جمعه  24  آبان ماه  1398





            8/7/1381 ساعت 11:03:20 PM

         موضوع : مهريه

         درود بر زيبا
   
   
    امشب از وبلاگ رنگين کمان مطلبي براتون دارم که واضحه و نظر من هم همينه و ابله داستايوفسکي هم همين رو ميگه:
    محمد سعيد حناني کاشاني که استاد فلسفه است و چندين کتاب نيز ترجمه کرده، و مقالات متعددي از وي در مجلات معتبري مثل کيان و ارغنون چاپ شده است. در وبلاگ خود به بحث سکس، عشق و ازدواج پرداخته است. وي در قسمتي از مقاله اش چنين مي گويد:
   
    خوب که نگاه کني مي‌بيني ازدواج، بدون عشق، هم چيزي نيست جز فحشاي قانوني (فرق فاحشه و همسر، در شکل حقوقي، فرق کارگر روزمزد با کارمند رسمي دولت است؛ بنابراين دولت اگر مي‌خواهد فحشا را از ميان ببرد تأمين اجتماعي را بالا ببرد، البته آن قدر که پاسخگوي زندگي متعارف باشد). مي‌خواهي معياري به دست تو دهم که بداني ازدواج فحشاي قانوني است: اگر من از نظر مالي با نامزدت يکسان بودم پدر و مادر يا خودت کدام يک از ما را ترجيح مي‌دادند: پس من باختم چون پول کمتري مي‌توانستم بپردازم. پس «سکس» و «ازدواج» در واقع يکي است، اما «سکس» تابع هيچ معياري جز ارضاي ميل دو طرف نيست، اما «ازدواج» تابع هزاران قاعده و ارزش اجتماعي است، و گويي هزاران نفر بايد موافقت کنند تا دو نفر ازدواج کنند حتي اگر سن‌شان از سي نيز گذشته باشد. به همين دليل است که امروز، در برخي جوامع، «سکس» بيش از ازدواج ارزش اخلاقي دارد، چون صادقانه‌تر و طبيعي‌تر است. اما «سکس» غريزي است و تنوع‌طلب است. از همين جا فرق «عشق» با «ازدواج» و «سکس» معلوم ميشود. عشق يگانه و انحصاري است.
   
   
    از آرزوي عزيز که وبلاگ رو به من معرفي کرده سپاسگزارم.
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            7/7/1381 ساعت 11:53:51 PM

         موضوع : مسئوليت نوشتن

         درود بر زيبا
   
   
    آزاده جان ازت ممنونم که توصيه کردي برم فيلم زندان زنان رو ببينم. امشب ديدمش، آشفته بودم ، آشفته تر شدم ، توي راه خونه که ميومدم بغضم گرفته بود و چند بار مجبور شدم اون رو کنترل کنم که نترکه. اگه مردم اشکم رو ميديدن چي فکر مي کردن ؛ ميگفتن چه دل نازک! لابد عزيزي رو از دست داده يا دلدارش بهش نه گفته يا.. . ولي نميدونستن که من به حال خود اون ها دارم گريه مي کنم. نمي دونم تو اين مواقع چرا ياد حسين مي افتم ، چقدر ما بايد شهيد بديم تا انسانيت رو به بعضي ها که اکثريت هم هستند تفهيم کنيم. مي خواستم ديگه ننويسم ، بخاطر کي بنويسم وقتي اکثريت رو نمي تونيم تفهيم کنيم. ولي آزاده هايي هستن که مي گن بنويس ، مي گن به خاطر ما بنويس ما مي خونيمش ، جوابي جز چشم گفتن ندارم. چشم، از زير بار مسئوليت و وظيفه فرار نمي کنم ، چشم مي نويسم.
    به حال خودم و به حال جووناي معصوم اين مملکت گريم ميگيره.کاش من هم مثل اون دوستي که گفت : "فيلم زندان زنان رو نري ببيني وقتت رو تلف مي کني، من با خانومم رفتم ديدم سرو ته نداره" کمتر مي فهميدم.
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            5/7/1381 ساعت 10:23:50 PM

         موضوع : فکر کردن در مورد خدا

         درود بر زيبا
   
   
   
    من بيشتر از شش سال ( دقيقاً يادم نيست شايد از 1368 تا 1375 )در مورد خدا فکر مي کردم هميشه و همه جا به اين فکر مي کردم که خدا چي مي تونه باشه مخصوصاً وقتي که مي رفتم کوه افکار بسيار زيبايي به مغزم هجوم مي آوردند و من رو وادار به تفکر مي کردند. بطور مثال اينکه مغز چطور کار مي کنه و حافظه چطوري اطلاعات رو در خودش حفظ مي کنه. من هميشه از تفکر در مسائل مختلف لذت مي برم. تا اينکه به جواب رسيدم. وقتي به يک نظريه در مورد خدا رسيدم که در جايي نشنيده بودم و نخونده بودم در يک لحظه تمام ذهن من سبک شد. يک لحظه اين خالي شدن ذهن برام عجيب و لذت بخش بود ولي بعدش يک حالت خلا برام پيش اومد که حالا بايد در مورد چي فکر کنم. و بعد از اون دوباره شروع کردم در مورد جنبه هاي ديگر زندگي فکر کردن در حالي که در مورد نظريه خودم در مورد خدا نيز بيشتر تجسس مي کردم و الان برام روشن تر شده و تقريباً بهم ثابت شده که اکثر بزرگان نيز به همين نظريه رسيدند. و دارم ادامه مي دم.
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            3/7/1381 ساعت 11:09:43 PM

         موضوع : دوستی دختر و پسر خالص

         درود بر زيبا
   
   
    3 هفته پيش داشتم وبلاگ گردي مي کردم که تو وبلاگ افسانه مطلبي ديدم که براش يادداشت هم گذاشتم و از همون موقع مي خواستم اينجا مطرحش کنم ولي فرصت نمي شد.
    يه پسر خوب براي افسانه خانم درد دل کرده بود که با هر دختري دوست شده فهميده که اون دختر خانوم قبلاً چند تا دوست پسر داشته ، افسانه جواب خوبي بهش داده بود که من هم براشون ياداشت گذاشتم و اينجا مي نويسم؛
   
    من هميشه عقيده داشتم که دختر و پسر بايد حق انتخاب داشته باشند، لازمهء داشتن حق انتخاب داشتن چند تا گزينه است. يعني دختر و پسر بايد بتونن با افراد مختلف دوست باشند و از بين اون ها يکي رو براي زندگي آيندشون انتخاب کنند. من هنوز هم به اين اعتقاد هستم که ما بايد بتونيم اونقدر خوب باشيم که بتونيم رقيب هامون رو از ميدان بدر کنيم. اگه طرف مقابل ما بتونه خوب بودن ما رو درک کنه ما به هدفمون رسيديم، و اگه نتونه درک کنه چه بهتر که به هم نرسيم ، چون بعداً مشکلات زيادي پيش مي ياد. اين موضوع دو تا حسن ديگه هم داره ، يکي اينکه ما تونستيم توانايي خودمون رو به خودمون ثابت کنيم يا بقول افسانه هنرمون رو نشون بديم و ديگري اينکه طرف مقابل ما با داشتن دوستان قبلي، تجربه کسب کرده و قابليت تشخيص خوب و بد رو داره و ارزش خوب رو مي دونه .اين رو هم به دختر ها و هم به پسر ها مي گم ، حسودي کردن به رقبا کاري رو پيش نمي بره و يا خوبي کردن ظاهري بدون خوب بودن واقعي يعني دروغ گفتن ، ظاهرسازي کردن ، ريا و ... نمي تونه عشق رو بوجود بياره. پس صادق باشيم و خالص ، تا بتونيم به هدفمون برسيم و وقتي به هدفمون رسيديم بتونيم هميشه عاشق بمونيم و طرف مقابل رو هم عاشق خودمون نگه داريم.
    براي دوستاني هم که نتونستن به هدفشون برسند مي نويسم که اصلاً ناراحت نباشيد و سعي کنيد فراموش کنيد(که نعمت فراموش کردن رو هم خدا به ما عطا کرده) و مطمئن باشيد که بهتر از اون منتظر شماست چون شما خالص شديد.
    موفق باشيد.
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            1/7/1381 ساعت 11:29:44 PM

         موضوع : فيروزه

         درود بر زيبا
   
    الان سه هفته شده که مطالب زيادي در ذهن دارم که بنويسم اما نوشتنم نمي ياد. ولي امروز از مطلب بسيار غم انگيزي اطلاع پيدا کردم که من رو مجبور کرد چند خطي بنويسم.
    فروزان يک دختر 15 ساله از کوه پرت شده و فوت کرده. وقتي اين خبر رو خوندم به weblog اين دختر معصوم سر زدم و صفحه اي صورتي رنگ پر از غم عشق ديدم. بغضم گرفته بود ولي از سرازير شدن اشکم جلوگيري کردم. به خانواده اين دختر معصوم تسليت مي گم .
    يه جمله نمی دونم از کی هست:
    خدايا شکر که نعمت فراموش کردن را به ما عطا کردي.
    روحش شاد باد.
    مراسم ختم فروزان
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 



            5/6/1381 ساعت 1:24:01 AM

         موضوع : غيرت و غرور

         درود بر زيبا
   
   
    فيلم ساراي رو ديدين؟ (اگه نديدين برين از ويدئو کلوپ بگيرين و ببينين) اين فيلم بر اساس يک اتفاق واقعي که سينه به سينه نقل شده ساخته شده.آيا فکر کردين که چرا ساراي خودش رو انداخت توي دره؟ از خدا ترسيد؟ ترسيد اگه با خان بخوابه بره جهنم؟ ترسيد گناه کنه؟ ترسيد همسرش رو از دست بده؟ از ... خان ترسيد؟ شما هم مي دونين که دليلش هيچکدوم اينها نيست. اون بخاطر شرفش نخواست خودش رو در اختيار خان قرار بده. اين شرف در وجود ما ايراني ها و بخصوص ترک ها وجود داشته که الان خيلي کمرنگ تر شده. ساراي بخاطر مذهب نبود که خودش رو در اختيار خان قرار نداد. بلکه اون ارزشي که براي خودش قائل بود خان رو قابل خودش نمي دونست. اينجا است که من معتقدم "غرور" وجودش ضروري هست. هميشه به ما گفتن که غرور بده ولي جايي که صحبت از ارزش انسان به ميان مياد غرور و غيرت و شرف ظاهر مي شه و ضروري هست. مي دونم که همه اين رو مي دونن ولي بهش دقت نمي کنيم سعي نمي کنيم غرور هاي بي خود رو از بين ببريم و اين غرور هاي ارزشمند رو جايگزين اون کنيم. چرا اينطوري شديم؟ دليلش برميگرده به اين مذهب درست تفهيم نشدهء ما که بهشت و جهنم رو جايگزين شرف ما کرده ، که وقتي اکثريت از قيد بهشت مي گذرند و جهنم رو هم ناديده مي گيرند به هر کاري دست مي زنند و غيرت و شرف يادشون نمي افته. يادشون رفته که به ارزش انسان بودن خودشون افتخار کنند و مغرور باشند و مواظب باشند که ارزش انسانيت رو خدشه دار نکنند.
    البته من معتقدم که زندگی انسان بسيار مهم و با ارزش است و نبايد اين زندگی را از بين برد. کار سارای به اندازه درک خودش از موقعيت فضا و زمان قابل تقدير هست اما زندگی بايد حفظ بشه و از طرق ديگر اين شرف و غيرت رو زنده نگه داشت.
   
    پائلو کوئلو می گه اگه ببر اومد سراغت غذات رو بهش بده ، بعد تو با تفنگ برخواهی گشت.
   
   
 

حتمن مطالب آرشيو را مطالعه فرماييد 

نظرات شما ...

لينک به اين مطلب  

 

 


تماس با من



صفحه فعلی



مطالب قبلی

از 6 بهمن 87 تا 26 مهر 88
از 1 تير 86 تا 30 دی 87
از 10 مرداد تا 15 آذر 85
از 11 آبان تا 20 اسفند84
از 3 تير تا 14 شهريور 84
از 5 اسفند 83 تا 20 خرداد 84
از 14 آبان تا 27 بهمن 83
از 22 فروردين تا 22 مهر 83
از 18 بهمن82 تا 15 فروردین83
از 12 آبان تا 26 دی 82
از 16 شهريور تا 6 آبان 82
از 18 تير تا 14 شهريور 82
از 7 اسفند 81 تا 10 تير 82
از 30 آذر تا 24 بهمن 81
از 27 آبان تا 13 آذر 81
از 27 مهر تا 24 آبان 81
از 8 مهر تا 21 مهر 81
از 5 شهريور تا 8 مهر 81
از 22 مرداد تا 4 شهريور 81



اين هم لوگوی من :

برای معرفی وبلاگ من کافيست متن زير را انتخاب (ctrl + A) ، کپی (ctrl + C) و در صفحه خود اضافه (ctrl + V) نماييد.


معرفي اين وبلاگ به دوستان !
اسم شما :

آدرس پستي شما :

آدرس پستي دوستتان :

پيغام شما :

ارسال کپي برای خود  


معرفی چند وبلاگ

نيک انديشان
سرزمين رؤيايی
نکته ها!
زنده ها
يک فنجان چای
جان شيفته (آزی)
نی و نای
همه ما آدما يه نفريم
هستی يار
Ilsuan
نيک منش
مسافر سرزمین هيچ کس
صعود برهنه
بارانی83
شيران خندان
حرف های تنهايی
tounge of soul
زوربا
ماه نقره ای
مسافر آنسو
بی نام بی پايان
زن ، مرد
خاتون
آبی آسمانی
جدال با خاموشی
باد صبا
يه مريم دست و پا چلفتی
انگوری
گاه نامه آبی
خوشحالترين خوشحال ها
حرف های دوستانه
جا يی همين نزديکی
خط خطی های دفترم
نی نی جون
سلام هموطن
پدرخوانده
منم آن پرنده که تنها گناهش پرواز است
ترنم
در مه
مدد يا علی
هميشه بهار
رهايی را
گلابتون خانمی

دندانپزشکی به زبان ساده

 
 
 
استفاده از مطالب اين وبلاگ با ذکر مأخذ بلامانع است. سرصفحه