يکشنبه  2  مهر ماه  1396





            دوشنبه  12  تير ماه  1396  ساعت 03:17  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع :

        
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            دوشنبه  28  ارديبهشت ماه  1394  ساعت 04:09  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : در ادامه آشنايی 3

         درود بر زيبا
   
   
   
    بسياری از دختر و پسرهای ايرانی برای آشنايی با هم همچنان به روش قديمی عمل می کنند. هرچند که امروزه اينترنت و وسايل ارتباطاتی زياد شده است اما در اينترنت نيز به روش قديمی عمل می شود . در اينترنت نيز همان سوالات کليشه ای پرسيده می شود که شغل شما چيست؟ که سن شما چند است ؟ که هدف شما از اين آشنايی چيست؟
    هنگامی که دختر خانمی در فضای مجازی از آقا پسری می پرسد هدف شما از اين آشنايی چيست ، اگر آقاپسر پاسخ دهد که هدفش ازدواج است و دختر خانم خوشحال شود و به آشنايی اينترنتی با ايشان ادامه دهد و بعد با هم قرار ديدار بگذارند و آقاپسر بعد از ديدار ، دخترخانم را نپسندد، دختر خانم بر انديشه گذشته خود پافشارتر خواهد شد که آقايون انسان نيستند و اون پسره هم مثل پسرهای ديگه به دنبال سکس بود که وقتی نتوانست به من دست پيدا کنه من رو ترک کرد!!!!
   
    دست از اين روش های قديمی برداريم و به فکر شناخت همديگر از راه های بهتری باشيم.
    از من بپرسيد که چه راه هايی و من خواهم گفت که هيچگاه بدون 3 جلسه ديدار حضوری هيچ روش ديگری را برای شناخت هم دنبال نکنيد و در آن 3 جلسه حضوری نيز از سوال های کليشه ای خودداری کنيد.
    از من بپرسيد که چرا آشنايی اينترنتی همچون آشنايی به روش گذشته اشتباه هست و من خواهم گفت که شروع آشنايی در همه جا خوب است چه اينترنت و چه خيابان اما نبايد اين شروع بيشتر از 5 دقيقه طول بکشد. شماره تلفن رد و بدل شود و تماس 5 دقيقه ای برقرار گردد تا قرار ديدار حضوری گذاشته شود و در همان مکالمه اوليه قرار برای حداقل سه ديدار برای آشنايی توافق شود. غير از اين اشتباه خواهد بود. چرا؟
    توضيح اين است که اگر آقاپسری با دختر خانمی از طريق اينترنت يا تلفن مصاحبت کنند و اين مصاحبت بدون اينکه آشنايی ايجاد کند تا مدتی ادامه يابد بين اين دو يک وابستگی ايجاد خواهد شد. اين وابستگی بخصوص در دخترخانم ها بيشتر است. بدون اينکه طرف مقابل را بشناسند نياز به مصاحبت پيدا می کنند و منتظر هستند که با طرف مقابل به گفتگو با تلفن يا اينترنت بنشينند. در ضمن احساس امنيت نيز دارند و فکر می کنند که اين موضوع برايشان مشکلی پيش نخواهد آورد. اما غافلند که وابستگی يک موضوع بسيار مهمی است. بعد از مدتی که مصاحبت تلفی و وابستگی ادامه پيدا کرد اين دو می خواهند همديگر را ملاقات کنند. اين ملاقات به صورت کورکورانه خواهد . به اين دليل که وابستگی مانع عملکرد صحيح انديشه می شود و نکات مثبت و منفی طرف مقابل را در ديد فرد تغيير می دهد و به آن به اصطلاح سوگرانه می گويند. يعنی شخص با سوگيری مثبتی که از وابستگی ناشی می شود در مورد نکات مثبت و منفی طرف مقابل خود قضاوت خواهد کرد. به اين صورت که نکات منفی طرف مقابل خود را ناديده گرفته و نکات مثبت را بزرگنمايی خواهد کرد. اين سبب خواهد شد که شناخت مناسبی از طرف مقابل به دست نيايد و در نتيجه بعد از مدتی که تازگی رابطه از بين رفت و به اصطلاح "شگفت زدگی" در ارتباط کم رنگ شد نکات منفی بيشتر جلوه گر می شوند و در نهايت با دلخوری از هم جدا خواهند شد و طرف مقابل را مقصر قلمداد خواهند کرد که به او دروغ گفته است.
    بنابراين راهکار اين است که بيشتر از 5 دقيقه مکالمه در اينترنت و تلفنی نداشته باشيم و بلافاصله برای 3 جلسه 2 ساعته حضوری توافق کنيم تا از وابستگی که سوگيری در شناخت را سبب می شود جلوگيری کرده باشيم.
   
    و در ادامه يادآوری کنم که از سوال های کليشه ای خودداری کنيم چراکه به مرور در اين سه جلسه پاسخ آن سوال ها را بدون اينکه پرسيده باشيم به دست خواهيم آورد و برای ادامه رابطه تصميم خواهيم گرفت.
    به طور مثال نيازی نيست که به طور مستقيم در همان جلسه اول بپرسيم که شغلتان چيست؟ بهتر است در مورد آب و هوا و دکوراسيون کافی شاپ و مسائل مختلف ديگر صحبت کنيم و در اين ميان خود به خود صحبت ها به شغل و سن و هدف و مسائلی از اين دست کشيده خواهد شد. به طور نمونه يکی از طرفين حين صحبت خواهد گفت که "هر روز صبح که سر کار می رم ....آخه می دونی من بيمارستان کار می کنم و اونجا ... ". بعد از اينکه صحبتشان تمام شد شما غير مستقيم می پرسيد پس شما بيمارستان کار می کنيد و ايشان تا جايی که مايل باشه و اعتماد کنه شغلش رو براتون توضيح می ده. نبايد طرف مقابل رو با سوالاتمون در تنگنا قرار بديم که برامون تشريح کنه که کارش چيه. اين يک بی ادبی هست چرا که ايشان تا جايی که مايل هست می خواد براتون توضيح بده و ممکنه در جلسه سوم بخواد که همه چيز رو به شما توضيح بده و يا نخواد و اگر شما اصرار کنيد اون رو در تنگنا قرا داديد و معذب خواهد بود و در عذاب، پاسخ شما رو خواهد داد اما رنجش خواهد داشت.
   
    اگر سوالی هست بپرسيد
   
    شاداب و سلامت باشيد
   
    سينا
   
   
   
   
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            شنبه  22  شهريور ماه  1393  ساعت 03:04  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : در ادامه آشنايی دختر و پسیر 2

         درود بر زيبا
   
   
    در ادامه آشنايی دختر و پسر نکاتی رو باز می کنم .
    در ابتدا لازم هست که يادآوری کنم مطالبی که می نويسم برای طبقات اجتماعی متوسط و بالا هست و مد نظر من اين نيست که کل فرهنگ جامعه را تغيير دهم . اما از آنجاييکه طبقه متوسط به بالا ادعا دارد که اهل انديشه هست و نظراتی ارائه می کند بنابراين روش اين طبقه را نقد می کنم و تاکيد می کنم که با روش فعلی به نتايجی دست خواهد يافت که تا کنون بوده و بهتر نخواهد شد مگر اينکه بپذيرد که روشش را تغيير دهد تا نتايج تغيير يابند.
    هنگام آشنايی، دختر و پسر از همديگر چه سوالاتی می پرسند؟
    برای اينکه به اين سوالات بپردازيم در ابتدا لازم هست که هدف دو طرف از آشنايی روشن گردد. به نظر می رسد که در ايران بيشتر دختران بر روی تامين شدن از طرف پسر تاکيد دارد و پسران بر روی زيبايی و بکارت دختر تاکيد می کنند. بنابراين سوالاتی که طراحی می کنند بيشتر در اين راستاست.
    نمونه بسيار است : پسری که کارمند بانک بود به خواستگاری دختری درهمسايگی ما آمد و خانواده دختر در مورد کار و شغل پسر تحقيق کردند و دختر را به عقد ايشان درآوردند. در طول يک سالی که اين زندگی شکل گرفته بود هر شب پسر مست می کرد و دختر را کتک می زد که با شواهد موجود توانستند طلاق دختر را بگيرند و جهيزيه را انبار کنند و با پول مهريه يک خانه بخرند. اکنون اين دختر زيبا و خوش اندام و کم سن، در خانه پدر بيوه محسوب می شود.
    نمونه اي ديگر : مادر يکی از پسرهای فاميل که برای پسرش خواستگاری می رود برای مادر من تعريف می کرده که خانواده همه دخترهايی که به خواستگاريشان می روم از من در مورد شغل و خانه و ماشين پسرم می پرسند و يکی نمی پرسند که مومن است؟ ، نماز می خواند؟ ، اخلاقش چگونه است؟ همه از دارايی هاي ماديش می پرسند نه از داشته هايی بالفعلش.
    سوالی که پيش می آيد اين است که چرا اينگونه شده است؟ پاسخ برمی گردد به دانش و آگاهی فردی. اگر شما دانش و آگاهی کافی نداشته باشی مجبور خواهی بود که به ديگران اعتماد کنی . مثل پدر من که بعد از ساليان بسيار ، خود ايشان در مورد عسل، دانشی به دست نياورده اند و به عسل فروش متقلب که دوست ايشان است اعتماد می کنند. بنابراين چهار راه وجود دارد:
    1- عسل نخری
    2- به عسل فروش سر کوچه اعتماد کنی (اين عسل فروش يا متقلب است يا مشاور)
    3- دانش خود را در مورد عسل ارتقا دهی
    4- از روش های ابداعی برای شناسايی عسل استفاده کنی که از ديگران شنيده ای و معمولن اشتباه هستند
    در مورد ازدواج راه دوم می تواند کاربردی باشد اگر به مشاور قابل و شناخته شده رجوع شود. در ايران نيز مشاوران خوبی وجود دارند که با مراجعه به آنها و با صرف اندکی هزينه از هزينه های بسيار می توان جلوگيری کرد.
    اما از آنجاييکه راه حل دوم هزينه دارد و راه حل سوم، هم هزينه دارد و هم صرف وقت بسيار می طلبد بنابراين بيشتر مردم ايران راه حل چهارم را انتخاب می کنند.
    راه حل چهارم در ايران در مورد ازدواج چگونه است. با پوزش بايد بنويسم که از آنجاييکه برای شناخت شخصيت طرف مقابل، دانش خود را ارتقا نمی دهيم يا به مشاور مراجعه نمی کنيم در مورد دختران اين انديشه وجود دارد که اگر پرده بکارت داشته باشد قابل اعتماد و شايسته است و در مورد پسران نيز اين انديشه وجود دارد که اگر شغل مناسبی داشته باشد قابل اعتماد و شايسته است. اين راه حل مردم ايران است. اکنون که ارتباطات گسترده اي وجود دارد پسران می پرسند به کدام پزشک مراجعه کنيم که تشخيص دهد که دختر مورد نظر از هيچ طريقی ارتباط جنسی نداشته است. در مورد چگونگی شناخت شخصيت طرف مقابل سوال نمی کند بلکه در مورد روابط او می پرسد.
    روش های عجيبی ابداع شده اند تا شايد بتوانند در آينده خانواده ای پايدار را تشکيل دهند.
    اين مقاله را نوشتم که تاکيد کنم از روش های سنتی دست برداريم چرا که روش های نوين می توانند سعادت شما را تضمين کنند.
    روش های عجيب قديمی هيچگاه پاسخگو نبوده اند و بيشتر خانواده هايی که به روش های قديمی در عصر جديد ازدواج می کنند از هم می پاشند به اين دليل که در اين عصر ، زن به دنبال برابری است، به اين دليل که توقعات فرق کرده اند ، به اين دليل که نگرش ها متفاوت هستند بنابراين روش ها نيز بايد تفاوت کنند تا نتايج متفاوتی به دست بيايد.
    بعد از اين مقدمه برمی گردم به توضيح نوع سوالاتی که در آشنايی پرسيده می شود که نادرست است و چه نوع تعاملی برای آشنايی درست می نمايد؟
    در هنگام آشنايی دختر و پسر، معمول است که در مورد سن طرف مقابل پرسيده می شود. اين پرسش صحيح نيست. چراکه
    1- هيچ انسانی با انسان هم سن خود از نظر عقلی و شخصيتی در يک سطح نيست، بنابراین پاسخ اين سوال نه تنها هيچ برداشت مناسبی در شما ايجاد نخواهد کرد بلکه اين پاسخ در شما پيش فرضی ايجاد خواهد کرد که همه مطالب بعدی آشنايی را با آن معيار مورد سنجش قرار خواهيد داد که به طور حتم اشتباه خواهد بود. چرا که ممکن است فردی که 20 سال سن دارد از نظر عقلی در حد 30 ساله باشد و فردی که 50 سال سن دارد از نظر عقلی و شخصيتی در حد 20 ساله هم نباشد.
    2- اگر سن طرف مقابل را بدانيد از طرف مقابل انتظار خواهيد داشت که از نظر شوخ طبعی و نوع پوشش مطابق سن خود رفتار کند. (بند قبلی در مورد شخصيت و عقل طرف مقابل بود ) اگر فرد مقابل شما سن بالايی داشته باشد و شوخ طبعی او در حد يک نوجوان باشد شما در مورد رفتار او متعجب خواهيد بود و انتظار خواهيد داشت که در حد سن خود رفتار کند يا اگر سن او پايين باشد اما بسيار شسته رفته رفتار کند در مورد او پيش فرضی مانند تکبر در ذهن شما نقش خواهد بست. يا صفت هايی اينچنين از ذهن شما خطور خواهند کرد که مانع شناخت درست طرف مقابل خواهند شد.
    سن طرف مقابل به مرور در جلسات دوم و سوم از صحبت های مختلف آشکار می گردد، به طور مسلم در حين صحبت، به تاريخ های مختلف زندگی از جمله شروع تحصيلات دانشگاهی و غيره اشاره خواهد شد و سن طرف مقابل به طور تخمينی به دست خواهد آمد اما شما به خاطر خودتان که ذهنتان شرطی نشود و پيش فرضی نادرست مانع شناخت درست نگردد، در مورد دانستن سن طرف مقابل خود مصر نباشيد و سعی کنيد در مورد دانستن آن بی خيال باشيد. در نهايت در جلسه سوم که از طرق مختلف، شناخت نسبی به دست آمده است، دانستن سن طرف مقابل نيز می تواند در شناخت بيشتر کمک کند و ايجاد پيش فرض و تاثير منفی نخواهد داشت.
    جهت يادآوری می نويسم که در مقاله قبلی نوشته ام که تصميم گيری در مورد نوع رابطه ، بعد از جلسه سوم آشنايی صورت خواهد گرفت که شناخت نسبی به دست آمده است.
    مورد ديگر که در آشنايی دختر و پسر پرسيده می شود شغل طرف مقابل است. اين پرسش نيز نادرست است، چراکه پيش فرضی که دانستن شغل طرف مقابل در ما ايجاد می کند متفاوت و بسيار مهم هست. ما از شغل های مختلف برداشت های مختلف شخصی داريم که ممکن است درست يا غلط يا فقط احساسی باشد. بنابراين دانستن شغل طرف مقابل نه تنها کمکی به ما در شناخت طرف مقابل ندارد بلکه مسائل ذيل را نيز در پی خواهد داشت:
    1- اگر شغل طرف مقابل از نظر عقلی و احساسی ما مناسب باشد اين مناسب بودن ، ديد ما را نسبت به او بهتر خواهد کرد . در حالی که شخصيت طرف مقابل ما ممکن است نامناسب باشد اما ديد مثبتی که پيدا کرده ايم مانع شناخت بهتر طرف مقابل خواهد شد. اين شامل دانستن دارايی های مادی او نيز می شود.
    2- حال اگر برعکس بند قبلی، طرف مقابل ما دارايی های نامناسبی داشته باشد اما با وجود اينکه شخصی باشد که بالفعل در حال رشد است و فردی با شخصيت قوی و مناسب باشد پيش فرض ما به ما اجازه شناخت کامل او را نخواهد داد.
    دانستن شغل طرف مقابل هيچ مسئله ای را برای ما آشکار نمی کند مگر اينکه همانطور که در اول نوشته عنوان کردم دختری ايرانی باشيم که به فکر تامين از طرف پسر باشيم و به دارايی های او اهميت بدهيم وگرنه دانستن شغل او هيچ شناختی از او به ما نخواهد داد بلکه ذهنيت ما را نيز تحت تاثير قرار خواهد داد.
    حال سوالی که از من خواهند پرسيد اين است که پس شناخت چگونه به دست می آيد؟!؟؟! ما آموخته ايم که از طريق سن و شغل و دارايی های او به مسئوليت پذيری او پی ببريم حال جايگزين شما چيست؟
    دختر می خواهد از طريق دارايی های پسر او را بشناسد و پسر می خواهد از طريق بکارت دختر او را بشناسد. بياييم راه حل ديگری پيدا کنيم.
    راه حل، صحبت در مورد مسائل مختلف زندگی روزمره، انگيزه ها و اهداف ، سرگرمی ها ، علايق و سلايق و ...هست. همين صحبت ها کافی هست تا شناختی نسبی به دست آيد و بيرون رفتن و دقت کردن در رفتارهای مختلف طرف مقابل ، ما را کمک خواهد کرد که او را بهتر بشناسيم. (بدون پيش فرض دارايی و غيره)
    اما برای شناخت اينچنين ، تجربه و مطالعه لازم است. همانطور که در مورد عسل نوشتم ، اگر شما بخواهيد عسل را خودتان بشناسيد و خريد کنيد لازم است که تجربه و دانش بياندوزيد يا به يک فرد مشاور مراجعه کنيد. در مورد شناخت جنس مقابل در حال طراحی کارگاهی هستم که همين مسائل را بيشتر باز خواهم کرد.
    در حال حاضر اين را از من بشنويد که به هر پيشنهاد آشنايی ، فقط برای آشنايی بله بگوييد و در 3 جلسه ، تجربه کسب کرده و نوع رابطه را مشخص کنيد که يا قطع ارتباط يا دوستی اجتماعی يا دوستی صميمی(که ممکن است به ازدواج ختم می شود) خواهد بود.
    برای بستن اين مقاله برمی گردم به اول نوشته که در مورد هدف ارتباط نوشتم. آيا دو طرف به استقلال ذهنی دست يافته اند؟ آيا به حدی استقلال مالی و ذهنی دارم که بتوانم با يک نفر شريک شوم؟ به اين صورت که آيا منِ دختر می خواهم با دارايی های پسر برای خودم خانه بسازم؟ آيا منِ پسر می خواهم با گذشته دختر ذهن خود را مشغول کنم يا اينکه شخصيت فعلی دختر برای زندگی ملاک من است؟ اينها نمونه سوالات هستند وگرنه همه ما می دانيم که مسائل برای ازدواج فقط اينها نيستند اما خاطرمان باشد که ملاک ها و سوال های ما برای آشنايی براساس دانش ما و خواسته ما از زندگی مشترک تدوين می شوند بنابراين لازم است خواسته ها و دانش مان را بازبينی کنيم تا سوال هايمان بهتر تدوين گردند.
    برای شناخت طرف مقابل ، مطالعه و تجربه لازم است. از روش های قديمی نتيجه ای حاصل نخواهد شد.
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
    سينا
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            يکشنبه  19  مرداد ماه  1393  ساعت 05:03  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : تنبلی اجتماعی

         درود بر زيبا
   
    درود بر نيک انديشان
   
   
    "تنبلی اجتماعی" يک صفت است که به فرد داده می شود. به فردی که در فعاليت های اجتماعی مشارکت نمی کند و مشغول کارهای خود است. که می توان اين صفت را به اکثر ايرانيان نسبت داد.
    در همين زمينه در ادامه نوشته های خودم نوشتم که روی سخن گروه نيک انديشان با طبقه متوسط به بالای جامعه ايران هست و تاکيد کردم که منظور ، طبقه متوسط به بالای فرهنگی و اجتماعی هست نه طبقه متوسط به بالای اقتصادی و نه طبقه متوسط به بالای علمی.
    اکنون مطلب اخير را با مثال باز می کنم که روشن تر گردد.
    به طور مثال سراغ داريم کسانی را که به طرق مختلف به پول های هنگفتی دست يافته و از نظر اقتصادی خود را به طبقه بالا رسانده اند اما همچنان از طبقات پايين فرهنگی محسوب می شوند و مثال ساده آن پرتاب شدن قوطی نوشابه به خيابان از بهترين مدل موجود اتومبيل در تهران است.
    گاهی اين سوال پيش می آيد که رای دادن يک فعاليت اجتماعی است يا سياسی ؟ وارد مبحث فرهنگ سياسی نمی شوم آن نيز می تواند يک مباحثه ديگر باشد. اما در مورد بخش اجتماعی آن خواهم نوشت، چرا که در بسياری موارد فعاليت اجتماعی با فعاليت سياسی هم پوشانی دارد.
    يک گريزی بزنم به تربيت . پيشتر به تربيت رجال در ايران اشاره داشتم به طور مثال مصدق از رجال ايران بود به اين معنا که چندين نسل قبل از او از طبقه اجتماعی و اقتصادی خوبی بودند که در نتيجه به تربيت شخصی چون او منجر شده بود. تربيت رجال پروسه ای بود که در دهه های آخر قاجار شکل گرفت و به بار نشست و از بين رفت. در حال حاضر ما رجال سياسی نداريم ، همانطور که پيشتر اشاره کرده بودم يکهو يک فرد فرهنگی می آيد و نامزد سياسی می شود. اين شخص يک رجل سياسی نيست بنابراين نمی تواند در اين بخش خوب عمل کند. برای تربيت رجل سياسی لازم است چهار نسل ديگر منتظر بمانيم. که شايد از نسل سياستمداران امروز پديد آيند که البته يک بعدی خواهند بود چراکه ابعاد ديگر حق رشد و فعاليت ندارند و اين به ضرر رشد سياسی خود اوست است چون به جای تفکر برای مباحثه ، حريف خود را حذف می کند. تفکر سياسی نياز به چالش ذهنی دارد بنابراين از نظر تفکر سياسی نمی تواند رشد کند و عقيم خواهد بود.
   
    از بحث خارج شدم.
   
    بنابراين هر بخشی تربيت خاص خودش را نياز دارد.
   
    مثالی ديگر در وادی علم اين است که ما اساتيد دانشگاه بسياری را می شناسيم که از نظر علمی رتبه بسيار خوبی دارند اما از نظر فرهنگی در رتبه بسيار پايينی قرار دارند و رفتار آنها در اجتماع چندش آور است. بنابراين نمی توان گفت که هرکسی که در علم و تکنولوژی رشد يافته است از طبقه متوسط به بالای فرهنگی و اجتماعی نيز هست.
    در همين زمينه علم ، مثال ديگری می توانم ذکر کنم و آن ابداع اتاق های گاز نازی هاست. می توانيد در مورد آن در اينترنت مطالعه کنيد. آن يک ابداع علمی است در مسير تحقق فرهنگ نازی. آيا می توانيم بگوييم که علم همواره درست عمل کرده است؟ يا در جهت درستی استفاده شده است؟ آيا فرهنگ نازی يک فرهنگ است؟
    برخی می گويند فرهنگ، بد و خوب ندارد و همه فرهنگ ها خوب هستند اما با هم تفاوت هايی دارند. دوستی يک مثال جالبی می زد از پرستش تپاله گاو در هندوستان که آن هم يک فرهنگ است.
    به نظر من فرهنگ خوب و فرهنگ بد وجود دارد و لازم است که شناخته شود.آن نيز می تواند يک مباحثه ديگر باشد.
   
    از بحث خارج نشوم.
   
    پس از روش نقض، بيان داشتم که اينطور نيست که يک شخص از همه نظر از طبقه متوسط و بالا باشد.
    افراد جامعه را از نظر اجتماعی ، فرهنگی ، سياسی ، علمی ، اقتصادی و ... می توان به طبقات ضعيف ، متوسط و بالا به طور نسبی طبقه بندی کرد.
    ممکن است شخصی از نظر اقتصادی از طبقه ضعيف باشد اما از نظر فرهنگی و اجتماعی از طبقه بالا باشد. اينگونه افراد نيز کم نيستند.
    حال می رسيم به تعريف فعاليت اجتماعی که ادعا می کنيم ايرانی ها در اين زمينه ضعيف هستند. البته پيشتر نيز اشاره داشته ام که اينگونه تربيت تقصير خودشان نبوده اما مسئوليت ماندن در آن با خودشان است.
    در همين زمينه تنبلی اجتماعی ، دوستی اشاره داشت به اينکه ايرانی ها به مانند غربی ها در کشف کشور خود و کشور های ديگر مُصِر نبوده و تنبل عمل کرده اند.
   
    همچنين ماه گذشته با دوستی که ساکن خارج از کشور است صحبت می کرديم که ايشان نيز به گونه ای به اين مورد اشاره کردند که ايرانی ها در داخل و خارج کشور فرقی ندارند و همان طرز تفکر و تنبلی اجتماعی را با خود حمل می کنند. اکثر کسانی که مقيم خارج کشور هستند و کمی اهل تفکر و فعاليت هستند در مورد ايرانيان مقيم داخل و خارج کشور همين نظر را دارند.
    به طور نمونه ديگر ، يک آشنايی ساکن غرب دارم که همچنان که در داخل کشور به فعاليت اجتماعی می پرداخت در خارج کشور نيز با هزينه خود آن فعاليت ها را ادامه می دهد. چند نفر از اطرافيان خود سراغ داريم که به فعاليت اجتماعی چه در داخل و چه در خارج مشغول هستند.
    تاکيد می کنم فعالیت سياسی از فعاليت اجتماعی جداست و همانطور که پيشتر اشاره کردم کمی با هم هم پوشانی دارند. (يعنی در معدودی موارد ، يک فعاليت ، هم سياسی هم اجتماعی محسوب می شود)
    امر خيريه يکی از فعاليت های اجتماعی است که می توان گفت تنها فعاليت اجتماعی شناخته شده در ايران می باشد. البته شرکت در شب شعر و انجمن های ادبی نيز از فعاليت های اجتماعی هست که نيازی به مسئوليت پذيری ندارد و شما می توانيد در آن مشارکت کنيد و به شعر بسياری بدون مسووليت و معدودی هنرمند مسئوليت پذير گوش بسپاريد و آنها را تحسين کنيد و سپس همه را فراموش کنيد. اين نهايت فعاليت اجتماعی يک ايرانی است. البته يک مثال از معدود ايرانيانی که فعال هستند آوردم که متهم نشوم که همه را به يک چشم می بينم اما در مورد اکثريت صحبت می کنم.
   
    زياد شد
   
    بقيه اش برای بعد....
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
    سينا
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            يکشنبه  19  مرداد ماه  1393  ساعت 05:03  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : تنبلی اجتماعی

         درود بر زيبا
   
    درود بر نيک انديشان
   
   
    "تنبلی اجتماعی" يک صفت است که به فرد داده می شود. به فردی که در فعاليت های اجتماعی مشارکت نمی کند و مشغول کارهای خود است. که می توان اين صفت را به اکثر ايرانيان نسبت داد.
    در همين زمينه در ادامه نوشته های خودم نوشتم که روی سخن گروه نيک انديشان با طبقه متوسط به بالای جامعه ايران هست و تاکيد کردم که منظور ، طبقه متوسط به بالای فرهنگی و اجتماعی هست نه طبقه متوسط به بالای اقتصادی و نه طبقه متوسط به بالای علمی.
    اکنون مطلب اخير را با مثال باز می کنم که روشن تر گردد.
    به طور مثال سراغ داريم کسانی را که به طرق مختلف به پول های هنگفتی دست يافته و از نظر اقتصادی خود را به طبقه بالا رسانده اند اما همچنان از طبقات پايين فرهنگی محسوب می شوند و مثال ساده آن پرتاب شدن قوطی نوشابه به خيابان از بهترين مدل موجود اتومبيل در تهران است.
    گاهی اين سوال پيش می آيد که رای دادن يک فعاليت اجتماعی است يا سياسی ؟ وارد مبحث فرهنگ سياسی نمی شوم آن نيز می تواند يک مباحثه ديگر باشد. اما در مورد بخش اجتماعی آن خواهم نوشت، چرا که در بسياری موارد فعاليت اجتماعی با فعاليت سياسی هم پوشانی دارد.
    يک گريزی بزنم به تربيت . پيشتر به تربيت رجال در ايران اشاره داشتم به طور مثال مصدق از رجال ايران بود به اين معنا که چندين نسل قبل از او از طبقه اجتماعی و اقتصادی خوبی بودند که در نتيجه به تربيت شخصی چون او منجر شده بود. تربيت رجال پروسه ای بود که در دهه های آخر قاجار شکل گرفت و به بار نشست و از بين رفت. در حال حاضر ما رجال سياسی نداريم ، همانطور که پيشتر اشاره کرده بودم يکهو يک فرد فرهنگی می آيد و نامزد سياسی می شود. اين شخص يک رجل سياسی نيست بنابراين نمی تواند در اين بخش خوب عمل کند. برای تربيت رجل سياسی لازم است چهار نسل ديگر منتظر بمانيم. که شايد از نسل سياستمداران امروز پديد آيند که البته يک بعدی خواهند بود چراکه ابعاد ديگر حق رشد و فعاليت ندارند و اين به ضرر رشد سياسی خود اوست است چون به جای تفکر برای مباحثه ، حريف خود را حذف می کند. تفکر سياسی نياز به چالش ذهنی دارد بنابراين از نظر تفکر سياسی نمی تواند رشد کند و عقيم خواهد بود.
   
    از بحث خارج شدم.
   
    بنابراين هر بخشی تربيت خاص خودش را نياز دارد.
   
    مثالی ديگر در وادی علم اين است که ما اساتيد دانشگاه بسياری را می شناسيم که از نظر علمی رتبه بسيار خوبی دارند اما از نظر فرهنگی در رتبه بسيار پايينی قرار دارند و رفتار آنها در اجتماع چندش آور است. بنابراين نمی توان گفت که هرکسی که در علم و تکنولوژی رشد يافته است از طبقه متوسط به بالای فرهنگی و اجتماعی نيز هست.
    در همين زمينه علم ، مثال ديگری می توانم ذکر کنم و آن ابداع اتاق های گاز نازی هاست. می توانيد در مورد آن در اينترنت مطالعه کنيد. آن يک ابداع علمی است در مسير تحقق فرهنگ نازی. آيا می توانيم بگوييم که علم همواره درست عمل کرده است؟ يا در جهت درستی استفاده شده است؟ آيا فرهنگ نازی يک فرهنگ است؟
    برخی می گويند فرهنگ، بد و خوب ندارد و همه فرهنگ ها خوب هستند اما با هم تفاوت هايی دارند. دوستی يک مثال جالبی می زد از پرستش تپاله گاو در هندوستان که آن هم يک فرهنگ است.
    به نظر من فرهنگ خوب و فرهنگ بد وجود دارد و لازم است که شناخته شود.آن نيز می تواند يک مباحثه ديگر باشد.
   
    از بحث خارج نشوم.
   
    پس از روش نقض، بيان داشتم که اينطور نيست که يک شخص از همه نظر از طبقه متوسط و بالا باشد.
    افراد جامعه را از نظر اجتماعی ، فرهنگی ، سياسی ، علمی ، اقتصادی و ... می توان به طبقات ضعيف ، متوسط و بالا به طور نسبی طبقه بندی کرد.
    ممکن است شخصی از نظر اقتصادی از طبقه ضعيف باشد اما از نظر فرهنگی و اجتماعی از طبقه بالا باشد. اينگونه افراد نيز کم نيستند.
    حال می رسيم به تعريف فعاليت اجتماعی که ادعا می کنيم ايرانی ها در اين زمينه ضعيف هستند. البته پيشتر نيز اشاره داشته ام که اينگونه تربيت تقصير خودشان نبوده اما مسئوليت ماندن در آن با خودشان است.
    در همين زمينه تنبلی اجتماعی ، دوستی اشاره داشت به اينکه ايرانی ها به مانند غربی ها در کشف کشور خود و کشور های ديگر مُصِر نبوده و تنبل عمل کرده اند.
   
    همچنين ماه گذشته با دوستی که ساکن خارج از کشور است صحبت می کرديم که ايشان نيز به گونه ای به اين مورد اشاره کردند که ايرانی ها در داخل و خارج کشور فرقی ندارند و همان طرز تفکر و تنبلی اجتماعی را با خود حمل می کنند. اکثر کسانی که مقيم خارج کشور هستند و کمی اهل تفکر و فعاليت هستند در مورد ايرانيان مقيم داخل و خارج کشور همين نظر را دارند.
    به طور نمونه ديگر ، يک آشنايی ساکن غرب دارم که همچنان که در داخل کشور به فعاليت اجتماعی می پرداخت در خارج کشور نيز با هزينه خود آن فعاليت ها را ادامه می دهد. چند نفر از اطرافيان خود سراغ داريم که به فعاليت اجتماعی چه در داخل و چه در خارج مشغول هستند.
    تاکيد می کنم فعالیت سياسی از فعاليت اجتماعی جداست و همانطور که پيشتر اشاره کردم کمی با هم هم پوشانی دارند. (يعنی در معدودی موارد ، يک فعاليت ، هم سياسی هم اجتماعی محسوب می شود)
    امر خيريه يکی از فعاليت های اجتماعی است که می توان گفت تنها فعاليت اجتماعی شناخته شده در ايران می باشد. البته شرکت در شب شعر و انجمن های ادبی نيز از فعاليت های اجتماعی هست که نيازی به مسئوليت پذيری ندارد و شما می توانيد در آن مشارکت کنيد و به شعر بسياری بدون مسووليت و معدودی هنرمند مسئوليت پذير گوش بسپاريد و آنها را تحسين کنيد و سپس همه را فراموش کنيد. اين نهايت فعاليت اجتماعی يک ايرانی است. البته يک مثال از معدود ايرانيانی که فعال هستند آوردم که متهم نشوم که همه را به يک چشم می بينم اما در مورد اکثريت صحبت می کنم.
   
    زياد شد
   
    بقيه اش برای بعد....
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
    سينا
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            چهار شنبه  24  ارديبهشت ماه  1393  ساعت 03:11  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : در تکميل آشنايی دختر و پسر

         درود بر زيبا
   
    يک روش بسيار ساده را در مطالب گذشته بيان داشته ام که هر روش ديگری جز آن جواب نخواهد داد.
   
    لازم است شما حداقل 3 بار با طرف مقابل خود ديدار داشته باشيد و بعد از آن به شناخت در مورد طرف مقابل خود دست خواهيد يافت. جلسه اول شما را در مورد فيزيک و طرز بيان طرف مقابل آشنا خواهد کرد اگر در اين زمينه به طرف مقابل تمايل داشتيد جلسه دوم را خواهيد داشت که با مطالعات و طرز فکر او آشنا خواهيد شد و اگر اين جلسه نيز برای شما جالب توجه بود جلسه سوم را برای شناخت خلق و خوی او لازم داريد.
   
    اينطور نيست که بتوانيد هر سه مورد را در يک جلسه درک کنيد
   
    نکات بسيار ظريفی وجود دارد که متاسفانه برخی فکر می کنند که در جلسه اول به آن می رسند يا حتا می توانند تلفنی طرف مقابل خود را بشناسند و به سرعت خود را در اختيار طرف مقابل قرار می دهند يا اينکه رابطه را به هم می زنند بدون اينکه جلسه دوم و سوم را گذرانده باشند حال آنکه ممکن است در جلسه سوم از کسی خوششان بيايد که همان شخص در جلسه اول زياد دلچسب نبوده است.
   
    لازم است صبور باشند اگر کمی از طرف مقابل خوششان آمده 3 جلسه را با او داشته باشند بعد تصميم نهايی را اتخاذ کنند.
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
   
    سينا
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            چهار شنبه  10  ارديبهشت ماه  1393  ساعت 10:45  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : کنترل نيروی جنسی

         درود بر زيبا
   
    همه ما شايسته است که با عرفان شرقی آشنا شده و از اين طريق به بدن خودمون بيشتر آشنا بشيم
   
    به طور نمونه بعد از تحقيق بسياری که در اين زمينه ها داشتم متوجه شدم که چاکراها که چينی ها و هندی ها و ژاپنی ها بر روی آنها تمرکز می کردند و انرژی بدن را تحت کنترل داشتند ، بر روی غدد بدن ما قرار دارند.
   
    در واقع در زمان قديم غدد شناسايی نشده بودند اما عارفان پی برده بودند که هنگامی که بر روی اين نقاط از بدن خود تمرکز می کنند اتفاقات خاصی در انرژی بدنشان اتفاق می افتد.
   
    نکته ای که وجود دارد اين است که تمرکز بر هر نقطه از بدن می تواند آن نقطه را التيام بخشد و اين می تواند از طريق علم پزشکی نيز توجيه گردد که با گرم کردن يک نقطه از بدن با کيسه آب گرم يا با تمرکز بر آن نقطه ، خون بيشتری در آن نقطه جريان پيدا می کند و التيام (ترميم ) را تسريع می کند.
   
    حال شما لازم است مقولات بسياری را در اين زمينه بياموزيد
   
    -Relaxation
    -Concentration
    -Meditation
    -Tantric meditation
   
    در ابتدا لازم است چاکراها را مطالعه کنيد و اينکه هرکدام چه انرژی هايی دارند
    سپس طريقه تمرکز بر هرکدام را بياموزيد
   
   
    تذکر مهم : با چاکرای 6 که همان چشم سوم است و چاکرای 1 که همان تجمع انرژی جنسی است به هيچ عنوان کاری نداشته باشيد!
   
    بعد از اينکه تمرکز و ريلکسيشن و مديتيشن را آموختيد می توانيد انرژی را در بين اين چاکراها به صورت يک خط مستقيم از پايين به بالا و سپس به طور برعکس جابه جا کنيد که اين تانترای مقدماتی خواهد بود.
   
    يک روش ساده که می تونم پيشنهاد کنم اينه که در قسمت زير شکم هنگامی که تحريک اتفاق می افته، يک توده ابری از انرژی رو در نظر بگيريد و تصويرسازی کنيد که اين ابر از لايه های شکم رو به بالای بدن حرکت می کنه و از سينه رد می شه و از گلو و گردن گذر کرده و به سر می رسه. اين روند رو چندين بار تکرار کنيد تا انرژی به سر منتقل بشه و تحريک خاموش بشه. با اين کار انرژی حفظ می شه و می تونه در خلاقيت و ورزش به کار گرفته بشه.
   
    اميدوارم موفق بشيد
    اگر پيگير باشيد مطمئنم که موفق می شيد
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            سه شنبه  19  فروردين ماه  1393  ساعت 10:26  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : نيک انديشی

         درود بر نيک انديشان
   
   
    از بزرگی شنيده بودم که کسی که هيچ نمی داند خيلی بهتر از کسی است که ناقص می داند.
    اين نامه را برای کسانی می نويسم که هيچ نمی دانند که مثل کسانی که کمی می دانند هنگام خواندن مطالب قبل از اتمام آن پيش داوری نمی کنند.
   
   
    هرچند که برخی با وجود اينکه نمی دانند به اين درجه رسيده اند که بپرسند و من چه توقعی دارم از کسانی که به اين درجه نرسيده اند که بپرسند چه برسد به اينکه به اين درجه رسيده باشند که مطلب را متوجه بشوند! لازم است که من توقع و انتظار خود را پايين بياورم و توضيح بنويسم. ( اين يعنی پرورش هوش هيجانی)
   
    در باشگاه ياهوگروه نيک انديشان( که آن را باشگاه می ناميم نه گروه که باشگاهی مجازی از گروه نيک انديشان می باشد و گروه ، معنی بسيار گسترده تری از باشگاه دارد) در آيين نامه و 7 فايل تمرين هيچگاه هيچ انديشه ای به عنوان انديشه نيک معرفی نشده است. چراکه اگر انديشه ای بر اين باشگاه و گروه نيک انديشان حاکم می شد آنگاه آن يک مکتب بود که به همه، يک روش را پيشنهاد و القا می کرد و کسانی در آن عضو می شدند که با آن انديشه هم راستا بودند. اسم اين باشگاه همچون اسم گروه نيک انديشان ، نيک انديشان می باشد.
    نيک انديشی يک انديشه نيست بلکه يک مهارت است. مهارت انديشيدن در کتاب های مديريت و روانشناسی قابل يادگيری است و اينطور نيست که مثل يک مکتب يا مذهب يا انديشه در آن تعصبی وجود داشته باشد. مهارت انديشيدن که می توانيم آن را نيک انديشی بناميم همچون رياضی، قوانينی دارد که به تجربه ، فيلسوفان و جامعه شناسان و روانشناسان به آن دست يافته اند و آن را آموزش داده اند.
    منظور من اين نيست که روش انديشيدن درست وجود دارد و انديشه درست وجود ندارد. انديشه درست نيز وجود دارد اما روش انديشيدن نيک اگر توسط فرد آموخته شود شايد تقريبن يک دهه طول بکشد که انديشه نيک نيز در آن فرد شکل گيرد. پس انتظاری در به دست آوردن انديشه نيک به اين سرعت وجود ندارد. اما می توان بر روی روش درست انديشيدن تمرکز کرد و بر روی آن کار کرد.
    پس هدف گروه نيک انديشان و باشگاه ياهوگروه نيک انديشان اين است که ما از طريق 7 تمرين و آيين نامه ، روش درست انديشيدن(نيک انديشی ) را تمرين کنيم.
   
    در مباحثی که پيش آمد من انديشه خودم را در مورد تاريخ و ناسيوناليسم و افتخار و عزت نفس بيان داشتم. شايد آن از منظر بسياری از دوستان اشتباه باشد اما همانطور که بارها تاکيد کرده ام تاکيد می کنم که هدف گروه نيک انديشان حاکم شدن يک انديشه نيست بلکه تمرين نيک انديشی است. بنابراين لزومی ندارد که دوستان ، انديشه من را بپذيرند اما در اين بين ما می توانيم بسياری از مسائل را تبادل کنيم.
   
    در اين مباحثات ما می توانستيم بر روی روشی که بتواند عزت نفس مردم ما را ارتقا دهد سخن بگوييم که هدف نهايی اين نوشته ها بود. در نوشته حلقه ازدواج نکات و سوالات بسياری مطرح شد و معنی افتخار کردن پرسيده شد و در ايميلی که هفته اول 93 رد و بدل شد به آن پاسخ داده شد.
   
    پس ما در اين مباحثات به ناسيوناليسم و افتخار و عزت نفس پرداختيم. سپس همانطور که انتظار می رفت واکنش های مختلفی مشاهده شد که فرصت پيش آمد تمرين های مختلف اين باشگاه را به اجرا بگذاريم و در اين راستا هوش هيجانی مطرح شد.
   
    اينکه من بتوانم انديشه ديگری را توهين به خود ندانم بلکه آن را نقد کنم و واکنشی مناسب از خود بروز دهم.
   
    پس در اين مباحثات ما به هوش هيجانی هم پرداختيم و مشاهده کرديم که چه واکنش هايی می تواند وجود داشته باشند و با وجود يادآوری های بسيار ، تصحيح نگردند!!!
   
    در اين چند سال بارها به بستر انديشه که مانع واکنش درست به انديشه های مختلف می شود اشاره داشته ام. بستر انديشه که قسمتی از آن، هوش هيجانی می باشد ، انديشه ها را بر اساس انديشه های قبلی و بسياری مطالب که در ناخودآگاه وجود دارند و ما به آنها آگاه نيستيم بررسی می کند و واکنش می سازد.
    پس اگر ما به بستر انديشه خود هوشيار نباشيم و با آن مبارزه نکنيم (مبارزه يعنی با هوشياری، اعمال آن را زير نظر داشته باشيم) آن بر ما غالب خواهد ماند و ما نخواهيم توانست فراتر رويم(معنی فرهنگ يعنی فراتر رفتن) و ما همچنان بر آنچه می انديشيم متعصب باقی خواهيم ماند و بر انديشه های ديگر انديشه نخواهيم کرد. چرا که اين بستر انديشه است که بايد اجازه انديشيدن به انديشه های ديگر را به ما بدهد.
    پس پرورش هوش هيجانی ، بستر انديشه ما را متحول خواهد ساخت و اجازه خواهد داد که بر روی روش انديشيدن درست کار کنيم و سپس انديشه های مختلف را بدون غرض ورزی و پيش داوری بررسی کنيم و در نهايت واکنش درست، ابراز کنيم.
   
    نيک انديشی يعنی همين روش و مهارت درست انديشيدن و درست واکنش نشان دادن که لازم است در خود پرورش دهيم.
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
   
    سينا
   
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            دوشنبه  14  بهمن ماه  1392  ساعت 02:42  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : پيامبر ثروتمندان

         درود بر زيبا
   
    يکی از دوستان در فيس بوک نوشته بود که در هنگامی که اُشو را از آمريکا اخراج می کردند ايشان در مصاحبه ای گفته است "من پيامبر ثروتمندان هستم".
   
    دو نکته را خوب است که با هم بررسی کنيم.
   
    اول اينکه چرا اُشو از آمريکا سرزمينی که ادعا دارد مهد آزادی است اخراج شد؟ ريگان، رئيس جمهور وقت فردی مذهبی بود و چون بسياری از آموخته های اُشو به نظر غيرمذهبی می آمد دستور اخراج او از آمريکا صادر شد البته به او اتهامات ديگری زدند. اُشو بارها تاکيد کرده است که آموخته های شما مذهبی نيستند بلکه آنچه من می¬گويم مذهبی است. اُشو خود می¬گويد " من سه روز بازداشت بودم ، در اين سه روز سه بار زندان من را عوض کردن به اين خاطر که زندانيان من را می شناختند و دور من جمع می شدند که برايشان سخن بگويم به همان دليل که اف بی آی مرا بازداشت کرده بود؛ سخنرانی برای مردم." آشو می گويد در زندان به ايشان يک مايع برای نوشيدن داده اند که به راديواکتيو آلوده بوده که بعد از چند سال سبب بيماری و مرگ ايشان شده است. اين همان سرزمين آزاد است که مرد بزرگی را به کشتن داده است.
   
    نکته ديگر جمله¬ای است که ايشان گفته است که : "من پيامبر ثروتمندان هستم." اين جمله مرا به فکر واداشت که اگر خوب بازبينی شود همه پيامبران ثروتمند بوده¬اند: نوح ، ابراهيم ، عيسی ، موسی ، محمد ، بودا و ... که همه يا خود از خانواده ثروتمندی بوده¬اند يا در خانواده ثروتمندی بزرگ شده¬اند. چرا همه حامی مستضعفان بوده¬اند؟ آيا پيامبران همه را دعوت به مستضعف شدن کرده¬اند يا حامی مستضعفان بوده¬اند؟ آنان قلب رئوفی داشته اند که حامی ضعفا بوده¬اند و سعی کرده اند که از آنها حمايت کنند و آنها را به راهی رهنمون شوند که سعادتمند گردند. بيشتر پيامبران ، مردم را به قناعت دعوت کرده¬اند به اين دليل که با وجود طبقات اجتماعی و اقتصادی در آن برهه تاريخی امکان تغيير اقتصادی و اجتماعی بسيار دشوار بوده است. اُشو مردم را به ثروتمند شدن دعوت می کند. ثروتمند شدن هم از نظر ذهنی و هم از نظر مادی... اکنون همه امکانات در اختيار انسان قرار دارد.
   
    اين يک تلنگر بود. مطالعه در اين مورد را به خود شما می سپارم.
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            يکشنبه  26  خرداد ماه  1392  ساعت 02:08  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : دوستی و آشنايی

         درود بر زيبا
   
    می خواهم در خصوص يکی از انديشه هايی که در جامعه ما برقرار هستند و در عملکرد ما تاثير مهمی دارند بنويسم. اينگونه انديشه ها بسيار پايه ای هستند و در ذهن مردم ما ريشه دوانده و بدون بررسی عواقب آن به آنها عمل می شوند و هنگامی که در مورد آنها بررسی و نقد صورت می گيرد بلافاصله بدون انديشه در مورد تبعات آن ، نويسنده انگ می خورد.
   
    می خواهم در مورد خواستگاری در ايران بنويسم. خواستگاری چه برای دوستی چه برای ازدواج.
   
    در ايران پيشنهاد (Offer) برای دوستی به معنای درخواست (Ask) ترجمه می شود. د ر ذهن دختر و پسر ايرانی چنين حک شده که پسر از دختر درخواست دوستی می کند و دختر آن را بررسی کرده و پاسخ می دهد. لغت خواستگاری نيز همين معنا را در خود نهفته دارد.
    در جهان متمدن و برابر ، اگر دختر و پسری با نگاه به هم احساس کشش نسبت به هم داشتند معمولن پسر است که پا پيش می گذارد و پيشنهاد دوستی را ارائه می کند و دختر از پسر بابت اينکه پا پيش گذاشته تشکر می کند.
    اگر اين مورد در ايران اتفاق بيافتد وقتی پسر پا پيش می گذارد دختر از او می پرسد هدف شما از اين پيشنهاد چيست؟!
    بياييم ابتدا بررسی کنيم که تفاوت اين دو عملکرد چيست؟
    نکته اول اين است که هنگامی که خود را موجودی برابر با ديگری بدانيم ، پيشنهاد شخص ديگری را درخواست تلقی نخواهيم کرد. به اين صورت که اگر خود را بالاتر از او بدانيم از او خواهيم پرسيد که چرا به ما اين پيشنهاد را داده است. اگر خود را کمتر از او بدانيم همچنان با وجود اينکه در درون خود خوشحال هستيم اما در مورد هدف ايشان از اين پيشنهاد سوال خواهيم کرد. اما اگر خود را برابر با او بدانيم از حسن نظر ايشان نسبت به خودمان تشکر خواهيم کرد.
   
    نکته دوم اين است که هنگامی که به ما پيشنهادی می شود البته آن بايد مورد بررسی قرار گيرد. آيا دختر اروپايی همان وحله اول پيشنهاد را می پذيرد؟ اين يک پيشنهاد برای آشنايی است و در واقع هر دو طرف شناختی نسبت به هم ندارند. پس پاسخ مهرآميز و تشکر آميز دختر اروپايی به پيشنهاد پسر اروپايی به معنای قبول پيشنهاد دوستی نيست بلکه به معنای پذيرفتن پيشنهاد آشنايی است. پس اين نکته نيز مهم است که ما دو مقوله آشنايی و دوستی را در ذهن خود جدا کنيم همانطور که شايسته است معنای دو مقوله پيشنهاد و درخواست را در ذهن خود روشن سازی کنيم.
    چه در ايران و چه در اروپا ، پيشنهاد پسر به دختر ، يک پيشنهاد برای آشنايی است. آن، نه يک درخواست است و نه يک پيشنهاد يا درخواست برای دوستی. به اين دليل که پسر نيز به مانند دختر نسبت به طرف مقابل خود شناختی ندارد فقط به دليل کششی که ايجاد شده است پيشنهاد آشنايی را ارائه داده است.
    در ايران پيشنهاد پسر به دختر در ذهن دختر ايرانی ( و تا حدودی بالجبار در ذهن پسر ايرانی) به معنای درخواست برای دوستی ترجمه می شود. يعنی هم يک درخواست است (نه پيشنهاد) و هم درخواستی است برای دوستی (نه برای آشنايی). در نتيجه پاسخی که به دنبال می آيد سوال در مورد اين است که چرا شما من را برای دوستی انتخاب کرده ايد و برای آن درخواست می دهيد.
    اما در اروپا آن يک پيشنهاد تلقی می شود و دختر در پاسخ به پسر پيشنهاد دهنده می گويد : ممنون از حسن نظری که نسبت به من داريد البته می تونيم که با هم آشنا بشيم.
    آيا اين پاسخ برای آشنايی ، تعهدی به دنبال می آورد؟ نه. اين پيشنهاد و پاسخ به پيشنهاد ، هيچ تعهدی برای طرفين به دنبال ندارد. چرا که هر دو در مورد ديگری ناآشنا هستند و می خواهند که طی جلساتی با هم آشنا شوند و اگر به هم علاقمند شدند پس از آن دوستی را آغاز کنند.
    اما در ايران نگرانی از ايجاد تعهد بعد از گفتن پاسخ بله به پيشنهاد که البته درخواست ترجمه شده است ، سبب می شود که قبل از هرگونه پاسخی ، سوال و جواب از پسر پيشنهاد دهنده شروع شود.
    در ايران هر دو طرف به گونه ای گنگ هستند به اين دليل که در اين مورد فرهنگی وجود ندارد و همه نياموخته با آزمايش و خطا و رنجاندن همديگر سعی در ايجاد رابطه هستيم.
    اين يک نمونه از نياموختگی فرهنگی ماست که تعريف مشخصی از لغات و فرهنگ مشخصی برای اقدام نداريم و يا فرهنگ نادرستی جا افتاده و ما بدون بررسی به آن عمل می کنيم و نتايج آن مشهود است. هر روز آمار ازدواج پايين و آمار طلاق بالا می رود. البته اين يکی از دلايل اين آمار است در مورد بررسی ازدواج و طلاق مقاله ديگری خواهم نوشت.
    حال می خواهم چند سناريوی پيشنهاد و پاسخ را بررسی کنم
     اگر دختر و پسری با نگاه به هم کشش داشته باشند و پسر پا پيش گذاشته و پيشنهاد آشنايی دهد.
   
    1. اگر دختر مودب و متينی باشد دو گزينه داريم
    I. يا پاسخی نمی دهد تا همچنان پسر به درخواست های خلاقانه خود ادامه دهد تا هم پسر را تا حدودی بشناسد و هم بله را زود نگفته باشد که به دختر هرزه بودن متهم نشود.
    II. يا مودبانه و با لبخند پيشنهاد را برای آشنايی می پذيرد
    2. اگر دختر مودب و متينی نباشد دو گزينه داريم
    I. يا پاسخی نمی دهد و با وجود اينکه در درون خود خوشحال است اما با اخم و ترشرويی به سمت مخالف نگاه می کند يا می ايستد که او برود يا رفتارهاي عجيبی نشان می دهد که پسر به درخواست های خود و به التماس ادامه دهد تا شايد او التفات فرموده و نگاهی خوش بياندازد.
    II. يا بی ادبانه به پيشنهاد کننده پاسخ تند داده و او را می راند در حالی که می داند که بر طبق فرهنگی که داريم او همچنان به درخواست های خود ادامه خواهد داد و او را نرم خواهد کرد بنابراين همچنان با تندی ناز می کند.
     اگر پسری به دختری پيشنهاد دهد که آن دختر تمايلی به ارتباط با آن پسر نداشته باشد.
   
    3. اگر دختر مودب و متينی باشد دو گزينه داريم
    III. با احترام و ادب از پيشنهاد و حسن نظر او تشکر می کند و به طور مثال می گويد که نامزد دارد يا اين که می گويد که ما به هم نمی آييم که در غرب به صراحت اما مودبانه می گويندWe Are not same type : يا You are not my type. يعنی شما اونی نيستيد که من به دنبالش هستم.
    IV. يا پاسخی نمی دهد و ترشرويی هم نمی کند و از او تقاضا می کند که لطفن تنهايش بگذارد.
    4. اگر دختر مودب و متينی نباشد دو گزينه داريم
    III. يا پاسخی نمی دهد و با ترشرويی مسير خود را تغيير می دهد.
    IV. يا بسيار بی ادبانه و حتا با توهين به پسر می گويد که مزاحم نشود و يا حتا فحش می دهد و يا حتا تهديد می کند.
   
    سناريوهای بسيار ديگری نيز وجود دارند که نمی توان همه آنها را در اينجا ذکر کرد . در همه سناريوهای بالا فرض اوليه اين است که پسری با ادب يک پيشنهاد آشنايی را ارائه می کند. البته پيشنهادهای بی ادبانه يا گستاخانه مورد نظر نيست چون بديهی است که رد شده هستند. اگر گزينه های ديگری نيز مايل هستيد که بيان کنيد دريغ نکنيد.
   
    پس منظور من از شکافت اين مسئله اين است که برداشت ما و نگرش ما به موضوع واکنش ما را تعيين می کند. و البته واکنش ما نيز بستگی کامل به تربيت ما دارد.
    پس 1- انديشه ما در مورد کلمات و فرهنگ ما ، نوع واکنش ما را تعيين می کنند که از تربيت و فرهنگ ما ناشی می شوند که شايد با مطالعه بيشتر انديشه های مختلف بتوانيم انديشه ای ساختمند در ذهن خود پديد آوريم .
    2- نوع واکنش هايی که بلد هستيم نيزتعيين کننده رفتار ما هستند که از آموزش های پيشين ما ناشی می شوند که چه رفتارهايی را در قبال چه مسائلی آموخته ايم و بلد هستيم و شايد با آموختن روش های بيشتر رفتارهای بهتری از خود بروز دهيم.
    با دو گزينه بالا می توانيم که فرهنگ شخص خود در همه زمينه ها و در نهايت جامعه خود را ارتقا دهيم .
   
    برگردم به موضوعی که سعی در شکافت آن دارم. درخواست و پيشنهاد.
    چند سال پيش که اين موضوع را مطرح کردم که در ايران دختر ناز می کند و پسر بايد ناز بکشد، دوستی در پاسخ نوشت که اين طبيعت دو جنس است. اما در پاسخ به ايشان و همه دوستانی که حضوری نيز همين پاسخ را به من داده اند بيان می کنم که به دليل تبعات بسيار منفی که در نوشته های بسيارم به آن اشاره کرده ام ، غرب اين روش را کنار گذاشته و روش متمدانه تری را برگزيده است.
    انسان به طبيعت خود غلبه کرده است . اولين غلبه ای که انسان بر طبيعت می آموزد ، خودداری از دفع و ادرا ر غيرارادی يا در ملاء عام است. سپس آموخته می شود که در مکان عمومی عمل جنسی نداشته باشد. انسان، بسياری از طبيعت خود را تغيير می دهد تا به تمدن دست يابد. در بين حيوانات مشاهده می کنيم که نر به دنبال ماده می رود و بعد از کشمکش به طبيعت خود می پردازد. آيا بين انسان ها، اين پيشنهاد به معنای درخواست جنسی است؟ اگر اين پيشنهاد به معنای درخواست جنسی است بله آن نيز آداب خاص خود را دارد و يکی ناز می کند و ديگری از پر و بال او تعريف می کند يا يکی قيمت می دهد و ديگری چانه می زند. اما هنگامی که موضوع در مورد دوستی و آشنايی و ازدواج است، مسئله متفاوت است.
    مقوله دوستی و عشق که چانه زنی ندارد. بله خسرو به دنبال سکس به شيرين بسيار چانه زد و شيرين به توصيه دايه خود نپذيرفت و در نهايت عشق بود که ازدواج را در پی داشت.
    پس برابری زن و مرد در جامعه غربی سبب می شود که در مورد عشق چانه زنی نباشد و اگر چانه زنی وجود داشته باشد به معنای درخواست سکس خواهد بود. اگر دو نفر به هم کشش دارند و متمدنانه به اين فکر می کنند که لازم هست برای دوستی با هم آشنا بشوند و بعد دوستی ايجاد کنند ديگر چانه زنی و ناز معنا ندارد بلکه دو طرف برای آشنايی با هم قرار می گذارد. حتا ممکن است پيشنهاد دهنده بعد از آشنا شدن بيشتر از ادامه رابطه منصرف شود.
    پس در ايران هنگامی که دختر در همان ابتدای پيشنهاد از پسر می پرسد که چرا او را انتخاب کرده است و آيا او به همه دخترها اين پيشنهاد را می دهد، پسر يا بايد دروغ بگويد که دختر ايرانی از همين خوشش می آيد و يا بايد سکوت کند چرا که دليلی برای بيان احساس و کشش خود نمی داند که رابطه ايجاد نخواهد شد.
    نتيجه گيری اينکه اکثر ارتباط هايی که در ايران شکل می گيرد شروع آن بر پايه دروغ است که دختر مسبب آن است. اگر دختر بياموزد که اين يک پيشنهاد برای آشنايی است و پاسخ او اين باشد که فقط برای آشنايی ما می توانيم يک يا دو جلسه با هم سخن بگوييم و بعد از آن در مورد رابطه تصميم بگيریم يا اگر پسر چنين توضيحی داد او بپذيرد، بسياری از مسائل ابتدايی و بعدی و در نهايت فرهنگی حل خواهد شد.
    تعريف فرمول های فرهنگی برای تعيين يک سری قرارداد ها جهت دوری از آسيب های اجتماعی در جامعه ضروری هستند و متاسفانه اين موضوع در جامعه ما اتفاق نيافتاده و ناگزير هر خانواده ای يا هر پدری برای خانواده خود قوانينی وضع کرده اند که تنها قواعد موجود تربيتی محسوب می شوند که بسيار ناقص هستند و با هم همخوانی هم ندارند و در ضمن نگهدارنده ذهنيت پدرسالاری در جامعه نيز هستند . به اين معنی که در کلان ، ذهن ايرانی نمی تواند به دموکراسی بيانديشد به اين دليل که هنوز روش ها و قواعدی را برای دوری از آسيب در جامعه تعريف نکرده است و ناگزير است پيرو آنچه که وجود دارد و عرف ناميده می شود باشد.
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            دوشنبه  26  فروردين ماه  1392  ساعت 10:39  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : دولت موازی غير متمرکز

         درود بر زيبا
   
   
    نياز به فعاليت افراد جامعه به موازات دولت همواره حس شده و نهادهای مردمی در همه جوامع متمدن وجود دارند. در غرب به اين نهادها NGO گفته می شود که مخفف Non Governmental Organization می باشد به معنی " ارگان های غير دولتی" که در ايران در چند سال اخير با عنوان "نهاد مردمی" به رسميت شناخته می شوند.
    وجود اين نهاد ها چه ضرورتی دارد؟ هنگامی که در جامعه دولتی وجود دارد که همه امور را به عهده دارد چه نيازی به نهادهای مردمی هست؟
    سوال مهم و اساسی است و چه خوب است که در مورد آن انديشه کنيم و پاسخ های خود را برای دوستان ارسال کنيم.
   
    در همه جوامع متمدن امروزی NGO ها به موازات دولت فعاليت هايی را عهده دار شده اند. در بسياری از موارد دولت نمی تواند همواره حضور داشته باشد و لازم است که مردم خود در اين فعاليت ها شرکت جويند تا در جريان کار باشند و به دولت نيز بازخورد (feedback) بدهند . به طور مثال برای شناسايی مسائل و مشکلات اقتصادی قشر ضعيف و مستمند هيچ ارگان دولتی نمی تواند به گستردگی باشد که بتواند همه مستمندان را شناسايی و کمک کند. حتا در مورد مسائل شهری نيز دولت از مردم کمک می خواهد و شماره 137 را جهت اعلام مشکلات در شهر به شهرداری اعلام کرده است.
    مثالی ديگر که NGOهای بسياری در اين زمينه فعاليت می کنند محيط زيست می باشد. در بسياری موارد ، بخش های مختلف دولت در جريان تخريب محيط زيست قرار ندارند يا مسئولی دولتی بدون اطلاع از عواقب محيط زيستی ، ممکن است به آن آسيب برساند که استادان دانشگاه که در NGOها عضو هستند به اين مسئول در مورد عواقب کارش هشدار می دهند و اين يک بازخورد بسيار مفيد برای دولت و جامعه هست. در مورد ميراث های قديمی و تاريخی و فرهنگی نيز چنين است که NGOها با مطالعاتی که در مورد ميراث های ناشناخته انجام می دهند در حفظ آنها می توانند به دولت ياری برسانند و در واقع جامعه را همراهی کنند.
    بخشی از بودجه NGO ها از بودجه دولتی تامين می شود و بخشی از آن مردمی است و بخش ديگری می تواند از ارگان های بين المللی همچون يونيسف يا يونسکو تامين گردد. پس دولت بودجه در اختيار نهادهای مردمی قرار می دهد تا به موازات دولت مطالعات و فعاليت هايی را انجام دهد و جامعه را به موازات دولت همراهی کند.
    شايد يک اشاره ای به لزوم وجود دولت نيز بد نباشد. در دوران های قديم حکامی زورگو جهت قدرت مداری و بهره کشی از قشرهای ديگر مردم، حکومت تشکيل می دادند البته از مردم خود و مرزها در مقابل حجوم بيگانگان حفاظت هم می کردند که در واقع در جهت حفظ بقای خود بود. اما امروزه وجود دولت جهت سامان دادن به جامعه و اقتصاد و ايجاد امينت ضروری است و مردم امروز همچون مردم گذشته نيستند که فقط به غذايی برای خوردن بسنده کنند. امروز مردم نيازهای بسيار متفاوتی دارند که دولت را مامور برآورده کردن آن نيازها می کنند و به دولت پول پرداخت می کنند ( از ماليات يا درآمدهای کلان کشور) که برای آنها کار کند. اما آيا همين کافی است؟ برای فراهم شدن نيازهای مردم چه عوامل ديگری غير از دولت ممکن است نياز باشد؟ ( در اينجا منظور از دولت ؛ کل ارگان های حکومتی می باشد ؛ قضايی ، نظارتی ، اجرايی ، ... )
   
    من فعاليت مردم به موازات دولت را ، در هر شکلی ( نهاد مردمی ، فردی ،...) "دولت موازی غيرمتمرکز" می نامم. از آن جهت که اين فعاليت ها متمرکز نيست و توسط يک رئيس که بتوان رئيس دولت ناميد اداره نمی شود آن را غيرمتمرکز می نامم. هر چه فعاليت مردم تعريف شده تر و سامان دهی شده تر باشد آن می تواند برای جامعه مفيدتر باشد. به طور مثال مردم ما در خيابان به گداها کمک می کنند. اين يک فعالیت اجتماعی فردی محسوب می شود و سامان دهی شده نيست. بنابراين آن زياد برای جامعه مفيد نيست و حتا ممکن است مضراتی نيز داشته باشد.
    در يکی از نوشته هايم به اين موضوع مفصل پرداخته ام که مردم ما مردمی هيجانی هستند و برعکس جوامع غربی برنامه ريز برای آينده نيستند. هنگامی که گدايی در خيابان می بينند به جای اينکه رفته و در يک نهاد مردمی خيريه عضو شوند تا گدايی را ريشه کن کنند هيجانی شده و به گدا کمک نقدی يا کالا می دهند. البته تماس با 137 جهت گزارش مشکلات شهری نيز يک فعاليت اجتماعی فردی می باشد اما در بسياری از فعاليت ها می توان جمعی اقدام کرده و نتيجه های بهتری گرفت. به طور نمونه سوال مهمی که در جهت لزوم وجود گروه نيک انديشان مطرح می شود اين است که همه می توانند خود به تنهايی کتاب بخوانند و خود را ارتقا دهند چه نيازی هست که در ارتباط با هم کتابی را بخوانيم و حضوری در مورد آن صحبت کنيم يا موضوعی تعيين کنيم و در مورد آن گفت و شنود داشته باشيم؟ موارد بسياری در جمع حضوری تمرين می شوند که نمی توان آنها را در جمع اينترنتی تمرين کرد و بسياری ديگر در جمع اينترنتی قابل تمرين هستند که نمی توان به تنهايی يا دو نفره با دوست صميمی آنها را به تمرين و چالش کشيد. يکی از تمرين ها ، مشاهده اختلاف عقيده هاست و تمرين تحمل و تمرين چگونگی رويارويی مناسب با تضادهای انديشه ای يا حتا با کم دانی ها می باشد. که بسياری از افراد جامعه ما اين تمرين را نمی پسندد و نمی توانند بپذيرند که عقيده ای مخالف عقيده آنها وجود داشته باشد يا کم دانی وجود داشته باشد و گروه را ترک می کنند.
    NGOها هدف های مختلفی برای خود تعيين می کنند که می تواند اجتماعی ، علمی ، فرهنگی يا تا حدودی سياسی باشد.
    در جوامع مختلف حزب ها بيشتر فعاليت سياسی دارند و اگر پيگير مسائل اجتماعی هستند بيشتر جنبه سياسی دارد. البته اين موضوع که مرز فعاليت سياسی و فعاليت اجتماعی و فرهنگی تا چه حدی روشن باشد کمی پيچيده است.
   
    ------
    تعريف حزب در ويکی پديا چنين آمده است:
   
    حزب سیاسی که در ریشه از واژه لاتین آن گرفته شده است، سازمانی سیاسی است که به دنبال تاثیر گذاری بر روی حکومت است، این تاثیر گذاری معمولن از طریق نامزد کردن کسانی با دیدگاه هایی همسو با حزب برای کسب مسئولیت ها و مناصب سیاسی صورت می پذیرد. احزاب در فعالیت هایی نظیر کارزار های انتخاباتی، پژوهش های آموزشی و یا اعتراض های سیاسی مشارکت می جویند. احزاب معمولن به دنبال به کار بستن ایدئولوژی خاص یا دیدگاهی مشخص هستند که با اهدافی معین در ساختار و برنامه هایشان ذکر شده است و باعث پدیدآیی افرادی با اهداف یکسان حول محور حزب می شود.
    .....
    وقتی حزب به وسیله اعضایش در مجلس نمایندگان، نمایندگی می شود، رهبر حزب همزمان به عنوان رهبر اعضای گروه در مجلس نیز به انجام وظایفش مبادرت می ورزد؛ بسته به حداقل کرسی های گرفته شده، احزاب عمومن به رهبر خود اجازه می دهند تا اگر اکثریت مجلس را در دست داشته باشند، ریاست مجلس نمایندگان را بر عهده بگیرد. در نظام های پارلمانی وقتی که حزب تبدیل به بزرگ ترین مخالف رسمی حکومت شود، معمولن اعضای حزب به گونه ای رسمی دولت در سایه را تشکیل می دهند. و وقتی که حزب بتواند اکثریت کرسی ها در مجلس را در دست بگیرد، آن وقت همان تیمی که دولت در سایه را تشکیل داده بودند تبدیل به اعضای کابینه وزیران خواهند شد.
    ------
   
    لازم است که احزاب در چارچوب ساختار تعريف شده حکومت فعاليت کنند به طور مثال در فرانسه تعريف شده است که دوره رياست جمهوری 5 سال و دوره نخست وزيری 4 سال باشد و پارلمان هم ساختار خود را دارد. بنابراين احزاب نمی توانند اين ساختار را قبول نداشته باشند و بخواهند آن را عوض کنند مگر اينکه هم در انتخاب رئيس جمهوری و هم نخست وزيری و هم پارلمان اکثريت آرا را به دست آورند و با توافق کامل يک رفراندوم برگزار کنند و ساختار حکومتی را تغيير دهند.
    به احزاب اشاره کردم که مقايسه ای داشته باشم با نهادهای مردمی تا مبحث را کمی روشن تر کنم. نهاد مردمی وارد فعاليت سياسی نمی شود و فعاليت آن در چهارچوب فعاليت فرهنگی و اجتماعی خواهد بود. البته گاهی ممکن است که تداخل پيش بيايد و فعاليت فرهنگی به نظر سياسی برسد يا احزاب که فعاليت سياسی دارند گاهی فعاليت فرهنگی و اجتماعی هم عهده دار شوند که جزو سياست کاريشان می باشد. همانطور که در تعريف حزب از ويکی پديا ذکر شده است ، حزب سياسی، ايدئولوژی يا ديدگاه خاصی را درست می داند و سعی دارد در حول محور آن ايدئولوژی هدف خود را تعريف کرده و برای آن تبليغ و آن را پيگيری کند. نهادهای مردمی هدف مشخصی دارند اما ايدئولوژی خاصی را پيگير نيستند بلکه آنچه را که عقل سليم در تمام دنيا آن را تاييد می کند پيگيری می کنند و به طور مثال حفاظت از محيط زيست را هدف خود قرار می دهند.
    نهادهای مردمی ، نياز دارند که در حول هدفی که برای خود تعريف کرده اند مطالعه وسيع جهان شمول داشته باشند و راه کارهايی را برای رسيدن به آن هدف ياد بگيرند و يا ابداع کنند. هدف يک موسسه خيريه مشخص و تعريف شده است اما اينکه چگونه به آن هدف برسد روش های متفاوتی وجود دارد که در ايران نهادهای مردمی خيريه مختلفی وجود دارند که با روش های و هدف های متفاوت گوشه از مشکل را به دوش گرفته اند.
    دو سال پيش در پارک سئول واقع در تقاطع بزرگراه کردستان و خيابان ونک نمايشگاهی برگزار شده بود که موسسات خيريه بسياری در آن غرفه داشتند و هدف و روش های خود را ارائه می دادند و مردم را برای مشارکت دعوت می کردند. اشاره رفت که نهادهای مردمی متمرکز نيستند و هر کدام هدف و روش خود را دنبال می کند اما همواره می توانند جلساتی با حضور نمايندگان خود تشکيل دهند و روش های خود را تبادل کنند و يا با همکاری هم نمايشگاه ترتيب دهند يا يک فعايلت بزرگی را که به تنهايی از عهده آن برنمی آيند با همکاری هم به دوش بگيرند.
    پس نهاد مردمی مکمل فعاليت حکومت و برای تکميل عملکرد آن و به موازات آن ، برای پيشبرد جامعه فعاليت می کند ولی حزب، ايدئولوژی خاصی دارد که ممکن است با روند حکومت مغايرت داشته باشد و حکومت را نقد کند و روش خود را بهتر بداند در ضمن اينکه فعاليت فرهنگی و اجتماعی نيز انجام می دهد. در ايران امکان فعاليت حزب وجود ندارد به اين دليل که هرگونه فعاليت عليه روش حکومت جرم محسوب می شود و امکان نقد روش حکومت برای مردم وجود ندارد. اما نهاد مردمی در حکومت ايران مورد قبول واقع شده است و به تازگی در مورد آن از طرف دولت تبليغ هم می شود و مردم را تشويق می کنند که در مسائل مختلف مشارکت کنند. در تمام ارگان های دولتی از مردم برای مشارکت و همراهی دولت دعوت به عمل می آيد و آن بسيار مورد نياز تشخيص داده شده است.
    خصوصی سازی برخی فعاليت ها در دولت نيز می تواند جزو همين دولت موازی غيرمتمرکز باشد. اينکه بخشی از فعاليت های ارگان هايی مانند نيروی انتظامی به شرکت های خصوصی همچون پليسی بعلاوه 10 واگذار شده است نشان از اين دارد که دولت به اين نتيجه رسيده است که نبايد دولت همه مسائل را خود به عهده داشته باشد و لازم است که خود مردم در آن مشارکت کنند. مدارس غيرانتفاعی (که انتفاعی هستند) نيز نشان از اين موضوع داشت که مردم می توانند مدارسی را اداره کنند که امکانات بهتری را فراهم کند و به توسط اعمال نظر بيشتر والدين ، آموزش و پرورش بهتری را تدارک ببيند.
    بنابراين ضرورت وجود NGOهای مختلف با اهداف مختلف کاملن مشهود است و لازم است که مردم با اين موضوع و روش بيشتر آشنا شوند که می توانند در اداره جامعه خود بيشتر فعال باشند تا بتوانند در جامعه ای بهتر زندگی کنند. در خانواده خود نگاهی بياندازيد، چند نفر از خانواده شما در فعاليت های اجتماعی مشارکت می کنند. منظور ، پختن قيمه در مراسم مختلف نيست، بلکه منظور ثبت نام در يک نهاد مردمی با هدف مشخص و يا فعاليت فردی با هدف مشخص اجتماعی است. مردم می توانند مسئوليت هايی در جامعه بپذيرند که جامعه ای با فرهنگ را پديد آورند و متاسفانه اکثريت مردم به اين موضوع واقف نيستند. پس اولين NGO می تواند نهاد مردمی باشد که با هدف آشنايی مردم با NGOها تشکيل گردد. اين نهاد مردمی می تواند روش های خود را در اين مسير تدوين کند که مردم را با اين موضوع آشنا کند که چرا و چگونه مردم می توانند در فعاليت های اجتماعی شرکت کنند و جامعه خود را تعالی بخشند.
    باشگاه پژوهش فرهنگی و اجتماعی گروه نيک انديشان اين وظيفه را به عهده می گيرد که در مورد مسئوليت هايی که مردم می توانند در پيشبرد جامعه به عهده بگيرند پژوهش کرده و آن را به طريق روش هايی به اطلاع عموم برساند . االبته اين يک حرکت گسترده نياز دارد که در مناطق مختلف شهر نمايندگان گروه حضور پيدا کرده و برای مردم توضيح دهند که چه کارهايی برای جامعه خود می توانند انجام دهند.
    به طور مثال گروه فمينيستی در يک اجرای گسترده برای جمع کردن امضا برای همه مناطق نماينده فرستاد و برای جلب نظر مردم لازم بود که توضيحات کافی برايشان داشته باشد و اين باعث ارتقا آگاهی مردم بود. نمايندگان اين گروه فمينيستی به گروه نيک انديشان نيز مراجعه کردند و توضيحات لازم خود را برای اعضای گروه نيک انديشان نيز بيان داشتند. اين روش دهان به دهان بهترين روش برای اطلاع رسانی و ارتقا آگاهی می باشد.
    از همين مثال گروه فمينيستی استفاده می کنم برای بيان نکته ای ديگر. نهاد مردمی قرار است که به موازات دولت فعاليت کند و گاهی پيشنهادهايی نيز برای دولت داشته باشد. يک نهاد مردمی فمينيستی به جای اينکه تلاش کند بر عليه قوانين و روش حکومت و دولت اقدام کند می تواند فقط در جهت رشد آگاهی مردم فعاليت کند . با اين روش در حين اينکه با دولت در نمی افتد آگاهی مردم را افزايش می دهد و آگاهی مردم در آينده در قانون گذاری تعيين کننده خواهند بود. به طور مثال گروه فمينيستی به جای اينکه بر عليه قانون خاصی که ناقص حقوق زنان است امضا جمع کند کافی است که در مورد حقوق زنان ، مردم را آگاه کند و راهکارهايی در تکميل قانون فعلی به مردم بياموزد به جای اينکه در جهت تغيير قانون فعلی با دولت مبارزه کند. در اين زمينه به روشنی در نوشته های قبلی خودم توضيح نوشته ام. اما برای تشريح اين صحبتم از همان مثال استفاده می کنم؛
    در دوران بعد از اسلام ، بزرگان ايران مشاهده کردند که شرع حاکم شده و قوانين موجود هيچ حقی برای زن قائل نيست و دخترانشان را به نام ازدواج به کنيزی می برند . ايرانيان نمی توانستند که قوانين را عوض کنند چرا که در يوغ دشمن بودند و قوانين عربی حاکم بود. راه چاره ای که انديشيدند اين بود که از خود شرع عربی ، راهی برای حفظ حقوق دختران خود پيدا کنند. بنابراين تنها کشور اسلامی که در آن مهريه به عنوان يک وسيله برای ايجاد حقوق برابر زن در مقابل مرد استفاده می شود ايران است. مهريه در شرع وجود داشت و بزرگان ايرانی با بالا گرفتن مبلغ آن، دختران خود را بيمه کردند. حال نيز که جوامع رشد کرده اند و زنان در ايران حق رای دارند و تا حدودی برابری ايجاد شده است. در قوانين ايران امروز راه حل هايی هست که می تواند مکمل قوانين اصلی باشد و حق برابر بين زن و مرد را ايجاد کند. به اين صورت که امروز اين امکان وجود دارد که بعد از عقد در دفتر رسمی قراردادی بين زن و مرد نوشته شود و همه حقوق مورد نظر به زن داده شود. با اين روش ديگر مهريه که به نوعی خريد زن است مورد ضرورت نيست و می تواند با تقديم يک شاخه گل به عنوان نماد پاس داری از مهر زن به او تقديم شود.
    اين روش را گروه های فمينيستی می توانند در بين مردم تبليغ کنند و ديگر نيازی نيست که برای تغيير قوانين اصلی مبارزه کنند و به عنوان ضد حکومت شناخته شوند. با تبليغ اين روش و با تغيير روش مردم، به مرور آگاهی مردم تغيير می کند و سنت ها تغيير می کنند و به احتمال زياد در 3 دهه بعد منجر به تغيير قوانين اصلی نيز گردد. همانطور که سال گذشته قوانين در مورد مهريه بسيار تغيير کرد، اين تغيير در راستای ضرورتی بود که جامعه ايجاب کرد. يا به همان صورت قانون ديه نمونه ديگری است که تغير کرد و ديه برای زن و مرد برابرسازی شد. با ايجاد آگاهی و ضرورت ها ، قوانين، لازم به تغيير هستند و نيازی به مبارزه مقابله ای نيست.
    همواره حکومت ها لايق مردم بوده اند اگر مردم آگاه تر شوند مسلم حکومتشان نيز به همان لياقت خواهد بود. به هيچ عنوان نياز نيست که هيچ نهادی بر ضد حکومت سخنی بگويد يا تبليغ بکند. نهادهای مردمی می توانند با هدف ها و روش های مختلف آگاهی مردم را افزايش دهند. همه نهادهای مردمی می توانند به موازات دولت و همراه با آن و مکمل آن به جامعه خدمت رسانی کنند و نقض ها و کاستی ها را پوشش دهند و همانطور که نوشتم با تغيير آگاهی مردم به مرور همه چيز بهتر خواهد شد. تکرار می کنم ؛ همانطور که زمانی بالا گرفتن مبلغ مهريه ، ضمانت اجرايی برای زن بود اکنون به جای مهريه با نوشتن مکمل عقدنامه در دفتر رسمی، زن می تواند به حق برابر نزديک تر گردد( که پيشتر اين روش قابل اجرا نبود). اين مثال را می نويسم به اين دليل که نظر خواننده را به روند تغيير جلب کنم و او را به تغيير در آينده به توسط تغيير آگاهی مردم اميدوار گردانم.
    پس مجموع نهادهای مردمی ، دولت موازی غير متمرکز خواهند بود.با اين نوع عملکرد، مردم همواره در صحنه حضور خواهند داشت و در برنامه ريزی برای آينده کشور همه مردم مشارکت کرده و نيازی نخواهد بود که در موارد بحرانی از هيجان مردم برای تغييرات استفاده شود. در ادامه بيشتر توضيح می دهم.
    اشاره داشتم که در ايران امکان فعاليت حزب وجود ندارد به اين دليل که هرگونه فعاليت حزبی مخالف روش حکومت ، جرم محسوب می شود و امکان نقد روش حکومت برای مردم وجود ندارد. احزابی که اکنون وجود دارند همه روش حکومت امروز ايران را پذيرفته اند. اما دليل ديگری که نوشتم فعاليت احزاب در ايران وجود ندارد اين است که احزاب موجود فعاليت دائمی ندارند و فعاليت آنها فقط زمانی مشهود می شود که کانديد به مجلس يا رياست جمهوری معرفی می کنند. به طور مثال يک نفر که عضو هيچ حزبی نيست با معرفی يک حزب به عنوان کانديد آن حزب برای رياست جمهوری معرفی می شود. اين شخص فعاليت حزبی نداشته است. اين نمونه بارز اين است که فعاليت حزبی وجود ندارد، فقط در هنگام کشمکش ها شکل می گيرد و ريشه دار نيست. ريشه دار بودن به چه معناست؟ اينکه حزبی تشکيل گردد با يک هدف و روش مشخص و در مورد آن روش همواره در حال تبليغ باشد و در همه شهرها هميشه نمايندگی و نماينده داشته باشد و هميشه فعاليت های دولت و مردم را زير نظر داشته و همراهی کند می تواند که ريشه پيدا کند و فعال سياسی تربيت کند. در واقع ما در ايران به ندرت فعال سياسی داريم. بشتر سياست مداران ما آدم هايی فرهنگی و علمی هستند که گاهی وارد سياست شده و گاهی از آن دوری می کنند. بازاری ها می توانند سياست مداران بهتری باشند به اين خاطر که هر روز در حال چالش با مردم هستند و روش هايی را برای رفتار بهتر با مردم تمرين می کنند. اما افراد فرهنگی و علمی بيشتر کار تئوری می کنند و گاهی می خواهند تئوری خود را به اجرا بگذارند. اگر حزب ها فعال گردند و فعال سياسی همواره در عرصه فعاليت فرهنگی ، سياسی و اجتماعی حضور داشته باشد می تواند که با سياست عمل کرده و برای آينده سياسی خود و کشور خود برنامه ريزی کند.
    من خود فرد سياسی نيستم و نخواهم بود اما اين موضوع را بررسی می کنم که مقايسه باشد بين فعاليت حزب و نهاد مردمی و همچنين نظرات خود را در هر دو باب بيان کرده باشم.
    به طور نمونه آقای موسوی چند صباحی بود که از سياست به دور بود و کار فرهنگی می کرد. هنگامی که کانديد رياست جمهوری شد برنامه تدوين شده مشخصی برای کشور ارائه نکرد. حزب همواره لازم است که فعال باشد و نمايندگان آن نيز برای مردم همواره شناخته شده باشند و برنامه های مشخصی همواره پيگيری گردند. اينطور نباشد که برای يک انتخابات يک حزب تشکيل گردد و تا انتخابات بعدی خبری از آن حزب نباشد.
    اگر حزب های مشخصی همواره فعال باشند می توانند که در مورد فعاليت احزاب و روش های مختلف مطالعه و پژوهش داشته و راهکارهای مختلفی در پيش گيرند که سياسی خواهد بود و به خشونت منجر نخواهد شد.
    می خواهم يک نمونه اتفاق سياسی را بررسی کنم و امکان فعاليت در ايران را مورد ارزيابی قرار دهم.
    مشکلی که در انتخابات رياست جمهوری سال 88 پيش آمد در اکراين و صربستان نيز رخ داده بود که مردم در آن کشورها با اعتراض های خود سبب شدند که قوه قضايی آن کشور ها دست به کار شده و بررسی دقيقی انجام داده و برگزاری مجدد انتخابات را اعلام کنند. تفاوتی که حکومت ايران با آن کشور ها دارد اين است که قوای مختلف در آن کشورها مستقل هستند و می توانند در مواقع بحرانی مستقل تصميم بگيرند اما در ايران همه قوا زير نظر رهبر نظام هستند . در ايران بايسته است که همه احزاب روش حکومت ايران را بپذيرند و سپس در سياست شرکت جويند. هنگامی که سياستمداری می خواهد در سياست وارد شود سه راه بيشتر ندارد ؛ يا برطبق شرايط وارد عمل شود يا از کشور خارج شود و بر ضد شرايط موجود وارد عمل شود و يا به هيچ عنوان وارد عمل نشود.
    بنابراين هنگامی که آقايان موسوی و کروبی به نتيجه انتخابات اعتراض داشتند چه کارهايی می توانستند انجام دهند؟ اين دو نفر روش حکومت را پذيرفته بودند که وارد اين فعاليت ها شدند. بنابراين بايستی که به روش همين حکومت عمل می کردند . من هنوز هم متوجه نشده ام اينکه اين دو نفر از اعتراضات مردم در آن سال استقبال کردند و خود به خيابان آزادی رفتند چه هدفی را دنبال می کردند و چه اميدی داشتند؟ آيا با اين اقدام می توانستند نظام را تغيير دهند؟ آيا با اين اقدام می توانستند نظر قوه قضايی را جلب کنند؟ آيا با اين اقدام می توانستند نظر شورای نگهبان را جلب کنند؟ چه کار می توانستند بکنند ؟ از طريق اين اعتراضات چه بهره می توانستند به دست آورند!؟!؟ سياستمدار همواره واقع بين است و روش ها و امکانات را می سنجد. اما آدم علمی و فرهنگی اينگونه نيست . ايده آل گراست و نمی تواند واقع بين باشد.
    در حالی که اگر حزب منسجمی با مطالعات کافی و پژوهش حزبی و برنامه مدون و مشخص وجود داشت می دانست که در صورت وجود مشکل چگونه برخورد کند. همانطور که از ويکی پديا اشاره رفت . احزاب مخالف می توانستند ائتلاف داشته و يک دولت در سايه تشکيل دهند. لازمه تشکيل دولت در سايه اين بود که از رهبر نظام نظرخواهی کنند. پس با وجود اعتراضات مردم در خيابان اين آقايان کروبی و موسوی تنها کار درستی که می توانستند انجام دهند اين بود که با رهبر ملاقات کنند و اعتراض خود را ابراز کرده و راهکارهای پيشنهادی خود را نيز ارائه کنند و با سياست و مدارا مشکلات را حل و فصل کنند. اين روش حکومت امروز ايران است و همانطور که نوشتم يا نبايد وارد اين فعاليت ها شوند و اگر می خواهند که وارد شوند در وحله اول اين نظام را پذيرفته و سپس به روش آن قادر به فعاليت خواهند بود در غير اين صورت مخالف نظام تلقی شده و طرد خواهند شد.
    اگر اين دو به ملاقات رهبر نظام می شتافتند و نظر ايشان را برای تشکيل دولت در سايه جلب می کردند و برای انتخابات مجلس، ائتلاف احزاب را جلب می کردند می توانستند که کابينه و در نهايت دولت را تغيير دهند. و از طريق مجلس قوانينی تدوين کنند که انتخابات آينده دقيق تر انجام گيرد و حتا اگر خودشان به رياست رسيدند نتوانند دست از پا خطا کنند. يا حتا احتمال داشت که نظر رهبر را برای برگزاری مجدد انتخابات جلب کنند. سياست مدار همچون شطرنج باز برنامه ريزی می کند و همانطور که نوشتم ما در ايران نه حزب داريم و نه سياست مدار. داريم ادای احزاب غربی و سياستمداران غربی را در می آوريم. در همه زمينه ها همينطور بوده ايم . اينکه يک تکنولوژی ازغرب می آيد اما فرهنگ استفاده از آن را نياموخته شروع به استفاده از آن می کنيم. هر چيزی کاتالوگی دارد. تمرين نياز داريم.
    حزب ها همواره بايد فعال باشند و در حال مطالعه قوانين و ارائه لايحه به مجلس برای بهينه کردن قوانين در جهت پيشبرد جامعه و تلاش برای آسايش مردم باشند. و اينگونه می توانند در بين مردم شناخته شده و موفق باشند. قوانين بسياری هستند که نياز به بازبينی دارند و تناقض های بسياری را وکلا در قوانين مختلف مشاهده کرده اند. پس احزاب می توانند در جهت بهينه کردن قوانين همواره فعال باشند و نهادهای مردمی فقط می توانند با استفاده از قوانين موجود فعاليت کرده و راهکارهای مکمل را به موازات اين قوانين و در چهارچوب اين قوانين به مردم ارائه دهند.
    به طور نمونه ای ديگر ؛ ما در ايران مجلسی داريم به نام مجلس شورای اسلامی که نمايندگانی از اديان ديگر نيز در اين مجلس حضور دارند. در اينجا به تناقض موجود ميان نام اين مجلس و حضور نمايندگان اديان ديگر نمی پردازم. بلکه برعکس در حال حاضر به اين موضوع می خواهم تاکيد کنم که نمايندگان اديان ديگر چاره ای ندارند جز اينکه راهکارهای خود را در چهارچوب اين مجلس ارائه کنند نه اينکه به مبارزه برخواسته و خواستار اعمال نظر خود شوند که منجر شود کرسی های موجود خود را هم از دست بدهند.
    پس اگر مقايسه ای از زاويه ای ديگر بين حزب و نهاد مردمی بخواهم ارائه دهم اين است که احزاب به بالادست و حکومت راهکار ارائه می دهند و فشار وارد می آورند و نهاد مردمی در جهت رشد و آگاهی اقشار مردم و يا کمک به آنها و يا محيط زيست ، در مجموع ارتقا جامعه به موازات و مکمل دولت تلاش می کنند و در صورت لزوم به جامعه از طريق رسانه ها يا حکومت يا به احزاب ، بازخورد لازم را ارائه می دهند.
    اين همه مثال را نوشتم به اين نتيجه تاکيد کنم که تا زمانی که در مسئوليت مختلف اجتماعی در جامعه خود مشارکت نکنيم و تمرين مشارکت نداشته باشيم و ياد نگيريم که برای آينده جامعه خود برنامه ريزی کنيم، در هنگام بحران در گرداب هيجانات گرفتار خواهيم شد و اين را بسيار تجربه کرده ايم اما هنوز نياموخته ايم.
    بياييد در نهادهای مردمی مختلفی فعاليت کنيم يا خود نهادهای مردمی مختلفی را بنيان نهيم تا با افزايش آگاهی خود و مردم خود به نتايج مورد نظر در بلند مدت دست يابيم. بياييم قبول کنيم که هيچگاه در کوتاه مدت نخواهيم توانست به نتايج خوبی دست پيدا کنيم و اين را تاريخ به ما می آموزد. اين را بپذيريم و انرژی خود را برای فعاليت های ضربه ای و هيجانی به هدر ندهيم بلکه برای مطالعه و برنامه ريزی و فعاليت اجتماعی صرف کنيم.
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
   
    سينا
   
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            شنبه  23  دی ماه  1391  ساعت 02:46  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : مسئوليت پذيری

         درود بر زيبا
   
    هر چيزی خرج دارد. اگر ما آزادی بيشتری می خواهيم بايد مسئوليت بيشتری را هم قبول کنيم . اگر ده واحد آزادی می خواهيم ، بايد به همين نسبت هم مسئوليت قبول کنيم . در دوران بچگی بشرطی می توانستيم به تنهايی به بقالی برويم که خواندن فهرست مايحتاج و شمردن پول و علائم راهنمايی و رانندگی را ياد گرفته باشيم. در جوانی به شرطی می توانستيم از اتومبيل خانواده استفاده کنيم که بتوانيم به هزينه بيمه روزافزون ماشين کمک کنيم، زيرا بهرحال در آن موقع ما نيز جزو رانندگان اتومبيل محسوب می شديم. ما زمانی می توانيم از خودمان خانه ای داشته باشيم که وسعمان برسد پول اجاره خانه و هزينه آب و برق آن را بپردازيم و دست کم خودمان لباسهايمان را بشوييم. چنانچه از قبول مسئوليت سرباز بزنيم ممکن است به سرعت آزادی خود را از دست بدهيم. شخص ممکن است با تخلف از مقررات راهنمايی و رانندگی و ورود به خيابان يکطرفه يا ويراژ دادن در خيابان ، برای مدتی بسيار کوتاه هر کاری که دلش می خواهد بکند، اما وقتی تمام بدنش را در بيمارستان گچ گرفتند يا به زندان افتاد ، ديگر چندان آزاد نيست.
   
    از کتاب " ماندن در وضعيت آخر" نوشته خانم و آقای هريس
   
    حال ما آزادی می خواهيم؟!؟! تا چه حد در جامعه مسئوليت می پذيريم؟!؟!!
   
    در اين پاراگراف از کتاب بسيار مفيد "ماندن در وضعيت آخر" که 16 سال بعد از کتاب "وضعيت آخر" نگاشته شده است اشاره ای هم دارد به فرهنگ تربيت در جامعه غربی. به اين صورت که برخلاف جامعه ما اگر والدين می خواهند اتومبيل را در اختيار فرزند خود قرار دهند در قبال آن از فرزند خود مسئوليت می خواهند. اينطور نيست که مثل ايران، اتومبيل بدون قيد و شرط در اختيار فرزند قرار گيرد و هزينه تصادف و حتا شستن ماشين به عهده والدين باشد. در آنجا حداقل مسئوليت می تواند شستن ماشين بعد از استفاده از آن باشد. اما در ايران والدين در هنگام تحويل اتومبيل به فرزند خود پول تو جيبی هم می دهند که همراهش باشد.
    در غرب فرزند از 18 سالگی و حتا کمتر از آن مسئوليت را ياد می گيرد و از خانواده جدا شدن و مستقل شدن را شروع می کند. در ادامه اين پاراگراف در اين کتاب به مستقل شدن نيز اشاره ای رفته است.
    اما در ايران تا زمانی که فرزند ازدواج نکرده است و حتا بعد از ازدواج نيز استقلالی وجود ندارد. کمک مالی و در ادامه ، دخالت در روش زندگی ، جزو وظايف والدين محسوب می شود. ( اين موضوع دو طرفه بيان شد به اين صورت که فرزندان از والدين توقع دارند و والدين نيز انتظار دارند که فرزندان به روش آنها عمل کنند.)
    به هر حال همين تربيت ذهنی که در خانواده ها و در پرورش اجتماعی ما ايرانی ها اتفاق می افتد تعيين کننده ميزان مسئوليت پذيری ما در جامعه هست.
   
    خود را تغيير دهيم.
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
   
    سينا
   
   
   
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            دوشنبه  15  آبان ماه  1391  ساعت 08:23  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : ارتباط دو جنس

         درود بر زيبا
   
   
    1- دو جنس مخالف و حتا متضاد ، نيازهای متفاوتی دارند. لازم است که ارتباط آنها در چارچوب خاصی شکل گيرد تا هر دو از آسيب مصون بمانند.
    اينطور نيست که شما خانم ها بخواهيد نياز هم صحبتی خود با جنس مخالف را برآورده کنيد و نياز او را برآورده نکنيد. لازم است که بپذيريم که اين دو جنس نياز متفاوتی دارند و نمی توانند از هم توقع داشته باشند که نيازهايشان را تغيير دهند و مثل نياز طرف مقابل بکنند. پس ديگر جنس مخالف نخواهند بود.
    خانم ها با آقايان تماس مي گيرند و نياز هم صحبتی خود را ارضا می کنند و به آقا می گويند همانطور که من دارم با شما صحبت می کنم شما هم صحبت کن چرا چيز ديگری از من می خواهی.
    لازم است که بپذيريم که نيازهايمان متفاوت است.
    هنگامی که شما به يک آقا نزديک می شويد احساسات او را بر می انگيزيد. باز نگوييد احساسات سکسی. نه . احساسات دوست داشتن او را بر می انگيزيد که از طريق نياز به بغل کردن و بوسيدن و ... نمود بيرونی مي يابد. نمود بيرونی احساسات اين دو جنس نيز متفاوت است. از جنس مقابل انتظار نداشته باشيد همچون شما بيانديشد و رفتار کند.
    خانم ها چاره ای نداريد يا بايد خود را کنترل کنيد و به خاطر برآورده کردن نياز هم صحبتی خود زياد به آقايان نزديک نشويد يا اگر خود را کنترل نکرديد و همچنان خواستيد که نياز خود ( که يکی از آنها هم صحبتی با جنس مرد است) را ارضا کنيد از طرف مقابل هم انتظار نداشته باشيد که ارضای نياز خود را کنترل کند.
    پس ارتباط را محدود نگهداريد و فکر نکنيد که مقصر طرف مقابل است که نمی تواند خود را کنترل کند. اين طبيعت دو جنس است که هر دو لازم است در کنترل آن کوشا باشند نه فقط يک طرف. ( اگر لازم است که کنترل شود)
   
    2- سه سال پيش در پاسخ به خانمی که می گفتند "پسرها اين روزها ديگه مرد نيستند ، ابروهاشون رو نازک می کنند ، صداشون رو نازک می کنند و با ناز صحبت می کنند " گفتم " در روزهايی که خانم ها خشن شده اند ، آقايان چاره ای ندارند برای ايجاد موازنه در ارتباط ، نازک و ظريف و لطيف شوند"
    اين روزها پسر ها نمی دانند با کدام ساز دخترها برقصند. خودشان باشند می گويند خشن هستند ، به رفتار و روش دخترها عمل کنند می گويند مرد نيستند!؟؟!؟!
   
    اين روزها دخترها به دو دليل خشن شده اند؛
    الف - فکر می کنند که با اين روش می توانند حقوق برابر با مردان را به دست آورند.
    اما نمی دانند که با روش مردانه نمی توانند حقوق زنانه خود را به دست آورند.
    ب‌- به دليلی که در بالا اشاره کردم فکر می کنند که با خشن بودن می توانند رابطه را محدود و کنترل شده نگه دارند
    راه حل هيچکدام خشن بودن نيست
    البته اين موضوع يک گذار است که شايد دو نسل بعد ، فمينيست ايرانی متوجه بشود که با رفتار مردانه نمی تواند حقوق زنانه برابر با مردان را به دست بياورد.
    (در اين زمينه مطالب قبلی من رو بخوانيد )
   
    زن بودن را بياموزيد. البته قبول دارم که هر دو جنس در ايران نياموخته هستند . هر دو جنس لازم است که خود بودن را بياموزند و طرف مقابل خود را نيز بشناسند تا شايد که يک ارتباط صحيح ايجاد گردد. اين موضوع در آموزش و پرورش غرب لحاظ شده و چندين نسل است که زن و مرد در غرب همديگر را شناخته اند.
   
    3- راه حلی که من برگزيده ام اين است
    الف - غرور خود را در مقابل رفتار خشن دختر های امروزی قرار نمی دهم که آن را خرد کنند
    ب- خود را در معرض ارضای نيازشان قرار نمی دهم که هورمون های شيميايی بدن من فعال شوند و مجبور شوم که آنها را کنترل کنم.
    پس از همان اول رابطه ام را با جنس مقابلم کنترل شده نگه می دارم که لازم نباشد بعد بشنوم که بايد خود را کنترل کنم.
    اين روش را به دوستان توصيه نمی کنم اما در حال حاضر خود من چاره ای جز اين ندارم.
   
    4- مطلبی می خواستم بنويسم که بی ارتباط نيست. در جامعه ما پسر نمی تواند احساس خود را به کودکانی که می بيند، ابراز کند چون برداشت ديگری می شود ولی دخترها احساس خود را به کودکانی که در مهمانی يا خيابان می بينند به راحتی ابراز می کنند، حتا کودک غريبه را در خيابان بغل می کنند. پسرها چه گناهی کرده اند که بايد از ابراز احساس خود محروم باشند؟!؟!؟!( يک داد(هوار) بود که در دلم مانده بود)
   
    خود را بشناس و آنگاه طرف مقابل تو نيز بر تو شناخته خواهد شد.
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
   
    سينا
   
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            چهار شنبه  12  مهر ماه  1391  ساعت 11:05  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : آداب خطاب قرار دادن

         درود بر زيبا
   
   
    هنگامی که می خواهيم دوستی يا همکاری را خطاب قرار دهيم يا او را صدا کنيم لازم است که به نکاتی توجه کنيم.
    در کشورهای خارج از ايران معمول است که همديگر را با احترام با اسم کوچک معرفی می کنند يا خطاب قرار می دهند مگر اينکه ديدار بسيار رسمی باشد. حتا رئيس نيز در شرکت های خارجی با لحنی محترمانه با اسم کوچک خطاب قرار داده می شود.
    در ايران در محل کار معمول هست که با اسم فاميل به همراه پيشوند آقا يا خانم همديگر را خطاب قرار می دهند و هرچه مقام شخص مقابل ، بالاتر باشد با احترام بيشتر و با پيشوندهای بيشتری همچون آقای مهندس ، مخاطب قرار می گيرد.
    با اسم فاميل ، پيشوند هايی مثل آقا يا آقای مهندس يا خانم يا سرکارخانم يا خانم مهندس و در زبان انگليسی Mr. ، Mrs. ، Miss ، Dr. ،Ms. به کار می روند که خطاب قرار دادن را هرچه رسمی تر می کنند.
    در ايران استفاده از اسم کوچک نشان دهنده وجود صميميت است. در کشورهای خارج از ايران خطاب قرار دادن فرد مقابل با اسم کوچک نشان احترام يا صميميت نيست بلکه لحن يا پسوند ها يا پيشوند هايی که قبل يا بعد اسم کوچک به کار می رود نشان دهنده صميمی بودن يا رسمی بودن است.
    به طور مثال پسوند های جان ، عزيز در ايران و پيشوند های Dear ، Honey در زبان انگليسی که با اسم کوچک همراه می شوند نشان دهنده صميميت هستند.
    نکته مهم اين است که هيچگاه نبايد اسم فاميل را بدون پيشوند آقا يا خانم به کار برد. درست برعکس ، اسم کوچک را نبايد با پيشوندها يا پسوند هايی مثل آقا يا خانم به کار برد.
    مثال؛
    آقای حسينی
    آقای مهندس حسينی
    جناب آقای مهندس حسينی
    آقای دکتر حسينی
    خانم هراتی
    خانم مهندس هراتی
    سرکار خانم مهندس هراتی
    خانم دکتر هراتی
    حامد
    حامد جان
    حامد عزيز
   
   
    شاداب باشيد
   
    سينا
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            سه شنبه  15  فروردين ماه  1391  ساعت 08:40  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : برابری در حقوق همسری

         درود بر زيبا
   
   
    چندين بار خانم هايی به من مراجعه کرده اند و شکايت داشته اند که همسرشان با يک خانم ديگر در ارتباط است.
   
    من سوالی از ايشان داشته ام؛
   
    آيا شما مسلمان هستيد؟
   
    همه بيان داشته اند که مسلمان هستند .
   
    در پاسخ پرسيده ام مگر در قرآن به آقايان اين حق داده نشده است که می توانند چند همسر اختيار کنند؟
   
    در جواب به من گفته اند بله اما...
   
    ادامه ندارد... می گويند اما ... ولی سکوت می کنند.
    می گويند اين فرق دارد. می پرسم چه فرقی؟ نمی توانند احساس خود را بيان کنند.
    بين اعتقاد و احساس خود مانده اند.
    نه اسلام خود را به خوبی می شناسند نه احساس خود را.
   
    شما نمی دانيد که در اسلام مرد حق ازدواج های مجدد دارد؟ شما نمی دانيد که در اسلام ديه زن نصف ديه مرد است؟ شما نمی دانيد که در اسلام ارث رسيده به زن نصف ارث رسيده به مرد است؟
   
    اينجا نمی توان همه مباحث را يک جا باز کرد پس يک مبحث را از نو بازنويسی می کنم.
   
    در قرآن سوره نسا آيه 24 خطاب به مردان آمده است؛ زنا نکنيد اما اگر بهره مند شديد مهر دهيد.
   
    تحقيق در مورد تعريف و تفسير زنا را به عهده خودتان می گذارم اما آنچه که روشن است و در تفاسير وجود دارد مهريه هديه ای است که در قبال بهره مند شدن مرد از زن از طرف مرد به زن پرداخت می شود.
   
    حال سخن من اينجاست، خطاب من شما خانم هاست. تکليف خود را روشن کنيد يا خود را با آقايان برابر می دانيد يا نمی دانيد.
    در قوانين حکومت ايران نيز امکانات بسياری قرار داده شده تا شما خانم مسلمان بتوانيد حقوق برابر خود را با آقايان داشته باشيد.
   
    هنگام ازدواج و همسر گزينی و شريک شدن دو گزينه داريد که از ذهنيت شما ناشی می شود؛
   
    1- يا خود را برابر با آقايان می دانيد که در قبال لذت از همديگر نيازی نيست از هم مبلغی دريافت کنيد ( مهريه ) و می توانيد حقوق برابر را در عقد خود قيد کنيد؛
   
    - وکالت حق طلاق
    - سرپرستی فرزند
    - حق مسافرت
    - حق انتخاب محل زندگی
    - حتا در اين گزينه می توانيد بنويسيد که حق هيچگونه ازدواج مجددی را به همسر خود نمی دهيد. به دليل اينکه در قوانين حکومت ايران آمده است که برای ازدواج مجدد آقايان اجازه همسر فعلی لازم است. اين قانون در قوانين هيچ کشور اسلامی ديگر وجود ندارد به طوریکه مرد می تواند بدون اطلاع همسران فعلی خود تا 4 همسر رسمی و چند همسر غير رسمی اختيار کند.
   
    اما وقتی که ادعای برابری داريد برابر هزينه می کنيد و برابر مشورت می کنيد و تصميم می گيريد. ديگر وسط کار باز يادتان نيفتد که مهريه در عرف و شرع وجود داشته است. برای برابری تلاش می کنيد و جسارت به خرج می دهيد.
   
    2- اگر می خواهيد مهريه بگيريد به اين معنی است که در قبال اينکه ايشان از شما بهره مند می شود هديه دريافت می کنيد.
   
    البته در تمام کشورهای اسلامی مهريه يک هديه است و در همان شب عقد پرداخت می شود اما در ايران اجداد ما از اين بند شرعی استفاده کردند تا ضمانت اجرايی برای دخترانشان داشته باشند. پس با در نظر گرفتن مبلغ بالايی برای مهريه ، در ايران مهريه تبديل شد به ضمانت اجرايی که تا حدودی بتواند حق انسانی زن را تامين کند.
    حال اگر شما خانم محترم اين عقيده را داريد که آقا از شما يک طرفه بهره می برد و لازم است در ازای اين بهره بردن به شما هديه ای پرداخت کند (که اين معنا را دارد که شما برابر نيستيد) ،
    يا اگر در حال حاضر شما خانم محترم همچنان از لحاظ مادی به همسر خود وابسته هستيد و چاره ای جز جنس دوم بودن نداريد و چاره ای جز پذيرفتن مهريه نداريد بنابراين حقوق بسياری را در همان شب عقد می پذيريد که به همسر خود بدهيد ؛
   
    - چند همسری
    - حق طلاق
    - حق سرپرستی فرزند
    - حق انتخاب محل زندگی
   
    و در نهايت، تمکين کامل در هر صورتی
   
    حق انتخاب با خود شماست که در حال حاضر کدام گزينه را انتخاب کنيد.
   
    شما خانم های ايرانی تا زمانی که تکليف خود را روشن نکرده ايد همچنان از تبعيض ها خواهيد ناليد.
    اما هم خدا هم خرما نمی شود. يکی را انتخاب کنيد يا مهريه يا برابری.
   
    البته اگر اين گزينه ها را نمی پسنديد گزينه سومی هم وجود دارد که در نوشته های قبلی خود نيز به آن اشاره کرده ام و آن تحريم ازدواج است تا زمانی که قوانين بهتری برای خانم ها از شرع استنباط شده و وضع گردند.
   
    اگر برابری را انتخاب کرديد فکر نکنيد که مشکلی نخواهيد داشت. هر گزينه ای را که انتخاب کنيد مشکلات همواره وجود دارند و لازم است که همواره برای رفع مشکلات از عقل و شعور خود يا مشاوره با مشاور يا واسطه خانواده ها و راه حل های بسيار استفاده کنيد.
   
    هر فعاليتی جسارت خود را نياز دارد.
   
    ما در کشوری زندگی نمی کنيم که همه مشکلات را اجداد ما حل کرده باشند و ما به راحتی در رفاه زندگی کنيم. ما در حال حاضر اجداد انسان هايی هستيم که قرار است مبارزه کنيم و حقوقی انسانی را حاکم کنيم که آنها در رفاه زندگی کنند.
   
    در کشورهای پيشرفته نيز همين اتفاق افتاده است. تنبلی بس است.
   
    شاداب باشيد
   
    سينا
   
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            دوشنبه  14  فروردين ماه  1391  ساعت 11:37  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : حق جويی

         درود بر زيبا
   
    اين روزها از آقای ارد به اُرد بزرگ ياد شده و مکتب اُرديسم ارائه می شود.
   
    در بند 6 مکتب ارديسم آمده است:
    دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد.
   
    آيا منظور ايشان دشمنی کردن است يا در مقابل دشمن ايستادن است؟
   
    چه بهتر بود که روشن تر بيان می شد.
   
   
    حال دشمن به چه معناست و به چه کسی اطلاق می شود؟
    آيا پادورزی به معنی عناد ورزی است؟
   
    آيا اين لغات تحليل شده اند و تا چه حدی برای ما شناخته شده هستند؟
    تا چه حدی دشمنی کردن و نفرين کردن در فرهنگ ما مذموم شناخته شده يا مقبول واقع شده است؟
   
    يک نمونه از راه کار های خودم برای مبارزه فمينيستی را اينجا بيان می کنم و سپس با سخن ارد بزرگ ادامه خواهم داد.
   
    در قانون و شرع در هنگام طلاق سرپرستی فرزند به پدر وانهاده شده است.
   
    بسيار مشاهده می شود که فرزند خردسال را به پدر به عنوان سرپرست واگذار می کنند و دل مادر داغديده دوری فرزند خود را بايد تحمل کند.
   
    اينجا فرزند و احساسات و نيازهای او کمتر مورد توجه قرار می گيرد و اين موضوع بيشتر به نمايش قدرت بين زن و مرد بدل می شود.
   
    حال اگر بياييم فرزند را وسيله ای برای گرو کشی اين دو در نظر نگيريم و به درستی قضيه فکر کنيم (برنده ، برنده) و تفسير ديگری از اين قانون شرعی ارائه کنيم شايد که به نفع هر سه مادر و پدر و فرزند باشد.
   
    سرپرستی فرزند به اين معنا نيست که فرزند را بدهيم به پدر و او را در خردسالی از حضور پيوسته مادر محروم کنيم.
   
    سرپرستی به معنای فراهم آوردن نيازهای فرزند و داشتن حق تصميم گيری در مورد او می باشد که می تواند به روش ديگری نيز اعمال شود.
   
    به اين صورت که فرزند از طرف دادگاه تحويل مادر شود اما حق سرپرستی او با پدر باشد. با اين روش پدر هفته ای يک بار با فرزند خود ديدار می کند و مايحتاج او را فراهم می کند و اين حق را دارد که در مورد مدرسه و مسافرت و موارد ديگر فرزند خود تصميم گيری کند.
   
    در اين روش فرزند ، مهر مادری را در پيش خود دارد ، پدر را ملاقات می کند هرچند کمتر و مادر نيز همچنان با فرزند خود مهر می ورزد و ارضا می شود.
   
    شايد دوری پدر کمی برای فرزند سخت باشد و دوری فرزند برای پدر اما بهتر از آن است که فرزند از مادر دور باشد و مادر مهرورز فرزند خود را کمتر ببيند.
   
    ( اين هم از همان انديشه من ناشی می شود که مادران برای تربيت فرزندان نقش بسيار مهمی دارند.)
   
    حال برای مبارزه با اين قانون سرپرستی فرزند لازم است که فمينيست ها با همين استدلال و استدلالات منطقی و عملی و شرعی بيشتر در جهت تغيير اين قانون و قوانين مشابه با روش های مشابه تلاش کنند.
    اميدوارم که اين راه کار من همچون راه کار ديگر من در مورد خريد زنان يعنی مهريه مورد بی مهري فمينيست های ايران قرار نگرفته و پيگيری شود و به جای مبارزات بی نتيجه و دشمنی ، با استدلال شرعی تغييراتی در قوانين ايجاد کنند.
   
    همانطور که در مورد مهريه نوشتم که مهريه را اجداد ما از شرع برداشت کردند و آن را به عنوان ضمانت حق زن به کار گرفتند ، با تغيير قوانين می تواند به عنوان همان هديه در قبال بهره مندی ( که باز توهين به زن است اما وقتی نمی خواهيد از عرفتان دست برداريد من چه کنم.) تقليل يابد.
    پس می توان به مقتضای زمان از درون شرع مواردی استخراج کرد که بتوان حقوق را جبران کرد و در صورت لزوم از قسمت های ديگر شرع با استنباط جديد و استدلال ، آن ها را تغيير داد.
   
    برگردم به صحبت اول در مورد جمله آقای ارد. اين که ما فمينيست ها می خواهيم در راه گرفتن حقوق انسانی مبارزه کنيم آيا می تواند دشمنی ناميده شود؟
   
    مبارزه برای دادخواهی با دشمنی تفاوت دارد.
   
    حق طلبی و حق جويی ، دشمنی نيست و من می خواهم اين جمله ارد را به اين صورت تغيير دهم ؛
    داد جويی و داد خواهی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد.
   
   
    دشمنی در هر صورت نکوهيده است.
   
    اما می توان با استدلال و با انديشيدن به برنده برنده که خلاقيت لازمه آن است در راه دادجويی مبارزه کرد.
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            يکشنبه  7  اسفند ماه  1390  ساعت 09:55  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : آبرو

         درود بر زيبا
   
   
    آبرو يعنی اجازه دادن به ديگران برای دخالت در زندگی شخصی مان .
   
    اگر خوبم هميشه خوب باشم نيازی به تاييد ديگران نيست .
   
    اما خوب بودن را هم تعريف کنيم خوبه .
   
    محل های عمومی که برويم بسياری اوقات تابلويی می بينيم که به ما هشدار می دهد ، بهداشت را رعايت کنيم.
   
    بهداشت چيست؟ آيا همه مردم آن را می دانند يا ممکن است يکی را بدانند و ديگری را ندانند.
   
    به طور مثال در آبگرم های سرعين اين جمله به چشم می خورد. خواننده با اين جمله ممکن است متوجه باشد که در آب آشغال نريزد اما متوجه نباشد که نبايد صابون در آب بريزد. ممکن است فکر کند که صابون نه تنها کثيف نيست که پاک کننده هم هست بنابراين شامل اين موضوع نمی شود.
   
    خوب بودن نيز تعاريف متفاوتی از نظر افراد يک جامعه دارد. از نظر اخلاق گرايان خوب بودن يک معنا می دهد از نظر مذهبيون معنای ديگری دارد.
   
    از نظر مذهبيون اگر خانمی حجاب نداشته باشد خوب نيست اما معيارهای ديگری برای اخلاقيون برای خوب بودن مد نظر است.
   
    اگر مايل باشيد در اين زمينه معيارها را جمع آوری کنيم.
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            چهار شنبه  5  بهمن ماه  1390  ساعت 03:34  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : زن سالاری و مرد سالاری

         درود بر زيبا
   
    زن سالاری و مرد سالاری
   
    روز جهانی زن يک ماه و نيم ديگر است . امسال با اين مطلب به پيشواز برويم.
   
    در جوامع مختلف، انسان های مختلف سعی داشته اند که انسان های ديگر را زيرسلطه خود درآورند. برای سلطه گری روش های مختلفی وجود دارد و برای سلطه پذيری يا اعتراض یه سلطه گری نيز گونه های مختلفي تجربه شده است.
   
    مرد در مقابل احساسی که نسبت یه زن دارد خلع سلاح است. سلاح های مختلفی برای سلطه گری وجود دارد. سلاح زن؛ جنسی است. کافی است زن با صدای نازک و نگاهی عشوه گرانه از همسر خود چيزی بخواهد مرد نمی تواند مقاومت کند.
    هنگامی که چند نفر عاقل به مرد می گويند که انجام چنين کاری چندان عاقلانه نبوده در جواب می شنوند که من هم می دانم اما همسرم چنين می خواهد و من چون دوستش دارم می خواهم رضايتش را داشته باشم.
    اين زن سالاری است که ممکن است اعمال مفيدی نيز صورت داده باشد اما در هر صورت زن سالاری است چه کارهای درستی انجام گيرند چه کارهای غيرعاقلانه.
    بعد از مدتی که مرد عقل خود را با احساسش به چالش کشيد و چندين بار نظر خود را ناديده گرفت و تسليم احساس خود شد، از خود بدش می آيد و اين چالش تمام وجودش را می گيرد و بر زن می شورد. حال پاسخ زن را با سيلی می دهد چون نمی تواند در مقابل او حربه ای به کار برد. سلاح مرد؛ جسمی است.
    اين مرد سالاری است و هر آنچه می خواهد را حاکم می کند و باز ممکن است کارهای درستی صورت دهد و يا کارهای نادرست، به هر حال اسمش مردسالاری است.
    به مانند مرغ و تخم مرغ نمی توان گفت که کدام يک بر ديگری مقدم بوده است. در جوامع مختلف رفتارهای متفاوت ديده شده و هنوز در برخی جوامع يک زن چند همسر مرد دارد و در برخی جوامع يک مرد چند همسر زن دارد. نمی توان حکم قطعی در هيچ موردی داد. در اين مورد نيز نمی توان بيان داشت که ابتدا مردسالاری حاکم بوده که باعث شده زن سالاری شيوع يابد يا برعکس. اما آنچه مسلم است در جوامع مختلف متفاوت بوده است.
    اما زن امروز ايرانی که خود را فمينيست می نامد می خواهد بر عليه مرد سالاری به روش خود مرد بشورد. می گويد حال که مرد خشونت به کار می برد من نيز نسبت به او خشن خواهم شد. اين زن سالاری نيست. نمی تواند باشد. علاوه بر اينکه با طبيعت زن سازگار نيست جنگ اتفاق می افتد و هيچ کدام سالار نخواهند بود. فمينيست ايرانی به اين نيز راضی است چرا که می گويد هيچ سالاری باز بهتر از مردسالاری است.
    لادن که سال 85 عضو گروه نيک انديشان بود پايان نامه دکترای روانشناسی خود را به بررسی خشونت جنسی زن در شهر اصفهان اختصاص داده بود. زن با رفتارهای جنسی خود، مرد را به سمت خود می کشد اما نياز جنسی مرد را برآورده نمی کند. می خواهد به خواسته هايش از طريق خشونت جنسی دست يابد.
    واکنش مرد به زن سالاری ، مردسالاری بود و واکنش او به خشونت جنسی از طرف زن ، سکوت خواهد بود که اين به ضرر هر دو است. سکوت مرد يعنی خنثا شدن يعنی کنار کشيدن يعنی فحشا يعنی برآورده کردن نياز جنسی از طريق پول يعنی طلاق يعنی تنهايی هر دو... فمينيست ايرانی اين را ترجيح می دهد.
    آيا حقوق برابر ايجاد شد؟
   
    من خود، هم فمينيست هستم هم ماسکوليست. به برابری اين دو جنس معتقدم اما يکی را برابرتر نمی دانم. بنابراين هم فمينيستم هم ماسکوليست. طرفدار هر دو هستم.
   
    انسان اگر بی طرف نباشد نمی تواند راه حل ارائه دهد. مطلبی دارم با اين عنوان که آيا می توان با جنگ به صلح رسيد؟
    زن و مرد ايرانی امروز در حال جنگ هستند. جنگ سرد ؛ در ظاهر به هم لبخند می زنند اما در باطن می خواهند طرف مقابل را تحت سلطه در آورند.
    زن با اين شيوه نمی تواند حق خود را به دست آورد. تاکيد می کنم با جنگ نمی توان به صلح رسيد.
   
    همانطور که در مطالب گذشته خود تاکيد کرده ام فقط آموزش خود است که می تواند راه گشا باشد. در جوامع غربی ، امروزه دختر و پسر با هم در مدارس می آموزند که چگونه به هم احترام بگذارند و مواظب همديگر باشند. با هم بزرگ می شوند و مشخصه های مثبت و منفی هم را می شناسند و همديگر را درک می کنند و خانواده ها هم مثل ايران از جنس مقابل بد نمی گويند که ذهن آنها را نسبت به جنس متضاد مغشوش کنند.
    در ابتدا شايسته است که بپذيريم که اين درک متقابل در ايران بين دختر و پسر وجود ندارد و سپس دنبال راه حل بگرديم. لازم است که هر دو جنس از تربيت خود شروع کند و درک خود را نسبت به جنس مقابل ارتقا دهد. رفتار خود را کمی تغيير دهد تا با تغييرهای کوچک بتوانيم به صلح برسيم.
    هرگاه که سعی کنيم طرف مقابل را تغيير دهيم جنگ خواهد شد پس نتيجه ای در بر نخواهد داشت. لازم است که روش های جديدی برای انديشيدن در مورد جنس مقابل و روش های جديدی در مورد رفتار با جنس مقابل بياموزيم. اين روش ها در کتاب ها نوشته شده است. کافی است آنها را بخوانيم و تمرين کنيم.
    در همه جنگ ها مواردی بوده است که دو طرف با هم مذاکره کرده اند. لازم است که اين دو با هم مذاکره کنند اما پيش نياز آن اين است که طريقه مذاکره آموخته شود.
    من با دولتمردان کاری ندارم. مردم عادی لازم است که خود، خود را ارتقا دهند و رفتار خود را نسبت به هم سنجيده کنند. لازم است که فمينيسم شناخته شود که به معنی شورش با خشونت بر عليه مرد نيست بلکه فمينسيم فقط يک شعار برابری است روش را ما تعيين می کنيم که اين شعار را با جنگ به کار ببريم يا با صلح و دوستی و احترام متقابل. هرگاه فمينيسم در ايران توانست راه کارهايی را ارائه دهد که هر دو طرف را در نظر بگيرد و از هر دو طرف قربانی بدهد آنگاه به صلح نزديک شده است. اما راه حلی که امروز فمينيسم در ايران ارائه می دهد می گويد من همه چيز را داشته باشم ولی در اين مسير قربانی هم ندهم. اين امکان پذير نيست. لازم است کمی واقع بين باشد.
   
    مهريه مثال بارز آن است. زن امروز در حين اينکه همه حقوق انسانی خود را می خواهد مهريه هم می خواهد. به اين توجه نمی کند که مهريه ارزش انسانی او را زير سوال می برد . مهريه فقط تضمينی برای رعايت حقوق انسانی است اگر حقوق انسانی برآورده شود ديگر مهريه پولی می شود که در ازای خريد زن از طرف مرد پرداخت می شود که ارزش انسانی زن را لگد مال می کند.
   
    در مورد مهريه پيشتر نوشته بودم؛ در ايران قبل از تصرف اعراب، برابری زن و مرد تا حدودی حاکم بوده است . پس از تصرف ايران توسط اعراب پدران و مادران ديدند که دخترانشان طبق قوانين اسلامی با وجود ازدواج به کنيزی برده می شوند و بعد از بهره برداری رها می شوند. در سوره نسا خطاب به مردان آمده است زنا نکنيد اما اگر بهره مند شديد مهر دهيد. اجداد ما از اين آيه سود بردند و مهريه را تضمينی برای احقاق حقوق دخترانشان مبالغ بالايی در نظر گرفتند. راه ديگری نبود تا بتوان حقوق برابر را اعمال کرد.
    اما اکنون دنيا در حال تغيير است و با مبارزه می توان حقوق برابر را به دست آورد. نوشتم مبارزه نه جنگ. مبارزه يا چالش می تواند روش های مختلفی داشته باشد. می توان با محبت مبارزه کرد. می توان با احترام طرف مقابل را به چالش کشيد.
   
    تا زمانی که به ريشه ها نپرداخته ايم و برابری را در ريشه ايجاد نکرده ايم نمی توانيم انتظار داشته باشيم که در قوانين تغيير ايجاد گردد. ريشه ها در ذهن ها هستند. تابو ها، عقايد مختلف و طمع ها...
   
    اينکه زن امروز هم حقوق برابر می خواهد هم مهريه هنوز به برابری ذهنی نرسيده است. در جواب خواهند گفت برابری هنوز ايجاد نشده است که مهريه را کنار بگذاريم. خوب در پاسخ نوشته ام که قربانی ندهيم به جايي نخواهيم رسيد. اکنون که با وجود مهريه باز قربانی می دهيم خوب چه بهتر که در راستای هدف خود قربانی بدهيم. چه بهتر که با هدف، قربانی بدهيم. آيا مهريه دردی از زن را دوا کرده است. زن ايرانی در حال حاضر يکی را بايد انتخاب کند يا زندگی راحت اما مطيع يا داشتن حق انسانی و در رنج. هر دو باهم در حال حاضر برای جامعه ايران امکانپذير نيست چرا که تا آن حد رشد نکرده است که بتواند آن را تامين کند.
    پس به هم احترام بگذاريم و در کنار هم با سازش زندگی کنيم و برای به دست آمدن حق برابر با هم تلاش کنيم.
    يک نمونه ديگر می آورم. مالکوم ايکس، سياه پوست فعال برابری سياه و سفيد در آمريکا بود. کمک سفيدپوستان موافق برابری را نپذيرفت.
    زن اگر خشونت پيشه کند مردان موافق برابری را نيز از خود خواهد راند. من فمينيست هستم اما از طريق زن فمينيست ايرانی جذب نشده ام به دليل اينکه در روش های آن خشونت می بينم نه صلح.
    در نهايت اينکه - سخن هميشگی من ؛ هرگاه زن و مرد فمينيست ايرانی ارتقا را از خود شروع کرد آنگاه به نتيجه خواهد رسيد.
    اما ارتقا يعنی چه؟ چگونه رفتاری شايسته است؟ اين را دوباره می نويسم چون بارها به نظر رسيده است که راه حل های ارائه شده در متن فراموش شده اند و معمولن دوباره نمی خوانند که بهتر دريافت کنند. احترام متقابل روش بسيار ساده ای است و کافی است. احترام به جنس مقابل در ذهن اگر جا افتاد در محفل های خصوصی نيز بدگويی از جنس مقابل نخواهد بود و بقيه را نيز به صلح و زيبايی دعوت خواهيم کرد. نه اينکه من زن ، داد از صلح بزنم بعد در محفل های زنانه باز از مرد بدگويی کنم. هر دو طرف اشکال دارند . هيچ کس کامل نيست. تا زمانی که چه به شوخی و چه جدی از هم در ذهن خود بدی داریم نتيجه ای نخواهيم گرفت. چه به شوخی بگويم وای از دست اين زن ها و چه جدی شکوه کنم ، نتيجه ، صلح نخواهد بود.
   
    برای مردان چيزی نمی نويسم به غير از همان که ارتقا خود را به همه توصيه کردم. همين که اين همه صحبت در مورد برابری را و تلاش زن را در جهت به دست آوردن حق انسانی خود ببيند و تلاش کند که با مطالعه بيشتر و در نظر گرفتن طرف مقابل به عنوان يک انسان، خود را ارتقا دهد تنها راه کار است.
   
    در مطالب گذشته خود نيز اشاره کرده ام که ما ايرانی ها چه زن به زن چه مرد به مرد هنوز احترام لازم را به خوبی نياموخته ايم پس از جنس مقابل که شناختی به ما ندارد چه انتظاری می توان داشت. هنوز برای متمدن شدن مسير طولانی در پيش داريم. رانندگيمان را نمی بينيد؟؟؟ چون طرف مقابل مرا نمی بيند پس نيازی نيست به او احترام بگزارم. اين فلسفه من ايرانی برای احترام گزاردن است!!!
   
    نوشته خود را با انسان ها شروع کردم و باز برمی گردم به انسان. انسان ها را به قوم های مختلف، به بيگانه ها و خودی ها ، به زن ها و مرد ها تقسيم کردن همواره مشکل ساز خواهد بود.
   
    در همه نوع انسانی، بد هم بوده است خوب هم بوده است. بنابراين اگر سعی کنيم که ذهن خود را در صلح نگه داريم خواهيم توانست در عمل نيز به صلح برسيم.
   
   
    شاد باشيم و آگاه در هوشياری
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            دوشنبه  5  دی ماه  1390  ساعت 01:55  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : رشد و خودشکوفايی

         درود بر زيبا
   
    از خودم:
    بجه ها بزرگ نمی شوند ، اسباب بازی هايشان تغيير می کند.
   
    درمورد هرم نيازهای مزلو شنيديم:
   
   
   
   


   
   


   
   
   


 
   
   
   


   
   


   
   
   
   
    نيازهای سلسله مراتبی در نظر مزلو
   
    1- نيازهای فيزيولوژيايی ، گرسنگی ، تشنگی و نظاير آنها
    2- نيازهای ايمنی؛ داشتن احساس امنيت و دوری از خطر
    3- نيازهای تعلق و محبت؛ به ديگران پيوستن ، پذيرفته شدن ، تعلق داشتن
    4- نيازهای عزت نفس؛ اجرا و دستيابی ، با کفايت و قابليت بودن ، جلب تاييد و توافق ديگران
    5- نيازهای شناختی ؛ دانستن و فهميدن و کاويدن
    6- نيازهای ذوقی؛ تقارن و نظم و زيبايی
    7- نيازهای تحقق خويشتن ؛ يافتن راه خودشکوفايی و تحقق توان بالقوه
   
    مازلو – روانشناس آمريکايی – بر خلاف فرويد که مطالعات روانشناسی خود را با مردم عامه انجام داد ، مطالعات روانشناسی خود را با افرادی از سطوح بالا همچون روزولت رئيس جمهور آمريکا انجام داد.
   
    انسان ها برحسب برآورده شدن نيازها و ميل به برآورده کردن نيازهای بالاتر قابل بررسی هستند. ما می توانيم سطح خود را از طريق اين سلسله مراتب تعيين کنيم. با شناسايی اينکه در حال حاضر چه نياز هايی داريم و به دنبال برآورده کردن چه نيازهايی هستيم می تواند نشان دهنده سطح رشد ما باشد.
   
    سه شکل و 7 سلسله مرتبه را در اينجا برايتان آوردم تا نگارش های مختلف از اين سلسله مراتب را مرور کنيم. اگر دقت کنيم اولين شکل 5 مرتبه دارد، آخرين شکل 7 مرتبه و شکلی که به زبان انگليسی است 6 مرتبه را نشان می دهد. در واقع 5 مرتبه شکل اول نظريه اول است و دو مرتبه ديگر در شکل آخر می تواند جزو مرتبه چهارم شکل اول باشد. اما مرتبه آخر در شکل به زبان انگليسی در نظريه نهايی مازلو آمده است.
    که شايد ترجمه آن "از خود فرارفته" باشد که افراد نادری به اين مرحله دست پيدا می کنند اما همينکه بسياری در مسير آن تلاش می کنند قابل تقدير است .
   
    در ادامه ويژگی ها و روش های رشد را از نظر آقای مازلو می آورم.
   
    ويژگی های خودشکوفاسازان
    - واقعيت را به درستی درمی يابد و شرايط نامشخص تحمل می کند.
    - خودش و ديگران را چنانکه هستند می پذيرد.
    - در فکر و عمل ، آدمی خودجوش و خودکار است.
    - بيشتر رويکردی مسائله مدار دارد تا خودمدار.
    - اهل بذله و لطيفه است.
    - بسيار آفريننده و خلاق است.
    - بی آنکه تلاش نامتعارفی بکند می کوشد.
    - می کوشد اسباب زحمت ديگران نشود.
    - به بهزيستی بشر توجه و علاقه دارد.
    - در برابر تجربه های بنيادی زندگی سپاس فراوان احساس می کند.
    - نه با مردم متعدد بلکه با چند ت روابط خشنود کننده عميق دارد.
    - می تواند به زندگی ، نگاه عينيت گرا داشته باشد.
   
    البته هرکدام از اين بندها می تواند يک سخنرانی 2 ساعته به خود اختصاص داده و جداگانه مورد بررسی مفصل قرار گيرد.
    حال چه روش هايی می توان در پيش گرفت تا بتوان تا حدودی در اين مسير گام برداشت. ( در مسير خودشکوفايی از نظر مزلو)
   
    رفتارهای منجر به خودشکوفايی
    - همانند کودکان ، زندگی را شگفت زده و با همه وجود دريابيد.
    - به جای چسبيدن به راه و روش های امن و بی خطر بيشتر در پی روش های تازه باشيد.
    - تجربه ها را بيشتر با احساسات خودتان ارزيابی کنيد تا با سنن يا نظر اهل قدرت يا اکثريت.
    - صداقت داشته باشيد و از وانمود و نمايشگری بپرهيزيد.
    - اگر نظرات شما با نظر غالب مردم همخوان نيست ، بپذيريد که محبوب و مردمی نيستيد.
    - مسئوليت پذير باشيد .
    - هرکاری را که تصميم می گيريد انجام دهيد با همه توان انجام دهيد.
    - تلاش کنيد دفاع های روانی خود را بشناسيد و آنها را کنار بگذاريد.
   
    باز بديهی است که هر کدام از اين رفتارها می تواند از طريق روش های مختلف قابل يادگيری باشد.
   
   
    اين نظريه مازلو در مسير رشد بود که به طور خلاصه برايتان نوشتم. اما روش ها و نظريه های مختلفی وجود دارد که اگر پيگير بوديد با هم بررسی خواهيم کرد.
   
    نکته مهم در مسير رشد اين است که مايوس نشويم و قابليت های جسمی خود را نيز پذيرفته و پيگير باشيم. نوشتم پيگير باشيم به اين دليل که به طور مثال اگر پی برديم که توان کمی داريم بنابراين رشد را کنار بگذاريم درست نيست. درست آن است که حرکت لاک پشتی خود را پذيرفته و به راه رشد با همان سرعت کم ادامه دهيم. لازم است بپذيريم که انسان ها توان های متفاوتی دارد و اين رابطه مستقيم با توان جسمی و ژنتيکی و تربيتی دارد. برخی بسيار سريع مطالب را درک و تحليل می کنند و برخی به دليل توان کم جسمی که مشکل عمده ای است در اين مسير کند پيش می روند. بر تربيت می توان غالب شد اما موانع جسمی به سختی قابل تغيير هستند لازم است آنها را پذيرفته و روش کنار آمدن با آنها را آموخته و ادامه دهيم.
    شايد در مورد مثالی از کم توانی جسمی سوال شود. به طور مثال جمجمه برخی کوچک است ( در نسبت متناسب به کل بدن) و اين مانع دريافت بهتر می باشد شايد بسياری اين موضوع را قبول نداشته باشند اما به طور مثال ديده شده آنهايی که پيشانی بلندی دارند در مقايسه با افراد با پيشانی کوتاه دريافت بهتری دارند. لازم است که اين را پذيرفته و به راه خود هر چند به کندی ادامه دهيم.
   
   
    پيروزي متعلق به کسانيست که بيش از ديگران استقامت دارند
   
    ناپلئون
   
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
   
    سينا
    5/10/90
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            پنج شنبه  26  آبان ماه  1390  ساعت 11:51  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : تقابل شهروند عادی و افراد نظامی

         درود بر زيبا
   
    مردم همه کشورها را به دو دسته می توان تقسيم کرد : شهروند عادی و افراد نظامی
   
    افراد اين دو دسته همواره می توانند از دسته ديگر باشند.
   
    به اين صورت که افراد نظامی هنگامی که لباس نظامی خود را از تن درمی آورند تبديل به شهروند عادی می شوند و هر شهروندی با پيوستن به نيروی نظامی می تواند يک نظامی شود.
   
    در بسياری از کشورها دو سال خدمت سربازی برای پسران اجباری است. در بسياری از کشورها اين خدمت برای پسران و دختران اختياری است و همه جوانان می توانند با ثبت نام در نيروهای نظامی اين دو سال را با دريافت حقوق کافی خدمت کنند. در بسياری از کشورها هم سرباز گيری وجود ندارد و نيروی حرفه ای برای مسائل دفاعی تربيت می شود.
   
    خدمت سربازی يکی از نقاطی است که اين دو دسته را به هم مرتبط می کند يعنی دو دسته شهروند عادی و نظامی از طريق خدمت سربازی با هم مرتبط می شوند و شهروند عادی ، نظامی بودن را تجربه می کند.
   
    در اين مورد تقابل هنگامی پيش می آيد که نظامی بودن به مدت دو سال اجباری می شود. شهروندی که هيچگاه تمايل نداشته است نظامی باشد لازم است که به مدت دو سال نظامی شود.
   
    خدمت سربازی برای اين تدوين شده است که مردم يک سرزمين همواره برای دفاع از سرزمين خود آمادگی لازم را داشته باشند و بزرگسالان با استفاده از سلاح ها و در ضمن با قوانين نظامی آشنا شوند.
    در نيروهای نظامی قوانينی حاکم است که بر شهروندان عادی حاکم نيست دليل آن نيز اين است که در نظامی گری استفاده از سلاح آموخته می شود و احتياط بسيار لازم است تا به نظاميان و شهروندان آسيب وارد نشود پس قوانين بسيار سختی در مورد استفاده از سلاح ها و همچنين روابط بين افراد نظامی وجود دارد.
    قوانين خاصی که در نيروهای نظامی حاکم هست وجود دادگاه نظامی را نيز ملزم می کند و فرد نظامی در صورت تخلف در دادگاه نظامی محاکمه می شود.
    تقابل شهروند عادی با نظامی گری هنگامی پيش می آيد که شهروند عادی نمی خواهد نظامی باشد اما طبق قانون کشور بايد که به خدمت سربازی برود و از آن به بعد به مدت 2 سال سروکارش با قوانين نظامی است.
    حال بياييم به لزوم وجود نيروهای نظامی بپردازيم تا موضوع بيشتر باز شود. نيروهای نظامی را می توان به دو دسته تقسيم کرد؛ يک دسته از نيروهای نظامی برای دفاع از کشور در مقابل تجاوزات احتمالی تشکيل شده اند از جمله نيروی نظامی دريايی و دسته ديگر برای حفظ نظم داخل کشور سامان يافته اند از جمله پليس.
    دسته اول با نظاميان کشورها يا با متجاوزان نظامی به کشور سر و کار دارد و دسته دوم با شهروندان خود کشور طرف است.
    دسته دوم که نيروی انتظامی ناميده می شود در تقابل با شهروند عادی کشور قرار می گيرد. قوانين جاری کشور از طريق نيروی انتظامی پيگيری می شوند و اگر شهروندان آن قوانين را رعايت نکنند توسط نيروی انتظامی مورد بازخواست قرار می گيرند.
    نيروی انتظامی موارد اجرايی را که توسط قاضی به آنها ابلاغ می شود اجرا می کنند. اگر قاضی اعلام می کند که لازم است شهروندان حجاب را رعايت کنند ، نيروی انتظامی را ملزم می کند که پيگير باشد و با بی حجابان مقابله کند.
   
    نيروی انتظامی خود بخش های مختلفی دارد که به طور نمونه بخشی از آن مربوط می شود به مسائل راهنمايی و رانندگی.
    بيشترين تقابل شهروند عادی که ممکن است به طور کامل فرد سالمی از نظر اجتماع باشد در بخش راهنمايی و رانندگی اتفاق می افتد. امکان دارد که يک شهروند عادی بسيار منضبط هنگام رانندگی علامت سرعت محدود به 30 کيلومتر در ساعت را نبيند و با سرعت 60 رانندگی کند و پليس او را نگه داشته و جريمه کند.
    گاهی پليس راهنمايی و رانندگی منطق شما را می پذيرد و گاهی نمی پذيرد.
    يک بار هنگامی که از خط بريده سبقت را شروع کردم تا سبقت پايان گيرد با خط ممتد روبرو شدم و سر پيچ پليس مرا نگه داشت. جالب بود که پشت سر من يک سواری ديگر نيز برای سبقت اقدام کرد او را نيز نگه داشت. هر دو توضيح داديم که هنگامی که برای سبقت اقدام کرديم خط ممتد نبود سرهنگ پذيرفت و ما به راه خود ادامه داديم.
    يک بار ديگر به دليل سرعت غيرمجاز من را نگه داشتند . من تابلو را ديده بودم و حداکثر سرعت 120 کيلومتر در ساعت تعيين شده بود بنابراين من احتياط می کردم که سرعت من کمتر از 120 باشد. در حين اينکه به سرعت نمای سواری خود نگاه می کردم و سرعت من کمتر از 120 را نشان می داد (حدود 118) يک پيکان با سر و صدای بسيار ار من سبقت گرفت. به همراه خود اشاره کردم که راننده اين پيکان چه فشاری به ماشين خود وارد می کند. و من را پليس نگه داشت. سرباز که دستگاه سرعت سنج را در دست داشت سرعت من را به من نشان داد که 122 بود.
    به ايشان توضيح دادم که سرعت من کمتر از 120 بود و بخصوص وقتی که آن پيکان از من سبقت گرفت به آن دقت داشتم. چرا سرعت آن پيکان را نسنجيديد. پاسخ ايشان اين بود که می توانيم سنجش را در يک لحظه فقط روی يک سواری انجام دهيم. به هرحال من را به سرهنگ حواله داد که صحبت کنم. به ايشان گفتم که احتمال اينکه سرعت سنج شما 5 درجه خطا داشته باشد را در نظر بگيريد. سرعت سنج شما به طور قطع خطا دارد . سرعت سنج سواری من هم خطا دارد و اين دو با هم ممکن است 5 درجه اختلاف داشته باشند. 2 درجه بالاتر از حد مجاز می تواند قابل چشم پوشی باشد.
    به هرحال سرهنگ صحبت من را نپذيرفت و 20 هزار تومن جريمه نوشت و کارت ماشين و گواهينامه من را هم نگه داشت که برم شهر و جريمه را پرداخت کنم و برگردم کارتم را تحويل بگيرم. ساعت 12 ظهر روز پنج شنبه.
    اين مثال ها رو ننوشتم که بگم من منضبط هستم . سرعت غيرمجاز هم رفتم و جريمه هم شدم. اين مثال ها را برا ی اين نوشتم که نشان از آن دارد که نيروی نظامی نيز در مواقعی لازم است قضاوت هم بکند و به تشخيص خود عمل کند.
    از جمله جملاتی که نظاميان در هنگام صحبت منطقی به کار می برند اين است که "نظام چرا ندارد" به اين معنا که هرچه فرد نظامی با رتبه بالاتر گفت بايد بدون چون و چرا اجرا گردد. اين قانونی است که در درون نيروی نظامی حاکم است و در بين شهروندان عادی رايج نيست و نمی توان اين قانون را در هنگام روبرو شدن نيوری نظامی با شهروندان عادی به کار بست.
    دغدغه اينکه شهروند عادی با نيروی نظامی طرف نشود در واقع هدف من از اين نوشته است. در چه جامعه ای می توان زندگی کرد که شهروند عادی به دور از دغدغه روبرو شدن با نيروی نظامی به زندگی روزمره خود بپردازد.
    حال چرا اين را به عنوان يک دغدغه بيان می کنم؟
    مطلبی که چند سال پيش نوشته ام در مورد شماره تلفن 197 می باشد.
    شهروند عادی می تواند با 197 تماس گرفته و از نيروی انتظامی شکايت کند. در تبليغات اين شماره آمده است؛ " اين بار شما پليس ما باشيد" . نوشته ام لازم است پليس تعريف گردد بعد يک طرف پليس باشد و ديگری ...!!!!
    پليس به معنی محافظ است. پليس برای حفاظت از شهروند حقوق می گيرد که از طريق ماليات پرداخت شده توسط شهروند پرداخت می شود. به اين معنا پليس توسط شهروند استخدام شده است که از او محافظت کند. اينطور نيست که پليس توسط شهروند استخدام شده است که مچ او را بگيرد. بله شهروندان قوانين را از طريق نمايندگان خود می نويسند و خود بايد به آن پايبند باشند و پليس را استخدام می کنند که از آنها در مقابل متخلفين قوانين محافظت کند. اما وقتی می نويسيم " اينبار شما پليس ما باشيد" پليس را مچ گير معنا کرده ايم نه محافظ.
    با وجود اينکه دو بار با اين شماره تماس گرفته ام و از اين شعار انتقاد کرده ام و دو بار هم برايشان نوشته ام اما اين شعار تغيير نکرده است به دليل اين که ذهنيت اين نظاميان از عملکرد خودشان چنين است.
    و اينگونه شده است که شهروندعادی و منضبط امروز به جای اينکه پليس را در کنار خود ببيند در مقابل خود می بيند و در دغدغه تقابل با او به سر می برد.
    در کشورهای پيشرفته، بسياری از اين پيگيری ها به بخش خصوصی سپرده شده است . همچون پارک بان که در کشور ما در حال تجربه شدن می باشد در کشورهای پيشرفته نوشتن جريمه و به جرثقيل سپردن سواری ها نيز از طريق شرکت های خصوصی انجام می شوند.
    همانطور که در رفتار بيشتر پارک بان ها مشهود است رفتار نظامی مشاهده نمی شود و بسياری از شهروندان با آنها دوست هستند و رفتار دوستانه دو طرفه مشاهده می شود. پس راه حلی که در کشورهای پيشرفته برای کمتر شدن تقابل شهروند عادی با نظامی ارائه شده است اين است که مسائلی که با شهروند منضبط سر و کار دارد به شرکت خصوصی سپرده شود تا شهروند عادی در کشور خود در مقابل نظاميان احساس غربت نداشته باشد.
    بسياری غر می زنند که دولت از فضای رايگان خيابان ها هم از طريق پارک بان ها پول دريافت می کند و اين را منصفانه نمی دانند اما اين قانون باعث شده است که بسياری از شهروندان سواری های خود را به مدت چند روز در خيابان های شلوغ رها نکنند که شهروندان ديگر در صورت ضرورت نتوانند جايی برای پارک پيدا کنند. پس با وجود اينکه اين روش به نظر درست می رسد چرا شهروندان حتا با وجود اينکه با پارک بان ها دوست هستند در مورد اين روش غر می زنند . دليل آن رفتار نظاميان و تعريف آنها از خود بوده است که با ديد احترام به شهروندان نگاه نکرده اند و خود را بالاتر از آنان ديده اند همانطور که در مورد شعار 197 بيان شد. نيروی انتظامی خود را محافظ شهروندان نمی داند خود را مچگير شهروندان می داند. پس هنگامی که حتا قوانين درست باشند باز مردم احساس امنيت نمی کنند و احساس می کنند که حق آنها در حال پايمال شدن است.
    البته از طرف ديگر رفتار نيروهای انتظامی خود به دليل وظايفی است که قضات به آنها سپرده اند از جمله مچگيری حجاب. پس خود نيروی انتظامی نيز در تناقض تعريف خود به عنوان محافظ يا مچگير ناتوان مانده است.
    برای کمتر شدن تقابل شهروند عادی با نظامی همانطور که نوشته شد بسياری از اين بخش ها در کشورهای پيشرفته به شهروندان عادی و شرکت های خصوصی سپرده شده اند. پيشنهاد شما چيست که اين تقابل هرچه کمتر گردد تا شهروند عادی در حين اينکه با حضور نيروی انتظامی احساس امنيت می کند احساس تقابل با نظاميان (که خود احساس امنيت را مخدوش می کند) نداشته باشد.
    احتمال دارد که بسياری بنويسند اگر شما متخلف نباشی در حضور نيروی انتظامی احساس امنيت شما مخدوش نخواهد شد. اما از آنجاييکه نيروی انتظامی خود را برتر از شهروند عادی می داند و به خود حق قضاوت می دهد بنابراين شما نمی دانی که در حال حاضر متخلف هستی و همين الان مچ تو را خواهند گرفت يا با خيال راحت و با لبخند به نيروی انتظامی و پشتيبانی او می توانی به راهت ادامه دهی!؟!؟!
    اگر در مورد وظايف اين نيروها يا قسمت های ديگری به اشتباه نوشته ام برايمان بنويسيد.
   
    اميد که هرچه زودتر به يک سطحی از رشد برسيم که نگران هم باشيم که همديگر را نيازاريم.
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            دوشنبه  6  تير ماه  1390  ساعت 05:08  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : دکترین گروه نيک انديشان

         درود بر زيبا
   
    در تاريخ ايران آنچه كه بيشتر به چشم مي خورد نهضت است نه حزب. چرا كه نهضت به روشي "نه" گفتن است و حزب به روشي "بله" گفتن.
   
    "نه" گفتن به مسائل بسيار، خيلي آسانتر از "آري" گفتن به يك روش خاص است. زيرا كه "آري" گفتن مسؤليت در پي دارد اما "نه" گفتن نه تنها مسؤليتي را به عهده شخص نمي گذارد بلكه ممكن است بسياري مسؤليت را نيز از ميان بردارد.
   
    مطلب حزب و نهضت را از وبلاگم يادآوری کردم تا در مورد نظريه گروه نيک انديشان بيشتر بنويسم.
   
    در بيشتر جوامع هنگامی که انسان ها از وضعيتی ناراضی هستند اعتراض می کنند. اين طبيعی است. اما در تمدن امروز روش هايی برای اعتراض ابداع شده است.
   
    يکی از مشکلات ما اين است که وقتی مطلب بلند می نويسیم عده کمی حوصله می کنند بخوانند و وقتی مطلب را کوتاه می نویسیم ، مطلب ادا نمی شود. اگر حوصله کنيد با مثال هايی قدم به قدم بيان خواهم کرد.
   
    اکثر می بينيم که هنگامی که گروهی راهی را که از نظر جمعی ديگر نادرست است می روند و يا عمل نادرستی را ترويج می کنند در مورد آن عمل به خوبی ياد می کنند. در مقابل اين گروه گروهی ديگر هستند که آن عمل را نادرست می دانند و از بدی های آن عمل سخن می گويند. هر دو گروه در مورد آن عمل سخن می گويند يکی به نيکی يکی به بدی از آن سخن می گويد. اين مطلب را بيان می کنم به اين دليل که دربد گفتن ها از آن عمل راهکاری ارائه نمی شود.
   
    در هر صورت آن عمل در نوشته ها يا گفته ها به تکرار ياد می شود و اين درست نيست.
    حال مثالی می نويسم که کمی روشن تر گردد.
   
    هنگامی که پدری برای تنبيه ، فرزند خود را کتک می زند، رسانه ها در مذمت کتک زدن کودک مقاله ها ايراد می کنند. به طور مثال به اين صورت که " کتک زدن کودک، نادرست است و اثرهای روانی بدی در ذهن کودک به جای می گذارد و از نظر شرعی نيز صحيح نيست و .... " و در مقاله هایي در مورد تحقيقاتی که در مورد اثرات کتک زدن کودک انجام داده اند بسيار ياد می کنند.
    اين مقاله ها که در مذمت کتک زدن کودک نوشته شده است چقدرمی تواند به پدران کمک کند. چند پدر از اين مقالات سود می برند . با اين مقالات چند پدرمی فهمند که کتک زدن خوب نيست. چند پدر که خود می دانند کتک زدن خوب نیست اما اذعان می دارند که نمی دانند چگونه عمل کنند می توانند از اينگونه مقالات سود جويند.
    اما راه صحيح برخورد با اين مسائل اين است که به کتک زدن کودک زياد پرداخته نشود بلکه بيشتر بر روی راهکار تکيه گردد. به طور مثال نمونه کوچک مقاله بهتر؛ " بسياری از پدران هنگام مواجه شدن با اشتباهات کودکانشان برخورد خشونت آميز بروز می دهند. علت بيشتر اين برخوردها نياموخته بودن پدران در برخورد با کودکان است. هنگامی که پدران اشتباهات کودکان خود را می بینند خشمگين شده و براساس رفتارهای قبلی خود با کودک برخورد می کنند. اين پدران اگر بياموزند که می توان از تشويق مثبت و منفی يا از تنبیه مثبت و منفی استفاده کرد هنگام مواجهه با اشتباهات کودکان اين راهکارها را به کار خواهند بست....."
   
    اين يک شروع مقاله برای آموزش و رشد جامعه است. آنچه که ما تاکنون در جامعه خود ديده ايم مقاله های مذمت بوده است و به ندرت ديده شده که راهکاری ارائه گردد.
   
    نهضت ها برای مبارزه با آنچه که ظلم و پايمال شدن حق ناميده شده بنا شده اند. ستارخان از تبريز آمد و درهم ريخت آن ظلم را و راهکار را ديگران دادند چون خودش راهکاری نداشت.
   
   
    حزب با برنامه و هدف تشکيل می شود و برنامه و هدف خود را ارائه می دهد و نيرو جذب می کند. اگر هم حزبی در ايران بوده دنباله رو راهکارهای ارائه شده بسيار قديمی بوده که از روش تهييج استفاده کرده است.
   
    حال می خواهم به روش های پيشبرد اهداف نهضت و حزب بپردازم. آنچه که من درک کرده ام دو روش می تواند وجود داشته باشد. يکی تهييج توده ها و ديگری آگاهی دادن به توده ها.
   
    تهييج توده ها در نهضت ها واضح است و بدون اينکه آگاهی دهی و رشد در آن باشد مردم را عليه يک عده ای شورانده اند که پايه آن از نارضايتی ناشی می شود. کافی است که مردم ناراضی را تشويق کنيد که اعتراض کنند. بلافاصله مردم ناراضی برای اعتراض به خيابان ها می آيند و وقتی از آنها بپرسی که خوب راهکار چيست در جواب می گويند که راهکار را بايد بزرگ تر ها ، روشن فکرها بدهند و منتظريم که بعد از اينکه ما آن عده را سرنگون کرديم کسی پيدا شود که راهکارهای خودش را عملی کند. و بعد که کسی پيدا شد که راهکارهای خودش را عملی کرد بيشتر همان مردم می گويند که "ما غلط کرديم که در خيابان رفتيم و اعترض کرديم. ما فکر کرديم اين می شود آن می شود بهتر می شود...."
   
    اين نتيجه تهييج توده هاست. حال شايد عده ای بيان کنند که اين تهييج با آگاهی دادن اتفاق افتاده است. شما وقتی اطلاعاتی در اختيار مردم قرار می دهيد که به طور مثال دارند دزدی می کنند اين اطلاعات آگاهی نيستند فقط يکسری دانش هستند. آگاهی آن است که اين اشخاص قبلن آموخته اند که دزدی بد است. آگاهی جديدی به آنها داده نشده است که برای جلوگيری از اين دزدی ها چه بايد کرد فقط آن ها از طريق اين دانش ها تهييج شده اند که اعتراض کنند.
   
    به طور مثال استاد دانشگاه پر از دانش تدريس درس خاصی است اما چون ايشان در مقام استادی دانشگاه است آيآ می توانيم بگوييم که فرد آگاهی نيز هست؟
   
    دانش و آگاهی دو مقوله جدا هستند در حين اينکه در لغت نامه معنای اين دو برای هم نوشته شده است. آگاهی شامل دانش است اما کمی فراتر است. مربوط می شود به درک افراد از آن دانش ها. پس دانش که دريافت شد بعد ازآن لازم است درک صورت گيرد تا آن دانش هضم و جذب شود که آگاهی اتفاق می افتد.
   
    حال روش ديگری که می تواند توسط روشن فکرها در پيش گرفته شود به جای تهييج عليه چيزی، آگاهی سازی است. با ارائه دانش ها با روش های خاص و ارائه هدف ها و برنامه ريزی ها و راهکارها برای مشکلات به جای اعتراض صرف به مشکلات ، آگاهی را در جامعه افزايش داده و به نتايج لازم دست يابند.
   
    حزب يا پارتی در جوامع متمدن برنامه های خود را برای جايگزينی با روش های قديمی در راستای رشد و بهسازی جامعه ارائه می دهند و نيرو جذب می کنند نه با تبليغات اعتقادی و تهييجی بخواهند که از احساسات انسان ها استفاده کرده و آن ها را عليه روش های ديگر يا اشخاص ديگر يا انديشه خود تهييج کنند.
    نظريه ای که در گروه نيک انديشان ارائه دادم اين است که به جای صحبت های منفی در مورد روش ديگران يا مذمت ديگران بياييم روش خود را بيان کنيم و از روش بيان مثبت استفاده کنيم نه از روش بيان منفی.
   
    انديشيدن مثبت و نگاه مثبت و سخن گفتن مثبت را بياموزيم. اگر از روشی ناراضی هستيم و از آن آسيب ديده ايم يا می بينيم که ديگران از آن آسيب می بينند، به جای اينکه روی آن روش تمرکز کنيم و مدام در مذمت آن روش سخن بگوييم، به طور گذرا در مذمت آن بگوييم اما عمده سخن ما در مورد راهکار جايگزين باشد.
    يک نمونه ديگر؛
    بسيار اين جمله معروف را شنيده ايم که " دين افيون توده هاست."
    افيون به دو معنا می تواند باشد؛ به معنای داروی آرامش بخش يا به معنای مواد اعتياد آور.
   
    بسياری در مذمت دين ها سخن می گويند. اگر کسی می خواهد در مذمت اين افيون سخن بگويد لازم است که جايگزين آن را ارائه کند. چون بدون جايگزين ، آرامش را از توده ها خواهد گرفت.
   
    اين موضوع نيز به طور نمونه بيان کردم که به جای مذمت داشته های قبلی بيشتر ار روش ارائه راهکار که بيان مثبت است استفاده کنيم.
    اين بيان مثبت را بايد ياد بگيريم. نظريه گروه نيک انديشان بيانگر اين نکته هست که در يادگيری بيان مثبت و تمرين بسياری مسائل ديگر همديگر را همراهی کنيم که اين تنها راهکار رشد يک جامعه است.
   
    کتاب " ويل دان" نوشته " کنت بلاچارت" پيشنهاد می شود. در اين کتاب طرز برخورد با وال ها و تربيت آنها تشريح شده و روش های برخورد مثبت و بيان مثبت و انديشیدن مثبت که در روانشناسی تجربی به دست آمده است با زبانی ساده آموخته می شود.
   
   
   
    نظريه يا دکترين گروه حضوری و عملی نيک انديشان که باشگاه مجازی ياهوگروه نيک انديشان يکی از باشگاه های آن است، اين است که به جهت رشد و ارتقا و به سازی جامعه لازم است که ارتقا خود با همراهی ديگران به توسط تمرين بيان درست انديشه خود و تقويت مسئوليت پذيری نسبت به خود و انسان ها را در پيش گيريم که تنها راه پيش برنده رشد يک جامعه است.
   
    در روش گروه نيک انديشان پيشنهاد شده است که 5 مورد اساسی تمرين گردد؛
   
    1- تمرين گوش دادن ( در باشگاه مجازی با دقت خواندن مطالب)
    2- تمرين سخن گفتن ( در باشگاه مجازی نوشتن با لحن محترمانه و مستند)
    3- تمرين تحمل عقايد مختلف و حتا مخالف
    4- تمرين انتقاد کردن درست و انتقادپذيری
    5- تمرين مسئوليت پذيری و نظم
   
   
    هر کدام اين تمرين ها خود گستره ای دارد که مقاله ای جدا می طلبد.
   
    به طور مثال مسئوليت پذيری آن نيست که اجبارهای جامعه را برآورده کنيم ، مسئوليتی که سرکار داريم يا مسئوليتی که برای فرزندانی که خودمان دلمان خواسته است صرف کنيم. تمرين مسئوليت پذيری هنگامی نمود پيدا می کند که شما برای جامعه و ديگران ، نه خواست های خود ، مسئوليت می پذيرید.
    که اميدوارم در مقالی کامل تر بنويسم.
   
    کتابی معرفی می کنم که در گروه نيک انديشان آن را به عنوان کتاب ماه مطالعه کرده و به طور کامل در مورد آن گفت و شنود داشته ايم. اميد که از انديشه و گفتار به کردار درآيد.
   
    کتاب " هيچ کس کامل نيست"
   
   
    در دکترين گروه نيک انديشان بيان شده است که لازم است اين گروه به صورت حضوری و عملی انجام گيرد و برای آشنايی دوستان يک نشست آشنايی برگزار می شود که اهداف و روش های گروه توضيح داده می شود. و در ادامه حضور و همراهی عملی به تدريج همه اين دکترين به دوستان منتقل می شود.
   
    شاد و آگاه باشيم در هوشياری
   
    سينا
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            چهار شنبه  11  خرداد ماه  1390  ساعت 07:23  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : مهرورزی و خشونت طلبی

         درود بر زيبا
   
    خواستم توجه رو به موضوعی جلب کنم.
   
    توجه کردین در ايران پدرها و مادرها مقابل فرزندشون همدیگر را نوازش نمی کنند و در آغوش نمی کشند و اينکار رو مقابل کودک زشت می دانند.
   
    (البته خانواده های فرهیخته هم وجود دارند که چنين نيستند)
   
    اما هنگام مشاجره رعايت فرزند را نمی کنند و مقابل او با هم مشاجره می کنند. و فرزند چه بسا از داد و بيداد آنها به گريه می افتد.
   
    خوب در ايران کودکان از کجا مهرورزی بياموزند؟
   
    نوازش و مهرورزی در رسانه ها ممنوع است. در مدرسه ممنوع است. در خانواده ممنوع است.
    البته در آغوش گرفتن کودکان فقط مرسوم است. کودک نيز می آموزد که فقط در آغوش گرفتن کودکان مرسوم است.
   
    از طرف ديگر مشاجره در خانواده آزاد است. خبرهای پر از جنجال و وحشت در رسانه ها آزاد است.
    پس ذهن کودک در ايران بيشتر از مهرورزی ، خشونت را می آموزد.
   
    حال نمی شود انتظار داشت که اين کودک بزرگسال بتواند خشونت نورزد و مهر بورزد.
   
    بيايد از خود آغاز کنيم. بياييد کمتر انتقاد کنيم و بيشتر تشکر کنيم. بياييد بيشتر مهر بورزيم.
   
    دقت کردين وقتی يک ايميل به دستمون می رسه اگه خوب بود صدامون در نمی ياد و اگه خلاف ذهنيتمون بود بلافاصله تحريک می شيم که جواب بنويسيم؟!؟!
   
   
    از همينجا می شه آغاز کرد.
   
    شاداب باشيد
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            چهار شنبه  24  فروردين ماه  1390  ساعت 02:27  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : نشان شير و خورشيد در پرچم ايران

         درود بر زيبا
   
   
   
    حجم عظیم شواهد تاریخی و متون ادبی و باستان‌شناسی که احمد کسروی، مجتبی مینوی و سعید نفیسی گردآوری و بررسی کرده‌اند، نشان می‌دهد که خورشید در صورت فلکیِ اسد در منطقةالبروج از قرن هفتم هجری نقشی نمادین و رایج شد.
    قدیمی‌ترین پرچم شیر و خورشید دار شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) همزمان با دورهٔ تیموریان بر می‌گردد. این پرچم در مینیاتوری از شاهنامه شمس الدین کاشانی (یک منظومه از جهانگشایی مغولان) به تصویر کشیده شده ‌است. این مینیاتور که حمله مغولان به حصار شهر نیشابور را نشان می‌دهد. سربازان (مغول؟) را نشان می‌دهد که پرچمی مزین به نشان شیر و خورشید در کنار پرچمی دیگر مزین به هلال ماه حمل می‌کنند.
   
    چنین می‌نماید که تا زمان شاه عباس کبیر پرچم شیر وخورشید پرچم اصلی صفوی می‌شود. در این زمان اروپاییانی که از ایران بازدید کرده‌اند پرچمهای ایران را سه گوش، مزین به نقش‌های شیر وخورشید، ذوالفقار یا آیات قرآنی توصیف کرده‌اند. در این زمان این نشان تفسیری شیعی پیدا می‌کند. آنگونه که پیدا است صفویان شیر موجود در شیر و خورشید را مظهر امام علی، و خورشید را مظهر فر دین یا عظمت خداوندی که همان تغییر شکل یافته فر ایزدی است می‌دانند. بگفته افسانه نجم آبادی، استاد دانشگاه هاوارد، شیر و خورشید مظهر دو پایه ایران آن زمان بود. مذهب و حکومت.
   
    نادر شاه از دو پرچم استاندارد استفاده می‌کرد. درفشی سه رنگ با رنگهای قرمز، آبی و سفید و دیگری درفشی چهار رنگ که دارای رنگهای قرمز، آبی، سفید و طلایی بود. اما مُهر نادر نشان شیر و خورشید با عبارت «الله الملک» بوده‌است.
   
    این نقش در اوایل دوره قاجار به شکلی کاملاً ناهمسان روی سکه‌ها، نشانها و پرچمها ظاهر شد. فتحعلی شاه قاجار به تقلید از نشان لژیون دونور فرانسه، نشان شیر و خورشید ایرانی را در ۱۲۲۲-۱۲۲۵ پدید آورد تا به دیپلماتها و مقامات اروپایی اعطا کند. به این ترتیب ایران دارای پرچمی رسمی با نشان شیر و خورشید شد. بدین سان است که یک قرن بعد نویسنده‌ای اروپایی می‌نویسد: «ایران امروزه به سرزمین شیر و خورشید معروف است».
   
    گاسپار دروویل که در ۱۸۱۲-۱۸۱۳م در ارتش ایران خدمت کرده بود، گزارش می‌دهد که پرچم‌ها و نشان‌های ایرانیان دارای نشان زرهی کشور، یعنی یک شیر خوابیده و خورشید در حال طلوع همراه با عبارت سلطان بن سلطان فتحعلی شاه قاجار است. پرچمها قرمز رنگ اند و در تارک آنها یک دست نقره‌ای به نشانه دست علی به چشم می‌خورد. لویی دوبو می‌گوید که محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه) دو پرچم داشته‌است: «یکی با نقش شمشیر علی، که دو لبه‌است» و دیگری «با نقش یک شیر خوابیده و خورشیدی که از پشت آن طلوع می‌کند». پرچم دوم پرچم اصلی کشور بود. دروویل تصاویر جالبی از پرچم ایران آورده‌است. در یکی از این تصاویر شیر با شمشیری در دست تصویر شده‌است. این نخستین باری است که با ظهور شیر شمشیر در دست روبه رو می‌شویم؛ نمادی که از عصر محمدشاه قاجار به بعد به نشان متعارف ملی ایران تبدیل شد. گویا از اواخر دوران فتحعلی شاه به تدریج دو پرچم شیر و خورشید و ذوالفقار علی با هم تلفیق می‌شود و شیر که مظهر علی بوده‌است شمشیر دریافت می‌کند.
   
    افسانه نجم آبادی تغییراتی که در عرصه اجتماعی سیاسی ایران از زمان فتحعلی شاه شروع می‌شود را عامل تغییرات اعمال شده بر نشان شیر و خورشید می‌داند. افسانه نجم‌آبادی می‌نویسد که از زمان فتحعلی شاه به تدریج جنبه مذهبی حکومت و شاهان ایران کمرنگ می‌شود و به دنبال آن تفسیر شیعی شیر و خورشید جایش را به تفسیری ملی گرایانه می‌دهد. نوشته‌های باز مانده از آن زمان از جمله شعری به قلم خود شاه ایران نشان می‌دهد که خورشید در آن زمان استعاره از شاه ایران است و اشاره به جمشید، شاه اسطوره‌ای ایران در شاهنامه فردوسی داشت. در این نوشتارهای برجامانده از آن زمان به شیر نیز استعاره‌ای برگرفته از اسطوره‌های شاهنامه نسبت داده‌اند. شیر در آن زمان اشاره به رستم داشت که شیر نشان او بود و نشانگر پهلوانان و دلاوران ایرانی داشت که آماده برای پاسداری از ایران بودند. شهبازی با نقل فرمانی از زمان محمد شاه نشان می‌دهد که چگونه در اثر مراودات ایرانیان با اروپاییان و آشنایی مجدد شاهان ایران با عظمت ایران باستان نشان شیر وخورشید تعبیری ملی گرایانه پیدا می‌کند. گویا محمدشاه در سال ۱۲۵۲ فرمانی رسمی صادر کرد که شکل و کارکرد انواع نشان‌های شیر و خورشید را تعیین و تعبیری ملی گرایانه از این نشان ارائه می‌دهد. برای نخستین بار از زمان محمدشاه قاجار است که در بسیاری از سکه‌ها و نشان‌ها تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد.
   
    برگرفته از ويکيپديا
   
   
    اما ...
   
    ايران در برج اسد(شير) از بروج دوازده گانه نجوم قرار دارد. در علم نجوم قديم ؛ از اين دوازده برج ، شش برج تحت فرماندهی خورشيد و شش برج تحت فرماندهی ماه قرار دارند. برج شير تحت فرماندهی خورشيد قرار دارد. و اينگونه شده که در گذر زمان و بعد از ترکيب فرهنگ ها و تعبيرها و نجوم ، اين سرزمين را سرزمين شيرخورشيد ناميده اند.
   
    در گذر زمان نشان شيرخورشيد در پرچم نقش بسته و تغييراتی در آن صورت گرفته و در آخرين نشان؛ يک شير داريم که در مقابل خورشيد ايستاده و شمشيری در دست و تاجی بر سر دارد.
   
    به نظر من نشان شير خورشيد بسيار ايده جالبی است که اسم موزون و جالبی هم دارد ؛ "شير خورشيد"
    شير خود سلطان جنگل است و به حد کافی قدرت دارد و نيازی به شمشير که نشان قدرت و تاج که نماد پادشاهی است ندارد. پس اگر شير خورشيد به صورت بسيار ساده نمايش داده شود بسيار زيبا خواهد بود.
   
   


   


    (اين عکس رو خودم با فتوشاپ تهيه ديدم)
   
    نکته ديگر جهت يادآوری اينکه چه جالب است که اسم سازمان "هلال احمر" يا "صليب سرخ" در بدو تشکيل در ايران "شيرخورشيد" ناميده شده است. اسمی که می تواند نشان از پاسداری و حمايت باشد. حمايت و مهرورزی خورشيد به همراه پاسداری شير.
   
    شاداب باشيم در هوشياری و آگاهی
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            سه شنبه  24  اسفند ماه  1389  ساعت 04:59  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : به مناسبت روز جهانی زن

         درود بر زيبا
   
   
    چرا در جهان ، يک روز به نام زن نام گذاری شده است.
   
    در اکثر جوامع انسانی در گذر زمان ، زن به جنس دوم از دو جنس انسانی بدل شده است. به اين معنا که درجه دوم محسوب شده و مورد استثمار و تحت تمکين و حتا به عنوان شخصی که نمی تواند از زندگی خود به طور مستقل مراقبت کند تحت تکفل قرار می گيرد.
   
    در جوامع گذشته ، برده ها نيز چنين بودند و به همين خاطر ، من ، سياهان در آمريکای امروز با زنان در کشور خود را در يک درجه بررسی کرده ام.
   
    هنگامی که لازم است قوانينی تغيير يابند يا از پديده ای حمايت شود در جهان ک روز را به نام آن پديده ، ينام گذاری می کنند.
   
    يک زمانی بود بچه های مدرسه ابتدايی می خواندند " پسرها شيرند دخترها موشند" يا "دخترها خرگوشند و باهوشند" و هنوز هم در برخی از ديوارها می بينيم نوشته اند " ما از دختر ها حمايت می کنيم." و در سطر بعد نوشته اند " انجمن حمايت از حيوانات خانگی".
   
    اين افکار و شعرها و نوشته ها از کجا ناشی می شوند؟ البته در همه جوامع بچه ها سربه سر هم می گزارند و با هم شوخی می کنند. اما در ايران به چند دليل اين موارد ريشه دارتر است.
   
    در جوامعی چون آمريکا و کانادا و استراليا و کشورهای اروپايی ، زنان بعد از مبارزات بسيار حقوق برابر خود را به دست آوردند و برای اينکه مرد به طور کامل تحت کنترل قرار گيرد در قوانين اروپايی ، زن در اولويت و سپس حيوانات خانگی و سپس مرد قرار دارد. به اين صورت که حقوق سگ ها همچون انسان ها بسيار اهميت دارد. اين قوانين به گونه ای طراحی شده است که قشر آسيب پذير در اولويت باشد. حقوق کودکان که جای خود محفوظ است.
   
    حال دو نکته لازم است بررسی شود؛ 1- چرا زن آسيب پذير است ؟ 2- چه روش هايی می تواند حقوق را آموزش دهد؟ چون اينطور نيست که با قوانين اجتماعی بتوان جامعه را سلامت کرد. قوانينی آموزشی نيز لازم است تا در آينده، ذهن ها پرورش يابند که افراد بدون نياز به قوانين سخت اجتماعی درست عمل کنند. بعد از اين آموزش نسل ها ، لازم است که قوانين اجتماعی قبلی تلطيف گردند تا به مرور همه در برابر قانون برابر باشند با در نظر گرفتن برخی استثناهای آسيب پذيری.
   
    اکنون می پردازم به اينکه چرا زن آسيب پذير است؟
   
    زن از نظر ذهنی ، از قدرت دريافت شهودی بالايی برخوردار است و اين او را در معرض ناراحتی هايی قرار می دهد.
   
    زن از نظر جسمی ، لطيف است و اين او را در معرض آسيب های بيشتری قرار می دهد.
   
    زن از نظر اينکه قرار است 9 ماه باردار باشد ممکن است که از برخی فعاليت های برابر مردان محروم شود و از نظر درآمد با مردان برابری نکند به همين خاطر حقوق خاصی برای زمان بارداری در نظر گرفته می شود.
   
    زن در هنگام مراقبت از فرزند ممکن است که نتواند درآمد مناسبی داشته باشد که برای مراقبت از فرزند ، حقوقی در نظر گرفته می شود که زن می تواند آن را جهت نگهداری فرزند به توسط خودش يا با سپردن او به مهدکودک هزينه کند.(اين بيشتر برای زنان تک والد می تواند بسيار کاربرد داشته باشد.)
   
    زن هنگام جدايی از همسر اگر خانه دار باشد آسيب پذير است بنابراين قوانين طوری تنظيم شده اند که اموال زوجين در مدتی که با هم بوده اند در هنگام جدايی نصف می شود.
   
    سوال دوم در رابطه با آموزش بود، آموزش در اجتماع به طرق مختلف انجام می گيرد؛ آموزش به توسط والدين ، آموزش به توسط ساير افراد خانواده ( خاله ، عمو ، برادر ، خواهر...) ، آموزش به توسط دولت که در مدارس و انجمن های دولتی صورت می گيرد و آموزش در کوچه و خيابان از رهگذران يا دوستان محل.
   
    در ايران ، ما تحت چه نوع آموزش هايی قرار داريم؟ اين بررسی لازم است که از دو جنبه مورد نظر قرار گيرد؛ زنان ايرانی تحت چه آموزش هايی قرار دارند؟ مردان ايرانی تحت چه آموزش هايی قرار دارند؟ برخی آموزشها مشترک هستند و برخی نيستند.
   
    به طور مثال يک آموزش مشترک به مردان و زنان توسط والدين شان اين است که دختر نبايد دوست پسر بگيرد. و وقتی مادری پيش دختر خودش برای خانم همسايه تعريف می کند که پسرش يک دوست دختر خوشگل دارد ، چه آموزشی با خود دارد؟ اينکه پسر می تواند دوست دختر بگيرد.
   
    تناقض عجيبی وجود دارد . در حالی که به دختر خود می گويد نبايد با پسری دوست شود اما پسرش با که دوست شده است؟ آن دختر با پسر ايشان دوست شده است!!! پس چگونه است که دستور صادر می شود دختر با پسر دوست نشود اما دختری ديگر با پسری دوست شده که مورد تحسين نيز هست.
   
    اين نمونه ای از آموزشی است که در خانه وجود دارد.
   
    اما در مدرسه؛ دختر و پسرها را از هم جدا کرده اند. به آنها دوری از هم را تاکيد می کنند. انسان چه دختر چه پسر نياز به محبت دارد و محبت جنس مخالف بسيار دلچسب تر است. اين طبيعت اوست. ولی در مدارس آموخته می شود که از اينگونه محبت اجتناب شود. اما طبيعت انسان قوی تر از آن است که بتوان با قوانينی اينچنينی آن را محدود کرد. پس کنجکاوی وجود دارد. کمبود محبت وجود دارد. و آموزش برآورده کردن اين کمبودها وجود ندارد.
   
    پس بايد خود فرد سعی کند آموزش ببيند. شروع می کند به ايجاد ارتباط و با سعی و خطای بسيار و دل شکستن های بسيار ( دل خود و ديگران ) بعد از چندين سال تجربه به دست می آورد. اما بيشتر اين تجربيات برداشت هايی غلط هستند. در نهايت از جنس مخالف نتيجه ای که گرفته اين است که آنها ( جنس مخالف ؛ چه زن چه مرد) هيچ نمی فهمند و فقط لازم است که ما ( جنس مقابل ؛ چه زن چه مرد) به خاطر برآورده کردن نيازهايمان آنها را تحمل کنيم.
   
    قوانين و روش های آموزشی مدون برای چه نوشته و اجرا می شوند؟ تنها دليل آنها اين است که گذشتگان تجربياتی داشته اند که برای زندگی بهتر لازم ديده می شوند که از آنها استفاده شود و برای چندهزارمين بار آنها به توسط ما تجربه نشوند که چه بسا برداشت اشتباه هم در نهايت نتيجه گيری شود.
   
    پس روش های آموزشی بايد بازبينی شوند و برای شناخت بهتر نوع انسانی و روش های بهتر برقراری ارتباط ، آموزش های صحيح برگزار گردند.
   
    اين دو جنس تفاوت های بسياری با هم دارند و به جای اينکه ما انتظار داشته باشيم که جنس مقابل مثل ما فکر کند و مثل ما رفتار کند لازم است که طرز فکر و رفتار او را بشناسيم و هماهنگ شويم. ( در مطلب زن و مرد به آن بيشتر پرداخته ام)
   
    اما اين مطلب را به مناسبت روز زن می نويسم. نقش زن در تغيير قوانين چيست؟ زن ها در جامعه چه روش ها و فعاليت هايی را لازم است در پيش بگيرند تا به حقوق برابر دست يابند.
   
    برخی مواقع برای زن ها اين شبهه پيش می آيد که اگر مثل مردها رفتار کنند شايد که بتوانند حقوق برابر داشته باشند. مثل مردها حرف بزنند ، موهای خود را مثل مردها کوتاه کنند. مثل مردها راه بروند... اما همانطور که در بالا ذکر شد نه تنها رفتارها و طرز فکر مردها بلکه رفتارها و طرز فکر زن ها را بشناسند و خود را بپذيرند و خود باشند.
   
    يکی از روش هايی که زن ها می توانند انجام دهند اين است که به انجمن های فمينيستی ملحق شوند و فعاليت های اعتراضی و فعاليت هايی همچون کمک به زنانی که مشکلات حقوقی دارند را در پيش بگيرند. که اکنون بسياری که هرچند در مقايسه با جمعيت زنان اندکند به اين فعاليت ها مشغول هستند.
   
    روش ديگری که کمتر به آن پرداخته می شود رفتار اعتراضی برای به دست آوردن حقوق برابر است. زمانی گاندی در هند راهکاری ارائه داد که انگليس را از پا درآورد. در ايران نيز برای از پا درآوردن انگليس زمانی مصرف تنباکو و زمانی مصرف قند تحريم شد.
   
    زنان نيز می توانند بسياری مسائل را تحريم کنند. مثل نچشيدن مزه قند ، مزه مهريه را تحريم کنند. ديگر به هيچ عنوان مهريه را نپذيرند و به جای آن خواستار تصحيح قوانين گردند. البته که اين زمان بر هست و تلفاتی دارد. همانطور که افرادی که از گاندی پيروی کردند تلفاتی دادند. اما تلفات آن بسيار کمتر از تلفاتی خواهد بود که الان با وجود مهريه ، زنان پرداخت می کنند.
   
    تحريم های ديگری نيز وجود دارد که اکنون به نظر می رسد که برخی به آن عمل می کنند و آن تحريم ازدواج است. اين يک اتحاد بزرگ لازم دارد اما بايد از يک جايی شروع شود و تبليغ گردد و تا تغيير قوانين پايداری شود.
   
    اما تغيير در رفتارهای بسيار نيز می تواند که راهگشا باشد. زنان تا زمانی که خود را به عنوان يک فرد مستقل نشناخته و به صورت مستقل رفتار نکنند ، استقلال انسانی و رفتاری و حقوقی خود را به دست نخواهند آورد.
   
    يکی از رفتارهای مستقل اين است که در برقراری ارتباط با جنس مخالف منتظر و وابسته به جنس مخالف نباشند و رفتاری مستقل در برقراری ارتباط در پيش گيرند.
   
    در ايران چنين است که دختر برای برقراری ارتباط تنها عملی که انجام می دهد اشاره است. اشاره به جنس مخالف که می توانی بيايی و پيشنهاد دهی. اما اين اشاره اين بخش را هم در ادامه خود دارد که بيا پيشنهاد بده و در حين پيشنهاد من صحبتی نمی کنم و اگر از صحبت هايت خوشم آمد قبولت می کنم و اگر خوشم نيامد ردت می کنم.
   
    زن در ايران برای شناخت بيشتر طرف مقابل فرصت را برای خود محفوظ نگه می دارد سخن نمی گويد و پاسخ پيشنهاد را نمی دهد تا هنگامی که طرف مقابل صحبت کند و پيشنهادهای مختلفی را ارائه کند و از او تعريف کند و ... تا زن در اين فرصت طرف مقابل را بشناسد و سپس پاسخ دهد. فرصت شناخت طرف مقابل را برای خود نگه می دارد اما به طور مستقل عمل نمی کند و به طرف مقابل فرصت شناخت خودش را نمی دهد.
   
    دو نکته در اينجا وجود دارد ؛ اول اينکه زن مستقل از رفتار طرف مقابل رفتار نکرده و ارائه پيشنهاد را به طرف مقابل سپرده است. دوم اينکه دوباره با ارائه نکردن رفتار مستقل برای شناخت متقابل، مردهای بسياری را می رنجاند. ( ننوشتم که مردهای بسياری را از خود می رنجاند. مردهای بسياری را از نوع زن می رنجاند.) و به مرور مردها و زن ها ارتباطات سالم را از دست داده اند به اين دليل که همديگر را بسيار رنجانده اند.
   
    راهکار رفتار مستقل زن در ايجاد ارتباط با جنس مقابل اين است که اگر از مردی خوشش آمد خودش پيش قدم شود. و يا اگر مردی به او پيشنهاد داد و او مايل به آشنايی بود همانطور که در بالا ذکر شد پيشنهاد را برای شناخت بيشتر بدون پاسخ نگذارد. بلکه برای شناخت بيشتر ، رفتار مستقل در پيش بگيرد و دو نفر مستقل بنشينند و برای شناخت متقابل با هم سخن بگويند.
   
    اينجا توانستم به طور نمونه چند راهکار بيان کنم ، راهکارهای بسيار ديگر نيز برای اعتراض ، تحريم و رفتار مستقل وجود دارد که مجال نوشتن نيست. شما برای ما بنويسيد. من نيز بياموزم.
   
    ما در ايران آموزش رفتار چه برای زن و چه برای مرد نداريم. پس لازم است که خودآموخته شويم ( از طريق کتاب ، مقاله ، شرکت در دوره های مرتبط ، ارتباطات بيشتر ، ...) و سعی کنيم که به آموخته های خود عمل کنيم نه اينکه چون عمل کردن به اينچنين آموخته هايی سخت است منتظر بمانيم اول ديگران عمل کنند بعد ما ؛ اين خود نشان از اين خواهد داشت که رفتار ما مستقل از رفتار ديگران نشده است.
   
    من لزوم آموزش رفتار مردان در تحقق حقوق زنان را رد نمی کنم. اما همانطور که قدما گفته اند " حق دادنی نيست بلکه گرفتنی است" نمی توان انتظار داشت که ما ( جنس زن ) هيچ اقدامی نکنيم و ديگران ( جنس مرد ) در جهت تحقق حق ما فهيم باشند.
   
    خود را آموزش دهيم.
   
    سينا
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            شنبه  30  بهمن ماه  1389  ساعت 07:37  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : يک نکته در زبان و در زندگی

         درود بر زيبا
   
   
   
    لازم ديدم يک نکته کوچک رو که به نظرم مهم می رسه بنويسم. معمولن مطالبی که می نويسم بلند هستند ولی سعی می کنم مطالب کوتاه رو هم بنويسم و در ذهن خودم و برای گفت و گو نگهشون ندارم و دوستان اينترنتی رو هم شريک کنم.
   
    اخيرن در محاوره و همچنين اينترنت لغات جديد ابداع و جايگزين لغات متداول قبلی می شوند. با اين موضوع مشکلی ندارم و مخالف نيستم. به طور مثال Googling اکنون وارد دايره لغات انگليسی شده و به معنای Searching به کار می رود.
   
    همه لغات يا عبارات در محاوره ها يا مکاتبات به مرور شکل گرفته و منجر به ايجاد زبان های متداول امروز جهان شده است.
   
    برخی از لغات يا عبارات برای ما کاملن روشن هستند که از چه و کجا نشأت گرفته اند ولی وجه تسميه برخی کاملن برای ما روشن نيست يا همچنان در حال ساختن وجه تسميه برای آنها هستيم.
   
    در مورد لغت Googling ، همه ما می دانيم که به دليل عملکرد سايت Google که جستجو هست، اين اسم به صورت فعل جستجو ، کاربرد پيدا کرده است.
   
    يک مثال ديگر لغت OK هست که می گويند رئيس جمهور آمريکا که نوشتن و خواندن بلد نبوده يک بار نامه ای را با نوشتن Oll Korrect تاييد کرده است ( غلط املايی All Correct) و از آن به بعد OK به جای تاييد، متداول شده است. اطمينانی 100 درصد در اين داستان وجود ندارد اما می تواند که OK به جای Oll Korrect به مرور در محاوره متداول شده باشد و بعد اين داستان ساخته شده باشد.
   
    همانطور که در بعضی فيلم ها شاهد هستيم که برخی جوانان به جای Oh My God می گويند OMG !!! و از هنگامی که بسياری، اعتقاد به خدا را کنار گذاشتند به جای My God می گويند MY Gush !!!
   
    بسياری از عبارت ها برخی اوقات به دليل خاصی، بلندتر يا کوتاه تر شده اند.
   
    مثال ديگر در اين مورد که می خواهم بيان کنم کوتاه سازی نيست بلکه بلندتر سازی هم است. برای تشکر در زبان انگليسی گفته می شود Thank you. در گذر زمان که اين عبارت عادی شده، در محاوره عمومی به صورت Thanks هم کاربرد پيدا کرده اما تا حدودی ارزش تاکيدی خود را برای تشکر از دست داده است. بعد از آن در محاورات رسمی تر برای تاکيد بيشتر و ابراز تشکر بيشتر عبارت تشکر گسترده تر شده و به صورت Thank you very much به کار برده شده و بعد از گذراندن فرايندی مشابه و برای تاکيد بيشتر به صورت Thank you very much indeed به کار رفته است.
   
    اين همه ، مقدمه بود از زبان اينگيليسی ، نوشتم تا برسم به زبان محاوره فارسی . ( می خواستم مطلب کوتاه بنويسم!!!!!)
   
    مثال اولش اينه که می گن فارسی در ابتدا پارسی بوده که بعد از اعراب که حرف پ نداشتند شده فارسی. البته اين تبديل بدليل خاصی بوده و ابداعی در آن نيست.
   
    آنچه که مد نظر من است لغاتی است که ابداع شده اند يا به دلايلی ابداعی، مبدل شده اند.
   
    به طور مثال ، می گويند ک ُس شعر ابتدا کرسی شعر بوده است به اين صورت که در قديم الايام که خانواده ها در منازل زير لحاف دور کرسی می نشستند در جمع های فاميلی خوش ذوق هر کدام شعری فی البداهه می گفته است که به مرور به کرسی شعر معروف شده است.
   
    مشخص نيست که اين گفته چقدر صحت داشته باشد که آيا واقعن کرسی شعر به ک ُس شعر مبدل شده است يا بعد برای توجيه ک ُس شعر ، وجه تسميه ای اينچنين ساخته اند.
   
    آنچه که رواج داشته است اين است که در محاوره عاميانه هر چيزی را که کم ارزش و خالی از مفهوم می انگاشته اند اول عبارت آن، ک ُس اضافه می کردند تا بی ارزشی آن را تاکيد کنند. همچون ک ُس شعر ، ک ُس خل ، ک ُس مشنگ و بسياری عبارات شبيه اين که هنوز هم در خيابان ها می شنويم.
   
    آنچه که مرا واداشت تا اين مطلب را بنويسم استفاده مبدل اين عبارات در محاوره امروز است که عده بسياری از وجه تسميه آن خبر ندارند يا وجه تسميه های ساختگی را باور کرده و آن عبارات مبدل را در محاوره خود بی محابا به کار می برند.
   
    يکی از آن عبارات مبدل اُس خل است. در حال حاضر برای اين عبارت يک وجه تسميه ساخته شده است که اُس اسم پرنده ای است که چنان است و چنين است.
   
    اما در واقع اُس خل مبدل همان ک ُ س خل است . بسياری از جوانان که از بيان صريح ک ُ س خل ابا داشتند مبدل آن را به کار می بردند که به مرور معنای آن در ظاهر عوض شد و اگر دوستی ايراد می گرفت و می گفت که اين چه حرف زشتی است که می زنی در جواب می شنيد ؛ " من که نگفتم ک ُ س خل بلکه گفتم اُس خل که معنای ديگری دارد." اگر می پرسيدی معنايش چيست جوابی نمی شنيدی.
   
    اما اکنون جواب ساخته شده است. و بسياری از همکاران و به ظاهر متشخصين را مشاهده می کنی که آن را به کار می برند و می گويند اين يک عبارت ديگری است.
   
    هدف من از نوشتن کل اين مطلب اين بود که نشان دهم که ما نه در زبان ، نه در برنامه ريزی و نه در کل زندگی ، مطالعه(دقت) نداريم و هرگونه که پيش می آيد يا هرگونه که به ما ياد داده اند - در حالی که درستی يا نادرستی آن را نمی دانيم - عمل می کنيم. فقط عمل می کنيم و بعد برايش وجه تسميه ( توجيه ) می سازيم.
   
    اميد که با مطالعه عمل کنيم و اگر بدون مطالعه عمل کرديم، توجيه نکنيم بلکه به عنوان يک تجربه آن را مطالعه کنيم تا عمل های بعدیمان را تصحيح کنيم.
   
    شاداب باشيم و آگاه در هوشياری
   
    سينا
   
    پانوشت: ممکن هست که دوستانی سوال کنند که نظر من در مورد استفاده از اين گونه عبارات چيست؟ جواب اين است که دوستان صميمی به دنبال عباراتی هستند که گاهی با هم شوخی کنند يا با هم رکيک باشند. استفاده از اين عبارات را در محافل خصوصی نادرست نمی دانم. اما ما شاهد استفاده از اين عبارات با صدای بلند در محافل عمومی هستيم که آن را نادرست می دانم.
    حال ممکن است دوستی سوال کند که چرا اين عبارات را در يک سايت عمومی نوشتم ؟ بررسی علمی پديده ها لازم است و نبايد از بررسی و نوشتن علمی هيچ مطلبی خجالت کشيد يا ابا داشت. آقای شاملو در سری کتاب کوچه عبارت های بسيار زشتی را به چاپ رسانده اند که در کوچه و بازار متداول است. * واقعيت وجود دارد و نمی توان با بستن چشم يا انکار آنها ، وجود آنها را ناديده گرفت.
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            چهار شنبه  29  دی ماه  1389  ساعت 03:57  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : ساختار کيهان 2

         درود بر زيبا
   
    همانطور که در قسمت اول تشريح ساختار کائنات سعی کردم بيان کنم ، يک کل وجود دارد که اجزا و ابعاد مختلفی دارد. لازم به نظر می رسد که اين موضوع واضح تر توضيح داده شود.
   
    به طور مثال يک اتومبيل يک ماشين است که از اجزا تشکيل شده. اين ماشين در حين اينکه به عنوان يک کل با نام اتومبيل شناخته می شود و به حرکت در می آيد از اجزائی تشکيل شده که عملکرد اين اجزا در نهايت به حرکت کل ماشين منجر می شود. اگر ما قطعه ای از اين ماشين باشيم ، به طور مثال باطری اين ماشين ، ما در درون خود اجزاء ديگری نيز داريم ، از جمله آب باطری و المنت های سربی و اجزاء ديگر. اگر ما به عنوان باطری سعی کنيم که خود را بشناسيم همچون علم پزشکی خود را تشريح می کنيم و از علم شيمی نيز کمک می گيريم و علم فيزیک را نيز به کار می بريم. اما از کارکرد اجزاء ديگر اين ماشين اطلاعی نداريم و سعی می کنيم اجزا ديگر را نيز بشناسيم و سپس تأثير اجزاء ديگر بر همديگر و بر ما را نيز کشف کنيم. اين تشريح اجزاء يک کل است. تأثير اين اجزاء بر هم بسيار مهم است؛ هنگامی که قسمتی از اين ماشين درست کار نکند ، مثل دينام، باطری به مرور ضعيف شده و عمرش کوتاه می شود يا به قسمت های ديگر نيز آسيب وارد می شود. پس سلامت و هماهنگی اجزاء بر هم تاثير دارند و بسيار مهم است.
   
    حال در کائنات ، اجزا به چه صورتی با هم در ارتباطند و چه تأثيراتی بر هم دارند؟
   
    من می توانم سه نوع اثر گذاری اجزاء بر هم را بر شمرم؛
    1- به طور نمونه اگز ما شيرها را محدود کنيم يا از بين ببريم که شکار آهوها کمتر انجام گيرد. اگر تعداد آهوها بيشتر شوند به طبيعت آسيب وارد خواهند آورد و تعداد درختان و بوته ها که آهوها از آنها تغذيه می کنند کفايت نخواهند کرد و ممکن است که به مزارع ما آسيب وارد کنند. پس يکی از تاثيرات اجزا کل ، در طبيعت و زندگی جوامع نمود دارد. ( اثرگذاری با واسطه در بعد فيزيکی )
    2- رفتار انسان ها بر هم تاثير مشخص و ظاهری دارد . هنگامی که شخصی عملی انجام می دهد که آسيبی در پی دارد يا از نظر شخص مقابل اشتباه است ، در ذهن فرد مقابل توليد خشم يا عصبانيت می کند و در رفتارها و انديشه های آينده تاثير می گذارد. يا به طور نمونه هنگامی که شخصی اختراع يا اکتشافی انجام می دهد در آينده زندگی انسان تأثير می گذارد و اختراعات و اکتشافات ديگر و انديشه ها و رفتارهای ديگری را توليد می کند. اين نوع اثرگذاری از طريق علم بررسی می شود و قابل درک است.( اثرگذاری بدون واسطه در بعد فيزيکی )
   
    3- تأثير ديگری که انسان ها و طبيعت و هر آنچه که وجود دارد بر هم دارند شايد که چندان قابل لمس و درک نباشد چون در بعد ديگر اتفاق می افتد که هنوز کشف نشده است و بخشی از آن ماوراالطبيعه ناميده می شود که در اين مقاله سعی خواهم کرد تشريح کنم. اين نوع اثرگذاری از طريق عرفان قابل کشف و درک است.( اثرگذاری با واسطه يا بدون واسطه در بعد غيرفيزيکی )
   
   
   
   
    اين کائنات در حين اين که از اجزا مختلف تشکيل شده ، ابعاد مختلفی نيز دارد که خاصيت و قوانين خاصی در آنها حاکم است که در تمام اجزا يکسان است.
   
    به طور مثال درست است که باطری و بقيه اجزا يک اتومبيل ، عملکرد خاص خود را دارند اما چون در درون اين کل بر روی زمين قرار دارند ، قانون جاذبه زمين بر آنها تأثيرگذار و حاکم است.
   
    ابتدا کليت و ابعاد و خواص حاکم در آن را کمی توضيح می دهم و سپس اجزا را بررسی خواهم کرد.
    برخی موارد لازم می شود برای روشن شدن بهتر مطالب از مثال های فيزيکی برای قوانين و خواص غيرفيزيکی استفاده کنم.
   
    چرا ننوشتم قوانين و خواص حاکم بر آنها و نوشتم قوانين و خواص حاکم در آنها؟! اين رو با سوال مطرح می کنم تا لزوم اينکه در کوچکترين نوشته ها و حروف اضافه نيز دقت کنيم را يادآوری کنم.
   
    در فلسفه و عرفان به اين خواص می گويند "جوهر" يا "ذات" و سوال مطرح می کنند که يک جزء از اين سيستم اول ايجاد شد و بعد خواص و جوهر آن تعريف گرديد يا ابتدا خواص آن تعريف شده و سپس ذره ايجاد شده است. ( جوهر مقدم است يا وجود؟ )
    پاسخ من اين است که ذره بدون خواص آن بی معنی است. به اين صورت که هنگامی که ذره ای ايجاد می شود خواص خاصی را در درون خود دارد و اين گونه نيست که خواص آن بعد تعريف يا ايجاد شوند. پس خواصی بر آنها حاکم نيست بلکه هر ذره يا هر وجودی به همراه خواص خود وجود و معنا می يابد و خواص و قوانين جدای آن ذره و وجود نيستند بنابراين در آن حاکم است نه بر آن. يعنی خواصی در درون ذره وجود دارد که سبب شده است آن ذره به آن شکل باشد و آن خواص جدای از آن وجود نيست و اگر آن خواص وجود نداشتند آن وجود نيز هستی نداشت.
   
    اين کل (کائنات) خواص و قوانين را در درون خود دارد و توسط اين خواص شکل و هستی دارد و از طريق همين خواص نيز در حال دگرگونی است و در حال فعل و انفعالات و توليد و انهدام در درون خود است.
    به طور نمونه قانون جاذبه و دافعه بين اتم ها يکی از خواص حاکم در درون اين کل است که توسط انسان تا حدودی به توسط نظريه های علمی تشريح شده است.
    قوانين بسياری در اين کل وجود دارد و اين قوانين در حال تعامل و اثرگذاری بر همديگر نيز هستند.
    حال که جوهر و وجود اين کل (ماده و قوانين حاکم در آن) تا حدودی مقدمه چينی شد، می خواهم در مورد ابعاد اين کل بيشتر بنويسم.
   
    اين کل ابعادی دارد که علم فيزيک در حال سعی برای درک آنهاست. بعدهای سه گانه طول و عرض و ارتفاع که معرف حضور همه هست جزو خواص فيزيکی اين کائنات است که بعد ديگری با نام زمان بر آن ها حاکم است که اين ابعاد بدون بعد زمان قابل تغيير نيستند.
    اين چهار بعد را فيزيک نام گذاری کرده اما من ابعاد کائنات را به صورت ديگری نام گذاری و دسته بندی می کنم.
    اين سه بعد فيزيکی و ملموس طول و عرض و ارتفاع را در يک بعد به نام بعد فيزيکی اين کائنات نام گذاری می کنم. ابعاد ديگری از کائنات قابل لمس و درک نيست مگر اينکه شواهدی را ما از آن بعدها مشاهده می کنيم. به اين صورت که موج قابل مشاهده نيست و فيزيکی نيست اما علم فيزيک اين خاصيت را موج ناميده و از آن بهره برداری می کند. بعد الکترومغناطيس قابل مشاهده نيست اما از طريق دستگاه هايی، عملکرد و شدت آن به صورت رنگ هايی نمايش داده می شود و به صورت قابل مشاهده در می آيد.
    هاله بدن ، امواج الکترومغناطِسی است که بدن توليد می کند. اگر شخصی ناراحت باشد اين امواج به صورتی خاص توليد می شوند و اگر خوشحال باشد به صورت و شدتی ديگر که اين شدت می تواند با تمرين ، احساس گردد يا با چشم يا با دستگاه هايی قابل مشاهده باشد.
   
    اين نمونه ها می توانند از وجود ابعاد ديگری نيز خبر دهند که هنوز انسان از طريق علم نتوانسته است آنها را درک کند.
   
    انسان ها گزارش می دهند که می توانند ذهن ديگران را بشنوند. (تله پاتی) انسان ها خواب هایی را گزارش می دهند که به وقوع پيوسته است. عرفا بيان می دارند که می توانند روش هايی را به شما آموزش دهند که هاله افراد را ببينيد، افکار را بشنويد و انرژی منتقل کنيد.
    اين ها از بعدهايي ناشی می شوند که هنوز علم ثبت شده دانشگاهی رسمی نتوانسته است آنها را اثبات کند.
   
    انسان ها گزارش می دهند که از طريق انرژی درمانی سلامت خود را بازيافته اند. بسياری آن را تلقين می پندارند. دوستی می گويد که فقط به علم معتقد است و اگر انرژی درمانی پاسخ می دهد از تلقين است. و تازگی ها می گويد تلقين هم خوب است وقتی که چنين اثری داشته باشد.
    به فرض که اين تلقين باشد. آيا علم ثبت شده دانشگاهی می داند که تلقين چگونه اثر می کند؟ آيا عملکرد تلقين را می دانيم؟ تلقين چه فرآيندی را ايجاد می کند که منجر به کسب سلامتی می شود؟
    در کتاب "يک" ، آقای مسعود ناصری بيان می دارد که هنگام انديشيدن ، سلول هايی توليد می شوند يا هورمون هايی ترشح می شوند اما اينکه چگونه انديشه به ماده تبديل می شود يا انديشه توليد ماده می کند هنوز برای علم قابل درک نيست.
   
    انرژی درمانی از خاصيت ابعاد مختلف اين کائنات استفاده می کند که شناخته شده نيستند.
   
    لايه های پياز را در نظر بگيريد؛ لايه بيرونی همان بعدهای طول و عرض و ارتفاع هستند و لايه های درونی بعدهای ديگر هستند که حضور دارند ، قابل دسترس هستند و در صورت تمرين و ممارست می توان از آنها برای درک بهتر استفاده برد.
   
    همانطور که در متن اول نوشته ام در لايه ها يا بعدهای ديگر زمان و مکان حاکم نيست و اين کل يکپارچه هست برای همين هست که وقتی شخصی می انديشد در ابعاد ديگر همه به آن انديشه دسترسی دارند اما بايد تمرين کنند تا به ابعاد ديگر هوشيار شده و بشنوند. تله پاتی از همين طريق امکان پذير می شود. قسمتی (لايه ای) از ما همانطور که در اين لايه فيزيکی قرار دارد قسمتی (لايه ای) ديگر در بعد ديگر است و می تواند از آن بعد تأثير بگيرد. بنابراين اگر شخصی ممارست کند و بر بعدهای ديگر کائنات هوشيار شود می تواند بر بعد ديگر شما نيز اثر بگذارد و شما نيز می توانيد بر بعد ديگر کائنات يعنی در واقع بر خود کائنات و روند آن تأثير بگذاريد.
   
    از همين جا می توان قانون جذب را نيز تشريح کرد. همانطور که اکثر شما در مورد قانون جذب شنيده ايد؛ در اين کائنات شما هر چيزی را که بخواهيد می توانيد آن را به سمت خود جذب کنيد. به همين خاطر من نوشته ای دارم که می گويم مواظب آرزوهای خود باشيد که می خواهم برايتان آرزويی بکنم؛ آرزو می کنم که آرزوی شما برآورده شود. مواظب آرزوهایمان باشيم چون ممکن است به خود و ديگران آسيب برسانيم.
   
    در کتاب مکتوب، پائلو کوئلو داستانی دارد؛ شخصی زير سايه درختی دراز کشيده بود. با خود آرزو می کند چه خوب می شد اگر خرما از اين درخت می ريخت و من می خوردم. خرما از درخت می ريزد و او با خوشحالی می خورد. سپس هوس شربت می کند و آرزو می کند که چه خوب می شد اگر چشمه ای شراب جاری می شد و او می نوشيد. چشمه ای شراب جاری می شود و او می نوشد. شب می شود و هوا تاريک. با خود می گويد ممکن است ببری در تاريکی بيايد و مرا بخورد. ببری می آيد و او را می خورد. ( ترس و نگرانی نيز در قانون جذب ، توليد کننده اند)
   
    قوانين و خواصی در اين کائنات وجود دارد که انسان ، به تجربه ، بسياری از آنها را درک کرده و برخی اوقات نيز خرافه هايی ساخته است. گاهی نيز چون نتوانسته اين خواص را درک و تشريح کند آنها را رد کرده يا توجيحاتی واهی برای تشريح آنها ساخته است.
   
    از نگر من ؛ ما نمی دانيم که اين خواص چگونه وجود دارند و چه هستند اما به تجربه می دانيم که چه تأثيراتی دارند و چگونه ما می توانيم آنها را به کار گيريم.
   
    شواهد امروز نشان می دهند که هفت هزار سال پيش اقوام مايا در آمريکای مرکزی و مادها در آسيای مرکزی اين خواص را درک کرده بوده اند و از آن ها سود می جسته اند. ( از لحاظ جغرافيايی؛ بيان شده است که قاره ها در گذر ساليان از هم جدا شده اند و اين امکان وجود دارد که مادها و ماياها از يک قوم بوده باشند. )
   
    يونگ ، روانشناس معروف، از انديشه های شرقی در ارائه نظريات خود بسيار استفاده برده است. در عرفان شرقی اعتقاد به بعدهای ديگر وجود دارد و يونگ در نظريه خود به يک ناخودآگاه جمعی معتقد است که تمام افکار انسان از بدو وجود انسان در اين ناخودآگاه جمعی ثبت شده است و ما می توانيم به آن دسترسی داشته باشيم يا در خواب هايمان آنها را ببينيم. به طور مثال ممکن است ما خوابی از ساختمان ماياها در آمريکای مرکزی ببينيم که هيچگاه قبلن آن را نديده ايم. يا ساختمان ها يا افکاری مشابه و همزمان در نقاط مختلف جهان می بينيم که صاحبان آنها هيچگاه با هم ارتباط نداشته اند. اينها چون همه در داخل يک کل قرار دارند درست است که از طريق بعد فيزيکی با هم در ارتباط نيستند اما ناخودآگاهانه يا آگاهانه در بعدهای ديگر با هم در ارتباطند. ( يونگ در مورد نظريه آنيما و آنيموس خود نيز از فلسفه يين و يانگ شرق استقاده برده است.)
   
   
    من مثالی می آورم که می توانم از طريق تمثيل قطرات و دريا اين کل و جزء را توضيح دهم؛ اجزاء اين کل همچون قطرات يک دريا هستند. هر کس اين قابليت را دارد که در اين کل تاثير بگذارد. چه تمرين کرده باشد چه تمرين نکرده باشد. اگر تمرين کرده باشد می تواند يک سری قابليت های ديگر را در خود پرورش دهد (بالفعل کند) که آگاهانه در کائنات تاثير بگذارد. پس چه تمرين کرده باشد و چه تمرين نکرده باشد بر اين کائنات اثر می گذارد و از اين کائنات اثر می پذيرد. قانون جذب همين است که وقتی ما ناخودآگاهانه چيزی می خواهيم ، کل کائنات اين پيام را درک می کنند و تأثير می پذيرند که خواسته ما برآورده شود. حال ما هر کدام به عنوان قطره در اين دريا می توانيم موج ايجاد کنيم ( خودآگاهانه يا ناخودآگاهانه ) هنگامی که موج ايجاد می کنيم ، اين موج شامل قطرات ديگر نيز هست پس هرکدام ما که موج هايی ايجاد می کنيم در زندگی يکديگر اثر می گذاريم و برای برآورده شده خواستهء همه ما موج های بسياری ايجاد می شوند و پيچيدگی بسياری وجود دارد که کدام خواسته با چه سرعتی تحقق يابد. خواسته ها هميشه شامل نوع خواسته ، شدت خواستن ، اشتياق برای رسيدن و استقامت می باشند و ممکن است عوامل ديگری نيز در ايجاد موج در دريا به توسط ما دخيل باشند. ما در کل اين کائنات موج را ايجاد می کنيم پس به مکان و زمان خاصی مربوط نمی شود و اگر شخصی در آنطرف کره زمين عملی انجام می دهد در اينطرف کزه زمين ممکن است يک نفر بميرد.
    در اينجا منظور اثرگذاری بی زمان و بی مکان می باشد و اثرگذاری نوع سوم مورد نظر ماست. نه اينکه شخص خاصی مستقيم کليدی را فشار دهد و به کسی در آنطرف کره زمين از طريق ماهواره شليک کند. (که مربوط می شود به اثرگذاری نوع دوم که در اول اين مقاله تفکيک شده است.)
   
    بال زدن پروانه اکنون معروف شده است چون نظريه ای در آمريکا بيان شد که وقتی پروانه ای بال می زند در آنطرف کره زمين در بسياری مسائل اثر می گذارد. منظور چنين اثرگذاری است.
   
    پس ما قطراتی از اين کل هستيم که سرنوشت خود را خود تعيين می کنيم و در سرنوشت هم اثر می گذاريم. اينگونه است که عرفا اصرار می ورزند که ما همه به هم وصليم (منظور غير فيزيکی) و زندگی ما همه به هم وابسته است و اگر بيشتر انسان ها اين را درک کنند ، انرژی کل به سمت زيبايی افزوده خواهد شد و همه مان از زندگی بيشتر لذت خواهيم برد.
   
    درست است که ما به طور فيزيکی نيز به هم وصليم و برای پيشرفت تکنولوژی همديگر را ياری می دهيم و قوانين حقوقی جديدی برای زندگی بهتر وضع می کنيم اما مد نظر عرفا اين نوع زندگی نيست به اين دليل که در اين نوع زندگی و اين نوع وصل بودن، وابستگی ها و حقارت ها و کشمکش ها نيز وجود دارند. و البته زندگی در بعد فيزيکی هرچه زيباتر باشد نشان از آن دارد که اکثر افراد وصل بودن به هم و اثرگذار بودن بر هم در بعد غيرفيزيکی را درک کرده اند و سعی دارند که با اثر گذاری بهتر در کل کائنات ، اثر بهتری دريافت کنند.
   
    برای توضيح تکميلی اين را هم بيان می کنم که وقتی ما در کل اثرگذار هستيم و خودمان هم جزو همان کل هستيم، هنگامی که کار خوب انجام می دهيم در کل کائنات که خود نيز جزو آن هستيم اثر می گذاريم و خود نيز از همان کار خوب اثر می پذيريم و اگر کار مضری انجام دهيم خودمان هم از آن تأثير خواهيم پذيرفت.
    اين در بعد فيزيکی هم کاملن قابل مشاهده است هرچند که از تجربيات هم کمتر استفاده می کنيم و به اشتباهاتمان ادامه می دهيم.
    به طور نمونه در بعد فيزيکی ، يک نفر که راننده کاميون حامل مواد زائد و سمی کارخانه بود و قرار بود اين مواد را در جايي خالی کند، دريا را بهترين مکان برای خلاص شدن از اين مواد تشخيص داد و اين مواد را شبانه در ساحلی خالی کرد غافل از اينکه فردا صبح فرزند خود او صبح با مادرش در آن دريآ به شنا خواهند رفت و آلوده خواهند شد و خود او لازم خواهد شد که گريه کنان آنها را به بيمارستان ببرد.
    همه کارهای ما بر روی خود ما و همه ما اثر می گذارد چه فيزيکی چه غيرفيزيکی.
   
    در آموختن خواص اين کائنات و مهارت های ابداعی برای بهره مندی از اين خواص اهتمام ورزيم و بعد از آموختن، آنها را در مسير خود و انسان و کائنات به کار گيريم.
   
   
    شاد و آگاه باشيم در هوشياری
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            سه شنبه  13  مهر ماه  1389  ساعت 04:52  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : مراحل رشد ذهنی

         درود بر زيبا
    در نظر من ؛ انسان در اين روز هفتم در حال رشد ذهنی قرار دارد. انسان برای رشد ذهنی که متأثر از رشد جسمی است و بر رشد جسمی هم تأثير متقابل دارد مراحل مختلفی را طی می کند. اين مراتب را تاکنون من در 4 مرتبه ، طبقه بندی کرده ام که بيان خواهم داشت.
    مرتبه اول ، مرحله يقين است. شايد عرفای ديگر مرحله آخر را مرحله يقين نامگذاری کرده باشند اما من اينگونه دسته بندی و نام گذاری کرده ام. در نظر من؛ مرحله يقين همان مرحله تعصب است. مرحله ای که به چيزی که می دانيم و شنيده ايم يا خوانده ايم، يقين داريم. در آن مورد خاص در جهت دانستن بيشتر تلاش نمی کنيم و به دانسته خود تعصب داريم. اين مرحله ، مرحله دگمی و جزمی است و رشدی در خود ندارد و در واقع جزو مراتب رشد نيست اما اکثر مردم در اين وادی قرار دارند و از آن فراتر نمی روند.
    مرتبه دوم ، مرحله حيرت است. اين مرحله همان وادی شک و تعجب است. هنگامی که شخصی با حيرت به موضوعی می نگرد يا با تعجب يا شک به مسئله ای نگاه می کند قابل تقدير است. با حيرت نگريستن در زيبايی ها و شک در دانسته ها مرتبه ای خوب از رشد است و در واقع آغاز حرکت رشد ذهنی است. ممکن است بسياری در اين مرحله بمانند و فراتر نروند ، اما کسانی هم هستند که در اين مرحله شروع به کنکاش و مطالعه می کنند و تلاش می کنند که دانسته های خود را تحليل کرده و دانش های جديدی به دست آورند تا از اين مرحله عبور کنند.
    بعد از تحليل و تحقيق بسيار در موضوعی خاص، شخص ممکن است به نتيجه ای دست پيدا نکند و نااميدانه دست از تلاش بردارد و در همان وادی حيرت بماند. يا اينکه به دانش خاصی دست پيدا کند و به مرتبه سوم که مرحله شناخت است راه يابد. در اين مرتبه انسان به شناختی دست پيدا می کند که به آن موضوع خاص احاطه کافی دارد و سوالات بسياری را از طريق اين شناخت پاسخ می دهد. عرفای ديگراين مرتبه را مرتبه يقين می نامند اما من آن را مرتبه يقين نمی نامم چون همانطور که ذکر کردم يقين، تعصب به دنبال خواهد داشت اما شناخت می تواند همچنان در حال رشد و تغيير باشد و انسان بين مرحله حيرت و شناخت در حال حرکت باشد در حين اينکه از طريق شناخت محدود خود می تواند به مرحله چهارم نيز وارد شود.
    مرحله چهارم، مرتبه عمل است. شخص بعد از شناخت ، می تواند که در پی راهکارهايی برای عمل به آن شناخت خود باشد. اين مرتبه ، مرحله نهايی است اما شخص هر لحظه برای دوری از تعصب در بين وادی حيرت و شناخت و عمل در حال رفت و برگشت خواهد بود و هر لحظه شناخت خود را مورد تحليل و عمل خود را مورد سنجش خواهد داشت و در اين مراحل نيز رشد را پيگير خواهد بود.
   
   


   


   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            يکشنبه  10  مرداد ماه  1389  ساعت 10:01  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : زن و مرد

         درود بر زيبا
   
   


   


   
   
    زن مرد
    خانم آقا
    مؤنث مذکر
    Female Male
    Woman Man
    Lady Gentleman
    Feminine Masculine
    Yin yang
    Shakti Shiva
    Anima Animus
   
   


   


   
    نوشتن در مورد ماهيت اين دو جنس انسانی مطالعه و شناخت وسيعی نياز دارد، با اين وجود سعی دارم از منابع مختلف کمک گرفته و هرچند به طور ناقص مقاله ای در اين مورد بنويسم.
    اين نوشته را با باورهای قديمی در مورد زن و مرد که هنوز در بسياری ذهن ها ريشه دارد شروع می کنم.
    در بيشتر مذاهب اصلی جهان، باور اينگونه است که؛ خدا مرد را آفريد و زن را از تکه ای از مرد به وجود آورد.
    در زبان انگليسی لغت man از Human گرفته شده که به معنی انسان است و Woman از لغت man به اضافه wo ساخته شده که Woo به معنی جلب نظر کردن و عشقبازی کردن است. يعنی زن، انسانی است جذب کننده و جلب کننده و عشقبازی کننده.
    در همين وبلاگ نوشته ای دارم با عنوان s e x و gender که در آن تفاوت دو جنس را از نظر جسمی و فرهنگی توضيح داده ام. برخی خصوصيت به جنسيت طبيعی شخص مربوط است اما برخی خصوصيات را جامعه به صورت کليشه ای بين اين دو تقسيم کرده است(gender). دو جنس متفاوت مؤنث و مذکر (Male , Female) از انسان وجود دارد که در جامعه به آنها ، زن و مرد (Man , Woman) می گويند و آنها در آداب معاشرت متمدن، خانم و آقا (Gentleman , Lady) خطاب می شوند
    هنوز در تمدن ما (ايران) بسياری به همسر خود می گويند زن من !!!! اين نشان از نبود آداب و يا اشاره به نگرش کالا بودن زن در ذهن آن مرد دارد. آن که به همسر می گويد خانم من يا آقای من ، يک پله ، و آنکه می گويد همسر من ، يک پله ديگر در مسير تمدن پيش رفته است. در غرب نيز هنوز لغات Wifeو Husband وجود دارند و کمتر Spouse يا Partner همچون لغت همسر در محاوره استفاده می شود. با خواندن کل اين نوشته متوجه خواهيد شد که چرا روی اين موضوع تاکيد دارم.
    در حال حاضر در مقالات زبان انگليسی ، کاربرد He يا She برای سوم شخص ، بسته به نظر نويسنده است و نشان جنسيت نيست و سعی می شود که جنسيت مورد توجه قرار نگيرد مگر اينکه نياز باشد که جنسيت مشخص گردد. در دوران قبل در مقالات فقط از He استفاده می شد. همانطور که خدا با He عنوان می شد. اين موضوع نشان می دهد که تمدن انسانی فراتر از جنسيت به انسان ها نگاه خواهد کرد.
    حال بپردازيم به باورهای دو جانبه که زن و مرد را مستقل اما در ارتباط با هم تفسير می کنند.
    در چين نگرشی وجود دارد به صورت يک زوج نيروی همزيست که يين و يانگ ناميده می شوند.
   
   


   


   
    توضيح اين نظريه برگرفته از چند متن با ويرايش:
    " نظريه يين و يانگ يک برداشت اعتقادي است . به عبارت ساده تر دو صفتي هستند که تغييرات سيکلهاي زندگي را مد نظر دارند : تغييراتي که مي توانند در هر زمينه اي باشند . يين و يانگ همچنين معرف يک نوع روش فکري است که دو قطب هر چيز يا هر وضعيتي را در نظر مي گيرد.
    يانگ ، در حقيقت آن قسمت از دامنه يک تپه را نشان می دهد که در معرض نور آفتاب قرار دارد و روشن است و معرف اين خصوصيات می باشد ؛ حرارت ، روشنايی ، مثبت بودن ، فعال بودن ، سفتی و استواری ، واقعيت پسندی ، خورشيد ، روز و ... .
    يين ، در اصل برای نشان دادن آن سوی تپه ای به کار می رفته که در تمامی طول سال , از خورشيد محروم بوده است . اين واژه با خصوصياتی از قبيل ؛ سرما , تاريکی و درون گرايی ، منفی بودن ، انفعالی بودن ، ملايمت و آرامی ، تخيلی بودن ، ماه ، شب و ... ارتباط دارد.
    تئوري يين و يانگ را مي توان به صورت يک تصوير نشان داد که معرف تبادل تاثيرگذاري ميان يين و يانگ است. يا هر يک از اين دو مولد ديگري است . يا هر يک از اين دو متضاد ديگري است. يا هر يک از اين دو طرف مي تواند بخشي از يک ديگر را شامل شود. يا هر يک از اين دو مي تواند جايگزين ديگري شود. تئوري يين و يانگ حدود 800 سال قبل از ميلاد مسيح طي مدت طولاني در کشور باستاني چين پي ريزي شده است .
    يين و يانگ از جهان تصوري سياه وسفيد نشان مي دهد. بر پايه اعتقادات ، « يانگ » معرف خورشيد و « يين » معرف ماه است . اين دو روشني بخش جهان از مشرق ظهور مي کنند و بعد با حرکتي مشهود به سوي جنوب و بعد از آن به جانب غرب مي روند. در طب سنتي « يين و يانگ » در هر شخص حالت متوازن و متعادل دارند و اين با خود انسان است که اين دو نيرويي را که در بدن دارد تحت کنترل خود درآورد. « يانگ » مانند آتش است و شعله هاي آن زبانه کشيده و بالا مي رود و گرما به وجود مي آورد و يين مانند باران فرو مي ريزد و خنکي ايجاد مي کند و راکد است .
    يين و يانگ نشان دهنده قطب هاي مخالف و تضادهاي جهان هستند. البته اين بدان معنا نيست که يانگ خوب است و يين بد است (در حقيقت اين تحريفي نادرست است). بلکه يين و يانگ مانند شب و روز يا زمستان و تابستان بخشي از چرخه هستي هستند. وقتي تعادل و احساس خوبي به وجود مي آيد که تعادل بين يين و يانگ برقرار باشد. نقطه هاي متضادي که داخل شکل يين و يانگ ديده مي شود به اين مفهوم است که يين وقتي به حداکثر خودش برسد، و مي خواهد تمام شود در درونش يانگ را دارد و وقتي هم که يانگ مي خواهد به حداکثر خود برسد در درونش يين را دارد . يعني وقتي يکي تمام ميشود، ديگري در درونش رشد مي کند و اين چرخه ادامه پيدا مي کند.
    هيچ چيزي کاملا يين يا کاملا يانگ نيست. مثلا آب سرد در مقابل آب جوش يين است ولي در مقابل يخ يانگ است.
    يين و يانگ کاملا به هم وابسته اند و هيچ کدام بدون ديگري نمي توانند وجود داشته باشند. نور بدون تاريکي معني ندارد.
    يين و يانگ مي توانند خودشان تقسيم شوند به يين و يانگ: مثلا گرم در برابر سرد ينگ است ولي گرم خود تقسيم مي شود به داغ (ينگ) و ولرم (يين) ، سرد نيز خود تقسيم مي شود به خنک (ينگ) و بسيار سرد (يين)
    اشتباه رايجي كه وجود دارد اين است كه نماد يين و يانگ را به مثابه گونه اي دوگانه در نظر مي گيرند. تا وقتي كه اين جوهر يگانه را به دو قطب تقسيم مي كنيم از ادراك حقيقت عاجزيم. در واقع جزء مكمل هر شيئي در خود او قرار دارد و تنها اين ادراك و ذهن انسان است كه آنها را به دو دسته مخالف تقسيم مي كند. خورشيد، وجودي مخالف ماه نيست آنها مكمل يكديگر بوده و وجود هر كدامشان لازم و ملزوم وجود ديگريست. ما نيز نمي توانيم بدون وجود هر يك از آنها به زيستن ادامه دهيم. به همين ترتيب زن مكمل وجود مرد است چرا كه بدون وجود زن ممكن نيست مردي بر صحنه خاك پديد آيد و عكس اين مطلب نيز صادق است. يگانگي يين و يانگ لازمه زندگي است. "
   
   


   


   


   


   
    يانگ بخش مردانه (Masculine) و يين بخش زنانه (Feminine) اين چرخه زندگی را نشان می دهد و در درون هر کدام بخشی از ديگری قرار دارد. جالب است که وقتی به مقدار نهايی خود می رسد بخشی از ديگری را در خود دارد. {هنگامی که شخص به کمال نزديک می شود.} اين که در درون هر کدام قسمتی از ديگری وجود دارد در نظريه ديگر بيشتر توضيح داده خواهد شد.
    در اسطوره های غربی از آنيما و آنيموس ياد شده است. Anima به معنی روح ، جان ، روان ، وجود و خود واقعی درون است. Animus به معنی اراده ، قصد ، نيت ، جسارت و خصومت می باشد. اين دو از Archetype ، نمادها يا کهن الگو های مهم غرب است. در اين کهن الگوها؛ آنيما ، بخش زنانه ی درون مرد است و آنيموس بخش مردانه ی درون زن هست.
    اين نظريه بسيار شبيه نظريه يين و يانگ است با تفاوتی کم در معنی مردانگی و زنانگی درونی هر فرد.
    در مورد اين نظريه برگرفته از چند متن با ويرايش ؛
    " انديشمندی می گويد: : انسان نه تنها موجودي جنسي بلكه دو جنسي (androgynous) است و مردي كه با خصوصيات زنانه ناخودآگاهش در ارتباط نباشد موجوديست آبستره و توسط كيهان اداره و در تسخير ناخودآگاه و رباط گونه مي‌شود. زني هم كه با مرد درونش در ارتباط نباشد، زنيست بي‌شخصيت، بي‌هويت و بدون هدف و انگيزه.
    برخي خصوصيات آنيما و آنيموس ؛
   
    آنيما آنيموس
    تاريك روشن
    سكون حركت
    منفعل فعال
    عاطفه منطق
    انتظار كشنده جلو رونده
    بي‌هدف هدف مند
    بي‌ برنامه با برنامه
    بي ‌وفا با وفا
    عشق جنگ
    علاقه به جمع علاقه به انزوا
    سكس معنويت
    سرد گرم
    بدون اصول اصول گرا
   
    آنيما، روان زنانه درون مرد يا طبيعت زنانه‌ي مستتر در مرد است. آنيما در رؤياها و تخيلات و نقاشي‌ها و شعرها و داستان‌ها به‌صورت معشوق رؤيايي و مادر تجلي مي‌كند.
    « آنيما تجسم تمامي گرايش هاي رواني زنانه در روح مرد است. همانند احساسات ، خلق و خو هاي مبهم ، مكاشفه هاي پيامبر گونه ، حساسيت هاي غير منطقي، قابليت عشق شخصي، احساسات نسبت به طبيعت و سرانجام روابط با نا خودآگاه » ( از کتاب "انسان و سمبل هايش" کتابی از دکتر يونگ، روانشناسی که نظريه هايش به نظريه های شرقی بسيار نزديک است )
    آنيموس يا روان مردانه ی زن ، روح مردانه ي زن است . بروز آنيموس در رؤيا به صورت عاشق رؤيايي است. اين بخش از زن سبب وجود انگيزه و هدف و هويت است و در صورت بروز کارکرد منفی ، احساس ناامنی و پوچی ايجاد می کند.
    به اعتقاد يونگ، درون هر انساني بين آنيما يا آنيموس و ايگوي شخص كه جنسيتش را نيز مشخص مي‌كند اختلاف و تضادی هست كه اين پتانسيل ها باعث توليد انرژي مي‌شود كه اگر كنترل نگردد و ناآگاهانه صورت گيرد، توليد انرژي منفي و باعث بروز روان پريشي و افسردگي مي‌شود و اگر آگاهانه باشد و كنترل گردد، از اين انرژي سنتزي مناسب انجام مي‌شود. يونگ اعتقاد داشت انسان مي‌تواند در مراحل بالاي آگاهي اين تضادها را آشتي بدهد (ديالكتيكي) "
   
    برای مطرح کردن يک نظريه ديگر دوباره برگرديم به شرق. اين نظريه به هند مربوط می شه و دو جنس را با اسم های شيوا و شاکتی که معانی و نمودهای مختلفی دارند معرفی می کند.
   
   


   
شيوا نشسته


   


   
شاکتی در حال رقص


   
    در مورد اين نظريه :
    "خالق از ديد تانترا به صورت اتحاد دو اصل منفعل و فاعل ، هوشياري كيهاني (شيوا) و انرژي كيهاني(شاكتي) بيان مي گردد. شيوا عبارت است از هوشياري ابدي ، ازلي و غير فعال و شاكتي يا انرژي ابدي و ازلي ولي فعال كه در مقام خالق به حالت اتحاد اوليه كيهاني خود قرار گرفته اند.
    با اين كه هوشياري و انرژي از هم جدا شده اند تا فرايند خلقت را بوجود بياورند ولي همواره در تلاشند تا با هم متحد گردند و بتوانند اتحاد اوليه كيهاني كه از آن بوجود آمده اند را دوباره تجربه كنند اين اتحاد مجدد هوشياري و انرژي فردي و تبديل آن به اتحاد اوليه كيهاني از ديدگاه تانترا به عنوان هدف غايي حيات ناميده مي شود.
    اتحاد نهايي شيوا و شاكتي تنها در كالبد انساني مي تواند رخ دهد همچنين بدليل داشتن ميزان تجلي هوشياري بالاتر و در نتيجه اختيار بيشتر (نسبت به جمادات ، نباتات ، حيوانات) ، تنها انسان است كه قادر مي باشد آگاهانه سير تكامل خود را تسريع نموده و يا بصورت طبيعي آن را بپيمايد."
   
    شيوا (Siva) ، نيروی مردانه (Masculine) و شاکتی ، نيروی زنانه (Feminine) در هر فرد است. هنگامی که نوع انسان به حالت دو جنسی (androgynous) دست پيدا می کند يک بيداری (awakening) موزون مردانه و زنانه ، واضح و آشکار در درون ظاهر می شود. انسان يک جهان کوچک (Microcosms) است که هنگامی که در درون انسان اين دو نيرو با هم به رقص درآيند بيداری در کيهان درونی تجربه خواهد شد و يگانگی را با جهان بزرگ (Cosmos گيتی) احساس خواهد کرد.
    اگر به نظريه غربی آنيما و آنيموس دقت کرده باشيم و همچنين به نظريه شرقی يين و يانگ که در آنها نيروی مردانه فعال و نيروی زنانه منفعل است، برخلاف آنها ، شيوا ( نيروی مردانه )؛ منفعل و شاکتی (نيروی زنانه)؛ فعال است.
    شاکتی (نيروی زنانه) ، درون و روان و روح اين کيهان است و اثرات فعاليت آن در جهان بيرونی نمود می يابد و با سطح وجدان مرتبط است. شاکتی آنچيزيست که خلق شده است و آن در درون انسان ها عامل عبادت ، پرستش ، ستايش ، عشق ورزی و طلب است.
    شيوا ( نيروی مردانه ) ، هيئت تمام آن چيزهايی است که خلق شده است. به اين معنا که شاکتی جوهر مخلوقات و شيوا نمود فيزيکی و بيولوژيکی مخلوقات است. به همين دليل است که شاکتی فعال است. اين روان است که انسان را به پيش می راند.
    پس طبق اين نظريه جوهر هستی خاصيت زنانه (Feminine) و نمود اين هستی خاصيت مردانه (Masculine) دارد.
    در مورد اين سه نظريه مطالب بسياری وجود دارد که نمی توانم به همه آنها در اين مقاله اشاره کنم. در مجموع همه اين نظريه ها به وحدت ميان دو جنس معتقد هستند و اذعان می دارند که لازم است در درون هر فردی اين هر دو با هم به رقص (زندگی) درآيند.
    حال می خواهم اين دو جنس انسانی را از زاويه باور و علم امروز بيشتر بررسی کنيم. اخيرا کتاب هايی اين دو جنس را با هم مقايسه کرده اند و نکته ای که بسيار بر زبان ها است اين است که زنان نمی توانند نقشه بخوانند و مردان نمی توانند بر دو موضوع همزمان تمرکز کنند. نکته ديگری که وجود دارد اين است که زنان جزء نگر هستند و مردان کل نگر . اما بيايم ببينيم اين دو چه کارهايی می توانند انجام دهند.
    اينکه زنی وقتی برای اولين بار به منزلی به عنوان مهمان وارد می شود بيشتر لوازم موجود را می بيند ولی مرد در همين موقعيت لوازم کمتری را می بيند دليلش اين است که زن همه لوازم را به طور سطحی می بيند و مشغول صحبت است اما يک يا چند وسيله خاص نظر مرد را جلب می کند و او به آنها به صورت عميق نگاه می کند. توضيح بيشتر اين که مرد به طور عمقی يا طولی به هر موضوع نگاه می کند و زن به طور عرضی همه موضوع ها يا وسايل را در ذهن خود جای می دهد. اين که زن در سطح است و او می تواند همه لوازم را ببيند و مرد در عمق يک وسيله فرو می رود خاصيتی است که بيشتر توضيح خواهم داد. شکل زير ذهن زن را که همه موضوع ها را دايره وار دربر می گيرد و ذهن مرد را که به عمق يک موضوع می رود نشان می دهد.
   


   


    زن ، درست است که همه جزئيات يک منزل را می بيند ولی وارد جزئيات هر کدام از لوازم نمی شود و تنها به ديدن و لذت بردن اکتفا می کند. اما مرد ، هر شيئی را که می بيند می خواهد که جزئيات آن را بفهد و بشناسد و به عمق آن فرو می رود و در نتيجه از بقيه وسايل غافل می ماند. اين که زن می تواند چند موضوع را با هم پيگيری کند ( دواير هم مرکز ) ولی مرد هر موضوع را جداگانه با عميق شدن در جزئيات آنها پيگيری می کند در شکل زير نشان داده شده است.
   


   


   
    پس اينطور نيست که زنان جزء نگر و مردان کل نگر هستند. هرکدام به روش خود جزء نگر و کل نگر هستند. اين موضوع در مورد قدرت تحليل و تعميم نيز قابل بررسی است. قدرت تحليل مسائل در ذهن زن به اندازه ذهن مرد نيست و همچنين زن در تعميم مسائل به موقعيت های مشابه بسيار ضعيف است. (به عمق نمی پردازد) در عوض زن قدرت دريافت مستقيم (intuitive) مسائل را داراست (شهودی) و در بسياری موارد نيازی به تحليل ندارد. (آن را دربر می گيرد، به آن احاطه پيدا می کند)
    در همين وبلاگ در نوشته ای با عنوان زن سالاری، نظريه خانم دکتر هورنای در مورد ارتباط بين شکل آلت تناسلی مردان و زنان و طريقه انديشيدن آنها را بيان کرده ام. خانم هورنای در اين نظريه اظهار می کند که ذهن زن ، به سبب شکل آلت زن که در درون او قرار دارد، درون گرا و انتزاعی انديش است و ذهن مرد، به سبب بيرونی بودن آلت تناسليش ، برون گرا و عينی انديش است. اينجا می خواهم ارتباط عملکرد آلت تناسلی مرد و زن را با طريقه انديشيدن بيان کنم. آلت تناسلی زن ؛ در بر می گيرد ( آلت مرد را ) و آلت تناسلی مرد به عمق می رود (به عمق آلت تناسلی زن). اين نيز جالب است که روش انديشه اين دو به روش کارکرد آلت تناسليشان شبيه است. {در مطلب ديگری در اين وبلاگ با عنوان نظريه شخصيت در مورد ارتباط جسم و انديشه هر فرد نوشته ام که اين هم می تواند بخشی از همان نظريه باشد.} مرد در مورد هر موضوعی بسيار تعمق می کند اما زن بعد از دريافت ، عمل می کند وقتی از او می پرسی که چرا بدون تعمق عمل کرد می گويد نمی دانم. در واقع اينطور نيست که نمی داند. نمی تواند دريافت خود را توضيح دهد. {اينجا درستی يا نادرستی تصميم يا روش تصميم گيری مد نظر نيست که بستگی به آگاهی و قابليت دريافت فرد دارد}
    به هر حال همين بررسی ها می تواند نشان دهد که چرا مردان در يافتن مسير بهتر عمل می کنند ، چون نياز به تحليل دارد. اما در مسائل دريافتی همچون صحبت کردن با تلفن همراه همزمان با رانندگی، زن قابليت بهتری دارد.
    اينطور نيست که اين قابليت ها مطلق باشند و در جنس ديگر يافت نشوند بلکه اينها همه نسبی هستند و بسته به ژنتيک و پرورش و انرژی فرد در آن موقعيت خاص ، متفاوت و قابل تغيير می باشند.
    پس قابليت هايی که دو جنس دارند متفاوت اند و قابل مقايسه نيستند و نشانه مزيت برای هرکدام محسوب نمی شوند. همانطور که سه نظريه جهانی در مورد اين دو جنس اشاره می کنند اين دو جنس قابليت های متفاوتی دارند که با حضور هم کامل می شوند و با رقص اين دو جنس با هم ، اين قابليت ها دو چندان می شوند.
   


   


    يا اينگونه می توان گفت که اين دو جنس ، دو بعد مختلف يک چيز را در خود دارند که از هم جدا افتاده اند و به همين دليل نيمه همديگر تلقی می شوند و نيمه گمشده هم ناميده می شوند.
    شکل سه بعدی بالا را از دو طريق می توان بيان کرد. 1- ترکيب دو جنس منجر به ايجاد يک استوانه شده است. 2- نگاه به استوانه از دو جايگاه متفاوت دو شکل متفاوت را تداعی می کند. هر دو يک سخن است اما به زمان تشکيل اين کل و جدايی اين دو اشاره دارد. به توصيف اين دو منظرگاه نمی پردازم. اميد که خود با کمک گرفتن از نظريه ها بيشتر تعمق کنيم.
    در نهايت، نمونه های ديگری از تفاوت دو جنس برای درک بيشتر ذکر می کنم.
    انديشمندی می گويد؛ " مرد ، مغز خانه و زن قلب آن است." اگر دقت کنيم به دليل بيشتر شهودی بودن ذهن زن (انتزاعی بودن)، خلاقيت بيشتری نسبت به مرد دارد که از احساسات و عواطف بالای او نيز ناشی می شود. و به دليل تحليلی بودن ذهن مرد (عينی بودن)، در زمينه مديريت بهتر از زن عمل می کند. مديريت رابطه با مغز ، با مرد و مديريت رابطه با قلب ، با زن است. مديريت با قلب به خلاقيت نياز دارد و مديريت با مغز به تحليل. البته برای يادآوری در هر لحظه لازم است که به خود بگوييم که اينها مطلق نيستند
    ذهن و جسم انسان بخش های مختلفی دارد که برای درک بيشتر، لازم است تمام بخش ها و احساس های خود را بشناسد. برخی از بخش های دو جنس انسان در مقايسه با هم بررسی شد. نمونه ديگری بيان می شود تا تعمق بيشتر را با خود بياورد و ما را به اين موضوع رهنمون شود که وقتی قسمتی را شناختيم فکر نکنيم که شناخت ما کافی شد و وقتی به مشکلی برخورديم تعجب کنيم و بگوييم چرا چنين اتفاقی افتاد ، سر در نمی آورم؟! جواب اين است؛ لابد چيزهايي وجود دارد که هنوز نمی دانيم. بعد از اين جواب بيشتر ما مسئله را رها کرده و زندگی عادی خود را پی می گيريم و به دنبال يادگيری جنبه های ديگر نمی رويم. اگر چنين کنيم که بيشتر چنين می کنيم آن مسئله بارها برای ما تکرار خواهد شد تا زمانی که بياموزيم. و چنين است که ما همواره با همان مسائلی روبرو هستيم که هميشه روبرو هستيم.
    جنبه ديگری که از اين کل می خواستم برايتان بنويسم ، رک گويی و صراحت است. نوشتم جنبه ديگری از اين کل ، منظور همان کلی است که به دو صورت زنانه و مردانه قابل بررسی است. بسياری از اين که می گويند رک گو هستند و راستگو ، آن را برای رابطه کافی می دانند. اما جنبه ديگری نيز وجود دارد و آن پذيرش و انعطاف پذيری است. جنبه رک گويی و صراحت، خاصيت مردانه و جنبه پذيرش و انعطاف پذيری، خاصيت زنانه است. هر دو جنس انسان لازم است که هر دو اين خاصيت ها را دارا باشد تا بتواند جنبه های درونی جنس مقابل را درک کرده و با آن ارتباط برقرار کند. اينجاست که همچون يين و يانگ يک دايره کامل را می توانند شکل دهند به گونه ای که از ديگری بخشی را در درون خود دارند.
    جالب است که در همين زمينه نيز اشاره ای دوباره داشته باشم به تشابه کارکرد آلت تناسلی دو جنس و ذهنيت زنانه و مردانه. آلت تناسلی مرد است که با صراحت (straight) وارد آلت زن می شود و آلت زن با انعطاف پذيری آلت مرد را در خود می پذيرد. اين دو خاصيت و رفتار ذهنی اين دو جنس نيز ارتباط مستقيمی با عملکرد جسمی آنها دارد که به تمام بخش ها ذهنی و جسمی اين دو مربوط می شود و آنچه که در اين ارتباط در مورد آلت تناسلی بيان شد، نمود بيرونی جسم اين دو جنس در ارتباط با هم بود وگرنه ، تستسترون و استروژن که هورمون های مردانه و زنانه معروف هستند به طور مستقل در نهان همين خاصيت های ذکر شده را برای هر دو جنس ايجاد می کنند. هنگام بارداری که پذيرش و انعطاف پذيری زن در مقابل جنين است ، استروژن بيشتری ترشح می شود تا جنين دفع نشود، يعنی پذيرش را افزايش می دهد. و ثابت شده است که در مردانی که ترشح تستسرون بالايی دارند ، خشونت که نمودی از صراحت بيش از اندازه است بيشتر است.
    هوتی ، عارف ژاپنی ملقب به بودای خندان ، شکمی بزرگ و پستان هايی افتاده دارد که نشانی از زنانگی درون اوست. اين عارف به درجه ای از تعادل يين و يانگ در درون خود رسيده است که نمود جسمی و رفتاری آن در او مشهود شده است.
   


   


    همانطور که در مقاله نظريه شخصيت نوشته ام می توان با تغيير نگرش و رفتار ، در جسم تغيير ايجاد کرد و يا با تغيير در جسم می توان در نگرش، تغيير ايجاد کرد که اين را علم NLP نيز به گونه ای بيان داشته است. پس می توان در صورت لزوم با تغيير نگرش، به طور نمونه، ميزان تستسترون و استروژن را کنترل کرد و بسياری کارهای ديگر را انجام داد. به طور نمونه ؛ مرد ، انعطاف پذيری را در خود بيشتر کند و زن ، صراحت را در خود پرورش دهد. مرد ، مهارت های دريافت شهودی را بياموزد و زن ، روش های تحليل و تعميم مسائل را تمرين کند.
    در اينجا در مورد کارکرد نيم کره چپ و راست مغز در دو جنس نمی نويسم که آن نيز خود مبحث بسيار جالبی است. آنچه مسلم است با شناخت بيشتر ، عملکرد بهتری خواهيم داشت.
    انديشمندی می گويد : "طرف مقابل خود را تا حدی می توانی بشناسی که خود را شناخته ای." هرچه خود را بيشتر بشناسيم، ديگران را بيشتر درک خواهيم کرد. اگر جنبه های مختلف و خاصيت ها و احساس های مختلف در جهان را بشناسيم و سپس ميزان آنها را در درون خود بشناسيم و بعد از آن، تعادل لازم را بين آنها در درون خود ايجاد کنيم. به درک از خود و از ديگران و از کيهان دست يافته ايم. با اين شيوه خواهيم توانست تعادل ها ، هماهنگی ها يا بی تعادلی ها و ناهماهنگی ها را در خود و ديگران تشخيص دهيم و هنگام ارتباط با ديگران، آنها را درک کنيم.
    اميد دارم که بتوانيم هماهنگی لازم اين دو نيروی کيهانی (Masculine و Feminine) را در درون خود ايجاد کنيم .
   
   


   


   


   
شاکتی و شيوا در حال رقص و يکی شدن


   
    تهيه شده توسط سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            سه شنبه  15  تير ماه  1389  ساعت 02:09  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : شاه خوبان

         درود بر زيبا
   
    ...
    تأکيد بر ظاهر ، به بها دادن بيش از حد به ارزش "زيبايی" در زندگی شهوانی منتهی می شود. در عين حال شخص از اين شمار بی ارزش شده است. در "زيبا" دانستن زن چيزی تحقير کننده وجود دارد. آيا استفاده از اين صفت در نهايت به اين معنا نيست که ما تعمداُ از کاربرد صفت های ديگر دوری می کنيم و از داوری درباره کيفيات ذهنی زن می پرهيزيم؟ برآوردی گزاف در مقوله ای نسبتاُ کم ارزش اين ظن را بر می انگيزد که ما عمدتاُ مايل به برآوردن مقولاتی با ارزش والاتر نيستيم. به علاوه، تأکيد بر ظواهر نه تنها مؤيد بی ارزش شمردن شخصی است که مورد داوری قرار گرفته است، بلکه هم چنين نشانه بی ارزش شمردن داوری است. زيرا اگر من درباره زيبايی زنی سخن بگويم ، اين امر نشانه آن است که نه تنها چيزی مناسب درباره شخصيت آن زن ندارم ، بلکه رغبت چندانی هم نسبت به شخصيت وی ندارم - زيرا به کيفيات شخصيت بها نمی دهم.
    تمام عشوه گری ها ، همه عاشق پيشگی ها ی معمولی گذشته و حال، به شخصيت درونی يار به طور ناخودآگاه توجه ندارند. يگانگی و تفرد ديگری عمداُ در اين گونه برخوردها ناديده گرفته می شوند. مردمی که داوطلب اين گونه عشق ورزی های سطحی اند ازتعهدات عشق واقعی می گريزند، از هر نوع حس داشتن پيوندهای واقعی با يار فراری اند - زيرا اين پيوندها مسؤوليت به بار می آورد. اين عده در مفهومی جمعی پناه می گيرند و يک "سنخ" را ترجيح می دهند؛ يارشان در هر موقعی کم و بيش نماينده اتفاقی آن سنخ است. ايشان بيش تر سنخ بر می گزينند تا شخصی بخصوص را . عشق ايشان معطوف "ديدهای" سنخی ولی غيرشخصی است. آن سنخ زنانه ای که بيش تر مورد پسند واقع می شود، دختری است که در گروه همسرايان کار می کند.
    هنگامی که شخصيت اين سنخ را تجزبه کنيم به آسانی می توان وی را درک کرد. دختر همسرا ، به اصطلاح سمبلی است از دختران "عمده فروش" . او نمونه ای جدايی ناپذير از ساز و کاری معين است: تمام گروه. او عضو گروه رقص است و به اين تربيت بخشی از يک گروه جمعی. با اين حساب وی نمی تواند از چهارچوب آن گروه پا فراتر بگذارد، او نمی تواند در دسته ای که روی صحنه هستند از خط گروه خارج شود. مردم معمولی امروزی اين نوع زن را به عنوان زن آرمانی برای عشق ورزی برمی گزيند، زيرا اين زن ، با بی شخصيتی خود نمی تواند به مرد مسؤوليت تحميل کند. اين نوع زن همه جا هست. همان گونه که در نمايش ، دختری را می توان جای دختر ديگر نشاند، اين دسته از زنان در زندگی به آسانی جابه جا می شوند. دختر سمبليک گروه رقص و آواز زنی است بی شخصيت که هر مردی بدون نياز به رابطه شخصی و تعهد می تواند به وی نزديک شود؛ زنی که اين مرد می تواند داشته باشد و از اين رو به عشق نيازی ندارد. اين گونه زن مانند شيئی است بدون خصيصه های شخصی ، بدون ارزش شخصی. تنها شخص انسان می تواند معشوق را دوست داشته باشد، بی شخصيتی دختر رقصنده را نمی توان دوست داشت. در اين زنان مشکل، وفاداری وجود ندارد؛ بی وفايی تابع بی شخصيتی است. نه تنها بی وفايی در اين گونه روابط شهوانی محتمل است؛ بلکه ضروری نيز هست. زيرا آن جا که سعادت در عشق موجود نباشد، اين فقدان را بايد با کميت لذت جنسی جبران کرد.
    اين نوع عشق ورزی ، نشانه ای از شکل معيوب عشق که اغلب اين جمله را درباره شان به کار می برند؛ "من اين زن را داشته ام" . اين جمله بطور کامل ماهيت اين گونه عشق ورزی را به معرض نمايش می گذارد. آن چه که "داريد" می توانيد دور بيندازيد؛ آنچه که مالک آنيد، می توانيد تغييرش دهيد. هرگاه مردی " مالک زنی باشد، به آسانی می تواند وی را مبادله کند، حتی می تواند برای خود زنی ديگر بخرد."
    اين رابطهء "داشتن" در نگرهء زن نيز رونوشتی دارد. زيرا اينگونه عشق ورزی سطحی که تنها به سطح يار ، ظاهر بيرونی وی توجه دارد، خود برای زن هم موضوعی سطحی است. آنچه که شخصی به اينگونه "هست" به حساب نمی آيد، تنها چيزی که به حساب می آيد مقدار نيازی است که شخص به عنوان يار احتمالی جنسی دارد. آنچه که داريد ممکن است برهم بريزد، همينطور "سطح" زن نيز – با آرايش- قابل تغييراست. بنابراين نگرهء زن با نگره مرد تطبيق می کند. اين زن آن چه در قدرت دارد، به کار می برد تا کيفيت های شخصی خود را پنهان سازد، تا مرد را با آنها آزار ندهد، و به مرد آن چيزی را بدهد که در جست و جويش است؛ يعنی چيزی که مرد ترجيح می دهد. اين زن – يا بهتر است گفته باشيم "عروسک" شهری معاصر – به طور کامل در ظاهر خود غرقه است. او می خواهد که "مورد مصرف" واقع شود. ولی نمی خواهد که به شدت مورد مصرف واقع شود ، و نمی خواهد برای آن چه که به واقع هست به کار گرفته شود؛ يعنی شخص آدمی با همه وحدانيت و تفردش. او می خواهد به عنوان عضوی از يک جنس به کار گرفته شود، و از اين رو تن اش را ، با تمام کيفيات غير اختصاصی آن در معرض ديد می گذارد . او می خواهد بی شخصيت باشد و نمايندهء آن دسته زنانی که طرفدار مد روزاند و نمايش دهندهء اتفاقاتی که در بازار بيهودگی های شهوانی روی می دهد. اين زن هرچه برده وارتر خواهد کوشيد اين سنخ مردمی را تقليد کند، و در انجام اين کار الزاماُ بايد به خود و خويشتن خود وفادار نباشد.
    برای مثال ، اين زن می تواند نمونهء خود را از ميان هنرمندان سينما برگزيند. او بارها و بارها خود را با سنخ می سنجد. سنخی که نمايش دهندهء خود او يا نمونهء زن آرمانی مردی است که با او است. او ابداُ نيازی ندارد بر شخصيتی که در تمام موجودات انسان يگانه و مقايسه ناپذير است تأکيد کند.
    اين زن حتی اشتياقی هم ندارد که خود نوع جديدی از زن ديگر بيافريند، و برای ارائه شيوه ای جديد هم اقدامی نمی کند. وی به جای آفريدن دسته ای جديد، به اين راضی است که نمايندهء دستهء خود باشد. اين زن با شادی، و در کمال آزادی، خود را به مردی از آن دسته که ترجيح می دهد، عرضه می کند. اين زن هرگز خويشتن را در اختيار مرد قرار نمی دهد، هرگز عاشقانه خويشتن را تسليم نمی کند.
    با پرداخت اين چنين گمانه ها و طی کردن اين گونه خط سير، بيش تر و بيش تر از حقيقت دور می افتد و تجربهء شهوانی را کام می بخشد. زيرا مردی که از اين قماش زنان بر می گزيند، ابداُ خواهان او نيست؛ اين مرد در واقع قماش خود را برگزيده است. اين زن با تبعيت از اميال مرد، در واقع به آن چه مرد نياز دارد و می خواهد " دارا" باشد، پاسخ می گويد. و هر دو طرف معامله دست خالی هستند. به جای جستجوی يکديگر و يافتن خويشتن هم ديگر ، يافتن وحدانيت و تفرد که به تنهايی برای عاشق يکديگر بودن و زندگی ارزشمند داشتن کافی است، اين زن و مرد خود را فريب داده اند. زيرا هر مرد در کار خلاق خود، آشکارساز وحدانيت و تفرد خويش است، ولی در عشق وحدانيت و تفرد يار خود را به خويش می گيرد. در تسليم دو جانبهء عشق ، در داد و دهش ميان دو انسان ، شخصيت هر يک از طرفين به جای خود می آيدو تکانهء عشق تا آن لايه ای از وجود پيش می رود، که در آن هر وجود شخصی آدمی ، ديگر نمايندهء "دسته ای" خاص نيست، بلکه نشانهء خود او است، غيرقابل مقايسه ، جايگزين ناپذير و دارای شوکت کامل وحدانيت خويش. اين شوکت ، شوکت آن فرشتگانی است که به عقيدهء فلاسفه اسکولاستيک نشانهء نوع نيستند؛ بلکه از هر کدام شان تنها يک مورد وجود دارد.
    ...
    اين متن قسمتی از بخش "اندر معنای عشق" از کتاب پزشک و روح نوشته دکتر ويکتور فرانکل می باشد. بخش "اندرمعنای عشق" بسيار پربار است و اين تنها قسمتی از اين کتاب است ، قسمت اصلی اين بخش به معنای عشق راستين و روش های عشق ورزی و تحليل آنها می پردازد.
    همانطور که اکثر دوستان می دانند کتاب معروف دکتر ويکتور فرانکل که به عموم توصيه می شود " انسان در جستجوی معنا" می باشد.
    هر دو کتاب در سايت گروه نيک انديشان در دسترس خواهد بود.
   
    شاه خوبانی و منظور گدايان شده ای
    قدر اين مرتبه نشناخته ای يعنی چه
   
    شاداب باشيم در هوشياری و آگاهی
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            شنبه  29  خرداد ماه  1389  ساعت 03:54  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : خود فروشی و تن فروشی

         درود بر زيبا
   
   
    در هر جامعه ای نگرش ها و تعاریف مختلفی از مسائل وجود دارد اما برخی مسائل، روشن و واضح است که در جوامع مختلف با کمی اختلاف در تعريف، اسامی مختلفی دارند و برخوردهای متفاوتی با آن مسائل صورت می گيرد.
    از تعريف تن فروشی شروع می کنم. زنی که از هر جايی رانده شده و از لحاظ مالی در مضيقه شديد قرار دارد و به هر دری می زند بسته می يابد دوستانی پيدا می شوند که به او پيشنهاد می دهند با در اختيار گذاشتن جسم خود پول دريافت کند و زندگی خود و چه بسا فرزند خود را حفظ کند. شايد که برای بيشتر زنان اين کار بسيار سخت باشد و شروع آن برای برخی غير ممکن و برای برخی مشکل و برای برخی بی اهميت است. اين تن فروشی است. تن فروشی يعنی در اختيار قرار دادن تن خود برای لذت در قبال دريافت وجه.
    تن فروشی در جوامع مختلف ، متفاوت است و نگرش های متفاوتی نيز بر آن وجود دارد. در ويتنام و تايلند يکی از روش های بسيار معمول جذب توريست است. در اين جوامع نگرش به تن فروشی بد نيست و همه می دانند که اين کار از روی نياز انجام می شود و عرضه برای تقاضاست. آن برای تامين نياز دو طرف است. يک طرف به پول برای زندگی نياز دارد و طرف ديگر به ارضای غريزه خود نياز دارد که در اين عمل {تن فروشی} هر دو طرف به خواسته خود می رسند. اين نگرش آن کشورهاست به اين عمل. اما تن فروشی در جوامع تعريف و حد خاصی دارد. دختران و زنان در اين کشورها در هنگام تن فروشی به طرف مقابل اجازه نمی دهند که لب آنها را ببوسد. لب را نشانه ای برای ابراز عشق می دانند و می گويند آن برای دوست پسرم است. البته اگر بعد از مدتی بين آن زن و مرد رابطه ای ايجاد شود برحسب احساسی که در زن به مرد ايجاد شده است عمل تن فروشی به معاشقه بدل می شود و لب گرفتن نيز مجاز می گردد که اين از روی احساس است و به تن فروشی مربوط نمی شود.
    پس تعريف عمل جنسی صرف با تعريف معاشقه متفاوت است. معاشقه بغير از عمل جنسی جسمی صرف، احساس درونی طرفين نسبت به هم را نيز در بردارد.
    در اينجا شايد يادآوری اين نکته بديهی نياز باشد که تاکيد کنم که داشتن شهوت نسبت به طرف مقابل با داشتن احساس نسبت به طرف مقابل متفاوت است و تعريف مشخصی دارد . با وجود اين از نظر بسياری ، اين دو از هم قابل تفکيک نيست. اما بايد تاکيد کنم که از نظر من قابل شناخت و تفکيک است.
    همين تن فروشی در ايران بسيار قبيح است و به زنانی که به اين کار تن می دهند بدکاره می گويند. در حين اينکه عرضه و تقاضا وجود دارد و زنان بسياری از روی نياز به اين عمل تن داده اند اما فرهنگ غالب ايرانی آن را بد می داند و در حالی که در ظاهر اکثر افراد خود را از آن مبرا می دانند اما بسياری از همين افراد نيز در خفا به دنبال آن هستند. این نگرش جامعه ايران است. اما نوع تن فروشی در ايران متفاوت از جوامعی است که در بالا ذکر شد. عمل تن فروشی در ايران بسيار شبيه معاشقه است و شما دو نفر عاشق را با دو نفر در حال عمل جنسی صرف نمی توانيد متمايز کنيد. عمل صرف جنسی در ايران حد و تعريف خاصی ندارد ( مثل محدوديت لب گرفتن) مگر آنکه بنا به مبلغ و چانه زنی، حد آن تعريف گردد. ( هر عملی مبلغ خود را داشته باشد.) به ندرت برخی هم هستند که به هر کاری تن نمی دهند و حد دارند.
    هنگامی که مسئله ای تعريف شده باشد، آموزش وجود خواهد داشت و حقوق مشخصی تعريف خواهد شد و در پی آن دفاعيه هايی نيز از طريق اتحاديه های صنفی صورت خواهد گرفت. آموزش در زمينه های مختلف از جمله بهداشت و تعريف حدود و تعيين مبلغ می تواند که حقوق انسانی يک زن(عرضه کننده) را تامين کند و از بسياری مسائل نيز برای مرد (متقاضی) تامين کننده باشد. ( از جمله بهداشت)
    تا اينجا تعريف تن فروشی بود. خود فروشی چيست؟{ اين تعاريف نقطه نظرات من است و ممکن است که مورد قبول يا رد قرار گيرد.}
    ابتدا نيازهای انسان را از نظرآقای دکتر مازلو در اينجا قيد می کنم؛
    1- نيازهای فيزيولوژيکی ( گرسنگی و تشنگی )
    2- نيازهای ايمنی ( احساس امنيت و دور از خطر بودن)
    3- نيازهای احساس تعلق و عشق ( پيوند با ديگران ، پذيرفته شدن )
    4- نيازهای اعتباری ( پيشرفت ، کارايی و کسب پذيرش )
    5- نيازهای شناختی ( دانستن ، فهميدن )
    6- نيازهای زيباشناختی ( تقارن ، زيبايی )
    7- خودشکوفايی
   
    انسانی که از نظر نيازهای اوليه فيزيکی شامل غذا، مسکن، بهداشت تامين است اما با وجود اين به اعمالی دست می يازد که ارزش انسانی را زير سوال می برد به خودفروشی افتاده است. اين اعمال ممکن است عمل جنسی صرف ، دريافت رشوه ، دادن رشوه ، دريافت هديه در قبال مزدوری و يا عمل جنسی بدون داشتن احساس صرفا برای دريافت تاييد از طرف مقابل باشد.
    اعمال بسياری وجود دارد که خودفروشی است و بسياری از ما به آن توجه نداريم. چرا من اين اعمال را خودفروشی می نامم. تعريف خودفروشی در مقايسه با تن فروشی بيشتر آشکار می شود. انسانی که برای تامين نيازهای اوليه خود ، تن خود را در اختيار می گذارد بسيار ارزشمندتر از کسی است که برای تامين نيازهای کاذب خود،{ که می تواند برايشان بيشتر تلاش کند يا خود را تغيير دهد} جان ( روان و روح) خود را درگير می کند و در اختيار می گذارد و به فروش می رساند.
    پس همانطور که از نامگذاری آن ها مشخص است خود فروشی به فروش خود و جان و روان شخص مربوط است و تن فروشی به تن و جسم شخص. در تن فروشی در قبال نياز فيزيولوژیکی ، فيزيک بدن در اختيار قرار داده می شود اما در خودفروشی برای به دست آوردن نيازهای کاذب ( سوار شدن به ماشين آنچنانی) ،علاوه بر تن ، جان و روان نيز تقديم می گردد.
    خودفروشی درجاتی دارد. پايين ترين سطح آن تن فروشی است. هرچه فرد نيازهای بيشتری را از طريق اعمال ناشايست تامين کند و هرچه برای تامين نيازهای درجات بالاتر( نيازهای عنوان شده آقای مازلو) تن به خودفروشی دهد درجه خودفروشی بيشتر است. به طور مثال ممکن است فردی برای تامين نياز اوليه(فيزيولوژيکی) خود شخصی را لو بدهد. اين خودفروشی در مرتبه تن فروشی است ولی تا حدودی مزموم تر از تن فروشی. اما هنگامی که شخصی با وجود تامين مادی برای دريافت بيشتر مزايا با مديران و حکمرانان همراهی کرده و مزدوری کند برای نشاندن ناحق به جای حق، خودفروشی درجه بالاتری است.
    تامين نياز شهوت چه از طرف مرد و چه از طرف زن اگر آسيبی در پی نداشته باشد جزو تامين نيازهای سطح پايين محسوب می شود و همچون تن فروشی ، خود فروشی سطح پايين است.
    و يا ممکن است شخصی برای پذيرش در محفلی يا کسب اعتبار يا تاييد زيبايی يا هر نياز سطح بالای ديگری تن به کارهای ناشايست(تعريف شده است) بزند که به نسبت بالا بودن سطح نياز ، درجات خودفروشی نيز بالاتر خواهد بود.
    اکثر ما کم و بيش در حال خودفروشی هستيم و از آن اطلاع نداريم. اما در جوامع و فرهنگ های مختلف درجات خودفروشی متفاوت است و در هر فرهنگی اين اعمال تا حد مشخصی خودفروشی محسوب نمی شود و غير از آن يا بالاتر از آن خودفروشی محسوب می شود. اين درجه بندی به درجه عزت نفس و شرف و جلال آن فرهنگ و يا شخص بستگی دارد. به طور نمونه فرهنگ سامورايی مرگ را به کوچکترين خفت ترجيح می دهد. که در فرهنگ ايرانی هم بوده که سارای برای دوری از لکه دار شدن دامن ، خود را به رودخانه انداخت و از بين برد. البته حفظ زندگی اولويت اول انسان است و لازم است که زنده ماند و برای حفظ يا بدست آوردن شرف مبارزه کرد. پائلو کوئلو می گويد اگر ببر به سراغت آمد غذای خود را به او بده بخورد بعد تو با تفنگ برخواهی گشت.
    شايسته است که نيازها بخصوص نيازهای سطح بالا همچون پذيرش ، پيشرفت و ... از طريق صحيح تامين گردند نه از راه ارائه تن يا جان. لازم به يادآوری نيست که راه صحيح شامل تلاش و مطالعه و پشتکار و تعامل و ايجاد روابط سالم و بيان احساسات زيبا و سالم می تواند باشد.
   
    افراد خودشکوفا جزو کسانی هستند که خودفروشی نمی کنند.
   
   


   


   


   


   
    اين هم شعر از خيام
    آن مايه زدنيا که خوری يا پوشی
    معذوری اگر در طلبش می کوشی
    باقی همه رايگان نيرزد هشدار
    تا عمر گرانبها بدان نفروشی
   
    شاداب باشيم در هوشياری
   
    سينا
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            چهار شنبه  5  خرداد ماه  1389  ساعت 09:53  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : گروه خونی

         درود بر زيبا
   
    در مورد خودم در رابطه با گروه خونی به نکته ای پی برده بودم که برام جالب بود. با چند نفر در میان گذاشتم که بیشتر روشن شد. بعد که در اینترنت هم در مورد گروه خونی مطالعه کردم مطالب بیشتری رو متوجه شدم. اون موردی که در مورد شخصيت خودم توجه من رو جلب کرده بود در مطالب اينترنت بهش اشاره نشده ولی در مطالب اينترنتی هم به رابطه گروه خونی و شخصيت پرداخته شده هر چند که نمی شه گفت به صورت علمی هم ثابت شده.
    بعداز اينکه نظر خودم رو نوشتم مطالب اينترنتی رو هم در مورد رابطه شخصيت و گروه خونی که از چند سايت گرفتم اينجا قرار می دم شايد که برای خواننده ها جالب باشه.
   
    گروه خونی من +O هست . همونطور که اکثر شما می دونيد ، گروه خونی +O به همه گروه های خونی A B AB O می تونه خون بده ولی فقط از +O می تونه خون دريافت کنه. من در شخصيت خودم متوجه اين موضوع شدم که در حين اينکه می تونم محبت کنم ولی از هر کسی نمی تونم محبت يا هديه ای قبول کنم و فقط از افراد خاصی می تونم بپذيرم. اين موضوع من رو به معنای عزت نفسی که در خود احساس می کنم می رسونه.
    برای تحقيق در اين مورد با چند نفر نيز صحبت کردم. يک خانم 60 ساله که در کوه با هم همراه بوديم به طور تصادفی در مورد گروه خونی خود که +O می باشد صحبت کردند و من در مورد يافته خودم در مورد رابطه شخصيت و گروه خونی خودم به ايشان گفتم. ايشان گفتند " درسته من هم همينطور هستم. چرا ما اينطوری هستيم؟ شايد ما غُد هستيم؟!"
    نمونه ديگر؛ آقای پيرايشگر موهای من هست که هنرمند هست و 16 سال هست که از ايشون وقت می گيرم و موهای من رو با هنرمندی پيرايش می کنه. هربار که پيشش می رم درحين پيرايش صحبت می کنيم و از هم می آموزيم. در ديدار اخير از خصوصيات خودش صحبت می کرد که از هرکسی چيزی قبول نمی کنه و به خاطر به دست آوردن چيزی خودش رو کوچيک نمی کنه، که به طور روشن نشان از عزت نفس داشت. از گروه خونيش پرسيدم و گروه خونی ايشون هم +O هست. خودشون از موضوع بده بستان گروه خونيشون مطلع بودند. بعد از اينکه موضوع رابطه گروه خونی و اين خاصيت ايشون رو بهشون گفتم، گفت "نمی دونم شايد از غرور ماست!" ولی من به ايشون گفتم عزت نفس و شرف الان کم شده و نادر افرادی مثل ايشون هستند.
   
    در اين وبلاگ پيشتر(چند سال پيش) در مورد غرور مثبت نوشتم و به همين موضوع عزت نفس و شرف مربوط می شه. که در مطلب بعديم به اين موضوع خواهم پرداخت.
    همونطور که در مطلب نظريه شخصيت نوشتم شايد بشه بيشتر رفتارها رو تغيير داد.
   
    حالا نظر شما رو به مطالب اينترنی در مورد گروه خونی جلب می کنم؛
   
    همواره شاداب و شناور باشيد
   
    سينا
   
    *****************************************************
    سیستم گروه خونی (ABO)
   
    در سال 1901 میلادی فیزیولوژیست اطریشی بنام کارل لاند شتاینر
   
    ( Karl Landsteiner) موفق به کشف سیستم گروه خونی گردید . اوبه افتخار این کشف بزرگ درسال 1930 به دریافت جایزه نوبل پزشکی نایل آمد.
   
   
   
    --------------------------------------------------------------------------------
   
   
   
    لاند شتاینر در آن زمان دریافته بود که بعضی از انسان ها روی سطح گویچه های قرمز خونشان یک ماده پروئئینی دارند. او نام این ماده پروئئینی را آنتی ژن Aلاند شتاینر این افراد که روی سطح گویچه های قرمزخون خود آنتی ژن A داشتند . را در گروه خونی A قرار داد.
   
   
    --------------------------------------------------------------------------------
    لاند شتاینر به مطالعات خود ادامه داد تا اینکه افرادی را یافت . که روی سطح گلبولهای قرمزخونشان عامل پروتئینی د یگری وجود داشت نام این آنتی ژن B را نهاد
    --------------------------------------------------------------------------------
    واین گونه نتیجه گرفت افرادی که روی سطح گویچه های قرمزخونشان آنتی ژن Bباشد. به گروه خونی B تعلق دارند.
    --------------------------------------------------------------------------------
    لاند شتاینر دامنه مطالعاتش را افزایش می دهد در این مسیر افرادی کمی را می یابد که روی سطح گویچه های قرمز خونشان هر دو عامل آنتی ژنی A و B را یکجا داشتند آنها را در گروه خونی AB قرار می دهد.
    --------------------------------------------------------------------------------
   
   
    بالاخره کشف او نتیجه بخش می شود چون افرادی یافت می شوند
   
    که در سطح گویچه های قرمز خونشان هیچیک از عامل های آنتی ژنی A و B را نداشتند .این آدمها در گروه خونی O قرار گرفتند
   
   
   
    نتایج مهم :
   
    سیستم گروه خونی براساس تحقیقات ارزشمند کارل لاند شتاینر (ABO )بنا می شود که در این سیستم جمعا 4 نوع گروه خونی A , B , AB , O وجود دارد.
   
    اگر گروه خونی شما (A) است , در سطح گویچه های قرمز خون شما آنتی ژن
   
    (A) و جود دارد و در داخل سرم یا پلاسمای خون شما آنتی کر B موجود است .
   
    اگر گروه خونی شما (B) است , در سطح گویچه های قرمز خون شما آنتی ژن
   
    (B) و جود دارد و در داخل سرم یا پلاسمای خون شما آنتی کر A موجود است
   
    اگر گروه خونی شما (AB) است , در سطح گویچه های قرمز خون شما آنتی ژن (A , B) و جود دارد در داخل سرم یا پلاسمای خون شما آنتی کرهای, A B وجود نه دارند.
   
    اگر گروه خونی شما (O) است , در سطح گویچه های قرمز خون شما آنتی ژن (A , B) و جود نه دارد در داخل سرم یا پلاسمای خون شما آنتی کرهای, A B وجود دارد.
   
    تهیه کننده : مهدی خواجه - آموزشیار آزمایشگاه سلام گویچه قرمز http://abo.blogsky.com
   
   
    ********************************************************
   
    تشخیص شخصیت از روی گروه خونی شما
   
   
    گروه خونی O :
    صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند. درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند. غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.
    گروه خونی A :
    محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند. از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند. اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد. آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند. آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید. ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.
    گروه خونی B :
    براحتی از دیگران دستور نمی گیرند. سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید. معقول و خونسردند و درعین بامزگی، بسیار خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمیهراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند. از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.
    گروه خونی AB :
    رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند. در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند. در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند. درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند. برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند. درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بلایی برخوردارند. چندان مسئولیت پذیر نیستند. خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند. حالات روحی آنها خیلی سریع تغیر می کند. می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید.
   
   
   
    گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی
   
    www.niksalehi.com
   
   
    **********************************************************
    بخشی از شخصیت شما در رگهایتان جاریست آیا گروهای خونی می توانند باعث ایجاد یک خصوصیت یا عادت شخصی شوند؟شاید بله...شاید هم نه...برای نزدیک شدن به پاسخ این مقاله را بخوانید.اما فراموش نکنید که اتکا به یک مقوله یا دلیل برای قضاوت در مورد اشخاص تنها نوعی ساده لوحی است.
   
    گروه خونی O تیپ گرم
   
    حدود38%مردم جهان دارای گروه خونی O+ و 6%دارای گروه خونی O- هستند.
   
    خصوصیات:
   
    بی پروا،با اراده،مغرور،بخشنده،اجتماعی،با انرژی،برونگرا،رک وصریح،واقع گرا،نمایشی،عمومی،مثبت،مستقل،ریسک پذیر،نا فرمان،بی اعتبار،لجوج وخودمحور. به آسانی دوست می شوندوبا جریانات همراه شده وبه فرصت ها چنگ می زنند.برای شروع یک پروژه یا شکاریک ایده ونظر صریح هستند.درفعالیت های سازمان یافته خوب عمل می کنند.دربعضی موارد چندان دقیق نیستندواحساسات زیاد و قوی از خود نشان می دهند.ممکن است به سرعت مخالفت عمیق خود را با یک نظر بیان کننداما معمولا این مخالفت پایدار نیست.کارگشایانی سنتی،محرک وکمی لاف زن هستند.
    احساسات خود را خیلی نشان می دهنداما در برخورد با دیگر گروهای خونی این بیان اظهارات متغیر است.نوعی ظرافت ذاتی وفطری دارند.شخصیت های اجتماعی وپر زرق و برق هستندمیتوانند در حوادث و بحران ها سازگاری خوبی داشته باشند.لغات و کلمات به آسانی به سراغ آنها می آیند.خجالتی نیستندورک وصریح احساسات درونیشان را فاش می کنند.جاه طلب اند اما گاهی با جزییات سرگرم می شوند.علاقمند به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.
   
   
   
    --------------------------------------------------------------------------------
   
    گروه خونی A تیپ سرد
   
    حدود 34%از مردم دارای گروه خونی A+و6%دارای گروه خونیA-هستند.
   
   
    خصوصیات:
   
    مطیع وآرام،دقیق،دلسوزوغمخوار،فداکار،مودب،درستکار،وفادار،احساساتی،درونگراوکمی دستپاچه.حتی در مواقع آشوب و غضب آرام وخون سرد هستند.نسبت به نظرات عمومی حساس اند.اغلب درون گرا هستند دربرخورد با دیگران خجالتی وکمرو هستند یا حتی مریض به نظر می رسند کمی بدبین هستند.برای روابط ارزش قائل بوده ونسبت به دیگران وفادارند.نسبت به تغییرات تردید دارند.دوست داران طبیعت وگریزان از جمعیت وشلوغی هستند.به یک مکان شخصی یا پناهگاه امن ومخفی برای خود نیازمندند.عموما دو دل و غیر قاطع اند.برای حضوردر کارهای تیمی آماده هستند مخصوصا وقتی دستوری به آنها داده شود.علاقه مند به ایجادرابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای اینکار نمی کنند.
   
   
   
    --------------------------------------------------------------------------------
   
    گروه خونی B فعال
   
    حدود 9% از مردم جهان دارای گروه خونی B+ و25%هم دارای گروه خونی B- هستند
   
   
    خصوصیات:
   
    بشاش وخوشرو،خوش بین،فعال،حساس،مهربان،فراموش کار،آشفته،درهم وسازمان نیافته،پرسروصدا،خودپسندوخودبین،پرانرژی وجدی در راه رسیدن به هدف،معمولا جزوبهترین افراد تیم می شوندوافراد تکرویی هستند.اغلب کارها رابا روشهای خودشان انجام می دهندوخود کفا هستند.شخصیتهای ماجراجوودلیر،علاقه مند به داشتن یک راه مشخص ومخصوص،موجوداتی اجتماعی وعلاقه مند به مهمان داری هستند.علاقه به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.
   
   
   
    --------------------------------------------------------------------------------
   
    گروه AB فارغ از مراقبت وبی نیاز از توجه
   
   
    حدود4%مردم گروه خونی AB+ و1%گروه خونی AB- دارند
   
    خصوصیات :
   
    اجتماعی، سخت گیر نیستند،غمخوار ودلسوز،دیپلماتیک،اهل گشت وگذار،خلاق،غیر قابل پیش بینی،هنرمند،انعطاف پذیر،ترشرو ودرخود!مخلوطی از تضادها،خجالتی در مقابل بعضی ها ، بی باک وگستاخ با بعضی دیگر، برونگراودرونگرا،گاهی غیر قابل پیش بینی است وگاهی ظاهرا بسیار آرام وخونسردبه نظر می رسند.قدرت خلاقه زیادی دارند،توانا در پیدا کردن مشکلات ودور زدن آنها،علاقه مند به محیط شهری،به آسانی خسته می شوند.به نظر می رسد که هر کاری که انجام می دهند از روی اجبار است. هرگزکاری را برای قدردانی انجام نمی دهند.اسرار آمیز بنظر می رسند.در فعالیتهای اجتماعی می توانند هماهنگ ظاهر شوند.علاقه مند به ایجاد رابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای این کار نمی کنند.
   
   
    *******************************************************
   
    ویژگی های شخصیتی گروه خونی O
   
    افراد این گروه دارای ژنی در بدن هستند که به آنها قدرت تحمل مصائب، اعتماد به نفس ، شهامت و خوشبینی می بخشد. افراد این گروه خود را باور دارند و به خود اهمیت فراوان می دهند. علت این امر آن است که گروه O قدیمی ترین گروه خونی افراد جهان است و اجداد این گروه به ورزش ، شکار ، حمله به حیوانات، و مقاومت در برابر مشکلات عادت داشته اند و این عادت به افراد بعدی این گروه منتقل شده است.
   
    به هر حال افراد این گروه خونی، افرادی مصمم، کوشا، جدی، قاطع و پابرجا هستند و اگر تحقیق کنید خواهید دید که بسیاری از سیاستمداران فعلی جهان در گروه خونی O قرار دارند.
   
    ساختار شخصیتی گروه خونی A
   
    از خواص مهم افرادگروه خونی A آن است که از خوردن سبزی لذت می برند و دارای دستگاه هاضمه بسیار ظریف می باشند. سیستم دفاعی آنان با جایی که در آن زندگی می کنند خوب همسانی پیدا می کند. در برابر حوادث روحی مثل استرس ها و ناراحتی های فکری با آرام کردن درون خود خوب مقاومت می نمایند و افرادی فعال و سازنده به شمار می روند.
   
    افراد این گروه در معرض ابتلای به استرس ها قرار دارند و بهترین راه درمان استرس در افراد این گروه استفاده از ورزش یوگا است. به طور کلی ورزش های سبک برای افراد این گروه بسیار مفید است. افراد این گروه به خوبی می توانند در جوامع پر جمعیت و بزرگ زندگی کنند و به طور کلی آنها افرادی هستند که تابع قانون، منظم و شایسته هستند. احترام دیگران را رعایت می کنند و از خود خاطره خوبی در سایر افراد باقی می گذارند. نخستین افراد این گروه از بدو پیدایش انسان در کره زمین افرادی باهوش ، حساس و باشوق بودند و قادر بودند با حوادث محیط خود مبارزه کنند. این افراد می توانند در مواقع حساس به خوبی تصمیم بگیرند و خوب و صحیح عمل کنند.
   
    همچنین آنها قادرند که در مواقع سخت، اضطراب و هیجان خود را به خوبی کنترل کنند. اما وقتی هیجان و ناراحتی آنها از حد فراتر رود این افراد منفجر می شوند افراد این گروه نمی توانند برای کارهایی که به مدیریت دقیق نیاز دارد نامزدهای مناسبی باشند در حالی که افراد گروه O دارای این صلاحیت می باشند.
   
    گروه خونی B
   
    افرادگروه B در برابر برخورد با حوادث می توانند بلافاصله تغییر وضع داده و خود را با شرایط زمان و مکان هم آهنگ کنند؛ این سخن به آن معنا نیست که در فکر خود پابرجا نیستند بلکه منظور آن است که می توانند با هر تغییری هماهنگ شده و خود را از برخورد با مشکلات در امان نگه دارند. افراد گروه B قادرند در مقابل بسیاری از بیماری های شایع مقاومت و پایداری کنند. حتی اگر بیماری های قلبی و سرطانی هم بگیرند باز هم عمر بیشتری می توانند داشته باشند.
   
    این افراد در مقابل بیماری ها مقاومت بیشتری نشان می دهند و کمتر از سایر گروه ها بیمار می شوند. کارهای روزمره را با نهایت دقت و نظم انجام می دهند. بهره وری از ورزش و خوردن غذای فراوان برایشان مفید است. شرایط زندگی برای این افراد راحت تر است. کمتر دچار برخوردهای ناراحت کننده می شوند؛ به خوبی می توانند نظرات دیگران را درک کنند.
   
    30 تا 40 درصد از میلیونرها از گروه خونی B هستند. بسیاری از مدیران و اشخاص سطح بالا در جهان گروه خونی B دارند. افراد این گروه دارای تعادل چشمگیر و هماهنگی اعمال بدن هستند. انرژی های مختلفی که در بدن آنها وجود دارد موافق و موازی هم می باشند و به همین جهت این افراد کمتر دچار بیماری می شوند. خواص گروه خونی B داشتن زندگی منظم و آرام است.
   
    گروه خونی AB
   
    وجه مشخصه این گروه همراه شدن خواصگروه A وB با هم است. قابلیت تغییر شرایط بدنی با تغییر یافتن عوامل خارجی را داشته، دستگاه هاضمه حساس و ضعیفی دارند. سیستم دفاعی آنها مقاومت کمی دارد و می توانند با استفاده از ورزش به استرس ها و ناراحتی های محیطی پاسخ دهند. خلاقیت در این افراد وجود دارد. آنها در همان مراحل اولیه استرس به آن جواب می دهند و آن را از سر می گذرانند. در افراد این گروه عشق به معنای واقعی وجود دارد.
   
    این افراد ، مهربان خوش خلق، خلیق و آرام هستند. میل به نصیحت کردن و راهنمایی مردم در آنها زیاد است و بسیاری از آنها هر کاری از دست شان برمی آید برای کمک به دیگران انجام می دهند. سیستم دفاعی آنها ضعیف بوده و در برابر میکروب ها و ویروس ها از خود مقاومت زیادی بروز نمی دهند. افراد گروه AB به خاطر حسن نیت فراوان و خوش قلبی ، همیشه خیر و خوبی مردم را می خواهند و همه را به صلح و آرامش دعوت می کنند. بسیاری از درمانگرها و کسانی که روی انرژی درمانی کار می کنند دارای گروه خونی AB می باشند.
   
    مریم سلطانیان
   
    ***********************************************************
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            شنبه  25  ارديبهشت ماه  1389  ساعت 09:18  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : رفتار با عشق در رابطه دو نفره

         درود بر زيبا
   
    جمعه و سه شنبه ساعت 9 شب به مدت 2 ساعت آقای دکتر هولاکويی در شبکه انديشه که روی ماهواره هات برد پخش می شود به هموطنان در سراسر جهان مشاوره رايگان ارائه می دهد.
    مطلب را با اين اطلاع رسانی آغاز کردم که توجه دوستان عزيز رو به اين موضوع مهم جلب کنم که سعی کنند اين برنامه رو حتمن ببینند چون برای زندگی و رشد بسيار مفيد است.
    خانومی با دکتر هولاکويی تماس گرفته بود و دو سوال بسيار جالبی داشت که دکتر هولاکويی پاسخ های بسيار کاملی به ايشان و در واقع به همه ما داد ( اين برنامه دوباره تکرار شد.) که من سعی می کنم اينجا تا جايی که حافظه ياری می دهد و قلم توان دارد درج کنم.
    سوال اول اين بود که خانوم گفتند " ما اول زندگی خود را با عشق آغاز کرديم ولی الان اون شور و عشق را نداريم. می خواستم بدونم که چکار می شه کرد که باز هم مثل اول زندگیمون باشيم؟"
    جواب دکتر هولاکويی چنين بود:
    " اين کاملن طبيعی است و همه رابطه ها به مرور عادی می شود و آن هيجان اولیه را ندارد.اين به اين معنا نيست که عشق از بين رفته است بلکه آن هيجان و شور و حال کمتر شده است. همواره لازم است که به هم يادآوری کنيد که همديگر را دوست داريد و عشق بورزيم.
    اما با عشق زندگی کردن شرايطی دارد که بايد رعايت شود. اگر شما عاشق همسر خود هستيد اولين شرط به جا آوردن عشق "صداقت" است. در هر شرايطی حقيقت را بگوييد هرچند که می دانيد او ناراحت خواهد شد. به طور مثال اگر شما صدهزار تومان به خواهرزاده خود داده ايد و می دانيد که همسرتان مخالف اين موضوع هست، اگر همسرتان از شما پول خواست شما حقيقت را بگوييد و نگوييد که ندارم و نمی دانم ، خرج شد. بدون بازی حقيقت را بگوييد. هر چند که می دانيد که او با بعضی از کارهای شما مخالف است اما شما به عقيده خود عمل می کنيد ولی به او دروغ نمی گوييد. صداقت اصل اول عشق و دوستی است. آنچه که مانع صداقت می شود ترس است. ترس از روبرو شدن، ترس از از دست دادن...
    دومين اصل در عشق ورزی اين است که درخواست خود را همواره مطرح کنيم. اينکه فکر کنيم او خود بايد نيازهای و خواسته های ما را درک کند نداريم. به روشنی خواسته های خود را مطرح کنيم.
    اصل سوم اين است که او نفر اول است. اگر فرزند شما می گويد برويم پارک و همسر شما گفت برويم سينما ، سينما انتخاب شما خواهد بود. همسر به فرزند ارجح است چه برسد به اينکه صحبت پدر و مادر را ارجح کنيم. اينکه بازی کنيم که پدر و مادر می میرند و چند روزی با ما هستند پس به حرف آنها عمل کنيم اشتباه است. همسر نفر اول در زندگی و تصميم شماست.
    دفاع از حساسيت های او اصل چهارم در ارتباط عاشقانه است. اگر او در مورد شغل خود حساس است، يا موهای سرش ريخته ، اگر در مهمانی صحبتی پيش آمد شما با زيرکی صحبت را عوض می کنيد و از حساسيت های او مراقبت می کنيد.
    قدردانی و قدرشناسی اصل پنجم رابطه دوستی است که همواره بايد اجرا شود. از هر عمل شايسته همسر خود لازم است که قدرشناسی کنيم تا همواره هوشيار بودن خود را به او نشان دهيم و يادآوری کنيم که همواره اعمال او برايمان مهم است.
    اصل ششم اين است که در هنگامی که او می خواهد مشکلی را حل کند و با ما مطرح می کند سعی کنيم که برای حل مشکل به روشی که او می خواهد به او کمک کنيم نه به روشی که خود درست می دانيم. روش خود را به او تحميل نکنيم و او را نصيحت نکنيم. بپرسيم که او چه کمکی از ما می خواهد و ما به چه روشی به او کمک کنيم او را در حل مشکل ياری خواهد کرد؟
    و اصل هفتم در يک رابطه عاشقانه حفظ رابطه جنسی به بهترين نحو ممکن است."
   
    سوال دوم خانوم اين بود؛ " آيا من بايد به خاطر خواست های او از خواست خودم چشم پوشی کنم؟"
    جواب آقای هولاکويی به اين سوال ؛
    " هيچگاه به خاطر خواست های طرف مقابل از خواست خود چشم پوشی نکنيد. مگر اينکه از روی آگاهی باشد نه از روی ترس. اینکه ممکنه اگه من به خواستش اهميت ندم از من قهر بکنه يا از دستش بدم يا هر بازی ديگه ای ، اينها از روی ترس است و شما و همه بايد که ترس رو از خودمون دور کنيم. ولی اگر شما دوست داريد که به خواسته ايشون اهميت بديد و ايشون هم می دونه که داريد اين کار رو به خاطرش انجام میدين می تونين که اينکار رو به ميل خود انجام بدين ولی اينطور نباشه که بعد از او انتظار جبران داشته باشين و بگين که من اون کار رو کردم شما هم در عوض اين کار رو برای من انجام بده. خواسته خودتون بوده و عشق ورزيديد که خواسته او رو اولويت بديد."
   
    اگر دو طرف به اين اصول آگاه باشند هرچند که هرچند وقت همديگر را خواهند آزرد اما به اين واقف هستند که دو انسان مستقل هستند که همديگر را دوست دارند و در حين اينکه به خواسته های خود اهميت قائلند عاشق هم هستند و سعی دارند که به هم در عمل نيز عشق بورزند و اين عشق ورزی جبران اختلاف ها خواهد بود و آزردگی ها را خواهد شست. برعکس اگر يکی از طرفين يا هر دو ، اين اصول را رعايت نکنند نشان از اين است که عشقی وجود ندارد يا معنای عشق برايشان روشن نيست يا روش های عشق ورزی آموخته نشده است. چون جبران برای آزردگی ها وجود نخواهد داشت دلخوری به مرور افزوده خواهد شد و در نهايت به جدايی خواهد انجاميد.
   
   
    زيبا يارتان
   
    سينا
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            شنبه  28  فروردين ماه  1389  ساعت 10:23  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : دموکراسی

         درود بر زيبا
   
    چند وقتی هست که می خوام اين موضوع رو مطرح کنم. به نظرم می رسه که در ايران معنی دموکراسی هم مانند معانی ديگه درک نشده.
    در ايران، مردم فکر می کنند که دموکراسی به معنی آزادی کامل هست. فکر می کنند که رای گيری دموکراتیک يعنی لحاظ شدن رای همه و به اجرا گذاشته شدن خواسته همه يا برآورده شدن خواسته همه.
    يک تفاوت ظريف در اين معنی و معنی اصلی دموکراسی وجود داره که معمولن اشتباه گرفته می شه. اگه الان معنيش رو بنویسم و بخونن می گن که ما می دونستيم و معلومه که دموکراسی همينه ولی در عمل باز يادمون می ره و همون معنی اول رو انتظار داريم.
    دموکراسی يعنی در نظر گرفتن رای اکثريت نه رای همه. در دموکراسی خواسته همه رو نمی شه برآورده کرد. ممکنه خواسته بعضی کاملن در جهت مخالف باشه و نشه برآورده کرد. اما می شه روش هايی پيدا کرده که رای اکثريت رو در بر بگيره. يعنی اينطور نباشه که يک رای که بيشترين آرا رو آورده فقط به اجرا در بياد بلکه روشی پيدا بشه که برخی رای های کمی نزديک به رای اصلی هم تامين بشه. بايد بشينن و مذاکره کنند و رای های مشابه رو با ارائه يک روش خاص برآورده کنند. ولی هر کاری بکنی بعضی رای ها که کاملن در جهت مخالف اکثريت هستند نمی شه در اين روش گنجوند. اين افراد که رایشون در جهت مخالف رای اکثریت هست چاره ای جز کنار اومدن با رای اکثريت و تحمل ندارند.
    اما دو گونه رای گيری به نظر من وجود داره. روش بالا يکی از روش های رای گيری هست. اما جايی که آسيبی وجود داشته باشه، يعنی جايی که حقوق انسانی زير سوال بره، رای با آسيب پذيرها هست حتا اگر در اقليت باشند.
    يک مثال اينه که اگه باندهای استريوی يک اتومبيل، پشت صندلی های عقب باشه و اين اتومبيل 5 سرنشين داشته باشه ( 2 سرنشين جلو و 3 سرنشين عقب). اگر يکی از سرنشين های صندلی عقب به صدای بالای استريو اعتراض کنه و خواهش کنه که کمی صداش رو کم کنند نمی شه قضيه رو به رای گيری گذاشت. نمشه گفت که بچه ها شما نظرتون چيه و اگه چهار نفر بقيه گفتند مشکلی ندارند و يا می خوان که صدا بالا باشه پس رای اکثريت با اون ها باشه و اهميتی به خواسته فرد آسيب پذير ندن. اينجا رای با آسيب پذير هست. در جامعه هم همينطوره و در مورد بسياری از مسائلی که از نظر حقوق بشر و روانشناسی و جامعه شناسی تاکيد شده که مراقبت ويژه می خواد، نمی شه رای اکثريت معتقدان مخالف رو در مورد آن لحاظ کرد. ولی در بسياری جوامع اين موضوع ناديده گرفته می شه و موضوعات مسلم به رای گذاشته می شه و با وجودی که خلاف حقوق بشر هست اما چون اکثريت اون جامعه، به گونه ديگری فکر می کنند حقوق مسلم انسان ها به صورت قانونی زيرپا گذاشته می شه.
    موضوعی که ذهن من رو به فکر واداشت اين بود که چرا جوامع متمدن به جوامع عقب مانده حمله نمی کنند و تمدن رو با زور در آنجا حاکم نمی کنند. جوابش خيلی جالبه. جوابی که بهش رسيدم اينه که اونها ( جوامع متمدن) به عقايد انسان ها احترام می زارن و نمی خوان که عقايد هرچند کاملن درست خود رو به ديگران تحميل کنند. ولی برای کمک به رشد،تعليمات فرهنگی ارائه می کنند و هرچند وقت يکبار به دولت های جوامع مختلف فشار می يارند که رفراندوم برگزار کنند و رای ملت رو لحاظ کنند شايد که مردم اون جامعه رشد کرده باشند و رايشون عوض شده باشه و کمی در مورد خودشون بخوان حقوق بشر رو لحاظ کنند.
    برنامه ای در شبکه BBC پخش می شد که نمونه جالبی از کشور آفريقايی رو نشون می داد. اين کشور آفريقايی قبلن مستعمره فرانسه بوده و قانونش فرانسوی تدوين شده بوده. اکثريت ملت اين کشور، مسلمان هستند. هنگامی که فرانسه، اين کشور رو به ملتش واگذار می کرد با توافق استقلال خواهان دو قانون رو تدوين کردند و کشور رو تحويل دولت محلی دادند. دو قانون وجود داره و دو دايره قضايی، يکی اسلامی و ديگری فرانسوی. هر مجرمی رو که دستگير می کنند حق داره که انتخاب کنه با کدوم قانون براش حکم صادر بشه. دولت متمدن فرانسه نمی تونست که قانون متمدن خودش رو به اين کشور تحميل کنه ولی با کسانی که خواستند حاکم اونجا بشند به توافق رسيده که به اعتقاد هر فرد احترام گذاشته بشه و هر لحظه از هر فرد خاطی پرسيده بشه که اعتقاد شما در لحظه اکنون چی هست و مايل هستيد که با چه قانونی با شما رفتار بشه يا محاکمه بشيد. افرادی رو نشون می داد که شلاق می خوردند و خودشون قانون اسلامی رو انتخاب کرده بودند و شخصی رو نشون داد که دستش از ساعد قطع بود. ازش پرسيدند که شما خودتون قانون مورد محاکمه رو انتخاب کرديد گفت بله. پرسيدند "می دونستيد که حکم چيه؟" گفت "بله می دوستم. من دزدی کرده بودم و بايد که به اين جزا می رسيدم."
    اين روش به نظر کاملترين می رسه که همه در هر لحظه بتونند حقوق خود را تعيين کنند تا اگر دولتی يا اکثريتی خواستند حقوق انسانی را ناديده بگيرند انسان های فرهيخته بتوانند حقوق خود را داشته باشند.
    حتا در کشور آمريکا هم در بعضی ايالت ها حکم اعدام وجود داره و بسياری از طرفداران حقوق بشر در هر اعدام جمع می شند و اعتراض خودشون رو به اين قانون اعلام می کنند. اگر اون روش دو قانونی کشور آفريقايی در آمريکا هم اجرا می شد و چند نوع قانون وجود داشت، مردم روش زندگی و تنبيه و تشويق خودشون رو انتخاب می کردند و حقوق انسان ها براساس آگاهی اون ها برآورده می شد.
   
    يونيسف که بخش فرهنگی سازمان ملل هست، دوره های آموزشی و امکانات تحقيقی را برای همه کشورها فراهم می کنه تا جوامع و ملل مختلف رشد کنند. و اگر يک ميليون رای در کشوری بر عليه يکی از قوانين آن کشور جمع آوری بشه سازمان ملل سعی می کنه که در مورد آن قانون به دولت آن کشور اظهاريه بده و اون قانون رو به نقد بکشه تا رای ملت اون جامعه لحاظ بشه.
   
    مسئولين دولت های متمدن اميدوار هستند که کشورهای ديگر به مرور رشد کنند و با آموزش درست، رفتار درست را بياموزند و در نهايت حقوق مسلم انسان را درک کرده و به آن رای داده و به آن دست پيدا کنند.
   
    خلايق هرچه لايق
   
    شاداب باشيد
   
    سينا
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            چهار شنبه  20  آبان ماه  1388  ساعت 04:14  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : پيش گيری سرخوردگی در رابطه

         درود بر زيبا
   
    ارتباط دو نفر هنگامی می تواند به خوبی پيش برود که طرفين نکاتی را همواره در نظر داشته باشند.
    اولين نکته؛ تصميم برای داشتن ارتباط خوب است. اگر تصميمی در اين زمينه وجود ندارد لزومی به مطالعه ادامه اين مطلب نيست.
    دومين نکته مهم؛ مثبت نگري است.
    و سومين نکته؛ رفتار مثبت هست.
    اگر تصميم داريم که رابطه ای که ايجاد کرده ايم به خوبی پيش برود و به خوبی حفظ شده و بهتر نيز شود لازم است که همواره هوشيار باشيم که در مقاطع مختلف و موقعيتهای مشکل دار نيز مثبت نگاه کرده و مثبت عمل کنيم.
    حتا اگر متوجه شديم که نگرش مثبت ، بی مورد است و مسلم شد که قضيه، منفی است نيز مثبت عمل کنيم. ( البته مسلم است که اين هنگامی امکان پذير است که حساب رابطه آسيب نديده باشد و رنجشی برایمان نباشد که توضيح داده خواهد شد.)
    در رابطه دو طرفه اگر يک طرف ضعيف عمل کرد لازم است که طرف مقابل هوشيار باشد و خوب عمل کند تا خلا را جبران کند تا در موقعيت بهتر در صورت لزوم در آن مورد صحبت شود. توضيح اينکه اگر يکی از طرفين رنجشی دارد يا خسته است يا به هر دليلی خوب رفتار نمی کند و يا لحن خوبی ندارد ، طرف مقابل، به رابطه هوشيار باشد و سعی کند که رفتار خوبی از خود نشان دهد تا رابطه در سطح مناسب يا آستانه خوب حفظ شود.
    در زمان معاصر به رابطه نيز به عنوان يک عنصر مستقل نگاه می شود. به اين صورت که طرفين يک رابطه، عناصر مستقلی هستند و رابطه بين اين دو نيز يک عنصر مستقل است که لازم است مورد توجه قرار گيرد و تغذيه شود. به اين صورت که عنصر رابطه ، مثل يک حساب بانکی است که می تواند پر از محبت باشد يا خالی. حساب های بانکی کنونی آستانه ای دارند که شما نمی توانيد کمتر از آن مبلغ در حساب خود داشته باشيد. به طور مثال 5000 تومان کمترين مبلغی است که شما بايد در حساب خود نگه داريد و نمی توانيد آن را برداشت کنيد. اين آستانه پايين حساب شماست. عنصر رابطه نيز آستانه پايينی دارد که طرفين بايد به آن توجه داشته باشند که از آن آستانه پايين تر تجاوز نکنند. اگر طرفين هوشيار نباشند و حساب رابطه آنها از آن حد پايين تر رفت ، آن رابطه آسيب ديده است.
    چرا رابطه را به عنوان يک عنصر مستقل در نظر می گيريم. اين موضوع باعث می شود که ما در آن لحظات که به رفتار خود فکر می کنيم ، يا می خواهيم به رفتاری پاسخ بدهيم فقط به عنصر خود يا عنصر طرف مقابل نيانديشيم بلکه عنصر ديگری به نام عنصر رابطه را نيز در نظر بگيريم. اگر خسته هستيم، اگر از طرف مقابل رنجيده هستيم، دو عنصر منفی داريم که می تواند رفتار ما را منفی کند، اما اگر به حساب رابطه توجه کنيم شايد که هوشيار باشيم که اين حساب خالی نشود و در نتيجه مثبت عمل کنيم.
   
    در مورد زمانی صحبت شد که يکی از طرفين در آستانه خوبی نيست و خوب عمل نمی کند، حال توجه کنيم به زمانی که رفتار يکی از طرفين عالی است ، ممکن است طرف مقابل هوشيار نباشد يا به عمد در پاسخ به رفتار عالی ، رفتار خوبی از خود بروز ندهد، که اين نيز در عنصر رابطه اثر منفی خواهد داشت و از حساب رابطه برداشت خواهد کرد.
    در هنگامی که يکی از طرفين خوب عمل می کند ، هوشيار باشيم که خوب عمل کنيم که اين دو عملکرد با هم رابطه مستقيم خواهند داشت و به حساب رابطه خواهد افزود. اين رابطه مستقيم عملکرد دو طرف در نمودار الف با نقطه صورتی با حلقه ای سبز نشان داده شده است. هنگامی که يکی از طرفين ضعيف عمل می کند ، اگر طرف مقابل هوشيار باشد و خوب عمل کند، عملکرد دو طرف، رابطه معکوس(نمودار ب نقطه صورتی با حلقه سبز) باهم دارند ولی باز به حساب رابطه خواهد افزود. پس در هنگام خوب بودن رفتار طرف مقابل از رابطه مستقيم و هنگام ضعيف بودن رفتار طرف مقابل از رابطه معکوس استفاده کنیم. اين روش که بديهی به نظر می رسد حساب رابطه را پر خواهد کرد و نه تنها در مواقع مشکل ساز تا حد آستانه پايينی پيش نخواهد رفت که آسيب ببيند، بلکه روز به روز رابطه ای پر گل و پر از شادی و عشق خواهد شد.
   


   


   


   


    اما... اما با وجود اينکه اين موضوع بديهی به نظر می رسد چرا عمل به آن کمتر به چشم می خورد. هنگامی که يکی از طرفين ضعيف عمل می کند ، طرف مقابل نيز مقابله به مثل می کند( رابطه مستقيم نقطه بنفش) و هنگامی که يکی از طرفين به صورت عالی عمل می کند ، به طور مثال می گويد دوستت دارم، طرف مقابل در درون خود لذت می برد و به قول معروف حال می کند ولی به قول معروف کلاس می گذارد يا اگر رنجشی دارد لجبازی می کند و جواب طرف مقابلش را نمی دهد! ( رابطه معکوس نقطه بنفش). اينگونه رفتار ها از حساب رابطه می کاهد و روز به روز حساب را به آستانه پايينی يعنی آستانه آسيب رابطه نزديک تر می کند.
    اگر يکی از طرفين اين رابطه رنجش پيدا کند، شايسته است که طرف ديگر از رابطه معکوس (نقطه صورتی) استفاده کند تا زمانی که رابطه به رابطه مستقيم ( نقطه صورتی ) برسد.
    رفتار معکوس در تاريخ ايران و داستان های عاشقانه ايرانی بسيار به چشم می خورد. در داستان ليلی و مجنون ، يک شب، مجنون به در خانه ليلی می آيد و عاشقانه ها سر می دهد اما ليلی در جواب از ناتوانی و ناکامی و اينکه نمی توانيم به هم برسيم سخن می گويد. بعد که مجنون نااميد و مايوس و گريان راه خود در پيش می گيرد ، ليلی به خود آمده و به رنجشی که در مجنون ايجاد کرده واقف می شود و به دنبال او می رود، اين بار ليلی سخن از عشق و دلدادگی می گويد و مجنون در پاسخ از رنجش و ناکامی . ليلی نااميد و گريان برمی گردد و دوباره مجنون به خود آمده و به دنبال ليلی می رود. در آن شب اين اتفاق هفت بار تکرار می شود و شاعر هر هفت بار را به تفصيل سروده است. اما همانطور که همه می دانيم در نهايت ناکامی بود که برای ليلی و مجنون حاصل شد.
    پس برای حفظ و بهبود رابطه لازم است که در هنگام رفتار خوب طرف مقابل از رابطه مستقيم و در زمان رفتار ضعيف طرف مقابل از رابطه معکوس استفاده شده و همواره رفتار مناسب و خوبی با هوشياری ارائه گردد.
    لازم است که طرفين همواره در نظر بگيرند که هيچ کس کامل نيست و مثبت نگاه کنند که ممکن است طرف مقابل در زمان مورد انتظار، هوشياری کافی و لازم را نداشته و لجبازی را کنار بگذارند و حتا اگر در مقابل رفتار عالی خود ، رفتار ضعيف دريافت کردند( نقطه بنفش رابطه معکوس)، اگر تصميم دارند که رابطه را بهبود بخشند، همچنان به رفتار عالی خود ادامه دهند(نقطه صورتی رابطه معکوس) تا زمانی که رابطه مطلوب به دست آيد( نقطه صورتی رابطه مستقيم).
   


   


    البته مسلم است که اين روش برای رابطه ای بيان می شود که طرفين اين رابطه همديگر را می شناسند و به هم اعتقاد دارند که تصميم به بهبود رابطه گرفته اند. در نهايت اينکه اگر حساب رابطه آسيب ببيند بازسازی آن مشکل خواهد بود . در اين مرحله هست که سرخوردگی برای يکی از طرفين يا هردو را به دنبال خواهد داشت و روش های مشاوره ای مورد نياز خواهند بود.
   
    اميد که هوشيار باشيم و عشق بورزيم
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 


تماس با من



صفحه فعلی



مطالب قبلی

از 6 بهمن 87 تا 26 مهر 88
از 1 تير 86 تا 30 دی 87
از 10 مرداد تا 15 آذر 85
از 11 آبان تا 20 اسفند84
از 3 تير تا 14 شهريور 84
از 5 اسفند 83 تا 20 خرداد 84
از 14 آبان تا 27 بهمن 83
از 22 فروردين تا 22 مهر 83
از 18 بهمن82 تا 15 فروردین83
از 12 آبان تا 26 دی 82
از 16 شهريور تا 6 آبان 82
از 18 تير تا 14 شهريور 82
از 7 اسفند 81 تا 10 تير 82
از 30 آذر تا 24 بهمن 81
از 27 آبان تا 13 آذر 81
از 27 مهر تا 24 آبان 81
از 8 مهر تا 21 مهر 81
از 5 شهريور تا 8 مهر 81
از 22 مرداد تا 4 شهريور 81



اين هم لوگوی من :

برای معرفی وبلاگ من کافيست متن زير را انتخاب (ctrl + A) ، کپی (ctrl + C) و در صفحه خود اضافه (ctrl + V) نماييد.


معرفي اين وبلاگ به دوستان !
اسم شما :

آدرس پستي شما :

آدرس پستي دوستتان :

پيغام شما :

ارسال کپي برای خود  


معرفی چند وبلاگ

نيک انديشان
سرزمين رؤيايی
نکته ها!
زنده ها
يک فنجان چای
جان شيفته (آزی)
نی و نای
همه ما آدما يه نفريم
هستی يار
Ilsuan
نيک منش
مسافر سرزمین هيچ کس
صعود برهنه
بارانی83
شيران خندان
حرف های تنهايی
tounge of soul
زوربا
ماه نقره ای
مسافر آنسو
بی نام بی پايان
زن ، مرد
خاتون
آبی آسمانی
جدال با خاموشی
باد صبا
يه مريم دست و پا چلفتی
انگوری
گاه نامه آبی
خوشحالترين خوشحال ها
حرف های دوستانه
جا يی همين نزديکی
خط خطی های دفترم
نی نی جون
سلام هموطن
پدرخوانده
منم آن پرنده که تنها گناهش پرواز است
ترنم
در مه
مدد يا علی
هميشه بهار
رهايی را
گلابتون خانمی

دندانپزشکی به زبان ساده

 
 
 
استفاده از مطالب اين وبلاگ با ذکر مأخذ بلامانع است. سرصفحه