جمعه  24  آبان ماه  1398





            شنبه  20  اسفند ماه  1384  ساعت 00:43  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : ارتقا خود و تقليد

         درود بر زيبا
   
   
    مادی و معنوی ، عقل و شناخت ، علم و تجربه ، دانش و آگاهی
   
    هر چند که در کل هستی وحدت وجود دارد اما در زندگی عملی، رشته های مختلفی برای درک مسائل مختلف طرح ريزی شده است. بنابر اين در ذهن عموم روح و جسم از هم جدا انگاشته شده و جدا بررسی می شود. در اين مقاله نيز من همين رويه را در پيش می گيرم و مسائل را با روش های خاص مربوط به خودشان بررسی می کنم.
   
    بسياری از علمای دينی بيان می دارند؛ همانطور که در مورد بيماری و مسائل مختلف روزمره به دکتر يا وکيل و در مورد مسائل فنی به متخصص فنی مراجعه می کنيم در مورد مسائل دينی و مذهبی و روحی و معنوی نيز بايد به افرادی که در مورد مسائل معنوی به درجه ای دست يافته اند مراجعه کنيم.
   
    بين مسائل مادی و معنوی که در زندگی روزمره جدا انگاشته می شود تفاوت قائل شده اند. و برای حل اين مسائا متفاوت راه حل های متفاوتی نيز بايد وجود داشته باشد.
    مسائل پزشکی و يا فنی مهندسی يا معماری و مکانيک ، انسان به يک سری قوانينی دست يافته است که برطبق آن قوانين، وسايلی برای آسايش و لذت انسان توليد می کند. اين قوانين نسبی هستند اما در زمان حال مطلق فرض شده و در حل مسائل مختلف به کمک گرفته می شوند. در مورد مسائل روانشناسی و جامعه شناسی نيز به صورت تجربی و به مرور زمان قوانينی نسبی به دست آمده اند که به مقتضی زمان و مکان در حال تغيير هستند . وقتی مسئله ای فنی و يا پزشکی مطرح می شود جواب هايی کلی و تقريباً يکسان وجود دارند که توسط متخصص بيان و اجرا می شوند. و همه اين دانش ها در حال پيشرفت و بهينه شدن هستند. احکام وقوانينی براساس اصول جامعه شناسی و انسان شناسی و روانشناسی روز بر مقتضی زمان و مکان تبيين می شوند که انسان در جامعه به طور راحت تر و سالم تر و در آرامش ظاهری زندگی بهتری از نظر امکانات داشته باشد.
   
    سوال کردن همواره لازمه ارتقا يک فرد است ، همه در موقعيت های مختلف شاگرد و آموزگار هستند يعنی نسبت به ديگران در درجات متفاوتی قرار دارند و در نقش های مختلف ظاهر می شوند. پس سوال کردن همواره برای انسان وجود داشته و همواره از افرادی که به عنوان استاد يا متخصص محسوب شده اند سؤالات خود را پرسش کرده اند.
   
    مسائلی وجود دارند که به معنويات و تفکرات و دغددغه های ذهني انسان مربوط می شوند ، شايسته است که هر فرد خود به آن بپردازد ، سؤال کند، عقايد بسياری را بشنود و گوش فرا دهد و مطالعه کند و در مورد آن ها بيانديشد و خود مسير خود را در راه معنا پيدا کند .
    سؤال کردن و جواب گرفتن در مسائل معنوی، دليل بر قبول آن جواب نيست بلکه بايستنی است که جواب را تحليل کند و در نهايت به يک نتيجه دست يابد.
   
    آنچه علمای دينی اظهار می کنند متفاوت از سؤال پرسيدن است. از نظر اين علما، افرادی خاص به درجه اجتهاد بعد از جهد و تلاش بسيار دست يافته اند و اکنون مردم می توانند مسائل خود را به محضر مجتهدين مطرح کنند و بدون اينکه در مورد راه حل ارائه شده از طرف اين علما فکر کنند ، آن راه حل ها را به عمل در آورند. چون مجتهدين برايشان فکر کرده اند . اين يعنی تقليد که در دين ها توصيه شده است. تقليد کردن از سؤال کردن ناشی نمی شود به همين دليل مطرح کردن مسائل به اين روش به مجتهد واجد شرايط را استفتائات* می نامند نه سوال پرسيدن.
   
    پس در مورد مسائل معنوی دو گونه جواب وجود دارد: يکی جوابی که از استادی دريافت می شود که اشخاص به خود حق می دهند که بپذيرند يا نپذيرند و ديگری جوابی هست که اشخاص خود را ملزم به عمل (تقليد) می دانند. که مجتهدين و علمای دينی دومی را توصيه می کنند. روش دوم انسان ها را از فکر کردن آزاد می کند و فکر کردن را به عهده مجتهدين قرار می دهد که اين نوعی تنبلی فکری و ذهنی را برای عموم به دنبال خواهد داشت و مسئوليت پذيری را نيز کاهش خواهد داد، چرا که برای هر روشی که مجتهد ارائه می دهد مسئوليت آن را نيز به عهده دارد و مردم با خيال راحت و بدون فکر کردن در مورد مسئوليت خود، به آن فتوی عمل می کنند و گاهی نيز مسائل شرعی را به صورتی عمل می کنند که هم به مسئله شرعی عمل کرده باشند و هم کار خود را پيش ببرند و به عواقب کار خود نمی انديشند.
   
    شايد در مورد مسائل اجتماعی، عمل کردن به جواب مجتهدين به شرطی که به مقتضی زمان و مکان باشد که در نبود قوانين مدنی کار برد دارند صحيح باشد اما در مورد مسائل معنوی و ذهنی، هر شخصی شايسته است که خود بيانديشد و تجربه کند و خود به يک معنا در مورد هستی و خود که مختص خودش است دست يابد. در مورد معنای خود و زندگی نمی توان تقليد يا اطاعت کرد، بايد که سؤال کرد و انديشيد و همواره در جستجوی راه هايی برای به دست آوردن معنای همه چيز بود. در مورد مسائل بسيار زياد معنوی عقايد بسيار و متفاوتی وجود دارد . شايسته است که انسان در مورد مسائل معنوی و شهودی و وجودی ، تمام عقايد موجود جهان را بشنود و بدون تعصب و بدون پيش زمينه ذهنی ، همه عقايد را بررسی کند و آنچه را که خود می تواند درک کند برای خود بپذيرد. اما بسته به آن نماند و همواره عقايد ديگران را در مقاطع مختلف بشنود و همواره در حال ارتقا و تغيير باشد.
    هر شخصی که بخواهد خود را ارتقا دهد بايستنی است که سه مرحله را طی کند؛ ابتدا بايد بپذيرد که می توان تغيير کرد و بخواهد که تغيير کند. دوم، دانش خود را از طريق مطالعه و دقت در تجربيات افزايش دهد. سوم، دانش ها و تجربه های خود را تجزيه و تحليل کرده وآگاهی خود را ارتقا داده و هر لحظه هوشيار به عمل باشد.
    وقتی صحبت از ارتقا است نبايد در نظر داشت که حتما انتهايی برای ارتقا خود وجود دارد. سؤال می شود که ارتقا برای رسيدن به کجا بايد انجام گيرد؟ اما همه چيز در اين دنيا نسبی هست و ارتقا هم نسبت به ديگران سنجيده می شود و انتهايی برای ارتقا وجود ندارد.
   
    شاد و آگاه باشيم در هوشياری
   
    سينا
   
    * استفتاء : طلب فتوی کردن، فتوی خواستن، فتوی پرسيدن، جواب فتوی خواستن.
   
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            جمعه  7  بهمن ماه  1384  ساعت 06:01  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : ارتباط جنسی* در ايران

         درود بر زيبا
   
    به خانمی پيشنهاد آشنايی دادم گفت: " حال شما خوبه!؟"
   
    اگر حالم خوب بود که سراغ شما نمی آمدم. وقتی دونفر همديگر را می بينند و چند بار همديگر را نگاه می کند و نسبت به هم احساسی در چهره دارند و حالشان به خاطر هم خراب می شود يکی بايد که قدم پيش بگذارد تا با ايجاد ارتباط و با با هم بودن حال بد به حال خوب بدل شود.
    بايد دو نفر نسبت به هم حالشون خراب بشه تا بتونند با هم برند. اونجا که می گه " ديوانه شو ديوانگی هم عالمی داره!" همين جا مصداق پيدا می کنه.
    اگر احساس خود را ( حال خراب خود را ) نسبت به ديگری بيان نداريم هيچگاه ارتباطی بين دو جنس متضاد برقرار نخواهد شد. حال اگر يکی حال خراب خود را بنماياند و ديگری انکار کند باز به مشکل بر خواهيم خورد.
   
    اينجا هم می نويسم : " حالم برات خرابه! " اما چه فايده که....
   
    ------------------------------------------
   
    در وبلاگ آموزش دلبری، نويسنده نوشته : « دوستان می گن "كريمي هم عجب خانم بازيه!!!"... قامت مردي را فرض كنيد كج و كوله. كوتاه. حدود سي و پنج ساله با چهره‌اي زشت كه عينك ته استكاني به زشت مطلق تبديلش كرده است. موقع حرف زدن ـ اگر به چهره‌اش نگاه نكنيد ـ صداي گربه ماده‌اي، ... دوستی به طور اتفاقي متوجه شوخي جنسي يكي از خانم‌ها با او شده بود! ...»
    نويسنده در وبلاگ آموزش دلبری در تحليل خود که چطور آدمي با آن شرايط محبوب چند زن، كه بلحاظ مالي، ظاهري و طبقاتي بالاتر از او قرار داشتند، بوده دو دليل را برای اين ارتباط ذکر کرده است: 1- لباس کارگری او که هميشه به تن دارد می تواند به عنوان يک يونيفورم مورد توجه خانم ها قرار گيرد. 2- ..زنان او را مرد تو‌سري خورده و شوتي مي‌بينند كه كسي حرف‌هايش را جدي نميگيرد. هيچ كس آنقدر وقاحت ندارد كه به رابطه‌شان با چنين مردي شك كند. از جانب ديگر اين مرد هيچ‌كدام از توقعات مردان معمولي را ندارد..
   
    من با نويسنده وبلاگ آموزش دلبری در مورد دليل اول ايشان نيز موافقم اما دليل دوم را بسيار مؤثرتر از دليل اول می دانم و نوشته من نيز در اين ارتباط خواهد بود.
   
    همه سکس رو دوست دارند، چه مردان و چه زنان، در حين اينکه به جنس متضاد خود کنجکاو نيز هستند. اين کنجکاوی و شهوت هيچوقت از بين نمي ره و به اين دو دليل کنجکاوی و شهوت به هر بهانه ای می خوان همديگر رو لمس کنند. از آنجاييکه در کشور ما عمل جنسی قبيح خوانده شده و صحبت در مورد عمل جنسی در مجالس عمومی کار درستی نيست و اين که ريا در کشور ما بسيار رايج هست پس مردم ما به دو دليل قبح سکس در ذهن عموم و ريا به خاطر محافظه کاری از جلوه دادن خواست خود خودداری می کنند. پس اگر کسی بخواد نشون بده که خوب هست بايد نشون بده که دنبال سکس نيست، پس اينطور شده که هنگام برقراری ارتباط با ديگران نمی تونيم خودمون باشيم. همش تظاهر می کنيم. چه در مقابل جنس متضاد و چه در مقابل همجنس . خانم ها برای اينکه به آقايون نشون بدن که خانم های خوبی هستن بايد طوری رفتار کنن که نشون بدن که به ارتباط زياد تمايلی ندارند و دختران سالم و پاکی محسوب می شند که با پسران ارتباط برقرار نمی کنند و بخصوص از عمل جنسی دوری می کنند و پسران نيز برای اينکه خود را پسری سالم نشان دهند تا بتوانند نظر دختران رو جلب کنند بايد نشان دهند که به سکس علاقه چندانی ندارند و فقط دنبال يک ارتباط سالم! (ارتباط سالم از نظر ظاهری يعنی ارتباط بدون عمل جنسی) هستند. همه برای هم بازی می کنند. اما بعد از اينکه ارتباط برقرار شد و با بازی های ماهرانه، دو طرف به هم نزديک شدند بازی های ديگری شروع می شوند و بسته به مهارت دو طرف تا عمل جنسی کامل هم پيش می روند. هر کسی که بازيگر ماهرتری باشه صيدهای بيشتری خواهد کرد.
    پس خانم ها برای آقايان و آقايان برای خانم ها بايد خود رو با کلاس نشون بدن به معنی اينکه به عمل جنسی علاقه ای ندارند و دنبال ارتباط سالم هستند تا اگر شد ارتباط رو به ازدواج ختم کنند. پس هر دو مجبورند که در اين بازی خود رو محدود کنند و از جاهای ديگه ای شهوت و کنجکاوی خود رو نسبت به جنس متضاد ارضا کنند. مورد آقای کريمی در وبلاگ آموزش دلبری نيز همين است که خانم ها دلشون می خواد ولی به هر کسی رو نمی کنند. وقتی آقای کريمی رو فردی ساده لوح می بينند که اگر با او شوخی کنند او خواسته زيادی از آنها نخواهد داشت و هم اينکه به کسی نخواهد گفت و اگر هم به کسی بگويد کسی باور نخواهد کرد پس می توانند با او شوخی جنسی بکنند يا حتی او را لمس کنند يا اگر خلوت بود حتی با او عمل جنسی داشته باشند و لذت ببرند در حالی که خود تصميم می گيرند که تا چه حدی پيش بروند. ولی در مورد ارتباط با يک شخص هم تراز خود نمی توانند راحت باشند و خود تصميم بگيرند، مجبورند خودداری کنند و بازی کنند و به تصميمات طرف مقابل نيز گردن نهند و در ضمن ممکن است با شخص هم تراز خود مسئله احساسی نيز پيدا کنند که احساس دل در بسياری موارد ذهن رو مشغول می کنه و خواسته هايی رو توليد می کنه که دردسر هايی رو به دنبال داره.
   
    ارتباط جنسی در جامعه کارگری بيشتر از جامعه طبقات ديگر مشاهده می شه. دليل اون هم اينه که طبقه کارگر خود را کارگر می داند و طرف مقابل او نيز خود را کارگر می داند و کلاس خاصی ندارد که بترسد آن را از دست بدهد و ريا نمی کند و به قولی برای هم کلاس نمی آيند و به راحتی با هم ارتباط برقرار می کنند و تا عمل جنسی هم به راحتی پيش می روند.
    در طبقه متوسط مشکلات بسياری در برقراری ارتباط جنسی وجود داره، در طبقه متوسط دو طرف تا حدودی علاقه خود رو نشون می دن ولی بايد خيلی بازی کنن تا نتيجه حاصل بشه و در برخی ديده شده که تمايل خود رو انکار می کنند چون می خوان که خودشون رو خيلی با شخصيت و با کلاس و سالم نشون بدن و بسياری از بيماری های روانی از همين محدود کردن خود بروز می کنه. خانم هايی که علاقه خود رو نشون می دن برای چند بار همون رو انکار می کنند که هم جاذبه داره هم دافعه ، با زبان دهان دفع می کنند ولی با زبان اشاره طرف رو گرفتن و نمی زارن در بره. بالاخره بعد از نيم ساعت بازی "-جان من ، -نه نمی شه" بله رو می گن و مابقی قضايا بستگی به تبحر طرفين داره. البته همين بازی "-جان من ، -نه نمی شه" در بدو آشنايی به تبحر خاصی نياز داره که بنده از اون بی بهره هستم.
    شايد برخی بگن که اين بازی برای شناخت انجام می شه. البته يه دليل اون برای شناخته و دليل ديگش برای رياست که توضيح دادم. اما شناخت در بازی اصلا به دست نمی ياد. اگر هدف شناخت باشه پسر هم شناختی نسبت به دختر نداره و پيشنهاد آشنايی داده. جواب دختر می تونه اين باشه که "قبول می کنم که با هم نشستی داشته باشيم تا همديگر رو بشناسيم بعد برای ادامه ارتباط تصميم بگيرم." نه اينکه با وجود اينکه به ارتباط تمايل داره جواب بده: اصلاً تمايلی به آشنايی نداره. و نيم ساعت بازی کنه تا جواب بله ای که خودش هم می خواد بده. اين موضوع رو در يک مطلب ديگه در همين وبلاگ نوشتم که وقتی رابطه ای رو که دو طرف می خوان ولی هيچکدوم مهارت کافی در بازی ندارن برقرار نمی شه بعداً چه اثری در روحيه دو طرفشون می زاره و ذهنشون رو مشغول می کنه. دختر می گه کاش کمتر ناز کرده بودم و پسر می گه کاش بیشتر اصرار کرده بودم. چقدر بايد بازی کنيم و چقدر بايد ذهن خودمون رو مشغول کنيم بدون هيچ دليل منطقی؟!؟!
    در حال حاضر يک زبان ديگری به زبان اشاره اضافه شده و اون زبان باسن هست. وقتی تاکسی نشستی و يک خانم کنار شما نشسته می بينی که با قيافه بسيار خشن نشسته و اصلاً مايل نيست به شما نگاه کنه يا با شما ارتباط برقرار کنه و شما هم با وجود اين شرايط جرأت نمی کنی اظهار علاقه کنی. بعد از مدتی حس می کنی که هرچه بيشتر داره بهت نزديک می شه و باسنش رو به باسن شما می چسبونه و شما هم که بهش چسبيدی شروع می کنه با پاش به شما پالس فرستادن با ضربه های ماهيچه که ارتباط رو شروع کن!
    دختر زيبايی که باب طبع من هم بود از روش زبان باسن استفاده کرد ولی هرگاه به چهره اش نگاه کردم ابرو در هم کشيده بود و در چهره اش زبان اشاره ای مبنی بر اينکه مايل به ارتباط باشه نديدم و زبان نگشودم. وقتی پياده شد هنگامی که در ماشين رو می بست به من نگاه می کرد که پياده شم و دنبالش برم و تا زمانی که تاکسی راه افتاد من رو نگاه می کرد ولی من پياده نشدم چون تبحری در بازی "-جان من ، -نه نمی شه" ندارم و می دانستم که اگه پياده شم سر کار خواهم بود به مدت نيم ساعت و بی نتيجه بر خواهم گشت. در حالی که وقتی در کنارش نشسته بودم به جای زبان باسن از همان نگاهی که بعد از پياده شدن استفاده کرد يا زبان اشاره چهره يا زبان دهان برای پذيرفتن من استفاده می کرد به طور حتم من به ايشون پيشنهاد آشنايی می دادم چون خودم هم به ايشان علاقمند بودم. از اين دست نمونه برای من بسيار اتفاق افتاده که نمونه ديگر آن دختری بود که باب طبع من نبود و از زبان باسن استفاده کرد. اما من ارتباط رو شروع نکردم و هنگامی که به راننده تاکسی گفتم که چهارراه بعدی پياده می شم دختر خانم از برقراری ارتباط مأيوس شد و از تلاش خودش دست کشيد و خود رو کنار کشيد.
    چرا دختران از زبان دهان يا زبان اشاره برای برقراری ارتباط با پسران استفاده نمی کنند؟ به چند دليل که در اول متن نيز اشارتی داشتم؛ اول اينکه نمی خواهند ديگران متوجه شوند که آنان دختران ناسالمی (سالم و ناسالم از نظر خودشان)هستند و مايل به برقراری ارتباط با پسران می باشند. دوم اينکه همين موضوع را می خواهند به پسر مقابل خود نشان دهند که فرد سالمی هستند و تمايل چندانی به ارتباط ندارند. سوم اينکه اگر بعدها پسر بگويد که شما هم مايل به آشنايی با من بوديد می توانند انکار کنند. پسر که نمی تواند زبان باسن را يادآوری کند و بگويد تو با زبان باسن مرا دعوت کردی، دختر می تواند در جواب بگويد که ماشين تکان خورد و باسن من با باسن تو مماس شد و من هدفی نداشتم. اما اگر دختر با زبان اشاره يا لبخند يا زبان دهان پسر را دعوت به ارتباط کند بعداً پسر می تواند بر طبق قوانين نانوشته جامعه در مورد سالم يا ناسالم بودن دختر قضاوت کند و او را محکوم کند که تو همانطوری که به من لبخند زدی به هر کس ديگری هم لبخند خواهی زد پس ناسالم هستی. با اين نوشته دختران خواهند گفت که پس تقصير ما نيست اين جبر و قضاوت جامعه هست. اما تا زمانی که خودمان نباشيم از اين قضاوت ها بسيار خواهيم ديد. خودمان هستيم که فرهنگ رو می سازيم.
   
    در اين نوشته به استفاده پسران از لمس باسن دختران نمی پردازم چون از اين طريق پسران فقط لذت می برند و نمی توانند ارتباطی برقرار کنند چون با شروع لمس باسن از طرف آنان، در نظر دختران پسر ناسالمی به نظر خواهند آمد و از دختر جواب مثبتی دريافت نخواهند کرد. پس نتيجه می گيريم که پسر همواره بايد خود را سالم نشان دهد (سالم از نظر جامعه ما) و منتظر اشاره دختر بماند و اگر اشاره ای هم از طرف دختر دريافت کرد انتظار جواب مثبت از طرف دختر نداشته باشد مگر اينکه نيم ساعت بازی ماهرانه "-جان من ، -نه نمی شه" را بازی کنند تا بلاخره به نتيجه ای که مد نظر هر دو طرف هست دست پيدا کنند. نتيجه نهايی اينکه اين پسران نيستند که انتخاب می کنند.
    مسئله بسيار مهمی که اينجا وجود داره اينه که اون پسرهايی که در مورد اين بازی تبحر دارند معمولن برای ارضا جنسی خود و استفاده جنسی و نه برای ارتباط جنسی اين بازی را با مهارت آموخته اند. و متاسفانه معمولن دختران از اين بازی خوششون مياد و جذب کسانی می شند که اين بازی رو با مهارت خوبی انجام بدن. و دخترانی که اين بازی رو انجام می دن و بسيار راضی هستند که اينگونه بله بگويند معمولن نمی دانند که در دام چه افرادی می افتند که بعد از مدتی استفاده جنسی مثل دستمال کاغذی به دور افکنده خواهند شد.
    تا زمانی که بازی می کنيم و به قولی برای هم فيلم می آييم، نخواهيم توانست آنچه که هستيم رو نشون بديم و آنچه رو که می خواهيم بدست بياريم. از اين ماسک بيرون بياييم و افرادی بدون ماسک رو بپذيريم.
   
    توضيحات:
    - ارتباط جنسی به تعريف من يعنی ارتباط دو جنس متضاد در هر سطح و مرحله ای بدون عمل جنسی يا به همراه عمل جنسی.
    - اسم بازی "-جان من ، -نه نمی شه" از خودم هست. در اين بازی پسر به مدت نيم ساعت بايد بگويد "جان من ..." و دختر در جواب بگويد "نه نمی شه..." تا شايد که نتيجه ای حاصل شود.
    - اين مطلب از وبلاگ آموزش دلبری که منظورشون آموزش مهارت های بازی های ارتباط جنسی در ايران هست رو می تونيد در اينجا بخونيد.
    - آقای حسن نراقی در کتاب جامعه شناسی خودمانی خود نمی توانست به فرهنگ ارتباط جنسی در ايران و بخصوص زبان باسن اشاره کند که من اينجا يکی از زبان های مشکل اشاره خودمون رو براتون نوشتم.
   
    شاد و آگاه باشيم در هوشياری
   
    سينا
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            دوشنبه  26  دی ماه  1384  ساعت 11:54  بعد از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : مذهب

         درود بر زيبا
   
    دوستی که از طريق اينترنت با گروه نيک انديشان آشنا شده بود وقتی online بودم از طريق ياهومسنجر به من پيغام داد که با هم آشنا بشيم. بعد از رد و بدل کردن a/s/l پرسيد: گروه شما پيرو کدام مذهب است؟
    پاسخ دادم: گروه نيک انديشان مذهب خاصی را مد نظر ندارد و مذهب و عقيده و مرام و گروه خاصی را تبليغ نمی کند. گروه نيک انديشان سعی دارد که با احترام به همه مذاهب و عقايد نگاه کند تا همه بتوانند اعتقادات و انديشه های خود را بيان کنند.
    گفت: شخص شما چی؟ شما مذهبی نيستی؟
    گفتم: نه ، مذاهب را می شناسم اما مذهبی نيستم.
    پرسيد: دين زرتشت را قبول داری؟
    پاسخ دادم: آن را نيز می شناسم.
    دوباره پرسيد: آن را قبول داری؟
    دوباره پاسخ دادم: آن را می شناسم.
    گفت: در حال حاضر اکثر ايرانی ها به سمت دين اصلی خود زرتشتی رو می آورند و از اسلام رو برمی گرداند. از وقتی که اسلام وارد ايران شد فرهنگ ايران آسيب ديد و همه مشکلات ما از دين اسلام است.
    گفتم: این دليل کافی برای مشکل ما نيست. مشکل، نوع دين نيست، مشکل خودمان هستيم. برخی از اسلام به مسيحيت رو می آورند ( يعنی فقط به زرتشتی رو نمی آورند) و برخی از مسيحيان نيز به اسلام رو می آورند و می گويند که اسلام دين کاملی است. مشکل اصلی خودمان هستيم که نمی انديشيم.
    به اينجا که رسيديم گفت: خوشحال شدم ، پيروز باشی، بدرود.
    گفتم: شاد باشی، بدرود.
   
    اگر بخواهم که سخن خود را ادامه دهم می گويم داريم مذهب بازی می کنيم بدون اينکه بيانديشم مشکل اصلی، خودمان هستيم، تمام مشکلات و حل مشکلات را در اين يا آن مذهب ياديگران می بينيم و از اين مذهب به آن مذهب رو می آوريم . تقليد پيشه می کنيم.
   
    در صورتی که تمام دين ها انديشيدن را اصل و پايه همه چيز اعلام کرده اند و همه به رفتار و گفتار نيک پند داده اند. پس مشکل در دين نيست ، ما انديشيدن را سخت می يابيم و دنبال چيزی هستيم که با التماس و زاری خواسته هايمان را برآورده کند. به گفته ها و انديشه ها نيز عمل نمی کنيم، فقط به آنچيزی که در سرمان هست و پذيرفته شده در سرمان هست را می پذيريم و عمل می کنيم و اگر علمای دين نيز ما را راهنمايی کنند اگر با ذهنيت قبلی حک شده در ذهن ما مطابق نباشد نمی پذيريم و عمل نمی کنيم ، يا می پذيريم ولی با نگاهی کودکانه و ملتمسانه می گوييم آخر سخت است عمل کردن و فراموش می کنيم.
   
    در حال حاضر انواع مذهب ها و آيين ها و کيش ها به ما توصيه می شوند ، کتاب های کريشنا مورتی، ساتياسای بابا، مهربابا، اُشو و بسياری ديگر در بازار موجودند، همه يک چيز را می گويند، اما چون نمی انديشيم و فقط دنبال تغذيه برونی هستيم (کتاب و سخن ديگران) و بعد از تغذيه برونی از تغذيه درونی (انديشه) برای هضم استفاده نمی کنيم، ارضا نمی شويم و سراغ کيش ديگر می رويم.
   
    من اين کتاب ها را خوانده ام و مشابهت عجيبی در همه آنها ديده ام. سخنان مهربابا همان سخنان قرآن است، سخنان ساتياسای بابا نيز همچنين. اما به من توصيه می شود که با ساتياسای بابا بيشتر آشنا شوم. او چيز ديگری می گويد! همه يک چيز را تکرار کرده اند؛ توکل به خداوند و .... من با افراد بسياری آشنا هستم که اين مذاهب را با هم ترکيب کرده اند، در حالی که مسلمان هستند نکاتی را در کتاب ساتياسای بابا و مهربابا و يا فلورانس اسکاولشين(که مسيحی هست) که خود به آن معتقد هستند را می پذيرند و آن را نيز سخنان جالب می نامند. چيز تازه ای از اين کتاب ها نمی آموزند، فقط آن مطالب قبلی را که خود قبول داشتند در اين کتاب ها تأييد می کنند و از اين طريق تأييد می شوند.( خود را تأييد می کنند.)
    می توان از هر مذهب و کيش و آيينی نکات مثبت را گرفت و به آنها عمل کرد. نياز نيست که مذهب خاصی را برای خود برگزينيم که اسم خاصی داشته باشد، فقط بايد انديشيد و نکات مثبت و آيين مثبت خود را به عمل درآورد. مذهب و دين، اصلا مهم نيست که کدام باشد، مهم انديشه ماست که چه توان و قوتی دارد، چه دانش هايی در آن انباشته شده اند و چه مقدار از اين دانش ها از طريق انديشه به آگاهی و سپس به عمل رسيده اند. پس مهم نيست که دين چه مارکی داشته باشد مهم انديشه خود تو است. مشکل ايرانی، مذهب نيست، مشکل ايرانی، انديشه نکردن است، مشکل ايرانی، دين نيست، مشکل ايرانی، عمل نکردن است.
   
    شاد باشيم و آگاه
    شاگرد باشيم و آموزگار
    در هوشياری
   
    سينا
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            چهار شنبه  11  آبان ماه  1384  ساعت 01:41  قبل از ظهر     به وقت تهران

         موضوع : قصاص

         درود بر زيبا
   
    در کتاب 1984 نوشته جورج اورول داستان يک زوج بيان شده است که برای رسيدن به صلح و آرامش و عشق برخلاف قراردادهايی که حکومت ملزم کرده است عمل می کنند و فکر کردن و خود بودن و با هم بودن را آغاز می کنند.
    اين زوج در اين راه از طرف حزب مخفی مخالف حکومت شناسايی شده ودعوت به همکاری می شوند. رئيس اين حزب در جلسهء اوليه با اين زوج از آنها می پرسد که آيا مايلند هرکاری را در جهت اهداف حزب و در جهت مخالفت با حکومت انجام دهند؟ زوج جواب مثبت می دهند. با تاکيد از آنها پرسيده می شود که حتی قتل؟ زوج به هم نگاه می کنند و رو به رئيس آری می گويند.
   
    اين دو که برای انديشيدن و رسيدن به آرامش و صلح و عشق در خلاف اوامر حکومت عمل کرده اند اکنون چگونه است که برای رسيدن به آرامش و صلح و عشق حاضرند قتل انجام دهند؟ اين چگونه آرامشی می تواند باشد که قتل را هم شامل می شود؟ چگونه صلحی است که در جنگ است؟
    جورج اورول در کتاب 1984 از اين تناقضات بسيار استفاده کرده است. وزارت جنگ در حکومت وقت ، وزارت صلح ناميده شده است و وزارت اطلاعات و تفتيش عقايد، وزارت عشق . در اين کتاب، حکومت، افکار را از انديشيدن باز می دارد، ارتباط دو جنس مخالف را بغير از در جهت هدف حکومت ممنوع اعلام می دارد که متاسفانه اين زوج ندانسته در خلاف جهت حکومت همان اعمال حکومت را مرتکب می شوند يعنی بدون انديشه به مبارزه همانند و متقابل تن می دهند.
   
    آيا می توان با جنگ به صلح رسيد؟ آيا با تفتيش عقايد می توان به عشق رسيد؟
   
    پيام آور گفت ؛ اگر به صورت تو سيلی زدند ، طرف ديگر صورت خود را برای سيلی در اختيار بگذار. نگفت به قصاص ، تو هم يک سيلی بزن.
   
    تنها با صلح در ذهن می توان به صلح در عمل رسيد، تنها با عشق به عشق می توان رسيد.
   
    مسئله قصاص و اعدام که به قانون درآمده است نيز در اين مبحث می گنجد. يک مسئله در اين مورد مطرح شده است که سه راه حل در پی دارد؛
   
    مردی از بيماری لاعلاجی رنج می برد، همسر او پولی در بساط ندارد که آمپول مورد نياز را فراهم کند، به صاحب داروخانه التماس می کند، نتيجه ای نمی گيرد، شب هنگام شيشه مغازه داروفروشی را می شکند تا دارو را بدزدد، پليس او را دستگير می کند.
    حال سه راه حل؛
    1 - زن به دو سال زندان محکوم شده و دارو به داروخانه پس داده شود. ( لابد مرد هم بميرد.)
    2 – زن به دو سال زندان محکوم شود ، مبلغ دارو به داروخانه پرداخت شده و دارو به مصرف بيمار برسد.
    3 - مبلغ دارو به داروخانه پرداخت شده و دارو به مصرف بيمار برسد ، زن آزاد شده و اين زوج تحت پوشش بيمه، حمايت شوند.
   
    شما کدام راه حل را انتخاب می کنيد؟
   
    در برخی جوامع اروپايی به سومين راه حل رسيده اند و به آن عمل می کنند. چرا که به اين معتقد هستند که اگر دزدی صورت گيرد کل جامعه و دولت مقصر است که نتوانسته آموزش و رفاه را به درستی فراهم کند.
    از اين جمله که آموزش و رفاه را به درستی برقرار کند جمله بسيار مهم سقراط به خاطرم آمد که گفت؛ " وظيفه ما تعليم دادن است نه تحريم کردن". با آموزش و فرهنگ سازی و نه اجبار و محدوديت به همراه رفاه اجتماعی می توان عشق به همنوع را در انسان ها تقويت کرد.
   
    بازگردم به بحث اعدام، يعنی گرفتن حق زندگی يک فرد. واقعاً قضاوت چه سخت است هنگامی که قاضی مجبور است طبق قانون حکم گرفتن حق زندگی فردی را صادر کند. آيا انسان در مقامی قرار دارد که بتواند حکم گرفتن زندگی يک انسان ديگر را صادر کند؟
   
    همه انسان ها چه خوب، چه بد،چه زشت، چه زيبا، چه فقير، چه ثروتمند، چه احمق، چه دانا، ارزش يکسانی دارند. همه موجودات در يک ارزش هستند. انسال فاضل اگر خود را موجود برتری می داند بايد که بتواند راهی بيابد که انسان های بد و نادان را در يک جامعه حفظ و نگهداری کند و نيروی آنها را به کار گيرد نه اينکه با گرفتن زندگی آنها صورت مسئله را پاک کند.
    هر انسانی ممکن است در برهه ای از زمان به روشی مرتکب قتل شود، اين دليل نمی شود که ارزش او تغيير يابد. ممکن است در اثر تصادف جان کسی را بگيرد، يا در دفاع از خود مجبور به اين کار شود، حتی اگر به عمد مرتکب قتل شود بايد که به دنبال مقصر در جای ديگری بود يعنی در روش آموزش اجتماعی. در هر صورت نمی توان نيرو و انرژی حياتی يک شخص را با سرمايه ای که برايش صرف شده تا به مرحله ای رسيده که می تواند بهره بسياری به جامعه برساند از بين برد. يا حتی اگر بهره به ظاهر مفيدی هم برای جامعه نداشته باشد در هر صورت وجود او در اين جهان دليلی داشته و می توان با جهت دادن به نيروی او ، او را کنترل کرده و از انرژی او در جهت جامعه بهره جست.
    {به دليل بيش از اين طولانی نشدن نوشته در پاراگراف آخر سخن بسيار به طور خلاصه ذکر شد که بسياری هم انديشان درک خواهند کرد.}
   
    شاد و آگاه باشيم
   
    سينا
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 


تماس با من



صفحه فعلی



مطالب قبلی

از 6 بهمن 87 تا 26 مهر 88
از 1 تير 86 تا 30 دی 87
از 10 مرداد تا 15 آذر 85
از 11 آبان تا 20 اسفند84
از 3 تير تا 14 شهريور 84
از 5 اسفند 83 تا 20 خرداد 84
از 14 آبان تا 27 بهمن 83
از 22 فروردين تا 22 مهر 83
از 18 بهمن82 تا 15 فروردین83
از 12 آبان تا 26 دی 82
از 16 شهريور تا 6 آبان 82
از 18 تير تا 14 شهريور 82
از 7 اسفند 81 تا 10 تير 82
از 30 آذر تا 24 بهمن 81
از 27 آبان تا 13 آذر 81
از 27 مهر تا 24 آبان 81
از 8 مهر تا 21 مهر 81
از 5 شهريور تا 8 مهر 81
از 22 مرداد تا 4 شهريور 81



اين هم لوگوی من :

برای معرفی وبلاگ من کافيست متن زير را انتخاب (ctrl + A) ، کپی (ctrl + C) و در صفحه خود اضافه (ctrl + V) نماييد.


معرفي اين وبلاگ به دوستان !
اسم شما :

آدرس پستي شما :

آدرس پستي دوستتان :

پيغام شما :

ارسال کپي برای خود  


معرفی چند وبلاگ

نيک انديشان
سرزمين رؤيايی
نکته ها!
زنده ها
يک فنجان چای
جان شيفته (آزی)
نی و نای
همه ما آدما يه نفريم
هستی يار
Ilsuan
نيک منش
مسافر سرزمین هيچ کس
صعود برهنه
بارانی83
شيران خندان
حرف های تنهايی
tounge of soul
زوربا
ماه نقره ای
مسافر آنسو
بی نام بی پايان
زن ، مرد
خاتون
آبی آسمانی
جدال با خاموشی
باد صبا
يه مريم دست و پا چلفتی
انگوری
گاه نامه آبی
خوشحالترين خوشحال ها
حرف های دوستانه
جا يی همين نزديکی
خط خطی های دفترم
نی نی جون
سلام هموطن
پدرخوانده
منم آن پرنده که تنها گناهش پرواز است
ترنم
در مه
مدد يا علی
هميشه بهار
رهايی را
گلابتون خانمی

دندانپزشکی به زبان ساده

 
 
 
استفاده از مطالب اين وبلاگ با ذکر مأخذ بلامانع است. سرصفحه