کتاب تئوری انتخاب (درآمدی بر روانشناسی امید) به نویسندگی ویلیام گلاسر توسط انتشارات سایه سخن منتشر شده است.
تئوری انتخاب یک تئوری مبتنی بر روانشناسی کنترل درونی است که معتقد است گذشته بر زندگی کنونی ما اثر شگرفی داشته و دارد، ولی تعیین کننده رفتار کنونی ما نیست. تئوری انتخاب معتقد است هنگامی که افراد در ارضای نیازهای خود ناکام می شوند، دست به رفتار می زنند. یعنی رفتار و عمل خاصی را انتخاب می کنند تا شاید بدان وسیله نیازشان را برآورده کنند.
ویلیام گلسر، پزشک و روانشناس شناخته شده ای در جهان است که در سراسر جهان سخنرانی می کند. او نویسنده کتاب های زیادی از جمله تئوری انتخاب، واقعیت درمانی، مدرسه کیفیت و دور هم جمع شدن و دور هم ماندن و رئیس انستیتو William Glasser در لس آنجلس است.
مشخصات کتاب
| وزن | 685.0000 |
|---|---|
| انتشارات | سایه سخن |
| مولف | ویلیام گلاسر |
| مترجم | علی صاحبی |
| قطع کتاب | رقعی |
|---|---|
| نوع جلد | شومیز |
| نوع چاپ | تک رنگ |
| نوع کاغذ | معمولی |
خلاصه ای از کتاب
گلاسر در کتاب تئوری انتخاب به اهمیتِ روابطِ خوب در زندگی پرداخته است. در این کتاب می خوانیم بجز بیماری، فقر و کهنسالی، سایر مشکلات مهم بشری مثل خشونت، بزهکاری، بدرفتاری با کودکان، بدرفتاری باهمسر، اعتیاد به الکل و مواد مخدر، روابط عاری از عشق و ناراحتی های هیجانی ریشه در روابط غیررضایت بخش دارند. کل این کتاب بیان این قضیه است و راه بهتر کنار آمدن با یکدیگر را نشان می دهد.
ویلیام گلاسر روی ۴ نوع رابطه که همگی باید بهبود یابند تمرکز می کند. این ۴ رابطه عبارتند از رابطه زن و شوهر، رابطه والد با فرزند، رابطه معلم با شاگرد و رابطه مدیر با کارمند.
به نظر نویسنده اگر روابط را بهبود نبخشیم، در کاهش مشکلات اشاره شده توفیق چندانی نخواهیم داشت. ابتدا، چنین ادعایی را ادعای گستاخانه می بینیم ولی پیش از آن که کتاب حاضر زیر چاپ برود ، آقای گلاسر به تحقیقات جدیدی دست یافت که نوجوانان برای پرهیز از رفتارهای خودمخرب، به روابط والد و فرزندی و معلم و شاگردی خوب احتیاج دارند.
از دیدگاه نظریه انتخاب اگر فردی در زندگی احساس نارضایتی و ناخشنودی می کند به این دلیل است که یک یا چند نیاز از نیازهای بنیادین (basic needs) او ارضا نشده است. اگر این نیازها را بشناسید می توانید تشخیص دهید که وقتی ناخشنود و ناراحت هستید کدام نیازهای شما ارضا نشده است و برعکس، وقتی که از زندگی راضی و خشنود هستید کدام نیازهای شما ارضا شده است.



5 نیاز اساسی از نظر ویلیام گلاسر:
1-نیاز به بقا
نیاز به بقا از نیازهای فیزیولوژکی بدن برای زنده ماندن است،هر کسی بر اساس خواسته های خود و میزان نیاز به بقا رفتار خواهد کرد و ظرف خود را پر می کند.نه تنها در همه ی انسان ها بلکه در هر موجود زنده ای مشترک است.
2-نیاز به عشق
همانگونه که ما نیازمند توجه به نیازهای دیگران هستیم و به عشق ورزیدن و مراقبت کردن از دیگران نیازاساسی داریم ،همان اندازه و حتی بیشتر برایمان مهم است که برای دیگران عزیز و دوست داشتنی باشیم و دیگران به نیازهای توجه داشته باشند
3-نیاز به قدرت
در تئوری انتخاب منظور از نیاز به قدرت «قابلیت و توانایی»داشتن است .
در مفهوم بنیادی احساس قدرت به معنای احساس درونی خود شکوفایی و کنترل درونی داشتن است.دربردارنده ی احساس رشد ،پیشرفت ،اهمیت ،اعتماد و احترام به خود و تمام چیزهای مربوط به رشد است که به سنجش و نمره گذاری دیگران نیازمند نیست .
4-نیاز به آزادی
نیاز به آزادی چهارمین نیاز روان شناختی از دیدگاه ویلیام گلاسر است .این نیاز به معنای استقلال و خود مختاری است .داشتن حریم شخصی ،توانایی انتخاب کردن ،احساس عدم محدودیت و اجبار در در محیط زندگی و اراده ی آزاد از عوامل مهم و لا ینفک مفهوم آزادی در نیاز به آزادی است .
5-نیاز به تفریح
تفریح، پاداش ژنتیکی یادگیری است. ما وارثان کسانی هستیم که بیشتر یا بهتر آموخته اند. این بهتر و بیش تر آموختن به آنان مزیت حفظ بقا و زنده ماندن داده است و به این ترتیب نیاز به تفریح در ژن های ما جای گرفته است.



این رویکرد مثبت نگر که توسط ویلیام گلاسر عرضه شده است، به عنوان درآمدي بر روانشناسی امید، توضیح
می دهد که چرا مردم رفتار می کنند. در این دیدگاه منشأ تمام رفتارها، نیازهاي درونی انسان است و ما همواره
رفتارهاي خود را در راستاي ارضاي این نیازها انتخاب می کنیم. بر این اساس، تئوري انتخاب را دراصطلاح
((روانشناسی کنترل درونی)) نیز می نامند که درواقع در برابر ((روانشناسی کنترل بیرونی)) که باور دارد ما و
دیگران متقابلا می توانیم یکدیگر را تغییر داده و یا خیر و صلاح دیگري را تعیین کنیم، ایستادگی می کند. این
دیدگاه منشأ احساس بدبختی در بشر را کنترل بیرونی دانسته و به دنبال آن است تا از طریق تئوري انتخاب
انسان را به آزادي و شادکامی در سایه روابط کیفی و انتخابهاي مسئولانه، واقع بینانه و اخلاقی بر پایه کنترل
درونی رهنمون سازد.
ویلیام گلاسر تئوري انتخاب را در واقع روانشناسی کنترل درونی می نامد و به همین منظور روانشناسی کنترل
بیرونی را با بنیانهاي زیر توضیح می دهد :
1 -منشا تمام رفتارهاي ما محرك هاي بیرونی می باشد و ما می توانیم از طریق آن دیگران را تغییر داده و یا
کنترل کنیم.
2 -دیگران قادرند افکار، احساسات و اعمال ما را تعیین کرده و ما نیز می توانیم افکار، احساسات و اعمال آنها
را تغییر دهیم.
3 -ما وظیفه داریم دیگران را مجبور کنیم تا از قواعد ما پیروي کنند و حق داریم درصورت مقاومت از تنبیه و
در صورت موافقت از تشویق و پاداش استفاده نماییم.
از دیدگاه گلاسر انسانها اکثرا از تلاش براي کنترل بیرونی استفاده می کنند و خیلی از افراد به نوعی یا در
معرض کنترل بیرونی قرار دارند و یا در حال تلاش براي رهایی از این کنترل و رساندن خود به جایگاهی که
خودشان بتوانند دیگران را تحت کنترل درآورند می باشند و به همین دلیل شادکامی و احساس سعادت
موضوعی دست نیافتنی براي انسان به شمار می رود.
ارتباطات در تئوري انتخاب به عنوان شاهراه ارضاي نیازها معرفی می گردد و در واقع بنیادي ترین و مهمترین
مفهوم این تئوري است. ارتباطاتی که بر اساس کنترل بیرونی می باشند هیچگاه رضایت بخش نبوده و به عنوان
پایه اصلی تمام مشکلات بشري ( به جز عقب ماندگی ذهنی، فقر و کهنسالی) می باشد.
چهار تلاش بی ثمر بر اساس کنترل بیرونی به شرح زیر است :
1 -شما سعی می کنید همواره به طور علنی یا ضمنی دیگري را مجبور به چیزي کنید که او نمی خواهد.
2 -دیگري سعی می کند همواره شما را به طور علنی یا ضمنی مجبور به چیزي کند که شما نمی خواهید.
3 -شما و دیگري همزمان در حال تلاش براي مجبور کردن طرف مقابل هستید.
4 -شما همواره خودتان را مجبور به چیزي می کنید که نمی خواهید.
(واقعیت درمانی) با رویکرد روان درمانی مبتنی بر تئوري انتخاب به دنبال این است تا همراه با آموزش تئوري
انتخاب، افراد را به مسئولیت پذیري دعوت و به آنها کمک کند تا با پذیرش واقعیت و انتخابهاي اخلاقی و
مسئولانه، ارتباطات خود را براساس کنترل درونی کیفی سازد و زندگی خود را به سوي شادکامی و سعادت
هدایت نمایند. بر اساس واقعیت درمانی،واژه بیماري و آسیب شناسی،مردود بوده است و اساسا پذیرش بیماري
را شیوه اي جهت فرار از زیر بار مسئولیت انتخاب ها می دانیم. علائم و بیماریها در واقعیت درمانی ،
راهکارهاي خلاق افراد به منظور ارضاي نیازهایشان می باشد و ادامه این شیوه ها هر چند آسیب و رنجهایی را
در بر دارد اما قطعاً نشان دهنده تاثیر آنها در برآورده سازي نیازها خواهد بود.
ده اصل بنیادین «تئوري انتخاب»
اصل اول:
تمام آنچه از تولد تا مرگ از ما سر میزند «رفتار» است. تمام رفتارهاي ما یک «رفتار کلی» است که از چهار
مؤلفهي به هم پیوسته: عمل، فکر، احساس و فیزیولوژي تشکیل شده است.
این بدین معناست که اگر شخصی عصبانی میشود یعنی عصبانی شدن را انتخاب کرده است.کسی که افسرده
است در واقع افسردگی را انتخاب کرده است.
اصل دوم:
تمام رفتارهاي کلی، انتخابی هستند، اما ما فقط بر مؤلفههاي عمل و فکر بهطور مستقیم و بر مؤلفههاي احساس
و فیزیولوژي بهطور غیرمستقیم کنترل داریم.
اصل سوم:
تمام رفتارهاي کلی معمولاً با فعل، آنهم بهصورت مصدر یا اسم مصدر بیان و با مؤلفهاي که در هنگام بروز
رفتار بیشتر قابل تشخیص است نامگذاري میشوند.
اصل چهارم:
ما توسط پنج نیاز ژنتیکی سوق داده میشویم که عبارتند از:
1 .نیاز به بقا و زنده ماندن؛
2 .نیاز به عشق و احساس تعلق؛
3 .نیاز به قدرت؛
4 .نیاز به آزادي؛
5 .نیاز به تفریح.
البته شدت و ضعف این ویژگی ها در افراد مختلف متفاوت است.آقاي گلسر اذعان می کند که نمی داند علت
این موضوع چیست؟
اصل پنجم:
ما میتوانیم این نیازها را فقط تصویر یا تصاویري که در دنیاي مطلوب خود داریم ارضا کنیم.
اصل ششم:
تنهاي فردي که میتوانیم رفتارش را کنترل کنیم، رفتار خودمان است.
تعارض در رابطه انسانی
1 :من میخواهم دیگري را مجبور به کاري کنم.
2 :دیگري میخواهد مرا مجبور به کاري کند.
3 :من و دیگري میخواهیم همدیگر را کنترل کنیم. (مجبور کنیم.)
4 :من میخواهم خودم را مجبور به کاري کنم.
باورهاي کنترل بیرونی
1 :من میتوانم دیگري را کنترل کنم.
2 :چیزها و امور مهمتر از افراد هستند.
3 :من وظیفه دارم که از افراد انسانهاي بهتري بسازم.
اصل هفتم:
تمام آنچه میتوانیم از دیگران دریافت کنیم و به دیگران بدهیم «اطلاعات» است.
اصل هشتم:
تمام مشکلات روانشناختی طولانیمدت، مشکلات رابطهاي هستند.
هفت عادت مخرب روابط انسانی
1 : .عیبجویی (انتقاد)
2 .سرزنش
3 .شکوه و گلایه
4 .نق و غرغر
5 .تهدید
6 .تنبیه
7 .دادن باج یا رشوه براي تحت کنترل گرفتن دیگري
هفت عادت سازنده که باید جایگزین عادات مخرب سازیم
1 .گوش سپردن
2 .حمایت
3 .تشویق
4 .احترام
5 .اعتماد
6 .پذیرش
7 .گفتگوي همیشگی براي حل اختلافات
اصل نهم:
همیشه آن رابطهي مشکلدار، بخشی از زندگی کنونی ماست.
اصل دهم:
وقایع دردناکی که در گذشته بر ما رفته است، اگرچه برآنچه امروز هستیم تأثیري شگرف داشته، اما بازنگري و
مرور این گذشتهي دردناك، برآنچه امروز لازم است انجام دهیم، یعنی بهبود بخشیدن به رابطهي مهم کنونیمان،
اثر ناچیزي داشته و هیچ کمکی به ما نمیکند.
شما می توانید با شرکت در کارگاه ” معماری رابطه” استاد یاوریان ، روابط خود را بهتر مدیریت کنید…














