جمعه  24  آبان ماه  1398





            دوشنبه  14  شهريور ماه  1384  ساعت 05:43  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : حفظ تن و روان

         درود بر زيبا
   
    آنچه تاکنون دريافته ام؛ سه چيز حافظ تن و روان آدميست؛
   
    - ورزش تن
    - ورزش روان
    - تغذيه درست
   
    ورزش تن به روش های گوناگون و به نسبت جسم ، معمول و متداول است؛ از آن جمله يوگای بدن ، ايروبيک ، ژيمناستيک ، بدن سازی با دستگاه و وزنه و ورزش های ديگر.
   
    ورزش روان شامل ، مطالعه کتاب، مطالعه احوال اطراف ، انديشه در مورد خوانده ها، انديشه در مورد احوال و اتفاقات، انجام تمرين هایی برای تقويت ذهن، مراقبه، تمرکز و تقويت منش های نيک در خود از جمله بخشش و شکيبايی و....
   
    تغذيه درست نيز از طريق دقت در تجربيات گذشتگان قابل دسترسی است.
   
    ورزش تن ، جسم را از خمودی باز می دارد و روان را شاداب می کند.
    ورزش روان ، آگاهی و دانش ( دو مقوله جدا) را افزايش می دهد که در مواقع لزوم بسيار مفيد واقع می شوند و ذهن را نيز از پيری دور نگه می دارد.
    تغذيه سالم نيز بر کسی پوشيده نيست که همراهی تن و روان را در انجام وظايف خود بسی حياتی است.
   
    اگر به اين سه در وقت خود نپرداختيم مسلماً نتايج منفی سستی و سهل انگاری خود را بزودی شاهد خواهيم بود.
   
    شاداب باشيم
   
    سينا
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            پنج شنبه  30  تير ماه  1384  ساعت 02:40  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : ديکتاتوری، جمهوری، دموکراسی

         درود بر زيبا
   
    مطلب زير قشر خاصی را تبليغ نمی کند و يا زير سؤال نمی برد، اين مطلب، ارائه و تحليل مسئله فرهنگی ، اجتماعی و رفتاری ايرانی در جامعه ايرانی می باشد.
   
   
    هنگامی که حضور افراد جامعه در مسائل مربوط به جامعه که در واقع مربوط به خود آن افراد می باشد، کمرنگ تر می شود و افراد جامعه خود را ملزم به فعاليت اجتماعی و فرهنگی نمی دانند، و اين فعاليت ها را وظيفه يک عده خاص در مسند قدرت می دانند، افراد صاحب قدرت و پول در جهت منافع جامعه يا به بهانه منافع جامعه وارد عمل می شوند و اراده جامعه را به دست می گيرند.
   
    وقتی روشی در گروه يا جامعه ما مورد قبول ماست ، برای بقا و قوام آن نيازی نمی بينیم در تأييد آن اقدامی کنيم، با خود می گوييم؛ روش خوبی است و خوب پيش می رود، و در پي منافع فردی خود پيش می رويم و احساس نياز نمی کنيم که حضور جمعی داشته باشيم تا اين جمع و اين روش دوام يابد. اما وقتی که گروه يا جامعه ای ذره ای از اين روش دور افتاد صدای تمام موافقان و مخالفان بلند می شود، در حالی که به لحاظ منطقی حق هيچ اعتراضی نداريم به دليل اين که در بود آن روش مشارکت نکرده ايم.
   
    حسن نراقی در کتاب "جامعه شناسی خودمانی" می نويسد؛ " در ايران حزب کم ديده می شود اما نهضت فراوان است."
   
    آنچه من دليل اين گفته می دانم اينست که اتحاد برای قوام و دوام عقيده ای در ايرانی وجود ندارد ، اما ايرانی آماده اعتراض به عقايد مختلف است. "نه" گفتن به يک عقيده خيلی آسانتر از "بله" گفتن به يک عقيده خاص است، "بله" گفتن ، مسئوليت در پي دارد ، اما "نه" گفتن یعنی از عقيده ای دوری کردن، یعني نپذيرفتن، يعنی شانه خالی کردن، که مسئوليتی را در پی ندارد و می تواند توجيه کند که روش بهتری را طالب است. مسئوليت از آگاهی ناشی می شود ، آنگاه که از نظر آگاهی کمبود وجود داشته باشد، احساس می شود که روش های بهتری را ديگران بايد ارائه دهند و کافی است که با روش فعلی مخالفت شود. ايرانی تنبل است ، در مورد روش های مختلف، آگاهی خود را بالا نمی برد و از آنجايی که از روی ناآگاهی می ترسد که تصميم اشتباهی بگيرد مسئوليتی را نمی پذيرد و به يک گروه و روش خاص بله نمی گويد، بلکه هر گاه که روشی را کارا نيافت به آن نه می گويد.
   
    ايرانی هنوز مسئوليت پذيری را تمرين نکرده است، يکی از مسئوليت پذيری ها ، مسئوليت ارتقا آگاهی خود است که بعد از آن می تواند با آگاهی، مسئوليت های بسياری را بپذيرد.
   
    هنگامی که کشور در دست خاندان قاجار بود و بعد از اميرکبير، شاهزادگان فارس، حاکم شده بودند، وام های کلانی برای عيش و نوش خود از دولت های انگليس و روسيه دريافت می کردند و در ازای آن، امتيازات فراوان به آن دولت ها می دادند. تلاش های فراوانی در جهت مشروطه کردن حکومت صورت گرفت، اما از آنجايی که نخبه کشی يکی از مسائل جامعه ما بوده* و هم اينکه لزوم يک نفر به عنوان شاه و ظل الله در ايران هميشه در ذهن ايرانی بوده، در جهت کاهش فساد درباری چندان کاری از پيش نبردند.
   
    رضاخان ميرپنج اعلام جمهوری کرد، اما نفی رضاخان ميرپنج آسان تر از مسئوليتِ پذيرش جمهوری ( بله گفتن) بود ، بنابراين مخالفت شد، رضاخان که درصدد بود تا پادشاهی فاسد قاجار را به روشی برچيند، وقتی احساس کرد که ذهنيت نه گفتن قوی تر از پذيرش مسئوليت است، با وجود و دوام مشروطيت، پادشاهی خود را اعلام کرد و گفت؛ " من حکم می کنم" و ايران را يکپارچه کرد.
   
    شايد که جمهوری، پيشنهادی از طرف انگليس بود، اما بدون مطالعه و فقط به دليل اينکه از طرف رضاخان و انگليس پيشنهاد شده بود رد شد.
   
    می توان گفت در طرف مقابل و به همراه رضاخان فرد مهمی که قدرت داشت و احساس مسئوليت می کرد، مدرس بود که همچون يک پادشاه مقتدر در جلوی رضاخان ايستاده بود و مسلماً ايستادگی ايشان برای کشور در بسياری مسائل مفيد واقع شد.
   
    چون يک نفر به طور نمونه رضاخان ، کامل نيست و همه انسان ها نياز به مشورت و همچنين تحت انتقاد بودن دارند، بنابراين بهترين روش اداره يک گروه يا جامعه، جمهوری است. اما اگر مردم نسبت به جامعه در خود احساس مسئوليت نکنند يا آگاهی خود را به همراه عرق به ميهن و احساس مسئوليت افزايش ندهند، ديکتاتوری جايگزين جمهوری می شود.
   
    در جريان شکل گيری ديکتاتوری رضاخان ، مدرس حضور داشت و به تنهايی توانست تا حدودی اين ديکتاتوری را تعديل کند. اما رضاخان نيز ناگزير از ديکتاتوری بود چرا که هنوز که هنوز است ايرانی، بغير از معدودی، در صحنه حضور ندارد و بر سرنوشت خود نظارت نمی کند، خود را ارتقا نمی دهد و مسئوليت پذيری را درک و به آن عمل نمی کند.
   
    هنگامی که شخص اول کشور در زمان حال، بارها در سخنرانی های خود اعلام می کند که در صحنه حضور داشته باشيد به همين معناست، که با حضور خود نگذاريد ديکتاتوری شکل بگيرد، با حضور خود اجازه ندهيد نفت غارت شود، با حضور خود از مسئولان در قبال عملکردشان بازخواست کنيد، با حضور خود اجازه ندهيد فرهنگ کشور به قهقرا برود، با حضور خود، نسل آينده را بهتر از نسل گذشته تربيت کنيد.
   
    اما منظور از اين حضور، همواره حضور سياسی نيست، حضور آگاهانه در تمام عملکردهاست؛ وقتی که حرف می زنيم، وقتی که از خيابان عبور می کنيم، وقتی که با همکارمان تعامل می کنيم، وقتی که در يک جمع، شرکت داريم، هنگامی که در يک جامعه زندگی می کنيم حضور فرهنگی و اجتماعی لازم است و همچنين هنگامی که با يک گروه فرهنگی همکاری می کنيم.
   
    به طور نمونه و آشکار در همين ياهو گروه نيک سرگرمی، چند نفر فعاليت و به تعبيری حضور دارند؟ چند نفر به مرامنامه گروه که به دست 2 نفر نوشته شده است اعتراض کرده اند؟ چند نفر مرامنامه را مطالعه کرده اند؟ چند نفر به مرامنامه عمل می کنند؟ از تعداد افرادی که مرامنامه را مطالعه کرده اند چند نفر به اين ياهوگروه ايميل ارسال کرده اند؟
   
    شايد اگر اين ياهو گروه همچون ياهو گروه های ديگر، مرامنامه نداشت، بغير از افرادی که همواره شنونده هستند، 10 درصد اعضا، ايميل ارسال می کردند، اما چون عمل به مرامنامه همواره آگاهی لازم دارد و اگر ايميلی اشتباه ارسال شود اخطار دريافت می شود، بنابراين بسياری بدليل تنبلی در دقت در مرامنامه و حضورآگاهی، از آگاهی و مسئوليت پذيری دوری می کنند وايميل ارسال نمی کنند.
   
    هنگامی که ايميل های غير مفيد، زياد شد، چند نفر اعتراض کردند؟ و چند نفر اعتراضشان را به گوش همه رساندند؟ به خود من 2 نفر حضوری و 2 نفر با ايميل اعتراض خود را بيان کردند. 1 نفر هم به طور حضوری به ايميل و انديشه خاصی اعتراض داشت که به ايشان گفتم به همان ايمیل و عقيده، اعتراض خود را بنويسيد، انديشه ای فيلتر نخواهد شد و نوشته ايشان باعث خواهد شد که همه نظر خود را در اين مورد بنويسند. چند نفر به عقايد و انديشه ها پاسخ می دهند و با ايجاد تعامل در ايميل ها باعث می شوند که انديشه ای پخته شود؟ تاکنون فقط در مورد يک جمله تعامل ايجاد شده که فقط 3 نفر از اعضا اصلی گروه نيک انديشان به آن جواب داده اند.
   
    يا در همين وبلاگ، چند نفر از خوانندگان ، نظر خود را می نويسند هر چند کوتاه و در حد يک تشويق يا رد باشد. دوستان بسياری حضوری نوشته های مرا نقد می کنند ولی وقتی به ايشان می گويم چرا همين صحبت را در قسمت نظرات ننوشتی، که هم من تشويق شوم و هم ديگران سود ببرند، می گويند فرصت نمی کنم يا حوصله اش نبود. حوصله نداريم يک دوست را تشويق کنيم يا از دوستی يا انديشه ای بدرستی انتقاد کنيم. برای دوستان و جامعه خود وقت صرف نمی کنيم آنوفت نالانيم که چرا چنين است و چرا در جامعه ما کسی ، کس ديگر را درک نمی کند.
   
    اميدوارم که مقدار درصد جواب سوالاتی که مطرح کردم افزايش يابد، و بتوانيم با حضور فعال در ياهو گروهی که خواهان ايجاد يک فضای باز انديشه است، مسئوليت پذيری را تمرين کنيم.
   
    آگاهی خود را ارتقا دهيم و شاد باشیم
   
    سينا
   
    * کتاب " جامعه شناسی نخبه کَشی " اشاره ای به اين موضوع دارد.
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            پنج شنبه  16  تير ماه  1384  ساعت 02:49  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : هميشه ما می ديديم ، يه دفعه هم تو ببين!

         درود بر زيبا
   
    دسته ای بز و گوسفند می رفتند، در راه به جويی رسيدند، وقتی گوسفند از جوی پريد، دنبه اش بالا رفت، بز فرياد زد: آی ديدم! ديدم! گوسفند گفت: هميشه ما می ديديم، يه دفعه هم تو ببين.
   
    اين مثل ايرانی، من رو ياد حجاب خانم های ايرانی و خارجی می ندازه. جرا در خارج از ايران خانوم ها راحت در ساحل لخت قدم می زنند و کسی به آنها نمی گويد: آی ديدم! ديدم! ولی در ايران اگر مانتويی کنار برود کاملا جلب توجه می کند، نه تنها مردان که زنان ديگر نيز به او به ديدی عجيب نگاه می کنند.
   
    اگر جايگاه ها رو بتونيم تشخيص بديم ، می تونيم براساس مقتضيات زمان و مکان عمل کنيم. در خارج از ايران هم به ندرت ديده می شه که کسی در خيابان مايو بپوشه، و اصلا ديده نمی شه که شخصی کنار دريا با کت و شلوار يا مانتو بياد. کتاب های آداب معاشرت در مورد لباس خاص هر مجلس يا محل نوشتند، بعضی به اين موضوع ايراد می گيرند که چه لزومی داره که به اين مسائلی که در کتاب آداب معاشرت نگاشته شده عمل کنيم، بهتر نيست که راحت و آزاد باشيم؟ فکر می کنن که اروپايی ها از طريق بی بند و باری به آزادی رسيدند. اطلاع ندارند که با همين قيود آداب معاشرت به اين آزادی دست پيدا کردند. من بارها گفتم و نوشتم که اگه چيزی رو می خوای بايد يه چيزهايی رو در قبالش بدی. اگر آزادی می خوای و نمی تونی خودت رو در قيد خاصی قرار بدی، اونوقت که همه چيز بدون حساب و کتاب شد و اذيت شدی نبايد صدات دربياد. اما اگه يه اصولی رو همگی قبول کنيم و آزادی رو با قبول يک سری از قواعد بپذيریم اونوقت همه چيز سر جای خودش رعايت می شه و برای همديگه مزاحمت ايجاد نمی کنيم. اگه سعی کنيم که هميشه رعايت کنيم که برای چه محلی چه لباسی بپوشيم، همه که عادت کردند ديگه با تعجب به هم نگاه نمی کنند و مايو رو در ساحل و کت و شلوار رو در خيابان عادی می بينند. اين عادی شدن هست که بايد با رعايت يک سری قواعد در ذهن ما ايرانی ها شکل بگيره تا کم کم خانوم ها بتونند راحت و با رعايت اصول مکانی و زمانی رفت و آمد کنند. در ايران خانوم ها مجبورن با مانتو برن تو دريا چه برسه به خيابون که بخوان کمی از هوای آزاد لذت ببرند.
   
    لباس يکی از نمونه هايی هست که ذکر کردم تا بتونم ذهنيت مقيد نشده ايرانی رو شرح بدم. مسائل مختلف ديگه، بسيار زياده که می شه در جای خودش با اين موضوع مقايسه کرد و در مکان و زمان با اصول و قواعد خاصی عمل کرد تا نهادينه بشه.
   
    نوشتم که اگه چيزی رو می خوای بايد يه چيزهايی رو در قبالش بدی، ياد يه مبحث ديگه افتادم. مسئله مهريه. در مسئله مهريه هم اين موضوع کاملاً آشکاره. خانوم می گه هم مهريه می خوام هم حقوق برابر. اگه مهريه می خوای در قبالش خيلی چيزها رو از دست می دی. اگه حقوق برابر می خوای بايد برابر عمل کنی و معامله نکنی. اگه مهريه بخوای، در قبالش بايد از مرد تمکين کنی، حق طلاق نداری، حضانت فرزند با پدر هست و جنس دوم محسوب می شی. حالا اگه می خوای مبارزه کنی بايد يه سری چيزها رو بپذيری و از يک سری چيزها بگذری. بقولی پيه اش رو به تنت بمالی. باز مثل مسئله لباس که در بالا ذکر کردم، مسئله مهريه هم يکی از مسائلی هست که زن برای گرفتن حق برابر خود بايد فراموش کنه و مسائل ديگه رو هم می شه مقايسه کرد و هر دو طرف زن و مرد بايد برای آن مبارزه کنند.
   
    آگاهی خود را ارتقا دهيم و شاد باشیم.
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            جمعه  3  تير ماه  1384  ساعت 09:09  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : مسئله اصلی

         درود بر زيبا
   
    در اين نوشته چند مطلب از کتاب های "انسان در جستجوی معنا" و "فريادی ناشنيده برای معنا" و مطالب قبلی خودم بررسی شده اند.
   
    " برخلاف يافته های زيگموند فرويد ، بشر ديگر در مرحلهء اول، دچار ناتوانی جنسی نيست، بلکه مبتلا به ناتوانی وجودی است و برخلاف يافته های آلفرد آدلر، درد اصلی انسان، ديگر احساس حقارت نيست، بلکه نگرانی اصلی او احساس پوچی، بی معنايی و تهی بودن و به تعبير خود من، احساس خلاء وجودی است که بی ميلی نشانهء اصلی آن به شمار می رود."{1}
   
   
    " در روانکاوی فرويد، "اصل لذت جويی" به عنوان نيروی محرکه اصل شخصيت تلقی شده است و چنين توجيه می شود که هدف انسان در زندگی گريز از درد و رسيدن به لذت است، و همين اصل موجب بقاء انسان می باشد. کودک برای گريز از درد گرسنگی ، غذا می طلبد. سعی انسان در کاستن يا از بين بردن تنيدگی و جلب راحتی و خوشحالی را فرويد "اصل لذت جويی می خواند.
    آدلر در مکتب روانشناسی فردی، خود ابتدا به جنسيت و پرخاشگری به عنوان مهمترين انگيزه رفتار آدمی نگاه می کرد. ولی پس از پژوهش های تازه تر "قدرت طلبی" را به عنوان نيروی مهم انگيزه های رفتار آدمی قلمداد و بعدها نيز "برتری جويی" را جايگزين آن کرد. او اعتقاد داشت؛ " برتری جويی" اصيل ترين انگيزه زندگی فرد است که از احساس حقارت ريشه می گيرد ، و همين انگيزه است که آدمی را از هنگام تولد تا واپسين دم زندگی از مرحله ای به مرحله ديگر پيش می برد."{2}
   
   
    نظريه دکتر ويکتور فرانکل که به توسط خودش لوگوتراپی يا معنادرمانی ناميده شده است، "مکتب سوم روان درمانی وين*" نام گرفته که مکاتب اول و دوم از فرويد و آدلر هستند که در بالا به طور خلاصه ذکر شد.
   
    " بنابر اصول لوگوتراپی، تلاش برای يافتن معنا در زندگی، اساسی ترين نيروی محرکه هر فرد در دوران زندگی اوست."{3}
   
   
    هنگامی که نظر خودم رو در مورد مشکل اصلی جامعه خودمان در مطلبی با عنوان "بزرگترين مشکل جامعه بشري (SEX)**" در شهريور ماه 1381 و مطلبی ديگر با عنوان "غريزه اصلي (LIBIDO)" در بهمن ماه 1383 نوشتم، بسياری از دوستان به من خرده گرفتند که اکنون نظريه های فرويد رد شده است و بر طبق مطالعات روانشناسی که داشته اند در اين مورد می توانيم با هم مباحثه داشته باشيم.
   
    کتاب های روانشناسی و تئوری های آنها بر طبق نظريه هايی که در جوامع مختلف بيان شده اند طبقه بندی و نوشته شده اند. اما مطالعه جامعه های مختلف و به دست آوردن آمار و نظريه هايی در مورد آن جوامع نمی تواند همواره با کتاب های کلاسيک روانشناسی کاملا منطبق باشد.
   
    فرويد در جامعه خود و در مقطع زمانی خود از طريق آمار و مشاهدات و تجربيات و براساس نبوغ خود نظرياتی را ارائه داد که بر آن جامعه و آن دوران کاملا منطبق بود. در دوره ای ديگر آدلر در ابتدا نظريه فرويد را قبول داشت اما بر طبق آمار و مشاهدات دوران خود نظريه ای ديگر ارائه داد که بر طبق دوران خود و جامعه خود تبيين شده بود. و اکنون در دوران معاصر، فرانکل نظريه خود را بيان می دارد. نظريات جديد، نظريات گذشته را رد نمی کند، بلکه نشان دهنده سير تکاملی انسان است. در دوران فرويد مشکل اساسی که ذهن افراد جامعه را بسيار مشغول می داشت، جنسيت بود و فرويد اين موضوع را با جسارت فوق العاده بيان کرد و با پايداری او و تاسيس فرویديسم به توسط طرفداران نظريه او، اين مشکل در نسل بعد، با ارائه راه کارهايی کمرنگ تر شد (در آن جوامع اکنون نيز در حال بهينه کردن اين راه کارها هستند و نتايج بهتری در مورد سکس به دست می آورند.) که در اين مقطع مشکل درجه بعدی انسان يعنی موضوع حقارت مورد توجه قرار گرفت. آدلر در اين مقطع به اين نتيجه رسيد که موضوع "قدرت طلبی" که از "احساس حقارت" ناشی می شود مهمترين انگيزه بشر برای حرکت است. اين در مقطعی بيان می شود که با سعی فرويديست ها مشکل سکس در آن جوامع تا حدودی بر طرف شده است. در دوره های بعدی بر روی نظريه آدلر سرمايه گذاری شد و بسياری از موارد حقارت از طريق آموزش خانواده ها و تصحيح سيستم آموزشی در نسل های بعد کمرنگ تر شد. و اکنون که در آن جوامع بسياری از مسائل روانشناسی بررسی و حل و فصل شده است، عموم انسان ها به معنا و فلسفه زندگی می انديشند و اين يعنی پیش به سوی انسان و جامعه ای متفکر. که نظريه فرانکل در اين دوران بيان می شود و دغدغه های انسان ها را معناجويی می داند.
   
    سير تکامل يک جامعه بسته به تکامل افراد آن جامعه است و همينطور تکامل کل جامعه باعث تکامل تک تک افراد آن خواهد بود. سير تکامل روانشناسی در آن جوامع بررسی شد حال اين سير تکامل را می توان در يک فرد نيز بررسی کرد، به اين صورت که اگر فرد در مورد مسئله سکس مشکل داشته باشد و اين مسئله را از طريق روش های ارائه شده حل کند و اگر فردی باشد که برای تکامل خود تلاش می کند، احساس حقارت او در مرحله بعدی مورد توجه خودش واقع می شود و در رفع آن تلاش می کند، اما در اين مقطع از تکامل خود، هنوز به معنای زندگی توجه ندارد و به زندگی عاميانه خود ادامه می دهد. اما اگر فردی باشد که يک قدم ديگر بردارد به معنای زندگی نيز خواهد پرداخت و سير تکاملی را همچنان ادامه خواهد داد. اما اين سير تکاملی افراد جوامع اروپايی به صورت آگاهانه و شخصی صورت نگرفته بلکه سياست های فرهنگی و آموزشی و تحقيقی آن جوامع نسل به نسل اين سير تکاملی را پيش برده است.
   
    حال اگر همين مسائل را در جامعه خود بررسی کنيم درمی يابيم که جامعه ما از هيچکدام از اين مسائل گذر نکرده است و به مرحله بعد وارد نشده است ، اما به دليل گستردگی ارتباطات به تمام آنها آگاهی يافته ولی در جامعه خود مورد بررسی قرار نداده و راه حل مختص اين جامعه ارائه نشده يا اگر هم ارائه شده براساس يک سری تعصباتی بوده که فرويديسم در جوامع اروپايی با آنها مبارزه کرد. پس در جامعه کنونی ما، مسئله پايه ای سکس حل نشده، به مسئله حقارت پرداخته نشده و معنی جویی نيز مورد توجه واقع نشده است. در جامعه ما اين هر سه مشکل نمود دارد و هر سه مشکل توأمان افراد جامعه را همراهی می کنند، که مسلماً مشکلات ديگری نيز بغير از اين سه مسئله اساسی همواره ذهن افراد يک جامعه را همراهی کرده است.
   
    بعد از نياز بديهی و اوليه انسان يعنی غذا، مهمترين مسئله جامعه بشری سکس است، و اولويت بعدی احساساتی همچون حس حقارت است که بعد از رشد و گذر از اين مقطع و رفع احساسات منفی، نوبت به انديشيدن در مورد فلسفه وجودی هر پديده می رسد.
   
    بديهی است که آمار و نظريه ها بر اساس اکثريت افراد ارائه می شوند. در جامعه کنونی ما و اکثر جوامع، مسئله غذا و معيشت به طور نسبی حل شده است پس مشکل بعدی و اساسی جامعه ما مسئله سکس است. و اين مسئله تمام مسائل ديگر را تحت شعاع قرار می دهد و متاثر می کند. مسئله سکس نه تنها در جامعه ما حل نشده بلکه به صورت پنهانی درآمده و اکثريت جامعه به صورت پنهان به آن می پردازند يا به صورت خصوصی آن را مورد بحث قرار می دهند. همه چيز با سکس سنجيده و ميزان می شود و در نهان و نه در آشکار، دوست يابی ها انجام می گيرد. و حتی بسياری از افراد متأهل نيز ، تعهدی بر تأهل خود احساس نمی کنند و در نهان به اين مسئله می پردازند. چرا که اين مسئله به صورت پايه ای و ريشه ای حل نشده است. همه افراد جامعه در خفا به اين مسأله می پردازند و در صحبت با افراد نزديک به خود در مورد آن شکايت دارند و اذعان دارند که همه به دليل جو جامعه مجبور به اختفا هستند، در حالی که جامعه از همين افراد تشکيل شده. نمی خواهم به صورت جزئيات به مسئله سکس بپردازم که در مقالات ديگر به آن پرداخته ام و خواهم پرداخت اما به طور نمونه، موردی را بيان می کنم.
   
    مردی که خود دختر بالغ دارد، در گذر از خيابان ، سخنان قصار و سکسی به دخترهای بالغ هم سن دختر خود نثار می کند، و ارتباط هم برقرار می کند. اما اگر دختر خود را در حال صحبت با يک پسر ببيند محله را به خاطر آبروی نداشته خود! به هم می ريزد، بله آبروی نداشته خود! چون همه در محله همديگر را می شناسند ولی در ظاهر برای هم بازی می کنند و حتی اهل محل با ايشان احساس همدردی می کنند و می گويند " چامعه خراب شده است." اما پشت سر همان مرد می گويند " خودش همه کار می کند ..." . يک تناقض و ريا از طرف خود اين شخص و اهل محل که در همه موارد زندگی در ايران وجود دارد. البته مسائل پيچيده تر از اين است و بايد در مقاله ای جدا به آن پرداخته شود. به طور مثال دليل انجام اين ريا از طرف اين پدر چيست؟ البته در برخی موارد اين عمل او نسبت به دخترش، تعصب است و ريا و بازی نيست. معمولا چيزهای خوب را برای خود و چيزهای بد را برای ديگران می خواهيم. چون سکس را بد می دانيم، پس وقتی دختر های بالغ ديگر را در سکس با خود همراه می کنيم اشکالی ندارد اما افراد خانواده خودمان را بايد از اين مقوله دور نگهداريم!!!
   
    اما در مورد اولويت دوم که "مکتب دوم روان درمانی وين" بيان داشته، يعنی احساس حقارت در جامعه ما به صورت کاملا آشکار نمود دارد. اين مشکل نيز رفع نشده و پنهان نگه داشته شده است و به لايه های زيرين شخصيت افراد نفوذ کرده و افراد جامعه را در برخی موارد، بسيار فعال کرده است. به طور مثال افراد جامعه برای پنهان کردن اين احساس از خود و ديگران، در جمع ژست می گيرند و رفتارهايی والد مآبانه و دست بالا دارند تا از خود احساس رضايت کنند. ديگران را در جمع زير سوال می برند و مسخره می کنند يا پشت سر ديگران با ديگرانی ديگر غيبت می کنند تا حقارت خود را که خود احساس دارند از ديد ديگران پنهان نگه دارند در حين اينکه احساس حقارت خود را در درون فرو می نشانند. اين نوعی قدرت طلبی و بالا دست گرفت خود نسبت به ديگران از احساس حقارت ناشی می شود که از طرف افرادی صورت می گيرد که توانايی ارتقا خود به جهت اجتماعی و شغلی در خود حس نمی کنند يا ميلی برای اين نوع ارتقا ندارند.
   
    "برخلاف حيوانات ، سائق ها و غريزه های بشر، وی را وادار به انجام کاری نمی کند و همچنين برخلاف انسان قديم، سنت ها و ارزش های سنتی راهنمای عمل وی نيست، در نتيجه گاهی اوقات او نمی داند چه می خواهد بکند و در نتيجه يا کاری را که ديگران انجام می دهند، تقليد می کند که همنوايی و همرنگی با جمع است و يا اين که کاری را که ديگران از وی می خواهند انجام می دهد که توتاليتاريسم است."{4}
   
   
    به هر جهت جامعه ما و افراد جامعه ما از اين دو مرحله اساسی گذر نکرده و در مورد مسئله معنا، اسلام در مواردی، بسياری از معانی را بيان داشته و افراد جامعه را از فکر کردن در مورد آن معانی معاف کرده است انگيزه سوم ( معناجويی ) هنوز در همه قشرها به صورت حاد نمود پيدا نکرده و حس نشده است. اما در بخشی از جامعه، بخصوص قشر جوان، مسئله معناجونی نيز نمود پيدا کرده و اين هر سه مشکل ذهن افراد جامعه ايران را تحت فشار قرار می دهد.
   
    "مدت های مديدی است که ما در اين رويا به سر می بريم که اگر فقط موقعيت اقتصادی - اجتماعی مردم را بهبود بخشيم، همه چيز بر وفق مراد خواهد بو و مردم خشنود و شادمان خواهند شد، ولی اکنون بطلان اين مطلب بر ما روشن شده است، امروز بيش از هر زمان ديگر مردم به شيوه ها و وسايل گوناگون زندگی کردن دسترسی دارند، اما معنايی که برای آن زندگی کنند، در اختيارشان نيست."{5}
   
   
    اين مطلب فرانکل در جوامع اروپايی که مردم به شيوه ها و وسايل گوناگون زندگی کردن دسترسی دارند، صادق است و اکنون دنبال معنايی هستند که برای آن زندگی کنند، در حالی که در جامعه ما نيازهای اوليه انسان از جمله سکس برآورده نمی شود و از نظر فرهنگی و رفتار اجتماعی آموزش های لازم برگزار نمی شود، و از طرفی همانطور که بيان شد هنوز بيشتر افراد جامعه ما بر اساس سنت و اسلام، معنايی برای زندگی دارند، پس جامعه ما کاملا وارد مرحله معناجويی نشده است.
   
    حال که برای برخی، دو مسئله سکس و رفتار و برای برخی، سه مسئله سکس، رفتار و معنا با هم در کنار هم ذهن را مشغول می دارد، سر در گم شده ايم. من اين سردرگمی را ناشی از خلاء فرهنگی می دانم. البته همواره به قولی؛ " شکست عامل موفقيت است." و به قول فرانکل؛ " رنج ها معنا دارند" و باعث پيشرفت هستند. اين هر سه با هم، برای يافتن معنا برای کسانی که در جهت ارتقا خود تلاش می کنند بسيار کمک خواهد بود. و در اين مرحله، جامعه ما می تواند در مورد مسائل گذشته يعنی سکس و احساس حقارت نيز معناهای خوبی بدست آورد و از اين طريق هر سه مورد را با هم حل کند. اما فشار بسياری را بايد تحمل کند تا {اگر برنامه ريزی منسجمی صورت گيرد} بعد از دو نسل شاهد حل اين مشکلات باشيم که در آن دوران مسلماً اروپا انگشت بر روی مسئله ديگری نهاده و از مرحله معنا عبور کرده است.
   
    آگاهی خود را ارتقا دهيم و شاد باشيم.
   
    سينا
   
    {1} از "دکتر ويکتور فرانکل" در کتاب " فرياد ناشنيده برای معنا"
    {2} پانوشتی در کتاب " انسان در جستجوی معنا " نوشته "دکتر ويکتور فرانکل" از مترجمين کتاب
    {3} از کتاب " انسان در جستجوی معنا " نوشته "دکتر ويکتور فرانکل"
    {4} از کتاب " فرياد ناشنيده برای معنا" نوشته "دکتر ويکتور فرانکل"
    {5} از کتاب " فرياد ناشنيده برای معنا" نوشته "دکتر ويکتور فرانکل"
    * شهر وين
    ** در مقاله ای قبلا نوشته ام که منظور من از سکس ، ارتباط دو فرد با جنسيت متفاوت در هر مرحله ای از آشنايی تا عشق است.
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 


تماس با من



صفحه فعلی



مطالب قبلی

از 6 بهمن 87 تا 26 مهر 88
از 1 تير 86 تا 30 دی 87
از 10 مرداد تا 15 آذر 85
از 11 آبان تا 20 اسفند84
از 3 تير تا 14 شهريور 84
از 5 اسفند 83 تا 20 خرداد 84
از 14 آبان تا 27 بهمن 83
از 22 فروردين تا 22 مهر 83
از 18 بهمن82 تا 15 فروردین83
از 12 آبان تا 26 دی 82
از 16 شهريور تا 6 آبان 82
از 18 تير تا 14 شهريور 82
از 7 اسفند 81 تا 10 تير 82
از 30 آذر تا 24 بهمن 81
از 27 آبان تا 13 آذر 81
از 27 مهر تا 24 آبان 81
از 8 مهر تا 21 مهر 81
از 5 شهريور تا 8 مهر 81
از 22 مرداد تا 4 شهريور 81



اين هم لوگوی من :

برای معرفی وبلاگ من کافيست متن زير را انتخاب (ctrl + A) ، کپی (ctrl + C) و در صفحه خود اضافه (ctrl + V) نماييد.


معرفي اين وبلاگ به دوستان !
اسم شما :

آدرس پستي شما :

آدرس پستي دوستتان :

پيغام شما :

ارسال کپي برای خود  


معرفی چند وبلاگ

نيک انديشان
سرزمين رؤيايی
نکته ها!
زنده ها
يک فنجان چای
جان شيفته (آزی)
نی و نای
همه ما آدما يه نفريم
هستی يار
Ilsuan
نيک منش
مسافر سرزمین هيچ کس
صعود برهنه
بارانی83
شيران خندان
حرف های تنهايی
tounge of soul
زوربا
ماه نقره ای
مسافر آنسو
بی نام بی پايان
زن ، مرد
خاتون
آبی آسمانی
جدال با خاموشی
باد صبا
يه مريم دست و پا چلفتی
انگوری
گاه نامه آبی
خوشحالترين خوشحال ها
حرف های دوستانه
جا يی همين نزديکی
خط خطی های دفترم
نی نی جون
سلام هموطن
پدرخوانده
منم آن پرنده که تنها گناهش پرواز است
ترنم
در مه
مدد يا علی
هميشه بهار
رهايی را
گلابتون خانمی

دندانپزشکی به زبان ساده

 
 
 
استفاده از مطالب اين وبلاگ با ذکر مأخذ بلامانع است. سرصفحه