دارد و بسياری چيزها هم می آموزد که برای بقا و لذت است.
   
    حيوان به ذهن خود هوشيار نيست ، نمی داند که ذهنی دارد و ارزشش چقدر است، او فقط می داند که جسم خود را حفظ کند و از خوردن و عمل جنسی لذت ببرد و از شکار شدن و درد فراری باشد.
   
    انسان علاوه بر هوشياری به جسم خود ، از وجود ذهن خود نيز آگاه است و معتقد است که ارزش والایی دارد اين انسان.
   
    که برای توليد يک انسان چه مراحلی طی شده است، ميليون ها سال سپری شده تا انسان به اين شکل امروزی توليد شده است و انسان در قبال انسان ها و حيوان ها و کل کيهان ، خود را مسوول می داند.
   
    حال انسان نه تنها برای بقای جسمی خود تلاش می کند، برای سلامت و بقای ذهن نيز تلاش می کند. از اين هم فراتر می رود و در جهت شناخت کيهان و شناخت بيشتر خود تلاش می کند و به تکامل می انديشد يعنی می خواهد ورای اين باشد که هست. می خواهد بسيار بهتر از اين عمل کند که عمل می کند.
   
   
    باز بر می گردم به جهان وحش چون نظريه من در ارتباط مستقيم با جهان وحش است. جهان وحش نمونه ديگری از جهان متمدن است. توضيح می دهم.
   
    در کتاب سفید دندان نوشته جک لندن سگ ماده به تماشای جنگ 3 گرگ نر نشسته تا او را تصاحب کنند. یک گرگ نر پیر یک چشم ، آن دو نر دیگر را از پا در می آورد و گلویشان را پاره می کند.
   
    سگ ماده از این جنگ لذت می برد چون این جنگ به خاطر اوست.
   
    جک لندن بعد از این جنگ که گرگ نر، سگ ماده را تصاحب می کند و به همراه هم به شکار می روند، این جمله را نوشته است که " در دنیای وحشی ، قانون عشق ورزی ، از قانون بدست آوردن غذا نیز خشن تر است."
   
    حيوانات برای به دست آوردن غذا دوست و همراهان خود را نمی کشند شاید که دعوا کنند یا غرولند کنند. اما برای به دست آوردن جنس دیگر ، حتی دوستان خود را می کشند.
   
    ما انسان ها خیال می کنیم که دیگر با تمدن زندگی می کنیم.
   
    سال پیش زن صیغه ای یک فوتبالیست ، زن خانگی او را کشت. و مردان بسیاری زنان بسیاری را می کشند و پدران و برادران بسیاری نیز دختران و خواهرانشان را....
   
    برای تصاحب جنس دیگر.... یا برای حفظ آبروی نداشته شان...
   
    فقط کشتن نیست....
   
    تعصب ، احساس مالکیت!!! به یک موجود مستقل دیگر!!!!!!!!!!!!
   
    من از لغت شوهر یا زن استفاده نمی کنم . از لغت همسر استفاده می کنم چه سندی نوشته و امضا شده باشد چه نشده باشد. اما نوشتم زن خانگی ، چون ، خود او می پذیرد که زن خانگی یا زن صیغه ای یا همسر باشد.
   
   
    در ميان حيوانات رفتارهای متفاوتی می بينيم ، خوک ها به گونه ای رفتار می کنند، زنبورها ملکه دارند و گروهی زندگی می کنند، گرگ ها نيز گروهی زندگی می کنند اما روش خاص خود را دارند، ببرها و شيرها در قلمروهای خاص خود قوانين خود را دارند.
   
    شيرهای نر با چند شير ماده در قلمرو خاص خود زندگی می کنند و شيرهای نر ديگر نمی توانند وارد آن قلمرو شوند.
   
    شيرهای ماده شکار می کنند و به همراه شير نر شکار را می خورند و شيرهای نر از قلمرو دفاع می کنند.
   
    وقتس شيرهای نر برای تصرف قلمرو يکديگر که شامل شيرهای ماده نيز هست با هم پيکار می کنند مراقب هستند که به حريف خود خسارت جبران ناپذير وارد نکنند. از حمله به جاهای حساس مثل گلو و بيضه ها و آلت جنسی خودداری می کنند و از دندان نيش خود نيز برای پاره کردن پوست حريف استفاده نمی کنند. فقط از دندان های آسياب برای له کردن گوشت ران ها و بازوهای حريف استفاده می کنند تا او را از کار بياندازند و قلمرو را به دست بگيرند. اما به هيچ عنوان زندگی حريف را به خطر نمی اندازند. حريف می تواند بعد از چند روز قوای خود را به دست آورده و به شکار و به بقای خود بپردازد.
   
    فيلم مستندی را ديدم که سه شير جوان به قلمرو بزرگ يک شير پير نظر داشتند و با او به پيکار پرداختند و او را خسته کردند و بی حال رهايش کردند. در حالی که می توانستند سه تايی کار شير پير را يکسره کنند اما يک قطره خون هم ريخته نشد.
   
    چگونه است که حيوانی به اين درجه از شعور رسيده باشد؟
   
    حال از اين نظر که شيرهای نر چند ماده را مالک می شوند( که اين مالکيت باعث جنگ می شود) به غريزه آنها بر می گردد که شايد به بقا اين نوع حيوان مربوط شود، در تمدن انسانی نکوهيده شده است و اينکه شيرها همنوع خود را لت و پار نمی کنند نيز از برنامه ريزی غريزی ناشی می شود که باز به بقا مربوط می شود، اما اين غريزه در تمدن انسانی تحسين شده است.
   
    مقايسه ديگر تفاوت شيرها و ببرها با حيوانات ديگر اين است که شيرها هنگامی شکار می کنند که گرسنه می شوند و وقتی به گله ای حمله می کنند به اندازه وعده غذايی خود شکار می کنند و بعد از آن هر گله ای هم از کنارشان عبور کند کاری ندارند، اما گرگ ها همه گله را لت و پار می کنند و فقط يکی را خورده و می روند.
   
   
    آنچنان که چند نوع حيوان را مقايسه کردم و نيز بيان داشتم که جهان وحش ، نمونه ديگری از جهان متمدن است ، اکنون به بيان قسمت ديگری از نظريه خود می رسم.
   
    اکثر مردم با طالع بينی چينی و هندی که براساس ترکيبی از خصوصيات حيوانی و ماه ها و سال ها تدوين شده آشنا هستند.
   
   
    در اين طالع بينی ها انسان ها براساس سال يا ماهی که به دنيا آمده اند طبقه بندی می شوند و از آنجايیکه به هر ماه يا سال خصوصيات حيوان خاصی اختصاص داده شده است ، برای کسانی که در آن ماه يا سال بخصوص به دنيا آمده اند يک سری از خصوصيات آن حيوان و خصوصيات ديگری هم که براساس اجرام آسمانی است (و خاص آن سال يا ماه است و به حيوان خاص مربوط نمی شود)، نسبت داده می شود.
   
    اگر در مورد اين حيوانات و ماه ها و سال ها و افرادی که در اين ماه ها يا سال ها به دنيا آمده اند مطالعه کرده باشيد به يک سری شباهت ها دست پيدا خواهيد کرد که نوشتن اين طالع بينی ها هم بر آن اساس بوده و بی دليل نيستند. ( البته الان در بسياری از اين نوشته ها دست برده شده که مورد صحبت من نيست. )
   
    برخی آنچنان از نظر چهره و رفتار به حيوان خاصی شبيه هستند که در نظر اول همان حيوان را در خاطر متبادر می کنند و برخی ديگر شبيه همان حيوان هستند اما در نظر اول نمی توان تشخيص داد.
   
   
    پس نظريه من اين است که هر چه چهره فرد به حيوان خاصی شبيه باشد ، خصوصيات فرد نيز به خصوصيات آن حيوان شبيه خواهد بود.
   
    بسياری را می بينم که شبيه گوسفند هستند و مشخص است که خانواده ای چوپان زاده داشته است و مسلم است باهر چه که بيشتر همنشينی کنی بيشتر شبيه آن خواهی شد.
   
    با گل که می نشينی بوی گل می گيری، و دو نفر را می شناسم که بسيار شبيه اردک هستند و دو نفر را می شناسم که شبیه ميمون هستند. از اين نمونه ها بسيار می شناسم. البته در چهره همه می توان حيوان خاصی را شناسايی کرد اما اينکه شناسايی آن بسيار مشخص باشد خصوصيات مشخصی از آن حيوان را به همراه خواهد داشت.
   
    در چهره بسياری ، حيوان های بسياری را بعد از دقت زياد می توان تشخيص داد که اين نمايانگر آن است که اين شخص در مسير تکامل است.
   
    هر چه چهره فرد به گربه سانان نزديک باشد خصوصيات او به خصوصيات انسانی نيز بيشتر نزديک است. ( اميدوارم که خصوصيات انسانی برای همه مشخص باشند.)
    در ميان حيوانات همنوع نيز می توان خصوصيات مختلفی ديد و اين چنين نيست که همه گربه ها يا همه خوک ها به يک صورت عمل کنند. گربه ای را می بينيم که معصوم و ملوس است و گربه ای را می بينيم که بسيار پليد است. پس چنانکه می گويم هر چه چهره به چهره شير نزديک باشد انسان تر است، نسبی است و باز ممکن است که خورده شيشه داشته باشد که آن نيز قابل تشخيص است و از همين طريق می تواند شناسايی گردد.
   
    به عقيده من در شخصيت پردازی کارتونی که شخصيت های آن حيوان هستند از اين خصوصيات مشترک حيوان ها و انسان ها بسيار بهره می جويند.
   
    شيخی نشسته بود ، فردی وارد شد ، شيخ بی هوش شد، وقتی به هوش آمد آن شخص رفته بود. دوستان شيخ گفتند ترا چه شد، شيخ گفت من يک هيولا ديدم که وارد شد.
   
    افرادی که به درجاتی دست پيدا می کنند می توانند از طريق چهره فرد به کُنه او پی ببرند چه رسد به اين که چهره او به طور کامل نمايانگر يک حيوان خاص باشد.
   
    از طرف ديگر افرادی که در مسير تکامل راه می سپارند چهره آنها در حال تغيير است و با خصوصيات آنها که هر لحظه تغيير می کند هم سو است.
   
    چرا از قديم الايام شير به تدبير معروف بوده و مار به هوشياری و عقاب به نفوذ چشم و مناعت طبع. اين خصوصيات هم در رفتار و هم در چهره آنان نمايان است که افرادی که به اين خصوصيات دست پيدا می کنند از چشمان آنها نفوذ و هوشياری و تدبير ساطع است و اگر معصوميت کبوتر را هم با آن ترکيب کنند همانی می شود که بايد.
    و هرچه اين ترکيب های خوب خصوصيات انسانی بيشتر باشد تشخيص آنها و جداسازی آنها دشوار خواهد بود و ديگر نمی توان خصوصيات حيوان خاصی را به او نسبت داد. بلکه او ترکيبی از همه هست. و او همه هست در حين اينکه هيچ کدام نيست.
   
    در چهره بزرگانی چون اُشو دقيق شويم و از همين طريق می توان به تقلبی بودن بسياری از بزرگان پی برد.
   
   
   
    شاد باشيم و هوشيار در آگاهی
   
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 


            جمعه  1  تير ماه  1386  ساعت 05:24  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : کل نگری

         درود بر زيبا
   
    در سايت کلوب در کلوب اُشو ، ياسمين مطلبی نوشته بود که در 3 قسمت به ايشان پاسخ دادم.
   
    مطلب ياسمين به تاريخ 27 مرداد 85 :
   
    کمی تحقیق بیشتر!
    فروردین ماه امسال بعد از سالها آرزوی دیدن سرزمین هندوستان به مدت دو هفته به هند رفتم.در شهر پونا یک هفته را در آشرام اشو زندگی کردم و نتیجه آن این بود که بعد از 3 روز به جای انجام تمارین تنها به مشاهده پرداختم تا ببینم واقعا در آنجا چه می گذرد؟ مجموعه ای از ملیت های مختلف گرد هم آمده بودند تا بیاموزند.همه غذاها گیاهی بود.هر 1 ساعت یک بار انواع برنامه ها و مدیتیشنها در آنجا برگزار میشد.اما...........................................من بیش از 8 سال است که در حال جستجو و آموختن انواع روشهای بهتر زیستن هستم در حال حاضر مدرس ریکی ،سایکیک،فنگ شویی،تاروت هستم و دوره های پولاریتی،رفلکسولوژی،تله پاتی ،هاله بینی و ......... را زیر نظر اساتیدی مجرب گذارنده ام پس سعی کردم با نگاهی کاملا علمی و تخصصی به انجا نگاه کنم.در کدامیک از روشهای انسانسازی و .... اجازه داده شده بعد از این همه تغذیه سالم و مدیتیشن افراد هر شب از مشروبات الکلی استفاده کنند(الکل باعث آلوده کردن هاله و چاکراها می شود)؟هر لحظه برای کوچکترین نیاز خود مبالغ زیادی را بپردازند؟در شب کنار استخر به معاشقه...بپردازند؟و به هر بهانه ای همدیگر را 1 دقیقه در آغوش بگیرند و به بهانه تانترا آخر آن ماه آزادانه با هم سکس داشته باشند؟(استفاده از سکس در بین اساتید برای بیداری کندالینی بوده و بعد از سالها ریاضت و تمرین تنها با استادی هم سطح خود و فقط یک بار سکس داشته اند تا با برگرداندن انرژی به طرف استخوان دنبالچه منجر به بیداری فرد یعنی بیداری کندالینی شوند).اما حال آنجا در بین خود هندیها به مرکز فساد تعبیر می شود چون افراد به بهانه مختلف به
   
    آنجا می آیند ،این رابطه را ایجاد می کنند و می روند!!با دختری اسپانیایی برخورد کردیم که او هم از چنین موضوعی سخت متعجب بود!!!
   
    کدام استادی کلکسیون ساعت رولکس را داشته و کلکسیونی 100 تایی از گرانترین ماشینهای دنیا را به همراه داشته است؟قضاوت به عهده خود شما.تنها توصیه خواهرانه من این است که تنها با چاپ چند اثر و مد شدن مباحث به باور و یقین نرسید کمی تخقیق علمی و جامع می تواند راه حقیقی را روشن کند.در اینکه اشو سخنور قابلی بوده شکی نیست اما عمل و سخن دو دنیای کاملا متفاوت دارند. http://www.osho.com آدرس مکانی است که من و 4 دوست عزیزم در آنجا اقامت داشتیم.زیبایی محیط،رویایی و باور نکردنی بود اما به خیلی چیزها شک می کردی!!!خیلی چیزها!!!!!!!!
   
   
   
    جواب اول من به تاريخ 27 خرداد 86:
   
    درود بر شما
   
    یاسمین عزیز بسیار خرسندم که شما در این وادی ره می سپارید و علوم بسیاری را کسب کرده اید.
   
    شما هم اُشو و هم آشرام اُشو رو زیر سوال برده اید.
   
    محسن خاتمی ، مترجم سخنرانی های اُشو ، اُشو را بسیار قبول دارد ولی آَشرام اُشو را زیر سوال می برد و آنجا را بعد از اُشو ، تفریحگاهی بیش نمی داند.
   
    من ، هم اُشو و هم آشرام اُشو را قبول دارم.
   
    در هر مسیری هر کسی خود مسوول نگرش ها و اعمال خود است. شما هر آنچه را که از هر کسی در آنجا دیده اید مسوول آن خود همان افراد بوده اند که عمل کرده اند.
   
    برای تمام صحبت های شما تک به تک جواب دارم اما به طور نمونه فقط خوردن شراب را جواب می گویم.
   
    در آنجا همه چیز در جایگاه خودش آزاد است اما این فرد است که تصمیم می گیرد که از چه چیزی کی و چگونه استفاده کند.
   
    البته در آنجا محدودیت هایی هم وجود دارد و نمونه آن ، اجباری بودن پوشیدن مایو ارغوانی در استخر است که اگر اجباری نبود بسیاری به استناد سخنان اُشو که من هم قبول دارم اما جایگاهی دارد ، لخت مادر زاد در استخر حضور می یافتند.
   
    اُشو همه چیز را گفته است، عیب همه چیز را ، مضرات همه چیز را و حسن همه چیز را ، این ما هستیم که انتخاب می کنیم.
   
    سقراط می گوید وظیفه ما تعلیم دادن است نه تحریم کردن.
   
    سال پیش در آشرام با چند نفر آشنا شدیم که در تهران برخی شب ها با هم مدیتیشن به جا می آوریم. بعضی از دوستان سیگار می کشند و حتی مشروب مصرف می کنند در حالی که می دانند که برای مدیتیشن خوب نیست. مسوول اینها ، اُشو نیست.
   
    آخرین پاسخ من به شما یک داستان است که اُشو بیان کرده است؛
   
    برهمنانی ره می سپردند از وادی به وادی دیگر برای تزکیه و تربیت و آموزش.
   
    در مسیر خود به رودخانه ای رسیدند که لازم بود از عرض آن گذر کنند. دختری آنجا ایستاده بود و کمک خواست که او را نیز با خود به آن طرف رودخانه ببرند.
   
    یکی از برهمنان ، دختر را بغل کرد و او را به آن طرف رودخانه برد.
   
    برهمنان عبور کردند و به راه خود ادامه دادند.
   
    بعد از پیمودن راه بسیار که دو ساعت بیشتر شده بود یکی از برهمنان که از دو ساعت پیش خم به ابرو داشت به برهمنی که دختر را از آب عبور داده بود نزدیک شد و به او گفت: ما در اصول برهمنی که سعی داریم تعالیم آن را به عمل در آوریم نباید به دختر دست بزنیم تو چگونه آن دختر را بغل کردی؟
   
    برهمنی که دختر را کمک کرده بود جواب داد: من دو ساعت پیش به آن دختر کمک کردم و او را همان جا رها کردم اما تو همچنان دو ساعت است که او را با خود حمل می کنی.
   
    شاد باشیم و آگاه در هوشیاری
   
   
   
    جواب دوم من به تاريخ 28 خرداد 86:
   
    درود بر شما
   
    لازم می دانم که از یاسمین سپاسگزاری خود را اعلام کنم.
   
    از یاسمین عزیز بسیار سپاس گزارم که همچون بسیاری ، که بعد از مخالف بودن با روشی ، از آن دوری می کنند و سخنی نمی گویند، عمل نکرد و چندین جمله نظر خود را برایمان نوشت. و این احساس مسوولیت را در خود داشت که ما و خودش را به تحقیق بیشتر تشویق کند.
   
    مخالفت و شک در هر موردی بسیار خوب است و باعث چالش و تحقیق و در نتیجه شناخت بیشتر می شود.
   
    در یونان هرکول و ایران پهلوان ، مسابقاتی که برگزار می شد نه برای تعیین برترین بلکه برای به رو آمدن برترین های پهلوانان برگزار می شد. به این معنی که این مسابقات باعث می شد که پهلوانان بهترین خود را بروز دهند و بهترین داشته های خود و بهترین فنون خود و بهترین انرژی خود را فعال کنند و خود را به خود بشناسانند. و چنان بود که بعد از مسابقه بدون توجه به برنده یا بازنده ، همه پهلوانان به هم تبریک می گفتند.
   
    حضور مخالف باعث به رو آمدن بهترین داشته های ما می شود و ما را وا می دارد که بیشتر تحقیق کنیم و بیشتر مطالعه کنیم و بهترین هایمان را افزایش دهیم و ارتقا یابیم.
   
    و مخالف نیز بر آن خواهد شد تا بهترین های خود را به رو آورد و هر دو طرف سبب ارتقا هم خواهند شد.
   
    پس ، از مخالفت ورزیدن و شک کردن نهراسیم و اگر در موردی مخالف هستیم یا شک داریم حتمن بیان کنیم و از مخالفت ورزان نیز استقبال کنیم که باعث شکوفایی ما هستند.
   
    یاسمین عزیز از صمیم دل از تو سپاسگزارم که احساس مسوولیت خود را به کردار نشان دادی و مرا بر آن داشتی که به چالش برخیزم.
   
    سپاس سپاس سپاس
   
    جواب سوم من به تاريخ 1 تير 86:
   
    درود بر شما
   
    سپاس از یاسمین و سپاس از مدیر این کلوب که به مخالفینی که مودبانه اظهار نظر می کنند هم اجازه اظهار نظر می دهد.
   
    یاسمین عزیز امروز آمده ام تا قسمت دیگری از نوشته شما ر ا پاسخ دهم. بسیاری دوستان در پاسخ نوشته شما ، یا قسمتی از نوشته شما را در مورد آشرام پذیرفته اند و یا اینکه خود شما را نقد کرده اند. اما من نوشتم که برای تک تک نوشته های شما پاسخ دارم.
   
    شما نوشته اید : " به هر بهانه ای همدیگر را 1 دقیقه در آغوش بگیرند " ، امروز می خواهم به این جمله بپردازم که اگر بتوانم به خوبی مبحث را باز کنم به همه چیز پاسخ داده خواهد شد.
   
    شما نوشته اید : "من بیش از 8 سال است که در حال جستجو و آموختن انواع روشهای بهتر زیستن هستم در حال حاضر مدرس ریکی ،سایکیک،فنگ شویی،تاروت هستم و دوره های پولاریتی،رفلکسولوژی،تله پاتی ،هاله بینی و ......... را زیر نظر اساتیدی مجرب گذارنده ام"
   
    این علومی که شما اسم برده اید و بسیاری علوم دیگر و در کل عرفان ، همه یک ریشه دارند و آن کل نگری است. شما ( هر کسی) با این علوم ، قسمت های مختلف فلسفه کل نگری را آموخته و به عمل در می آورید. تمام این ها که شخص شما نام برده اید و بسیارند از این دست، مهارت هایی ابداعی هستند برای درک کل نگری و ارتباط با کل.
   
    اُشو نیز تمام روش هایی که پیشنهاد یا ابداع کرده است از همین فلسفه کل نگری گرفته شده است. بسیاری از حرف هایی که اُشو به زیبایی می گوید ، قبلن گفته شده است و بسیاری از روش هایی را که پیشنهاد می کند نیز 5000 سال قدمت دارند.
   
    اگر فلسفه کل نگری را دریافته باشید دیگر بحثی در میان نخواهد بود و همه این مهارت ها را به خوبی درک خواهید کرد.
   
    البته هدف هم در این مسیر بسیار مهم است. بسیاری را می شناسم که به جهت جذابیت و کنجکاوی به این علوم و مهارت ها رو می آورند. برخی هم به هدف آرامش به این مسیر رو می آورند و در این مهارت ها به دنبال رسیدن به آرامش هستند. اینها از طریق به دست آوردن مهارت می خواهند به آرامش برسند و نمی دانند که اگر به شناخت برسند به آرامش نیز دست خواهند یافت. چون مهارت ها را به خوبی درک کرده و با کل به خوبی ارتباط برقرار خواهند کرد.
   
    اما هر که هدفش ، شناخت باشد لازم است که در حین آموختن این مهارت ها ، زیربنا ، یعنی همان کل نگری را مطالعه و درک کند.
   
    بسیار گفته اند و تمام فلسفه های عرفانی همه می گویند " وحدت در کثرت در حین کثرت در وحدت"
   
    یعنی " هیچ نیست جز همانی که هست."
   
    یعنی " یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود."
   
    همه از یک کل هستیم.
   
    همه در درونِ یک کل هستیم.
   
    همه ، کامل با هم در ارتباط هستیم ، هر چند که به این ارتباط هوشیار نیستیم.
   
    وقتی این را درک کرده باشیم که منی وجود ندارد.
   
    اگر این را درک کرده باشیم که مالکیت بی معنی است.
   
    اگر این را درک کرده باشیم که ما همه ، یکی بیش نیستیم.
   
    دلیلی دارد که از بغل کردن هم دوری کنیم؟؟؟!!؟!!
   
    دلیلی دارد که با سکس با هم مشکل داشته باشیم؟
   
    یاسمین عزیز شما تابوهای خود را هنوز با خود داری و سعی داری علومی را که می آموزی با تابوهای خود همگام کنی.
   
    همه آموزش دهندگان این علوم هم در ایران سعی دارند که این علوم را به گونه ای با تابوهای ایرانی ترکیب کنند تا بتوانند شاگردانی را گرد آورند. البته من نمی گویم این کار اشتباه است. این هم خوب است چون باعث می شود حداقل قسمتی از این فلسفه کل نگری به مغز این افراد تابو زده وارد شود.
   
    اما شما که به دنبال شناخت هستی دیگر وقت آن رسیده که از تابو ها ، خود را رها کنی تا به شناخت برسی.
   
    البته در ایران پسرها راحت تر از دخترها می توانند از تابوها دست بکشند که البته برای آنان نیز سخت است.
   
    شما و من معمولن کسانی را بغل می کنیم که می توانیم. این توانستن از کجا می آید؟ از ذهن. در حالی که در این روش ها و مهارت ها می آموزیم که ذهن را کنار بگذاریم.
   
    مثال می آورم: شما به زندان زنان می روید ( من رو راه نمی دن ) آنجا دختری به قتل محکوم است و بسیار زیباست و نقاشی های زیبایی هم کشیده است و در نمایشگاهی در معرض دید قرار داده. او به قتل محکوم است و منتظر است که 18 ساله شده و اعدام شود. شما او را زیبا ، هنرمند و معصوم می بینی و او را بغل خواهی کرد . اما زن سلیته ای ( این اسمی است که جامعه روی او گذاشته است) هم سلولی اوست و او نیز قرار است اعدام شود و او نیز نیاز به بغل کردن دارد و شما به او با تنفر نگاه می کنی و آنجا را ترک می کنی.
   
    چگونه کل نگری را درک خواهی کرد وقتی بین انسان ها تفاوت قائل شوی؟ این را به خود نیز می گویم. چون عمل کردن سخت است، قبول دارم. اما حداقل این است که این فلسفه را درک کنیم و تا جایی که در توانمان هست و ذهنمان اجازه می دهد به کردار درآوریم تا به تدریج از ذهن آزاد شویم.
   
    پس مرحله اول شناخت است و سپس آموختن مهارت و سپس به کردار در آوردن آن مهارت ها تا به آن شناخت جامه عمل بپوشانیم.
   
    مهارت بدون شناخت و البته شناخت بدون به کردار در آمدن به توسط مهارت ، به هیچ دردمان درمان نخواهد بود.
   
    امید که توانسته باشم...
   
    شاد و آگاه باشیم در هوشیاری
   
   
    زيبا يارتان
   
    سينا
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 


تماس با من

صفحه فعلی

آرشيو

از 10 مرداد تا 15 آذر 85
از 11 آبان تا 20 اسفند84
از 3 تير تا 14 شهريور 84
از 5 اسفند 83 تا 20 خرداد 84
از 14 آبان تا 27 بهمن 83
از 22 فروردين تا 22 مهر 83
از 18 بهمن82 تا 15 فروردین83
از 12 آبان تا 26 دی 82
از 16 شهريور تا 6 آبان 82
از 18 تير تا 14 شهريور 82
از 7 اسفند 81 تا 10 تير 82
از 30 آذر تا 24 بهمن 81
از 27 آبان تا 13 آذر 81
از 27 مهر تا 24 آبان 81
از 8 مهر تا 21 مهر 81
از 5 شهريور تا 8 مهر 81
از 22 مرداد تا 4 شهريور 81


عنوان مطالب

ظرفيت ذهنی و عمل
آداب معاشرت و گروه نيک انديشان
رشد
نسل جديد دختر ايرانی
ارتقا خود و تقليد
ارتباط جنسی در ايران
مذهب
قصاص
حفظ تن و روان
ديکتاتوری، جمهوری، دموکراسی
هميشه ما می ديديم ، يه دفعه هم تو ببين!
مسئله اصلی
لياقت و يک طنز
آموزش و پرورش
بار لغات
ناسيوناليسم
دسته بندی زبان ها
ايرانی
نگاه جنس مخالف
شتاب عمر بين
آيا باز می خواهيم همه چيز را به جسم ربط دهيم؟
روياهای صادقه
غريزه اصلي (LIBIDO)
تفاوت sex و gender
تاريکی
آزادی
و اما
حزب يا نهضت
درود بر شما
فرهنگ
نقدی بر يک کتاب
انسان
كوزه ذهن
تأهل ( تعهد با سند)
بيا متفاوت باشيم!
غيبت كردن
دعای ملت ها
يك تعريف از دختر
دوستی دختر و پسر در ايران (بخش سوم)
دوستی دختر و پسر در ايران (بخش دوم)
مرد و زن در مقابل هم
می آييد خدا شويم؟
دوستی دختر و پسر در ايران (بخش اول)
من رأی می دهم!؟
از خودم
هدف از تشکيل گروه نيک انديشان
معنای عشق
مراسم ازدواج
گزارش ميتينگ
حفظ دوست
اعلان میتینگ
آسيب ذهنی افراد
جهش
انتظار
قداست عدد هفت
سه اصل من
ارزش زندگی
دوستی دختر و پسر(3)
دوستی دختر و پسر(2)
دوستی دختر و پسر(1)
امام زمان
غر زدن
درک مطلب
مبارزه / نهضت خوبان
حقوق زن
از خودم
از خودم
از خودم
باز زن
بارون
نامه ای به طبيعت
از خودم
از خودم
احترام به جنس مخالف
آری اين چنين بود برادر!(دکتر شريعتی)
عمل (تربيت و هوشياری)
از خودم
بلوغ ذهنی
آزادی عقيده
تلاش
علی(ع)
می انديشم چون هستم
دختر برگزيده
احترام (مهمترين مطلب زندگی)
ذهن کودک
يک جوک
نام من
سخنرانى دكتر هاشم آغاجرى
جامعه سکسی
اين بار شما پليس ما باشيد
جايگاه! ( خطاب به دختر خانوم ها)
تجربه از گذشتگان
برخورد دختران و پسران
دوست داشتن و عشق
چشم و گوش باز
حجاب
فيلم زندان زنان
اطرافيان ما
فلک را جور بي اندازه گشتست
کرکس های سياه
مهريه
مسئوليت نوشتن
فکر کردن در مورد خدا
دوستی دختر و پسر خالص
فيروزه
غيرت و غرور
بزرگترين مشکل جامعه بشري (SEX)
پذيرايی درازکش
آيا مي توان هم خوب بود هم پولدار؟
آيا رنگِ عشق مي تواند سبز باشد؟
يک نامه و جواب آن
من کی هستم؟


اين هم لوگوی من :

برای معرفی وبلاگ من کافيست متن زير را انتخاب (ctrl + A) ، کپی (ctrl + C) و در صفحه خود اضافه (ctrl + V) نماييد.


معرفي اين وبلاگ به دوستان !
اسم شما :

آدرس پستي شما :

آدرس پستي دوستتان :

پيغام شما :

ارسال کپي برای خود  


معرفی چند وبلاگ

نيک انديشان
سرزمين رؤيايی
نکته ها!
زنده ها
يک فنجان چای
جان شيفته (آزی)
نی و نای
همه ما آدما يه نفريم
هستی يار
Ilsuan
نيک منش
مسافر سرزمین هيچ کس
صعود برهنه
بارانی83
شيران خندان
حرف های تنهايی
tounge of soul
زوربا
ماه نقره ای
مسافر آنسو
بی نام بی پايان
زن ، مرد
خاتون
آبی آسمانی
جدال با خاموشی
باد صبا
يه مريم دست و پا چلفتی
انگوری
گاه نامه آبی
خوشحالترين خوشحال ها
حرف های دوستانه
جا يی همين نزديکی
خط خطی های دفترم
نی نی جون
سلام هموطن
پدرخوانده
منم آن پرنده که تنها گناهش پرواز است
ترنم
در مه
مدد يا علی
هميشه بهار
رهايی را
گلابتون خانمی

دندانپزشکی به زبان ساده

 
 
 
استفاده از مطالب اين وبلاگ با ذکر مأخذ بلامانع است. سرصفحه